نقش زبان در هویت
و مختصری از تاریخ و هویت كردها
محمد علی ندیمی
و مختصری از تاریخ و هویت كردها
محمد علی ندیمی
انسان ها موجوداتی فكور، خلاق و توانا هستند كه باهوش سرشار و خلاق خود توانستند برای جبران ضعف در حس های پنج گانه خود در مقابل خطرات طبیعی جهان اطرافشان مانند جانوران درنده، سرما و گرما و ... ابزار سازی كنند. انسان ها از بدو تولد موجوداتی اجتماعی بوده اند آن ها ابتدا برای رفع گرسنگی از گیاهان، ریشه گیاهان و میوه های وحشی و ... استفاده می كردند بعد حیوانات كوچكتر از خود را شكار می كردند و سپس با تركیب سنگ های تیز و چوب توانست سلاحی بسازد سپس به صورت گروهی توانستند حیوانی بسیار بزرگتر از خود «ماموت» را شكار كنند. و این امر انقلابی در زندگی بشریت بود، تعدادی از مردان و زنانی كه توانایی بدنی داشتند گروه شكارچیان را تشكیل میدادند انسان ها در گروه های كوچكی در حدود هزار نفر و در كمپ هایی با هم زندگی می كردند. عده ای هم كه بیشتر از زنان بودند، مسئولیت مراقبت از سالخورده گان و خردسالان را به عهده داشتند و ... تا بعد از كشف آتش كه عده ای هم برای نگهداری آتش مسئولیت هیزم كشی را داشتند. شكارچیان یك نفر كه از همه تواناتر و باهوش تر بود را به عنوان سرگروه انتخاب می كردندو ... بعد از اینكه كشاورزی به وسیله زنان كشف شد مازاد مصرف كالا به وجود آمد كه به فكر انباری برای كالاهای اضافی افتادند كه مسئولیت انبار به عهده سرگروه شكارچیان بود او در كنار انبار و معمولاً در وسط كمپ برای خود خانه ای ساخت به عهده داشتن مسئولیت كالاها باعث شد كه عده ای سودجو برای به دست آوردن كالایی بیشتر از سهم خود در اطراف رهبر شكارچیان جمع شوند اینجا بود كه نقش هر كس در جمع تفكیك شد و هر شخص بر اساس موقعیت خود هویت خود را تعریف میكرد و خود را بر اساس موقعیتش می شناخت. فرد اگر در موقعیتی قرار داشت كه قدرت مانور بیشتری داشت خود را شخصی فعال و توانا می پنداشت یعنی هویت او هویتی توانا و فعال بود و بر عكس. این تعریف از خود و شناخت از خود هویت شخصی یا فردی انسان را تشكیل می دهد و ... اما بعضی رهبر گروه شكارچیان كه دیگر به مرور رهبری گروه را نیز به عهده گرفته بود یك سری قوانین را به نفع خود تصویب كرد و سرپیچی افراد گروه با سركوب روبرو می شد رهبر گروه گاهی به علت زیاده خواهی خود یا گرسنگی گروه به گروه های دیگر هجوم می برد این كار جدای از به دست آوردن غنایم زیاد باعث می شد كه نه تنها رهبر قدرت خود را به رخ اعضای گروه بكشد بلكه گروه خود را نیز نیرومند تر و بهتر از گروه های دیگر معرفی كند كه البته این حس برتری در اعضای گروه نیز به چشم می خورد و ... كه این موضوع افتخار به هویت جمعی یا هویت اجتماعی در آن زمان را می توانیم بنامیم. گروه ها برای اینكه بتوانند با هم متحد باشند باید هویت جمعی را دارا می بودند. آن ها معمولاً فرهنگ و زبان مشترك داشتند و این موضوع باعث می شد كه آن ها احساسی یگانه داشته باشند. «فرهنگ عبارت است از ارزش هایی كه اعضای یك گروه معین دارند. فرهنگ از دید جامعه شناسان شامل فرآورده های متعالی ذهن، هنر، ادبیات، موسیقی، نقاشی و امور بسیار دیگر است.»
فرهنگ به مجموعه شیوه زندگی اعضای جامعه اطلاق می شود، چگونگی لباس پوشیدن، رسم های ازدواج و عروس ها، سرگرمی و اوقات فراغت و ...[1]
زبان: «هیچ كس انكار نمی كند كه داشتن زبان یكی از مشخص ترین ویژگی های انسان است كه در همه فرهنگ ها یافت می شد».[2]
شاخص ترین ویژگی بشر زبان است بدون زبان، فرهنگ امكان پذیر نیست زبان به ما اجازه می دهد تا از هوش، گنجایش های عاطفی و حتی تجهیزات جسمانی مان بیشترین استفاده را ببریم.[3]
زبان ها به شیوه های بسیار ظریف و پیچیده ای با یكدیگر متفاوتند. تفاوت ها تنها با واژگان زبان ها ارتباط ندارند و هر زبانی مجموعه ی بی همتایی از آواها را در اختیار دارند جدای از این، هر زبانی واژههایی دارد كه زبان های دیگر برگردان های دقیق آن را ندارد. سرانجام هر زبانی دستور ویژه ای را داراست. كسی نمی تواند كه یك جمله انگلیسی را با تك تك واژه ها به زبان كردی یا فارسی برگرداند و انتظار داشته باشیم كه یك كرد زبان یا فارس زبان از آن جمله چیزی فهمیده باشد. زبانشناسان ساختار هر زبانی را با بررسی سه بعد اساسی آن توصیف می كنند:
1. آواشناسی یا نظام آوایی
2. صرف یا نظام تركیب واحدهای گفتاری به صورت واژه های معنی دار
3. نحوه یا تنظیم واژه ها به عبارت های معنی دار
پس جدای از معانی واژه های یك زبان معنای دیگری در پشت معانی كلمات نهفته است و به نظر میرسد كه فهمیدن یك زبان به صورت كامل تنها در شرایطی ممكن است كه معنی پنهان وابسته به فرهنگ مذكور را فهمیده باشیم. معانی پنهان همانطور كه گفته شد ارتباط نزدیكی با فرهنگ متكلمین آن دارد مثال، یك پسر دانشجوی ایرانی به نامزد آلمانی اش از روی محبت می گوید «جیگرت را بخورم» عكس العمل دختر آلمانی در مقابل این جمله وحشت و قهر بوده و انگ آدم خواری را به پسر ایرانی می زند در حالی كه در فرهنگ یك فارس زبان این جمله حاكی از دوست داشتن بسیار زیاد است.
زبان
با توجه به آنچه كه تاكنون گفته شد باید اضافه كنیم كه از مهم ترین ویژگی های انسان توانایی برقراری ارتباط از طریق زبان است. اگر چه میمون ها می توانند ساختن جملات را با استفاده از علامات دست یا به كار بردن اشیاء مادی یاد بگیرند ولی فقط انسان توانسته است با زبان سخن بگوید و...
زبان از علامت های ثابت تشكیل نمی شود بلكه متشكل از نمادهای اكتسابی است. نماد (Symbol) عبارت از هر چیزی است كه بتوان به طور معنی دار چیز دیگری را معرفی كرد. حركات، نمایش های چهره، نقاشی ها و اعداد همگی نماد هستند ولی مفیدترین و قابل اعتمادترین نمادها عبارتند از واژههای شفاهی یا مكتوب. واژه ها نمادهایی هستند برای اشیاء یا مفاهیم، هر زبان انسانی متشكل از صدها هزار واژه است كه معنی آن ها به طور اجتماعی مورد توافق قرار گرفته است.
