رژیم ایران و مسئلهی ملی
حسن ماورانی
حسن ماورانی
از زمان انقلاب مشروطه که طی آن نام ایران جایگزین نام امپراتوریهای مختلف ترک و فارس شده تا امروز، همواره مسئلهی ملی عمدهترین معضل دول حاکم بر ایران بوده و هست. علیرغم آگاهی گردانندگان حکومتی از بزرگی ابعاد فجایعی که در نتیجهی اعمال سیاستهای آنان گریبانگیر این کشور و منطقه گشته، هیچگاه این سلطهگران تکیه داده بر اریکه قدرت، چه کت و شلواری و چ عمامه بسر، از انجام اعمال وحشیانه وترور و کشتار و نظامی کردن فضای کشور بویژه در رابطه با ملت کرد، ابا نداشتهاند.
اگر چه در انقلاب مشروطه و قانون اساسی برآمده از آن به همت انقلابیون ایجاد مجالس ایالتی و ولایتی گنجانده شد، اما با کودتای رضا قزاق که بعدها رضاشاه پهلوی شد، قانون اساسی انقلاب مشروطه نیز همانند آزادی و جمهوری در رژیم پهلوی به خاک سپرده شد.
تبعیدهای وحشیانه صدها هزار کرد در زمان رضا پهلوی قزاق، ترور سمکو در جریان دعوت به مذاکره در اشنویه ( شنۆ)، اعدام پیشوا قاضی محمد رئیس جمهوری دمکرات کردستان و همرزمانش در دوران پسرش محمد رضا، سرکوب قیام دهقانان کرد در بوکان در دوران مصدق، به خاک و خون کشیدن کردستان در سالهای 1346-1347، بدار آویختن جنازهها در خیابانهای کردستان و قصابخانهی اویسی در پادگان جلدیان، فرمان خمینی در 21 بهمن 57 دایر بر تحویل ندادن اسلحهی پادگانها به مردم کردستان که باعث کشتار روزهای 21 و 22 بهمن در پادگانهای مهاباد، سنندج و سقز گشت، بمباران کردستان در زمان بازرگان، اعلام جهاد خمینی بر علیه ملت کرد، لشگرکشی بنی صدر به کردستان، جنایات چمران، خلخالی، اعدامهای بیشماری که اکثریت خانوادههای کرد را در ماتم یک یا چند تن از عزیزانشان نشاند، به توپ بستن شهرها، شکار انسانهای بیدفاع در کوچه و بازار بوسیلهی تک تیراندازان سپاه پاسداران از مواضع مشرف بر شهر، سوزاندن و قتل عام دهات که قارنا و قلاتان سنبل آن شدند، دوختن دهان زندانیان سیاسی (شهید دکتر قسیم سوجه، قربانی نمونه این نوع وحشیگری)، اعدام 49 نوجوان خردسال مهابادی در یکساعت، اعدام روحانیون شرافتمندی که حاضر به خودفروشی به رژیم نبودند، تجاوز به زنان و دختران زندانی سیاسی در ابعاد وسیع و ترور مخالفان سیاسی کرد در خارج از کشور، ترور دکتر قاسملو در جریان مذاکره (پلیدکاریی که هیچ جنایتکاری در تاریخ انجام نداده، حتی صدام از انجام این چنین عملی رویگردان بوده،) و ..... کارنامهی ننگین رژیمهای ایران، بویژه جمهوری اسلامی را با همه جناحهایش، در برخورد با معضل ملی در ایران نشان میدهد. البته نظیر همین اعمال در مورد ترکمنها و بلوچها به همان قساوت از سوی رژیم جمهوری اسلامی، در ابعاد محدودتری انجام گرفته و میگیرد.
اعمال این سیاستهای فاشیستی در قبال جنبشهای حق خواهانهی ملی در ایران ، نه تنها باعث عقب ماندگی ایران شدهاند، بلکه بزرگترین مانع را در برابر تحولات پیشرفته در خاورمیانه بوجود آوردهاند.
رژیمهای حاکم بر ایران در هشت دههی گذشته همواره ستون اساسی پیمانهای ارتجاعی نظامی و سیاسی نامشروع در این منطقه بوده و همکاریهای ایران، عراق، ترکیه و سوریه حتا در جریان جنگ هشت سالهی از پیش طراحی شدهی ایران و عراق که میبایست سامان دو کشور را به بانکها و خزانههای کمپانیهای اسلحهسازی غرب روانه کند، بطور مداوم تداوم داشته است.
