به مناسبت درگذشت مبارز نستوه
محمدامین سراجی اقدم (م. ا. روند)
محمدامین سراجی اقدم (م. ا. روند)
حسن ماورانی
با نهایت تأسف قلب مهربان و سرشار از عشق مبارز نستوه محمد امین سراجی اقدم پس از نبردی نابرابر چند ماهه با بیماری سرطان در روز ٢٩ ماه مه ٢٠١٠ در شهر استکهلم سوئد از کار ایستاد.
درگذشت کاک محمدامین، جامعهی کردهای مقیم خارج، بویژه همهی دوستان، آشنایان و خویشاوندان او را در اندوهی ژرف فرو برد.
ایشان در سال ١٣١٣ ش. (١٩٣٤م.) در شهر مهاباد دیده بر جهان گشود. دوران مدرسه و دبیرستان را در همان شهر گذرانده، پس از گرفتن دیپلم، ابتدا به شغل آموزگاری در همان شهر اشتغال داشته، سپس مشغول به تحصیل در رشتهی حقوق دانشگاه تهران شد.
از دوران نوجوانی بدلیل درک ستم ملی و وضع تأسف بار زندگی کارگران و زحمتکشان جامعه، راه مبارزهی آزادیخواهانه را برگزیده، به عضویت سازمان جوانان حزب دمکرات کردستان ایران درآمد. او در همهی تظاهرات ها و متینگ های سالهای ١٣٣١ و ١٣٣٢ی ش (١٩٥٢/١٩٥٣ ی م.) در شهر مهاباد و از جمله متینگ معروف باغ میکائیل، شرکت داشت. در دوران دانشجویی در تهران یکی از فعالان برجستهی جنبش دانشجویی بود که همگام با مبارزهی سراسری برای احیای سازمانهای حزب دمکرات کردستان تلاش میکرد. در سال ١٣٤٢ ش، (١٩٦٣ م .) بدلیل آشکار شدن فعالیتهایش، همزمان با دستگیری برخی از اعضای حزب، همراه با رفقایش از جمله شهید اسماعیل شریفزاده (سمکو) به کوهستان های کردستان که همواره پناهگاه مبارزان کرد بوده، پناه برد و با امید و آرزویی بس بزرگ به مناطق آزادشدهی کردستان جنوبی روی آورد.
بعد از جریاناتی که در آستانهی برگزاری کنگرهی دوم حزب دمکرات کردستان از جمله حدف رهبری جمعی و تکروی دبیر کل وقت روی داد علیرغم دعوت به شرکت در کنگره حزب از سوی احمد توفیق (عبدالله اسحاقی) دبیر کل وقت، آماده نشد رفقایش را تنها گذاشته و در اندیشه شهرت و مقام باشد. برای مبارزه با کجروی ها همراه با رفقایش از جمله: اسماعیل شریفزاده، احمد شلماشی معروف به ملا آواره، رسول پیشنماز، ملا اسماعیل، سنار مامدی و سالار حیدری کمیتهی انقلابی حزب دمکرات کردستان ایران را سازمان داد. وی مبتکر و سازمانده اصلی این سازمان بود که با رهبری جنبش ٤٦ /٤٧ کردستان پایه های اساسی احیای این حزب را در سالهای بعد پایه ریزی کرد.
در سال ١٩٤٤ با شدت گرفتن اختلافات درونی در حزب، شهید سلیمان معینی، دبیر دوم انتخاب شده در کنگره دوم همراه با جمعی از کادرها و پیشمرگان حزب با سراجی و رفقایش تماس گرفته، به آنان میپیوندند. بر اساس پیشنهاد سراجی، شهید سلیمان معینی را به عنوان سخنگوی کمیتهی انقلابی ح.د.ک.ا انتخاب میکنند. در این سالها عملأ ، کمیتهی انقلابی نقش اصلی را در رهبری مبارزه به عهده میگیرد.
بعد از شکست جنبش مسلحانهی ٤٦/٤٧ و شهادت اکثر کادرهای آزمودهی حزب آشفتگی و بی سازمانی بر همهی فراکسیونهای از هم گسیختهی حزب مسلط میشود.
سراجی و رفقایش تسلیم وضع موجود نشده، به چالش با مشکلات کمر بر میبندند. آنان در این راستا به هر امکانی توسل جستند از سازمان انقلابی حزب توده ایران گرفته تا کنفدراسیون و حزب تودهی ایران.