این واژه ها می توانند طبق قواعد دستوری با هم تركیب شوند تا آن كه بیان كننده هر فكری گردند كه ذهن انسان توانایی آن را دارد. پس با اطمینان می توان گفت كه زبان اساس فرهنگ است فرهنگ هماطور كه اشاره شد از نظر جامعه شناسی شامل تمام مؤلفه هایی است كه جامعه انسانی به وجود میآورد و در آن اشتراك می یابد كه این مؤلفه ها شامل دو بعد اساسی می باشد:
1. بعد مادی
2. بعد معنوی
فرهنگ مادی شامل موضوعات و اشیای مادی می شود كه انسان ها به وجود آورده اند مانند: كمان، چرخ ها، لباس ها، ماشین ها و ...
فرهنگ معنوی شامل همه ابداعات انتزاعی از قبیل زبان، افكار، عقاید، آداب و رسوم و ... می شود.
بدون زبان فرهنگ نمی توانست به وجود آید زیرا بدون واسطه كلمات، الگوهای پیچیده فكر، احساس، دانش و اعتقاد نمی توانست از فردی به فرد دیگر و از نسلی به نسل دیگر منتقل گردد. وقتی حیوانی می میرد هر چیز كه تجربه كرده و آموخته است از بین می رود ولی زبان به انسان ها تاریخ میدهد یعنی زبان امكان دسترسی به دانش و اندوخته و تجربیات اجتماعی نسل هایی را كه قبلاً وجود داشته است فراهم می سازد. نیز زبان این توانایی را به ما می بخشد كه به وجود خودمان معنی ببخشیم.
بدون زبان القای همه اشكال تفكر به جزء ابتدایی ترین آن ها، غیر ممكن می بود. به كمك زبان درباره جهان استدلال می كنیم، به طور منطقی از طریق قضایا می توانیم نتیجه گیری كنیم، می توانیم مقولهبندی كنیم، می توانیم تجربیات خود را نظم ببخشیم، می توانیم درباره گذشته و آینده امور انتزاعی فرض كنیم، می توانیم افكار و عقاید را تنظیم كرده و به شیوه كاملاً نوینی ادا كنیم. تقریباً همه چیزهایی را كه در فرهنگ می آموزیم از طریق زبان در جریان كنش متقابل اجتماعی (Social interaction) با یكدیگر یا می گیریم، از طریق زبان است كه ما دارای فرهنگ و از این طریق كاملاً انسان می شویم.
اندكی بعد از جنگ جهانی دوم جورج اورول اثر هنری خود مربوط به عصر پویایی ماشین (1984) را منتشر ساخت. این اثر نشان دهنده استبداد مطلقی بود كه در آن همه جنبه های رفتار اجتماعی شدیداً تحت كنترل در آمده بود. حاكمان دولت با آگاهی اقدام به ساختن زبان تازه با گویش جدیدی كرده بودند كه واژه ها و دستور زبان آن امكان فكر كردن درباره افكار معینی را از مردم سلب می كرد و ...
مردم تصور می كردند كه همه زبان ها، واقعیت ها را به شیوه ای اساسی، یكسان می سازند و واژه ها و مفاهیم می توانند آزادانه و به درستی از زبانی به زبان دیگر ترجمه شوند. لیكن در جریان قرن حاضر برخی دانشمندان علوم اجتماعی این جریان احتمال شگفتی آور را مطرح كرده اند كه چنین موضوعی بی اساس است. مطالعات مربوط به صدها زبان در جهان تاكنون نشان داده است كه زبان ها غالباً یك پدیده یكسان را كاملاً متفاوت تعبیر می كنند و نویسندگان متعدد چنین اظهار داشته اند كه زبان ها واقعیت ها را آنچنان كه هستند منعكس نمی سازند.
فرضیه نسبیت زبان (Linguistic relativity, hypothesis) بیان می كند كه سخنگویان خاصی به زبان خاص باید جهان را لزوماً از خلال دستور و لغات انحصاری همان زبان، تعبیر و تفسیر كند. فرضیه فوق توسط دو تن از زبانشناسان آمریكایی به نام ادوارد سایپر (Edward sapir) و دانشجویش بنجامین ورف (Benjamin worf) ارائه شد. سایپر تاكید می كرد كه «دنیاهایی كه جوامع مختلف در آن ها زندگی می كنند دنیاهای متفاوتی هستند و نه دنیایی یكسان با برچسب های مختلف بر روی آن».
به چه جهاتی زبان ها از هم جدا می شوند و دنیا را به طور متفاوتی سازمان می بخشند؟ عمومی ترین تفاوت ها بین زبان ها از لحاظ لغات است بدین ترتیب كه بعضی از زبان ها برای برخی مفاهیم و اشیاء واژه هایی دارند كه زبان های دیگر ندارند. مثلاً برای «صدایش می آید» در زبان كردی می توان گفت: (ته قهیی تی)، (شه قهیی تی)، (هارهیی تی)، (بورهیی تی)، (قورهیی تی) و ... در حالی كه در زبان فارسی فقط «صدایش می آید» را دارند. مثال دیگر اسكیموها یك واژه كلی برای برف ندارند بلكه آن ها بیش از بیست واژه برای انواع مختلف برف دارند. از قبیل برف روی زمین، برف در حال باریدن، برف در حال انباشت و ... زبان كردی و اسكیمویی (در این مثال ها) متكلمین آن ها را ناگریز می سازد كه این فرق ها را تشخیص دهند و زبان های دیگر متكلمینشان را وادار می كنند كه این ها را نادیده بگیرند و ...
اما فرضیه نسبیت بدین معنی نیست كه سخنگویان زبان های مختلف قادر به بیان افكار یكسان با دیدن جهان به یك شیوه نمی باشند، بلكه زبانی كه به وسیله آن سخن می گوییم ما را آماده و مستعد می سازد كه تعبیرهای خاصی از واقعیت داشته باشیم. برای درك گفتار بالا بد نیست گرایش احتمالی یك كودك سفید پوست را مورد بررسی قرار دهیم كه آموخته است سیاه پوستان را تحت عنوان «كاكاسیاه» (Niggers) بنامد و یك سیاه پوست كه سفید پوست را به عنوان «خیكی» (hohkies) بنامد. البته این موضوع در ایران نیز وجود دارد و زبان ها و اقوام ایرانی نیز انگ هایی به همدیگر می زنند و... مثلاً ترك های ... و شمالی های... و غیره كه البته در ایران به صورت جك های بسیار زننده بیان می شود.
زبان و هویت قومی
یكی از پدیده های چشمگیر در جوامع پیچیده همچون دولت های ملی، شیوه های متمایزی به چشم میخورد كه گروه های قومی و گروه های اجتماعاً متمایز، زبان ملی را به كار می برند. اجتماعات گوناگون درون یك ملت از طریق ساخت یك اجتماع گفتاری یا زبانی به حالت منحصر به فردشان تأكید می كنند. این گونه های زبان از جهت واژگان تلفظ و حتی دستور زبان، با زبان ملی تفاوت دارند. یك صورت زبانی، یعنی گویش گروه اجتماعی و سیاسی مسلط، معمولاً زبان معیار به شمار میآید. مثال چنین زبانی را در ایران داریم با وجود زبان های متفاوتی كه ویژگی های یك زبان را دارا هستند و دستور زبان و رسم الخط و ... خود را دارند. همانند تركی، عربی، كردی، بلوچی، گیلكی، فارسی و تركمنی زبان معیار و زبان رسمی فارسی می باشد. و امروز رسانه های همگانی مانند رادیو، تلویزیون و روزنامه و كتاب و ... در دورن كشور زبان معیار (فارسی) را تقویت می كنند. شبكههای خبری از زبان های قومی استفاده نمی كنند. كسانی كه به این گویش های زبان معیار تكلم نمی كنند غالباً آن ها را (غیر معیار) تلقی می كنند ولی این یك نوع برداشت قوم مدارانه یا زبان مدارانه است.