تغیرات وسیع ژئوپولیتیکی در جهان و فاجعهی بالکان چند ملیتی، سقوط طالبان و صدام، تغییرات لیبرالی در ترکیه، شکست سیاسی گردانندگان رژیم در منطقه، بی اعتباری رژیم در عرصهی داخلی، ایدئولوگهای وابسته به رژیم را بر آن داشته که در موسسات مربوطه به پژوهش در کاربستهای سیاسی و چالشهای موجود بپردازند. بویژه کردستان فدرال در همسایگی ایران در کشور کردـ عرب عراق به ریاست جمهوری یک کرد همانند پتکی که بر فرق سر فرود آید، سلطهگران ایران را به چارهجویی واداشته است.
نظریهپردازان رژیم در پژوهش پیشنهادی خویش به دولت تحت عنوان "معضل قومی در کردستان، علل، عوامل، آسیبها و راهبردها" به خطرناک بودن سیاست غلط رژیم در مورد ملیتهای ساکن ایران بطور ضمنی اعتراف میکنند و از رشد وسیع جنبش ملی کرد در بین مردم کردستان ابراز نگرانی میکنند. هر چند که آنان دولت را در راستای برگزیدن سیاست نوینی به جای سرکوب نصیحت میکنند اما کماکان ادامه توطئهگری مشترک با ترکیه را بر علیه مبارزه ملت کرد به عنوان راهبرد توصیه میکنند.
البته گردانندگان رژیم برای حفظ قدرت و سلطه به روشهای اندیشمندانه روی نمیآورند. آنان میدانند که در یک کشور موزائیکی، هر گام در جهت حل مسئلهی ملی، مسیر دمکراسی را هموار میکند و گامی در جهت استقرار مردمسالاری خواهد بود. مردمسالاری نیز به خودی خود پایان حکومت آنانست که تا کنون با سرنیزه و تزویر ادامه داشته است.
حاکمان ایران با استفاده از تجربهی آخوندی در شیوههای سفسطه و مغلطه و بکارگیری دستگاه وسیع سانسور و امکانات وسیع مالی برای تطمیع، تلاش میکنند واژههای علمی و قانونی را با لغات دلبخواه خویش جانشین ساخته و در جامعهی بلازده و گرفتار گشتهی ایران آخوندی رواج دهند و بدینسان نسل جوان و بالنده را که هر روز بیشتر از آنان رویگردان میشوند، در ناآگاهی نگاهدارند. این تلاش چنان شدید است که حتا تئوریسینهای رژیم نیز از بکار بردن واژهی ملت و ملل ایران دوری میجویند.
طبیعی است که این تلاش خوشایند عناصر پان ایرانیست و طرفداران شووینیزم عظمت طلب فارس و بخش دگم چپ کسموپولیتک نماست. آنان آگاهانه از این تلاش استقبال کرده و واژههای از کیسهی ملا تراوش کرده را رواج میدهند.
اما حقیقت را نمیتوان تغییرداد. ایران کشوریست چند ملیتی و برآمده از روندی طولانی از کشورگشاییها، جنگهای طولانی قدرتهای منطقهای، دست اندازیها به حریم دیگران، زد و بندهای بین المللی با مراکز قدرت استعماری.
شناخت دقیق این روند پیچیده، شناخت روانشناسی اجتماعی و فرهنگ و سنن تک تک این ملتها، آگاهی از تاریخ آنان و احترام به حقوق آنان در یافتن روشهای مدنی برای حل مسئلهی ملی در ایران ضرورتی انکارناپذیر دارد.
آخوندها میتوانند با احکام فقهی، شرع ، واجبات و مکروهات و فروض بازی کنند و سر مردم مومن را شیره بمالند و یا با پناه بردن به نقل احادیثی که اگر طول زمان اتفاق افتادن آنانرا محاسبه کنیم ، نه تنها عمر 63 ساله پیامبر اسلام بلکه تاریخ تقریبا 1400 سالهی اسلام نیز به گرد آن نمیرسد، مردم را به خرافهگری سوق دهند و یا هر شب خوابی از امام زمان به خورد مردم بیچاره دهند. اما با بازی کردن با واژههای علمئ، اجتماعی و حقوقی و تغییر کلمات ملت و خلق و زبان و لهجه، تنها باعث بی آبروتر شدنشان میگردند. چرا که سیاست و حقوق و جامعه شناسی و شاخههای دیگر علوم انسانی و طبیعی دارای ترمینولوژی بینالمللی و تعاریف ویژهی خویشند.