اوائل دههی شصت و اوایل دههی ٧٠، او همراه با دکتر قاسملو و کریم حسامی (کادرهای حزب تودهی ایران، که از طرف این حزب برای کمک به سازماندهی مجدد این حزب به کردستان جنوبی اعزام شده بودند) کشتی شکستهی حزب را دوباره سامان میدهد. بقایای فراکسیونهای این حزب در کنفرانس سوم در سال ١٩٧٠ متحد شده، در سال ١٩٧١ کنگرهی سوم حزب دمکرات کردستان را بر پا میکنند. در این کنگره دکتر قاسملو با پیشنهاد سراجی به سمت دبیر کلی انتخاب شده، سراجی و کریم حسامی به عنوان اعضاء دفتر سیاسی برگزیده میشوند.
او از این زمان تا ١٩٨٠ میلادی فعالانه و صادقانه به انجام وظایف حزبی میپردازد. این سالها را میتوان در واقع سخت ترین دوران کار حزبی دانست.
در سال ٨/١٩٧٧ همراه با اوجگیری جنبش انقلابی در ایران با دکتر قاسملو و برخی از کادرهای دیگر حزب به ایران برمیگردد تا حزب را در آستانهی انقلاب رهبری کنند.
بعد از کنگره چهارم بیماری تکروی و قدرت طلبی بار دیگر صفوف حزب را دچار تلاطم کرده، بخش وسیعی از روشنفکران و کادرهای باسابقهی حزب همراه با سراجی، غنی بلوریان و شاعر ملی کرد هیمن از حزب جدا شده، با تأسیس حزب دمکرات کردستان ایران ـ پیروان کنگرهی چهارم به مبارزه ادامه میدهند.
در سال ١٩٨٣ همراه با یورش رژیم اسلامی به بقایای احزاب دگراندیش، دوباره سراجی و رفقایش به کوهستانهای سرکش کردستان روی آورده، به کمک پارت دمکرات کردستان و حزب کمونیست عراق در مناطق آزاد شدهی کردستان جنوبی مستقر میشوند.
در سال ١٩٨٥ با تصمیم جمعی، همراه با سایر اعضای حزب دمکرات کردستان ایران ـ پیروان کنگرهی چهارم به حزب تودهی ایران میپیوندد.
سراجی در کنفرانس ملی حزب تودهی ایران که در همانسال در کابل برگزار شد به عضویت کمیتهی مرکزی این حزب انتخاب شد.
در سالهای ١٩٨٥ تا ١٩٨٨ به عنوان نمایندهی حزب در افغانستان و نمایندهی این حزب در مجلهی صلح و سوسیالیزم در افغانستان و چکسلواکی به مبارزهی خود ادامه می دهد.
در سال ١٩٨٨ همراه با اکثریت اعضای کرد حزب تودهی ایران، با دیدگاه انتقادی از بینش کلاسیک چپ و به امید تاسیس حزب مستقل چپ کردستانی با صدور بیانیهی بی که از سوی سراجی و بلوریان به نمایندگی این جمع امضا شده بود از حزب تودهی ایران گسست.
از آنزمان تصمیم به اقامت در غرب گرفته، پناهنده کشور سوئد پناه شد.
در سوئد به عضویت کمیتهی رهبری فدراسیون کردستان درآمده، با تاسیس کلوب سالمندان کرد تا اواخر عمر به اداره آن ادامه داد.
از نامبرده آثار قلمی بسیاری برجای مانده که در روزنامه های کردستان ارگان مرکزی حزب دمکرات کردستان، تیشک (ارگان تئوریک کمیتهی انقلابی)، دنیا، مردم، کردستان (ارگان مرکزی حزب دمکرات کردستان ایران ـ پیروان کنگرهی چهارم) و مجله صلح و سوسیالیزم به زبانهای کردی و فارسی بر جای مانده است. علاوه بر این، وی در اوایل دههی هفتاد مانیفست کمونیست را به زبان کردی ترجمه کرده، به چاپ رساند. همچنین نسخهی دستنویس ترجمهی جنگ های چریکی مائوتسه تونگ همراه با نامه ها و نوشته های فراوان از وی برجای مانده است.
سراجی بیش از آنکه مبارزی سیاسی باشد، انسانی والا با صفات و اخلاقی بی همتا بود. متین، آرام، خنده به لب و مهربان، راستگو و جسور. او حتی از دشمنان و بدخواهانش هم کینه بدل راه نمیداد.