هیچ كس انكار نمی كند كه داشتن زبان یكی از شخصی ترین ویژگی های انسان است كه در هر فرهنگ یافت می شود. (آنتونی گیدنز- Giddens Anthony)
شاخص ترین ویژگی های نوع بشر، زبان است. بدون زبان، فرهنگ امكان پذیر نیست. زبان به ما اجازه می دهد تا از هوش گنجایش های عاطفی و حتی تجهیزات جسمانی مان بیشترین استفاده را ببریم. (دانیل بتیس و فرید بلاگ- Danil y.Bates and Fred plog)
روی همرفته هر انسانی در هر جامه ای از نوعی زبان و گویش استفاده می كند، ولی خوار شمردن برخی از زبان ها منعكس كننده برتری اجتماعی گروهی است كه گویش آن ها به زبان معیار تبدیل شده است. البته گذشته از گویش در یك كشور ممكن است زبان های گوناگونی هم وجود داشته باشد. برای مثال در آمریكا جدای از زبان انگلیسی زبان اسپانیایی نیز رایج است و این زبان بعد از انگلیسی است. اما این كه آیا باید دو یك زبانگی را در یك كشور تشویق كرد یك بحث كاملاً جدا و بحث انگیز سیاسی است.
در تركیه نوین، زبان معیار تركی نه تنها به خاطر واژه های دیگر قرض گرفته شده بیگانه (كه پیوسته جایشان را به واژه های ساختگی جدید می دهند) به گونه ای منظم مورد تجدید نظر قرار می گیرند بلكه كاربرد هر زبان دیگری به جز زبان معیار «تركی» در رسانه ها و نهادهای همگانی ممنوع است. (به جزء چند استثناء مانند كاربرد زبان انگلیسی در برخی مدارس)
در این كشور، زبان كردی كه دست كم بیش از 22 میلیون نفر با آن صحبت می كنند سركوب می شوند نه تنها با زور و زندانی كردن كسانی كه با زبان كردی، كه زبان مادریشان است بلكه از طریق رسانه ها نیز این زبان تقبیح می شود، در خصوص تقبیح كردن زبان و هویت های قومی كه جدایی از اكثریت ملت یك كشور دارند جا دارد تحقیق آقای شوی (Shuey) محقق و جامعه شناس آمریكایی را مثال بزنیم. آقای شوی خواست بررسی كند كه آیا مجلات مختلف و مهم آمریكایی در عكسهایی از سفید پوستان و سیاه پوستان چاپ می كنند تبعیضاتی از نظر پایگاه اجتماعی آن ها قائل هستند یا نه.
به این منظور او 292 جلد از مجلات فوق از سال های 1949 و 1950 را تحلیل نمود.
در هر جمله، هر تصویر و عكس كه بر روی آن یك یا چند سیاه پوست دیده می شدند ثبت و توصیف نمود. او در مقابل تحلیل هر عكس از سیاه پوستان یك عكس به همان اندازه از سفید پوستان تحلیل می نمود. اكثریت قریب به اتفاق افراد روی تصویر در سه طبقه یا گروه شغلی زیر طبقه بندی شدند.
1. كارگر و كارمند (متخصص، بیشتر از ماهر)
2. كارگر و كارمند ماهر
3. كارگر ساده در 292 جلد مجله 213 عكس تبلیغاتی از سیاه پوستان دیده می شد فقط 5 درصد از آن ها را می شد در گروه شغلی اول طبقه بندی كرد. در صورتی كه در 213 نفر عكس مقایسه شده از سفید پوستان 46 درصد از آن ها در گروه شغلی اول جای گرفته و نیز 46 درصد دیگر سفید پوستان در گروه شغلی دوم یعنی ماهر طبقه بندی شدند. حال آن كه هیچ یك از سیاه پوستان را (بر اساس تصویرشان) نمیشد در طبقه دوم شغلی (كارگر و كارمند ماهر) جای داد و در اكثر مواقع سیاه پوستان در نقش های دون پایه نظیر نوكر، كلفت، حمال و ... نشان داده شده بودند ولی واقعیت چیزی جدای از این را نشان میداد.
Malezk 1977, 237 رفیع پور، تكنیك های حاصل تحقیق: ص 115
چنانكه پیداست مجلات مورد بررسی سعی كرده اند كه سفید پوستان را ایده آل تر نشان دهند و در عكس های مربوط به نوشته های نویسندگان نیز سفید پوستان كه به طور واقعی فقط 15 درصد از مشاغل بالا را داشتند، 81 درصد را دارای مشاغل بالا نشان داده بودند و به عبارت دیگر می خواهند سفید پوستان را بهتر از آنچه كه هستند نشان دهندو سیاه پوستان را بدتر از آنچه كه بودند. برای درك مسئله از مثال زیر استفاده می كنیم.
در نظر بگیرید دو گروه (A , B) دارای توانایی واقعاً یكسانی هستند اما حالا اگر گروه A تصور كند كه توانایی هایش كم است و گروه B تصور كند كه توانایی هایش زیاد است. (یعنی ارزیابی از خود Self) (esteem در یك گروه كمتر از توانایی واقعی و درگروه دیگر بیشتر از توانایی واقعی است) در آن صورت كدامیك كوشش می كنند و به خود اجازه می دهند از محیط خود بهره برداری بیشتری بكنند؟ روشن است كه گروه A ناامید و منفعل می ماند و گروه B امیداوار و فعال از محیط خود بهره برداری بیشتری می كند. مثال حكومت نظامی تركیه در حق كردهای آن كشور كه حتی تا مدتی پیشتر اصلاً منكر ملتی به نام كرد در آن كشور بود را نیز می توان بیان كرد.
زبان شناسان اجتاعی عامل ظریف تر دیگری را در نسبت تفاوت ها تشخیص داده اند كه چیزی نیست جز همان احساس هویت اجتماعی، یعنی كوشش گویندگان به متعلق انگاشتن خود به یك ناحیه خاص و متمایز شمردن خود از دیگران.
همانطور كه قبلاً نیز بیان شد از طریق زبان است كه ما دارای فرهنگ و از این طریق كاملاً انسان میشویم و این موضوع برخلاف نظر عده ای در جوامع است كه به شدت دچار آگاهی كاذب (False consiouness) شده و اعتقاد دارند كه زبان فقط وسیله ای برای برقراری ارتباط است.
همانطور كه تا به حال بیان شده زبان نقشی اساسی در هویت یابی انسان ایفا می كند امروزه به خاطر معیار بودن برخی از زبان ها به علت قدرت متكلمین در كشورهای مختلف، بسیاری از زبان های دیگر در معرض انقراض قرار گرفته اند كه متاسفانه بسیاری از متكلمین این زبان ها به خاطر عدم شناخت از هویت، تاریخ و فرهنگ خود، چننین مسئله بسیار خطرناكی را نمی بینند یا نمی خواهند كه ببینند. تحقیق آقای شوری نشان داد كه سیاهان به خاطر به دست آوردن موفقیت اجتماعی بالاتر خود را شبیه سفید پوستان در آوردند. مثلاً جراحی پلاستیك می كنند، به موهایشان گلت می زنند تا صاف شود.
این موضوع در بین برخی از كردها كه زبان آن ها تقبیح شده است با خود فكر می كنند كه زبانشان از منزلت پایین تری برخوردار است یا به طور عامیانه بی كلاس است سعی دارند كه هم خود و هم فرزندانشان با زبان معیار آن كشور صحبت كنند نه با زبان مادری خود و این یعنی هویت خود را كم دیدن. و آن هایی كه هویت خود را كم می بینند از حد متوسط خودشان بسیار پایین ترند.
مختصری از تاریخ وهویت كردها
كردها از بازماندگان قوم ماد هستند. مادهای آریایی پس از ورود به زاگرس، اقوام بومی آنجا یعنی كاسی ها و لولویی ها و دیگر اقوام را در خود حل كردند و زبان خود را در منطقه رواج دادند.
در كتیبه های سومری 2000 سال پیش از میلاد مسیح از كشوری به نام «كاردا» نام برده شده است. این اقوام همان هایی بودند كه به گفته گزنفون مورخ یونانی را ه را بر تیگلاث پسر شاه آشور كه با قبایل گوارتی در حال جنگ بودند بستند و لشكركشی او را به سوی دریای مدیترانه متوقف ساختند، گزنفون این اقوام را كاردوك نامید.
بنا بر نوشته های تاریخ نویسان و جغرافی دانان عرب از قبیل بالاهوری، طبری و ابن اثیر قبایلی كه بعداً به نام كرد شناخته شدند بیشتر نواحی شرقی رود بوتان و كرانه های شمالی دجله را تا نواحی جزیره (جزیره ابن عمر)را متصرف كردند.
برخی منابع از قبیل نولد كه (Noldke, 1897) آورده اند كه طوائف كردی كه در نواحی مركزی و جنوب ایران وجود داشتند در خلال دوره سامانی به علت فتوحات ایران و حركت جمعیت به طرف شمال غربی مهاجرت كردند و سرزمین كورد و (kurdu) ساكن شده و با كردهای آنجا مخلوط شدند و نام آن ها را قبول كرده اند. این مردم كه قبلاً به نام مرتی ها شناخته شدند در جنگ های مداوم اشكانیان و همچنین رومی های بیزانس شركت داشتند و از طرفی دیگر،گاهی با ایران و گاهی با روم و گاهی با هر دو در جنگ بوده اند. اینان درسده ی چهارم میلادی از طرف رومی ها به نام كرچغ شناخته می شدند. برحسب سرزمین و لهجه های محلی كردهای قدیمی كه نام های كاردوخ (Kardokh) و كاردیخ (Kardikh) كه سكنه و بومیان آن بوده اند بدان مردم اطلاق شده است.
به موجب تاریخ شرفنامه بدلیسی قدیمی ترین قبایل كرد باجناوی و بوتی ها هستند كه این نام به دلیل سرزمین باجان و بوتان بر آن ها نهاده شده است.
شرف الدین بدلیسی حدود كردستان را در روزگار صفوی و در كتاب شرفنامه خود با افزودن ولایت لرستان یك جا ذكر می كند و در شرفنامه سرزمین لرستان و قوم لر را با كردها یكی می شمارند.
به علت اینكه آمارگیری دقیقی از جمعیت كردها انجام نگرفته تمام آمارهای ارئه شده تخمینی میباشد. بنا بر آورده های قدیمی جمعیت و مساحت این منطقه حدود 40 میلیون نفر در مساحت 195000 كیلومتر مربع می باشد. برخی جمعیت كردستان را 45 میلیون نفر و مساحت آن را در حدود مساحت فرانسه اعلام كرده اند و ...
زبان كردی
زبان كردی یكی از زبان های بنیادی ایرانی و از بازمانده های زبان مادی است كه امروز كردها در ایران، عراق، تركیه، سوریه، لبنان، اردن و ارمنستان و... كه بیش از 45 میلیون نفر می باشند با آن صحبت می كنند.
ایران شناس نامی Darmesteer می نویسد كه: اوستا در زمان مادها فرود آمده و زبان مادی همان زبانی است كه اوستا با آن نوشته شده و زبان كردی بازمانده همان زبان مادی است.
ادموندز خاورشناس نامی می گوید: اكنون به راستی پیداست كه زبان كردی یكی از زبان های كهن ایرانی و از بازمانده های زبان مادی است كه دارای ویژگی های برجسته می باشد. این زبان كه در ایران باستان رایج بوده و به وسیله كردها نگهبانی شده است،در بین زبان های شرق تنها زبانی است كه بجز سخن ها و گزاره هایی آیینی از آمیزه و چیرگی زبان عربی دور مانده و كلمات و واژگان و باورهای آریایی كهن را حفظ نموده و دارای گویش ها و گونه های جورا جوری است. [4]
اما همان گونه كه قبلاً در خصوص تحقیق آقای شوی نیز اشاره شد، متأسفانه امروزه در بین كردها دیده می شود كه بسیاری از كلمات و واژه های عربی مانند عمه و خاله و... در زبان كردی وارد شده آن هم به خاطر عدم آگاهی این عده از تاریخ، زبان و هویت خود است.
هر زمانی از طرف عده ای خواسته شود كه فرهنگی و ملتی را به سوی نیستی بكشانند ابتدا آن فرهنگ و هویت را بد جلوه داده و به قول امروزی بی كلاس نشان می دهند و بعد از آن كه به خود آن ملت قبولاندند كه آن ها بی كلاس هستند همانند سرخپوستان آمریكا، آن گاه زمینه برای قدرتمندان فراهم می شود تا فرهنگ غالب كه همان فرهنگ زورمداران است را جایگزین كنند در این صورت مثل همان سرخپوستان آمریكا كه آماده پذیرش چنین فرهنگی هستند خود را ضعیف، بیچاره و در عین حال منفعل می بیند و آن هویت منفعل را برای خود پذیرفته و به خود می قبولانند كه همین هستند و انتظار دیگری نباید داشته باشند. وقتی خود این موضوع را بپذیرند از طرف دیگران خارجی (خارجی از نظر هویت و نژاد از آن ملت) نیز می پذیرند. در نتیجه هویت این عده همان قوم منفعل و خود باخته است كه در مقابل زبان و فرهنگ غالب دچار از خود بیگانگی فرهنگی شده است و سعی می كند كمبودهای هویتی و شخصیتی شان را در تقلید زبانی و رفتاری از فرهنگ غالب جبران كنند و آنگاه جایگزینی فرهنگ غالب به راحتی هر چه تمام تر ایجاد می شود.
گویش های زبان كردی
1. گویش كرمانجی آپاختری (شمالی): این گویش دارای گونه های بوتانی، بادینانی، بایزیدی، شمدینانی، زازایی، قوچانی، می باشد. كه برخی از مردم ماكو، ارومیه، خوی، سلماس، شرانی های افشار، قوچان، بجنورد، درگز، شیروان و در گیلان برخی از مردم فاراب، رودبار و در مازنداران كردان، نور، جاودان و همچنین كردهای تركیه و سوریه، لبنان، ارمنستان، و بخشی از كردهای عراق با این گویش گفتگو می كنند. كهن ترین اثری كه با این گویش نوشته شده به كتاب «جلوه» و «مصحف رش» ایزدیان است كه در صده پنجم هجری نگاشته شده است.
2. گویش كرمانجی نیمروزی: این گویش دارای گونه های سورانی، مكریانی، بابانی، و اردلانی می باشد كه كردهای مهاباد، بوكان، سردشت، میاندوآب، بانه، سقز، مریوان و بخش بیشتر كامیاران، جوانرود، سنندج، شاهین دژ، افشار در ایران، و بیشتر كردها در رواندز، حریر، هولیر، كركوك، سلیمانیه، پنجوین در كردستان عراق با آن گفتگو می كنند. و كهن ترین اثر با این گویش در دسترس است اشعار شاعرانی چون عابدین جاف و ملا الیاس و ملاقدور و ملانصور شهروزی و برخی دیگر در صده هشتم هجری.
3. گویش گورانی: این گویش دارای گونه های هورامی تخت، ژاورویی، لهونی می باشد. كردهای ژاورود، هورامان تخت، نوسود، پاوه، در ایران و كردهای تویله، بیاره در كردستان عراق با آن سخن می گویند. این گویش در آغاز پیدایش اسلام به زبان شعر و ادب سرایندگان و گویندگان كرد بوده و دورنمایی از زبان اوستا است كه گویشی از گویش های بسیار غنی زبان كردی است.
4. گویش لكی: این گویش دارای گونه های كلهری، ایلامی، كوهدشتی، شیروانی و گروسی می باشد. كردهای كرمانشاه، ماهی دشت، صحنه، گهواره، همدان، نیرز در ایران و كردهای خانقین، مندلی، بدره ركوت در عراق به آن سخن می گویند. كهن ترین اثری كه با این گویش در دسترس است دیوان سروده های ملا پریشان است كه از صده هشتم هجری به یادگار مانده است.