ملت کرد یکی از پاکترین، شجاعترین و مبارزترین فرزندان خود را از دست داد.
یادش گرامی و نامش جاودانه باد،
درگذشت کاک محمدامین، جامعهی کردهای مقیم خارج، بویژه همهی دوستان، آشنایان و خویشاوندان او را در اندوهی ژرف فرو برد.
ایشان در سال ١٣١٣ ش. (١٩٣٤م.) در شهر مهاباد دیده بر جهان گشود. دوران مدرسه و دبیرستان را در همان شهر گذرانده، پس از گرفتن دیپلم، ابتدا به شغل آموزگاری در همان شهر اشتغال داشته، سپس مشغول به تحصیل در رشتهی حقوق دانشگاه تهران شد.
از دوران نوجوانی بدلیل درک ستم ملی و وضع تأسف بار زندگی کارگران و زحمتکشان جامعه، راه مبارزهی آزادیخواهانه را برگزیده، به عضویت سازمان جوانان حزب دمکرات کردستان ایران درآمد. او در همهی تظاهرات ها و متینگ های سالهای ١٣٣١ و ١٣٣٢ی ش (١٩٥٢/١٩٥٣ ی م.) در شهر مهاباد و از جمله متینگ معروف باغ میکائیل، شرکت داشت. در دوران دانشجویی در تهران یکی از فعالان برجستهی جنبش دانشجویی بود که همگام با مبارزهی سراسری برای احیای سازمانهای حزب دمکرات کردستان تلاش میکرد. در سال ١٣٤٢ ش، (١٩٦٣ م .) بدلیل آشکار شدن فعالیتهایش، همزمان با دستگیری برخی از اعضای حزب، همراه با رفقایش از جمله شهید اسماعیل شریفزاده (سمکو) به کوهستان های کردستان که همواره پناهگاه مبارزان کرد بوده، پناه برد و با امید و آرزویی بس بزرگ به مناطق آزادشدهی کردستان جنوبی روی آورد.
بعد از جریاناتی که در آستانهی برگزاری کنگرهی دوم حزب دمکرات کردستان از جمله حدف رهبری جمعی و تکروی دبیر کل وقت روی داد علیرغم دعوت به شرکت در کنگره حزب از سوی احمد توفیق (عبدالله اسحاقی) دبیر کل وقت، آماده نشد رفقایش را تنها گذاشته و در اندیشه شهرت و مقام باشد. برای مبارزه با کجروی ها همراه با رفقایش از جمله: اسماعیل شریفزاده، احمد شلماشی معروف به ملا آواره، رسول پیشنماز، ملا اسماعیل، سنار مامدی و سالار حیدری کمیتهی انقلابی حزب دمکرات کردستان ایران را سازمان داد. وی مبتکر و سازمانده اصلی این سازمان بود که با رهبری جنبش ٤٦ /٤٧ کردستان پایه های اساسی احیای این حزب را در سالهای بعد پایه ریزی کرد.
در سال ١٩٤٤ با شدت گرفتن اختلافات درونی در حزب، شهید سلیمان معینی، دبیر دوم انتخاب شده در کنگره دوم همراه با جمعی از کادرها و پیشمرگان حزب با سراجی و رفقایش تماس گرفته، به آنان میپیوندند. بر اساس پیشنهاد سراجی، شهید سلیمان معینی را به عنوان سخنگوی کمیتهی انقلابی ح.د.ک.ا انتخاب میکنند. در این سالها عملأ ، کمیتهی انقلابی نقش اصلی را در رهبری مبارزه به عهده میگیرد.
بعد از شکست جنبش مسلحانهی ٤٦/٤٧ و شهادت اکثر کادرهای آزمودهی حزب آشفتگی و بی سازمانی بر همهی فراکسیونهای از هم گسیختهی حزب مسلط میشود.
سراجی و رفقایش تسلیم وضع موجود نشده، به چالش با مشکلات کمر بر میبندند. آنان در این راستا به هر امکانی توسل جستند از سازمان انقلابی حزب توده ایران گرفته تا کنفدراسیون و حزب تودهی ایران.