5. گویش لری: این گویش دارای گونه های فیلی، بختیاری، هفتلگی، سوسنگردی، می باشد مردم دزفول، شهركرد، پشتكوه، خرم آباد، اشتر، الیگودرز و پیرامون آن ها با آن سخن می گویند. بر طبق فرهنگ فارسی دكتر معین، لرها شاخه ای از تیره كرد و گویش لری یكی از گویش های زبان كردی است.
نام لر نخستین بار در كتاب های اصطخری و مسعودی دیده می شود، مسعودی «اللریه» را گروهی از كردان شمرده و اصطرخی هم از «اللور» سخن گفته است در آن صده ها شهری به نام «لور» در دو فرسخی دزفول آباد بوده، می توان گفت كه نخستین تیره از كردان كه در آن شهر یا نزدیكی های آن جای داشته اند به نام «لُریه» یا لُر شناخته شده سپس آن نام به دیگر تیره ها نیز سرایت كرده و كوهستانهایی كه نشیمن آن تیره ها بوده اند «لُرستان» یا سرزمین لرها نامیده شده و ...
منابع
- جامعه شناسی آنتونی گیدنز (Giddens, Anthoni)/ ترجمه: منوچهر صبوری
- تكنیك های خاص تحقیق/ فرامرز رفیع پور
- انسان شناسی فرهنگی/ دانیل بیستر و فرد پلاگ/ ترجمه: حسن ثلاثی
- كند و كاو پنداشتها/ فرامرز رفیع پور
- پژوهشی درباره ترانه های كردی/ مهر كیش اوستا
- فرهنگ واژه ها/ عبدالرسول بیات
- درآمدی برجامعه/ یان رابرسون/ ترجمه: حسین بهروان
- مجموعه ای از مقالات زبان و هویت برگرفته از اینترنت
-------------------------------------
منبع:
وڵات
فصلنامه ی سیاسی اجتماعی فرهنگی
نشریه دانشجویان كرد دانشگاه تربیت معلم تهران (واحد حصارك كرج)
دوره جدید/سال چهارم/پیش شماره
زمستان ۸۵
فرهنگ به مجموعه شیوه زندگی اعضای جامعه اطلاق می شود، چگونگی لباس پوشیدن، رسم های ازدواج و عروس ها، سرگرمی و اوقات فراغت و ...[1]
زبان: «هیچ كس انكار نمی كند كه داشتن زبان یكی از مشخص ترین ویژگی های انسان است كه در همه فرهنگ ها یافت می شد».[2]
شاخص ترین ویژگی بشر زبان است بدون زبان، فرهنگ امكان پذیر نیست زبان به ما اجازه می دهد تا از هوش، گنجایش های عاطفی و حتی تجهیزات جسمانی مان بیشترین استفاده را ببریم.[3]
زبان ها به شیوه های بسیار ظریف و پیچیده ای با یكدیگر متفاوتند. تفاوت ها تنها با واژگان زبان ها ارتباط ندارند و هر زبانی مجموعه ی بی همتایی از آواها را در اختیار دارند جدای از این، هر زبانی واژههایی دارد كه زبان های دیگر برگردان های دقیق آن را ندارد. سرانجام هر زبانی دستور ویژه ای را داراست. كسی نمی تواند كه یك جمله انگلیسی را با تك تك واژه ها به زبان كردی یا فارسی برگرداند و انتظار داشته باشیم كه یك كرد زبان یا فارس زبان از آن جمله چیزی فهمیده باشد. زبانشناسان ساختار هر زبانی را با بررسی سه بعد اساسی آن توصیف می كنند:
1. آواشناسی یا نظام آوایی
2. صرف یا نظام تركیب واحدهای گفتاری به صورت واژه های معنی دار
3. نحوه یا تنظیم واژه ها به عبارت های معنی دار
پس جدای از معانی واژه های یك زبان معنای دیگری در پشت معانی كلمات نهفته است و به نظر میرسد كه فهمیدن یك زبان به صورت كامل تنها در شرایطی ممكن است كه معنی پنهان وابسته به فرهنگ مذكور را فهمیده باشیم. معانی پنهان همانطور كه گفته شد ارتباط نزدیكی با فرهنگ متكلمین آن دارد مثال، یك پسر دانشجوی ایرانی به نامزد آلمانی اش از روی محبت می گوید «جیگرت را بخورم» عكس العمل دختر آلمانی در مقابل این جمله وحشت و قهر بوده و انگ آدم خواری را به پسر ایرانی می زند در حالی كه در فرهنگ یك فارس زبان این جمله حاكی از دوست داشتن بسیار زیاد است.
زبان
با توجه به آنچه كه تاكنون گفته شد باید اضافه كنیم كه از مهم ترین ویژگی های انسان توانایی برقراری ارتباط از طریق زبان است. اگر چه میمون ها می توانند ساختن جملات را با استفاده از علامات دست یا به كار بردن اشیاء مادی یاد بگیرند ولی فقط انسان توانسته است با زبان سخن بگوید و...
زبان از علامت های ثابت تشكیل نمی شود بلكه متشكل از نمادهای اكتسابی است. نماد (Symbol) عبارت از هر چیزی است كه بتوان به طور معنی دار چیز دیگری را معرفی كرد. حركات، نمایش های چهره، نقاشی ها و اعداد همگی نماد هستند ولی مفیدترین و قابل اعتمادترین نمادها عبارتند از واژههای شفاهی یا مكتوب. واژه ها نمادهایی هستند برای اشیاء یا مفاهیم، هر زبان انسانی متشكل از صدها هزار واژه است كه معنی آن ها به طور اجتماعی مورد توافق قرار گرفته است.
این واژه ها می توانند طبق قواعد دستوری با هم تركیب شوند تا آن كه بیان كننده هر فكری گردند كه ذهن انسان توانایی آن را دارد. پس با اطمینان می توان گفت كه زبان اساس فرهنگ است فرهنگ هماطور كه اشاره شد از نظر جامعه شناسی شامل تمام مؤلفه هایی است كه جامعه انسانی به وجود میآورد و در آن اشتراك می یابد كه این مؤلفه ها شامل دو بعد اساسی می باشد:
1. بعد مادی
2. بعد معنوی
فرهنگ مادی شامل موضوعات و اشیای مادی می شود كه انسان ها به وجود آورده اند مانند: كمان، چرخ ها، لباس ها، ماشین ها و ...
فرهنگ معنوی شامل همه ابداعات انتزاعی از قبیل زبان، افكار، عقاید، آداب و رسوم و ... می شود.
بدون زبان فرهنگ نمی توانست به وجود آید زیرا بدون واسطه كلمات، الگوهای پیچیده فكر، احساس، دانش و اعتقاد نمی توانست از فردی به فرد دیگر و از نسلی به نسل دیگر منتقل گردد. وقتی حیوانی می میرد هر چیز كه تجربه كرده و آموخته است از بین می رود ولی زبان به انسان ها تاریخ میدهد یعنی زبان امكان دسترسی به دانش و اندوخته و تجربیات اجتماعی نسل هایی را كه قبلاً وجود داشته است فراهم می سازد. نیز زبان این توانایی را به ما می بخشد كه به وجود خودمان معنی ببخشیم.
بدون زبان القای همه اشكال تفكر به جزء ابتدایی ترین آن ها، غیر ممكن می بود. به كمك زبان درباره جهان استدلال می كنیم، به طور منطقی از طریق قضایا می توانیم نتیجه گیری كنیم، می توانیم مقولهبندی كنیم، می توانیم تجربیات خود را نظم ببخشیم، می توانیم درباره گذشته و آینده امور انتزاعی فرض كنیم، می توانیم افكار و عقاید را تنظیم كرده و به شیوه كاملاً نوینی ادا كنیم. تقریباً همه چیزهایی را كه در فرهنگ می آموزیم از طریق زبان در جریان كنش متقابل اجتماعی (Social interaction) با یكدیگر یا می گیریم، از طریق زبان است كه ما دارای فرهنگ و از این طریق كاملاً انسان می شویم.
اندكی بعد از جنگ جهانی دوم جورج اورول اثر هنری خود مربوط به عصر پویایی ماشین (1984) را منتشر ساخت. این اثر نشان دهنده استبداد مطلقی بود كه در آن همه جنبه های رفتار اجتماعی شدیداً تحت كنترل در آمده بود. حاكمان دولت با آگاهی اقدام به ساختن زبان تازه با گویش جدیدی كرده بودند كه واژه ها و دستور زبان آن امكان فكر كردن درباره افكار معینی را از مردم سلب می كرد و ...
مردم تصور می كردند كه همه زبان ها، واقعیت ها را به شیوه ای اساسی، یكسان می سازند و واژه ها و مفاهیم می توانند آزادانه و به درستی از زبانی به زبان دیگر ترجمه شوند. لیكن در جریان قرن حاضر برخی دانشمندان علوم اجتماعی این جریان احتمال شگفتی آور را مطرح كرده اند كه چنین موضوعی بی اساس است. مطالعات مربوط به صدها زبان در جهان تاكنون نشان داده است كه زبان ها غالباً یك پدیده یكسان را كاملاً متفاوت تعبیر می كنند و نویسندگان متعدد چنین اظهار داشته اند كه زبان ها واقعیت ها را آنچنان كه هستند منعكس نمی سازند.
فرضیه نسبیت زبان (Linguistic relativity, hypothesis) بیان می كند كه سخنگویان خاصی به زبان خاص باید جهان را لزوماً از خلال دستور و لغات انحصاری همان زبان، تعبیر و تفسیر كند. فرضیه فوق توسط دو تن از زبانشناسان آمریكایی به نام ادوارد سایپر (Edward sapir) و دانشجویش بنجامین ورف (Benjamin worf) ارائه شد. سایپر تاكید می كرد كه «دنیاهایی كه جوامع مختلف در آن ها زندگی می كنند دنیاهای متفاوتی هستند و نه دنیایی یكسان با برچسب های مختلف بر روی آن».
به چه جهاتی زبان ها از هم جدا می شوند و دنیا را به طور متفاوتی سازمان می بخشند؟ عمومی ترین تفاوت ها بین زبان ها از لحاظ لغات است بدین ترتیب كه بعضی از زبان ها برای برخی مفاهیم و اشیاء واژه هایی دارند كه زبان های دیگر ندارند. مثلاً برای «صدایش می آید» در زبان كردی می توان گفت: (ته قهیی تی)، (شه قهیی تی)، (هارهیی تی)، (بورهیی تی)، (قورهیی تی) و ... در حالی كه در زبان فارسی فقط «صدایش می آید» را دارند. مثال دیگر اسكیموها یك واژه كلی برای برف ندارند بلكه آن ها بیش از بیست واژه برای انواع مختلف برف دارند. از قبیل برف روی زمین، برف در حال باریدن، برف در حال انباشت و ... زبان كردی و اسكیمویی (در این مثال ها) متكلمین آن ها را ناگریز می سازد كه این فرق ها را تشخیص دهند و زبان های دیگر متكلمینشان را وادار می كنند كه این ها را نادیده بگیرند و ...
اما فرضیه نسبیت بدین معنی نیست كه سخنگویان زبان های مختلف قادر به بیان افكار یكسان با دیدن جهان به یك شیوه نمی باشند، بلكه زبانی كه به وسیله آن سخن می گوییم ما را آماده و مستعد می سازد كه تعبیرهای خاصی از واقعیت داشته باشیم. برای درك گفتار بالا بد نیست گرایش احتمالی یك كودك سفید پوست را مورد بررسی قرار دهیم كه آموخته است سیاه پوستان را تحت عنوان «كاكاسیاه» (Niggers) بنامد و یك سیاه پوست كه سفید پوست را به عنوان «خیكی» (hohkies) بنامد. البته این موضوع در ایران نیز وجود دارد و زبان ها و اقوام ایرانی نیز انگ هایی به همدیگر می زنند و... مثلاً ترك های ... و شمالی های... و غیره كه البته در ایران به صورت جك های بسیار زننده بیان می شود.
زبان و هویت قومی
یكی از پدیده های چشمگیر در جوامع پیچیده همچون دولت های ملی، شیوه های متمایزی به چشم میخورد كه گروه های قومی و گروه های اجتماعاً متمایز، زبان ملی را به كار می برند. اجتماعات گوناگون درون یك ملت از طریق ساخت یك اجتماع گفتاری یا زبانی به حالت منحصر به فردشان تأكید می كنند. این گونه های زبان از جهت واژگان تلفظ و حتی دستور زبان، با زبان ملی تفاوت دارند. یك صورت زبانی، یعنی گویش گروه اجتماعی و سیاسی مسلط، معمولاً زبان معیار به شمار میآید. مثال چنین زبانی را در ایران داریم با وجود زبان های متفاوتی كه ویژگی های یك زبان را دارا هستند و دستور زبان و رسم الخط و ... خود را دارند. همانند تركی، عربی، كردی، بلوچی، گیلكی، فارسی و تركمنی زبان معیار و زبان رسمی فارسی می باشد. و امروز رسانه های همگانی مانند رادیو، تلویزیون و روزنامه و كتاب و ... در دورن كشور زبان معیار (فارسی) را تقویت می كنند. شبكههای خبری از زبان های قومی استفاده نمی كنند. كسانی كه به این گویش های زبان معیار تكلم نمی كنند غالباً آن ها را (غیر معیار) تلقی می كنند ولی این یك نوع برداشت قوم مدارانه یا زبان مدارانه است.
هیچ كس انكار نمی كند كه داشتن زبان یكی از شخصی ترین ویژگی های انسان است كه در هر فرهنگ یافت می شود. (آنتونی گیدنز- Giddens Anthony)
شاخص ترین ویژگی های نوع بشر، زبان است. بدون زبان، فرهنگ امكان پذیر نیست. زبان به ما اجازه می دهد تا از هوش گنجایش های عاطفی و حتی تجهیزات جسمانی مان بیشترین استفاده را ببریم. (دانیل بتیس و فرید بلاگ- Danil y.Bates and Fred plog)
روی همرفته هر انسانی در هر جامه ای از نوعی زبان و گویش استفاده می كند، ولی خوار شمردن برخی از زبان ها منعكس كننده برتری اجتماعی گروهی است كه گویش آن ها به زبان معیار تبدیل شده است. البته گذشته از گویش در یك كشور ممكن است زبان های گوناگونی هم وجود داشته باشد. برای مثال در آمریكا جدای از زبان انگلیسی زبان اسپانیایی نیز رایج است و این زبان بعد از انگلیسی است. اما این كه آیا باید دو یك زبانگی را در یك كشور تشویق كرد یك بحث كاملاً جدا و بحث انگیز سیاسی است.
در تركیه نوین، زبان معیار تركی نه تنها به خاطر واژه های دیگر قرض گرفته شده بیگانه (كه پیوسته جایشان را به واژه های ساختگی جدید می دهند) به گونه ای منظم مورد تجدید نظر قرار می گیرند بلكه كاربرد هر زبان دیگری به جز زبان معیار «تركی» در رسانه ها و نهادهای همگانی ممنوع است. (به جزء چند استثناء مانند كاربرد زبان انگلیسی در برخی مدارس)
در این كشور، زبان كردی كه دست كم بیش از 22 میلیون نفر با آن صحبت می كنند سركوب می شوند نه تنها با زور و زندانی كردن كسانی كه با زبان كردی، كه زبان مادریشان است بلكه از طریق رسانه ها نیز این زبان تقبیح می شود، در خصوص تقبیح كردن زبان و هویت های قومی كه جدایی از اكثریت ملت یك كشور دارند جا دارد تحقیق آقای شوی (Shuey) محقق و جامعه شناس آمریكایی را مثال بزنیم. آقای شوی خواست بررسی كند كه آیا مجلات مختلف و مهم آمریكایی در عكسهایی از سفید پوستان و سیاه پوستان چاپ می كنند تبعیضاتی از نظر پایگاه اجتماعی آن ها قائل هستند یا نه.