اوائل دههی شصت و اوایل دههی ٧٠، او همراه با دکتر قاسملو و کریم حسامی (کادرهای حزب تودهی ایران، که از طرف این حزب برای کمک به سازماندهی مجدد این حزب به کردستان جنوبی اعزام شده بودند) کشتی شکستهی حزب را دوباره سامان میدهد. بقایای فراکسیونهای این حزب در کنفرانس سوم در سال ١٩٧٠ متحد شده، در سال ١٩٧١ کنگرهی سوم حزب دمکرات کردستان را بر پا میکنند. در این کنگره دکتر قاسملو با پیشنهاد سراجی به سمت دبیر کلی انتخاب شده، سراجی و کریم حسامی به عنوان اعضاء دفتر سیاسی برگزیده میشوند.
او از این زمان تا ١٩٨٠ میلادی فعالانه و صادقانه به انجام وظایف حزبی میپردازد. این سالها را میتوان در واقع سخت ترین دوران کار حزبی دانست.
در سال ٨/١٩٧٧ همراه با اوجگیری جنبش انقلابی در ایران با دکتر قاسملو و برخی از کادرهای دیگر حزب به ایران برمیگردد تا حزب را در آستانهی انقلاب رهبری کنند.
بعد از کنگره چهارم بیماری تکروی و قدرت طلبی بار دیگر صفوف حزب را دچار تلاطم کرده، بخش وسیعی از روشنفکران و کادرهای باسابقهی حزب همراه با سراجی، غنی بلوریان و شاعر ملی کرد هیمن از حزب جدا شده، با تأسیس حزب دمکرات کردستان ایران ـ پیروان کنگرهی چهارم به مبارزه ادامه میدهند.
در سال ١٩٨٣ همراه با یورش رژیم اسلامی به بقایای احزاب دگراندیش، دوباره سراجی و رفقایش به کوهستانهای سرکش کردستان روی آورده، به کمک پارت دمکرات کردستان و حزب کمونیست عراق در مناطق آزاد شدهی کردستان جنوبی مستقر میشوند.
در سال ١٩٨٥ با تصمیم جمعی، همراه با سایر اعضای حزب دمکرات کردستان ایران ـ پیروان کنگرهی چهارم به حزب تودهی ایران میپیوندد.
سراجی در کنفرانس ملی حزب تودهی ایران که در همانسال در کابل برگزار شد به عضویت کمیتهی مرکزی این حزب انتخاب شد.
در سالهای ١٩٨٥ تا ١٩٨٨ به عنوان نمایندهی حزب در افغانستان و نمایندهی این حزب در مجلهی صلح و سوسیالیزم در افغانستان و چکسلواکی به مبارزهی خود ادامه می دهد.
در سال ١٩٨٨ همراه با اکثریت اعضای کرد حزب تودهی ایران، با دیدگاه انتقادی از بینش کلاسیک چپ و به امید تاسیس حزب مستقل چپ کردستانی با صدور بیانیهی بی که از سوی سراجی و بلوریان به نمایندگی این جمع امضا شده بود از حزب تودهی ایران گسست.
از آنزمان تصمیم به اقامت در غرب گرفته، پناهنده کشور سوئد پناه شد.
در سوئد به عضویت کمیتهی رهبری فدراسیون کردستان درآمده، با تاسیس کلوب سالمندان کرد تا اواخر عمر به اداره آن ادامه داد.
از نامبرده آثار قلمی بسیاری برجای مانده که در روزنامه های کردستان ارگان مرکزی حزب دمکرات کردستان، تیشک (ارگان تئوریک کمیتهی انقلابی)، دنیا، مردم، کردستان (ارگان مرکزی حزب دمکرات کردستان ایران ـ پیروان کنگرهی چهارم) و مجله صلح و سوسیالیزم به زبانهای کردی و فارسی بر جای مانده است. علاوه بر این، وی در اوایل دههی هفتاد مانیفست کمونیست را به زبان کردی ترجمه کرده، به چاپ رساند. همچنین نسخهی دستنویس ترجمهی جنگ های چریکی مائوتسه تونگ همراه با نامه ها و نوشته های فراوان از وی برجای مانده است.
سراجی بیش از آنکه مبارزی سیاسی باشد، انسانی والا با صفات و اخلاقی بی همتا بود. متین، آرام، خنده به لب و مهربان، راستگو و جسور. او حتی از دشمنان و بدخواهانش هم کینه بدل راه نمیداد.
ملت کرد یکی از پاکترین، شجاعترین و مبارزترین فرزندان خود را از دست داد.
یادش گرامی و نامش جاودانه باد،