به این منظور او 292 جلد از مجلات فوق از سال های 1949 و 1950 را تحلیل نمود.
در هر جمله، هر تصویر و عكس كه بر روی آن یك یا چند سیاه پوست دیده می شدند ثبت و توصیف نمود. او در مقابل تحلیل هر عكس از سیاه پوستان یك عكس به همان اندازه از سفید پوستان تحلیل می نمود. اكثریت قریب به اتفاق افراد روی تصویر در سه طبقه یا گروه شغلی زیر طبقه بندی شدند.
1. كارگر و كارمند (متخصص، بیشتر از ماهر)
2. كارگر و كارمند ماهر
3. كارگر ساده در 292 جلد مجله 213 عكس تبلیغاتی از سیاه پوستان دیده می شد فقط 5 درصد از آن ها را می شد در گروه شغلی اول طبقه بندی كرد. در صورتی كه در 213 نفر عكس مقایسه شده از سفید پوستان 46 درصد از آن ها در گروه شغلی اول جای گرفته و نیز 46 درصد دیگر سفید پوستان در گروه شغلی دوم یعنی ماهر طبقه بندی شدند. حال آن كه هیچ یك از سیاه پوستان را (بر اساس تصویرشان) نمیشد در طبقه دوم شغلی (كارگر و كارمند ماهر) جای داد و در اكثر مواقع سیاه پوستان در نقش های دون پایه نظیر نوكر، كلفت، حمال و ... نشان داده شده بودند ولی واقعیت چیزی جدای از این را نشان میداد.
گروه شغلی
|
سیاه پوست
|
سفید پوست
|
چنانكه پیداست مجلات مورد بررسی سعی كرده اند كه سفید پوستان را ایده آل تر نشان دهند و در عكس های مربوط به نوشته های نویسندگان نیز سفید پوستان كه به طور واقعی فقط 15 درصد از مشاغل بالا را داشتند، 81 درصد را دارای مشاغل بالا نشان داده بودند و به عبارت دیگر می خواهند سفید پوستان را بهتر از آنچه كه هستند نشان دهندو سیاه پوستان را بدتر از آنچه كه بودند. برای درك مسئله از مثال زیر استفاده می كنیم.
در نظر بگیرید دو گروه (A , B) دارای توانایی واقعاً یكسانی هستند اما حالا اگر گروه A تصور كند كه توانایی هایش كم است و گروه B تصور كند كه توانایی هایش زیاد است. (یعنی ارزیابی از خود Self) (esteem در یك گروه كمتر از توانایی واقعی و درگروه دیگر بیشتر از توانایی واقعی است) در آن صورت كدامیك كوشش می كنند و به خود اجازه می دهند از محیط خود بهره برداری بیشتری بكنند؟ روشن است كه گروه A ناامید و منفعل می ماند و گروه B امیداوار و فعال از محیط خود بهره برداری بیشتری می كند. مثال حكومت نظامی تركیه در حق كردهای آن كشور كه حتی تا مدتی پیشتر اصلاً منكر ملتی به نام كرد در آن كشور بود را نیز می توان بیان كرد.
زبان شناسان اجتاعی عامل ظریف تر دیگری را در نسبت تفاوت ها تشخیص داده اند كه چیزی نیست جز همان احساس هویت اجتماعی، یعنی كوشش گویندگان به متعلق انگاشتن خود به یك ناحیه خاص و متمایز شمردن خود از دیگران.
همانطور كه قبلاً نیز بیان شد از طریق زبان است كه ما دارای فرهنگ و از این طریق كاملاً انسان میشویم و این موضوع برخلاف نظر عده ای در جوامع است كه به شدت دچار آگاهی كاذب (False consiouness) شده و اعتقاد دارند كه زبان فقط وسیله ای برای برقراری ارتباط است.
همانطور كه تا به حال بیان شده زبان نقشی اساسی در هویت یابی انسان ایفا می كند امروزه به خاطر معیار بودن برخی از زبان ها به علت قدرت متكلمین در كشورهای مختلف، بسیاری از زبان های دیگر در معرض انقراض قرار گرفته اند كه متاسفانه بسیاری از متكلمین این زبان ها به خاطر عدم شناخت از هویت، تاریخ و فرهنگ خود، چننین مسئله بسیار خطرناكی را نمی بینند یا نمی خواهند كه ببینند. تحقیق آقای شوری نشان داد كه سیاهان به خاطر به دست آوردن موفقیت اجتماعی بالاتر خود را شبیه سفید پوستان در آوردند. مثلاً جراحی پلاستیك می كنند، به موهایشان گلت می زنند تا صاف شود.
این موضوع در بین برخی از كردها كه زبان آن ها تقبیح شده است با خود فكر می كنند كه زبانشان از منزلت پایین تری برخوردار است یا به طور عامیانه بی كلاس است سعی دارند كه هم خود و هم فرزندانشان با زبان معیار آن كشور صحبت كنند نه با زبان مادری خود و این یعنی هویت خود را كم دیدن. و آن هایی كه هویت خود را كم می بینند از حد متوسط خودشان بسیار پایین ترند.
مختصری از تاریخ وهویت كردها
كردها از بازماندگان قوم ماد هستند. مادهای آریایی پس از ورود به زاگرس، اقوام بومی آنجا یعنی كاسی ها و لولویی ها و دیگر اقوام را در خود حل كردند و زبان خود را در منطقه رواج دادند.
در كتیبه های سومری 2000 سال پیش از میلاد مسیح از كشوری به نام «كاردا» نام برده شده است. این اقوام همان هایی بودند كه به گفته گزنفون مورخ یونانی را ه را بر تیگلاث پسر شاه آشور كه با قبایل گوارتی در حال جنگ بودند بستند و لشكركشی او را به سوی دریای مدیترانه متوقف ساختند، گزنفون این اقوام را كاردوك نامید.
بنا بر نوشته های تاریخ نویسان و جغرافی دانان عرب از قبیل بالاهوری، طبری و ابن اثیر قبایلی كه بعداً به نام كرد شناخته شدند بیشتر نواحی شرقی رود بوتان و كرانه های شمالی دجله را تا نواحی جزیره (جزیره ابن عمر)را متصرف كردند.
برخی منابع از قبیل نولد كه (Noldke, 1897) آورده اند كه طوائف كردی كه در نواحی مركزی و جنوب ایران وجود داشتند در خلال دوره سامانی به علت فتوحات ایران و حركت جمعیت به طرف شمال غربی مهاجرت كردند و سرزمین كورد و (kurdu) ساكن شده و با كردهای آنجا مخلوط شدند و نام آن ها را قبول كرده اند. این مردم كه قبلاً به نام مرتی ها شناخته شدند در جنگ های مداوم اشكانیان و همچنین رومی های بیزانس شركت داشتند و از طرفی دیگر،گاهی با ایران و گاهی با روم و گاهی با هر دو در جنگ بوده اند. اینان درسده ی چهارم میلادی از طرف رومی ها به نام كرچغ شناخته می شدند. برحسب سرزمین و لهجه های محلی كردهای قدیمی كه نام های كاردوخ (Kardokh) و كاردیخ (Kardikh) كه سكنه و بومیان آن بوده اند بدان مردم اطلاق شده است.
به موجب تاریخ شرفنامه بدلیسی قدیمی ترین قبایل كرد باجناوی و بوتی ها هستند كه این نام به دلیل سرزمین باجان و بوتان بر آن ها نهاده شده است.
شرف الدین بدلیسی حدود كردستان را در روزگار صفوی و در كتاب شرفنامه خود با افزودن ولایت لرستان یك جا ذكر می كند و در شرفنامه سرزمین لرستان و قوم لر را با كردها یكی می شمارند.
به علت اینكه آمارگیری دقیقی از جمعیت كردها انجام نگرفته تمام آمارهای ارئه شده تخمینی میباشد. بنا بر آورده های قدیمی جمعیت و مساحت این منطقه حدود 40 میلیون نفر در مساحت 195000 كیلومتر مربع می باشد. برخی جمعیت كردستان را 45 میلیون نفر و مساحت آن را در حدود مساحت فرانسه اعلام كرده اند و ...
زبان كردی
زبان كردی یكی از زبان های بنیادی ایرانی و از بازمانده های زبان مادی است كه امروز كردها در ایران، عراق، تركیه، سوریه، لبنان، اردن و ارمنستان و... كه بیش از 45 میلیون نفر می باشند با آن صحبت می كنند.
ایران شناس نامی Darmesteer می نویسد كه: اوستا در زمان مادها فرود آمده و زبان مادی همان زبانی است كه اوستا با آن نوشته شده و زبان كردی بازمانده همان زبان مادی است.
ادموندز خاورشناس نامی می گوید: اكنون به راستی پیداست كه زبان كردی یكی از زبان های كهن ایرانی و از بازمانده های زبان مادی است كه دارای ویژگی های برجسته می باشد. این زبان كه در ایران باستان رایج بوده و به وسیله كردها نگهبانی شده است،در بین زبان های شرق تنها زبانی است كه بجز سخن ها و گزاره هایی آیینی از آمیزه و چیرگی زبان عربی دور مانده و كلمات و واژگان و باورهای آریایی كهن را حفظ نموده و دارای گویش ها و گونه های جورا جوری است. [4]
اما همان گونه كه قبلاً در خصوص تحقیق آقای شوی نیز اشاره شد، متأسفانه امروزه در بین كردها دیده می شود كه بسیاری از كلمات و واژه های عربی مانند عمه و خاله و... در زبان كردی وارد شده آن هم به خاطر عدم آگاهی این عده از تاریخ، زبان و هویت خود است.
هر زمانی از طرف عده ای خواسته شود كه فرهنگی و ملتی را به سوی نیستی بكشانند ابتدا آن فرهنگ و هویت را بد جلوه داده و به قول امروزی بی كلاس نشان می دهند و بعد از آن كه به خود آن ملت قبولاندند كه آن ها بی كلاس هستند همانند سرخپوستان آمریكا، آن گاه زمینه برای قدرتمندان فراهم می شود تا فرهنگ غالب كه همان فرهنگ زورمداران است را جایگزین كنند در این صورت مثل همان سرخپوستان آمریكا كه آماده پذیرش چنین فرهنگی هستند خود را ضعیف، بیچاره و در عین حال منفعل می بیند و آن هویت منفعل را برای خود پذیرفته و به خود می قبولانند كه همین هستند و انتظار دیگری نباید داشته باشند. وقتی خود این موضوع را بپذیرند از طرف دیگران خارجی (خارجی از نظر هویت و نژاد از آن ملت) نیز می پذیرند. در نتیجه هویت این عده همان قوم منفعل و خود باخته است كه در مقابل زبان و فرهنگ غالب دچار از خود بیگانگی فرهنگی شده است و سعی می كند كمبودهای هویتی و شخصیتی شان را در تقلید زبانی و رفتاری از فرهنگ غالب جبران كنند و آنگاه جایگزینی فرهنگ غالب به راحتی هر چه تمام تر ایجاد می شود.
گویش های زبان كردی
1. گویش كرمانجی آپاختری (شمالی): این گویش دارای گونه های بوتانی، بادینانی، بایزیدی، شمدینانی، زازایی، قوچانی، می باشد. كه برخی از مردم ماكو، ارومیه، خوی، سلماس، شرانی های افشار، قوچان، بجنورد، درگز، شیروان و در گیلان برخی از مردم فاراب، رودبار و در مازنداران كردان، نور، جاودان و همچنین كردهای تركیه و سوریه، لبنان، ارمنستان، و بخشی از كردهای عراق با این گویش گفتگو می كنند. كهن ترین اثری كه با این گویش نوشته شده به كتاب «جلوه» و «مصحف رش» ایزدیان است كه در صده پنجم هجری نگاشته شده است.
2. گویش كرمانجی نیمروزی: این گویش دارای گونه های سورانی، مكریانی، بابانی، و اردلانی می باشد كه كردهای مهاباد، بوكان، سردشت، میاندوآب، بانه، سقز، مریوان و بخش بیشتر كامیاران، جوانرود، سنندج، شاهین دژ، افشار در ایران، و بیشتر كردها در رواندز، حریر، هولیر، كركوك، سلیمانیه، پنجوین در كردستان عراق با آن گفتگو می كنند. و كهن ترین اثر با این گویش در دسترس است اشعار شاعرانی چون عابدین جاف و ملا الیاس و ملاقدور و ملانصور شهروزی و برخی دیگر در صده هشتم هجری.
3. گویش گورانی: این گویش دارای گونه های هورامی تخت، ژاورویی، لهونی می باشد. كردهای ژاورود، هورامان تخت، نوسود، پاوه، در ایران و كردهای تویله، بیاره در كردستان عراق با آن سخن می گویند. این گویش در آغاز پیدایش اسلام به زبان شعر و ادب سرایندگان و گویندگان كرد بوده و دورنمایی از زبان اوستا است كه گویشی از گویش های بسیار غنی زبان كردی است.
4. گویش لكی: این گویش دارای گونه های كلهری، ایلامی، كوهدشتی، شیروانی و گروسی می باشد. كردهای كرمانشاه، ماهی دشت، صحنه، گهواره، همدان، نیرز در ایران و كردهای خانقین، مندلی، بدره ركوت در عراق به آن سخن می گویند. كهن ترین اثری كه با این گویش در دسترس است دیوان سروده های ملا پریشان است كه از صده هشتم هجری به یادگار مانده است.
5. گویش لری: این گویش دارای گونه های فیلی، بختیاری، هفتلگی، سوسنگردی، می باشد مردم دزفول، شهركرد، پشتكوه، خرم آباد، اشتر، الیگودرز و پیرامون آن ها با آن سخن می گویند. بر طبق فرهنگ فارسی دكتر معین، لرها شاخه ای از تیره كرد و گویش لری یكی از گویش های زبان كردی است.
نام لر نخستین بار در كتاب های اصطخری و مسعودی دیده می شود، مسعودی «اللریه» را گروهی از كردان شمرده و اصطرخی هم از «اللور» سخن گفته است در آن صده ها شهری به نام «لور» در دو فرسخی دزفول آباد بوده، می توان گفت كه نخستین تیره از كردان كه در آن شهر یا نزدیكی های آن جای داشته اند به نام «لُریه» یا لُر شناخته شده سپس آن نام به دیگر تیره ها نیز سرایت كرده و كوهستانهایی كه نشیمن آن تیره ها بوده اند «لُرستان» یا سرزمین لرها نامیده شده و ...
منابع
- جامعه شناسی آنتونی گیدنز (Giddens, Anthoni)/ ترجمه: منوچهر صبوری
- تكنیك های خاص تحقیق/ فرامرز رفیع پور
- انسان شناسی فرهنگی/ دانیل بیستر و فرد پلاگ/ ترجمه: حسن ثلاثی
- كند و كاو پنداشتها/ فرامرز رفیع پور
- پژوهشی درباره ترانه های كردی/ مهر كیش اوستا
- فرهنگ واژه ها/ عبدالرسول بیات
- درآمدی برجامعه/ یان رابرسون/ ترجمه: حسین بهروان
- مجموعه ای از مقالات زبان و هویت برگرفته از اینترنت
-------------------------------------
منبع:
وڵات
فصلنامه ی سیاسی اجتماعی فرهنگی
نشریه دانشجویان كرد دانشگاه تربیت معلم تهران (واحد حصارك كرج)
دوره جدید/سال چهارم/پیش شماره
زمستان ۸۵