متاسفانه بخش وسیعی از روشنفکران و پژوهشگران ایران با خودسانسوری برای سهل شدن اجازه انتشار کارشان ناخواسته به رواج این ترمینولوژی رژیم کمک میکنند و از نوشتن واژههای دقیق در این زمینه پرهیز میکنند. آنان بدینسان اثر خویش را نیز بی محتوا میسازند. درحالیکه تاریخ نشانداده که تغییر و شکست واپسگرایی نیاز به شهامت دارد و بویژه دانش با سازشکاری همخوانی ندارد.
جامعهی سالم نیاز به دانش و اطلاعات درست دارد. اگر روشنفکران ایران خود را سر چهارچوب سانسور رژیم زندانی کنند، چه پیامی میتوانند به نسل امروز و آینده بدهند؟ دروغ و ریا؟ یا راستی و دانش؟
چالشهای موجود زمانی پایان مییابد که ملل موجود در ایران به حقوق حقهی خویش دستیابند و ملت فارس زمانی میتواند به جامعهی مدنی و آزادی دستیابد که مسئلهی ملی در ایران حل شود.
وجود ستم ملی در یک جامعه همانند یک بیماری بشمار میاید که با دعا و توسل به ملائک و ائمه و اجنه بر طرف نخواهد شد و سرود خوش طنین و شعر بلند بالای ایرانیگرانه از درد آن نمیکاهد. تنها یک دوا دارد و آن حق تعیین سرنوشت است.
اگر چه در انقلاب مشروطه و قانون اساسی برآمده از آن به همت انقلابیون ایجاد مجالس ایالتی و ولایتی گنجانده شد، اما با کودتای رضا قزاق که بعدها رضاشاه پهلوی شد، قانون اساسی انقلاب مشروطه نیز همانند آزادی و جمهوری در رژیم پهلوی به خاک سپرده شد.
تبعیدهای وحشیانه صدها هزار کرد در زمان رضا پهلوی قزاق، ترور سمکو در جریان دعوت به مذاکره در اشنویه ( شنۆ)، اعدام پیشوا قاضی محمد رئیس جمهوری دمکرات کردستان و همرزمانش در دوران پسرش محمد رضا، سرکوب قیام دهقانان کرد در بوکان در دوران مصدق، به خاک و خون کشیدن کردستان در سالهای 1346-1347، بدار آویختن جنازهها در خیابانهای کردستان و قصابخانهی اویسی در پادگان جلدیان، فرمان خمینی در 21 بهمن 57 دایر بر تحویل ندادن اسلحهی پادگانها به مردم کردستان که باعث کشتار روزهای 21 و 22 بهمن در پادگانهای مهاباد، سنندج و سقز گشت، بمباران کردستان در زمان بازرگان، اعلام جهاد خمینی بر علیه ملت کرد، لشگرکشی بنی صدر به کردستان، جنایات چمران، خلخالی، اعدامهای بیشماری که اکثریت خانوادههای کرد را در ماتم یک یا چند تن از عزیزانشان نشاند، به توپ بستن شهرها، شکار انسانهای بیدفاع در کوچه و بازار بوسیلهی تک تیراندازان سپاه پاسداران از مواضع مشرف بر شهر، سوزاندن و قتل عام دهات که قارنا و قلاتان سنبل آن شدند، دوختن دهان زندانیان سیاسی (شهید دکتر قسیم سوجه، قربانی نمونه این نوع وحشیگری)، اعدام 49 نوجوان خردسال مهابادی در یکساعت، اعدام روحانیون شرافتمندی که حاضر به خودفروشی به رژیم نبودند، تجاوز به زنان و دختران زندانی سیاسی در ابعاد وسیع و ترور مخالفان سیاسی کرد در خارج از کشور، ترور دکتر قاسملو در جریان مذاکره (پلیدکاریی که هیچ جنایتکاری در تاریخ انجام نداده، حتی صدام از انجام این چنین عملی رویگردان بوده،) و ..... کارنامهی ننگین رژیمهای ایران، بویژه جمهوری اسلامی را با همه جناحهایش، در برخورد با معضل ملی در ایران نشان میدهد. البته نظیر همین اعمال در مورد ترکمنها و بلوچها به همان قساوت از سوی رژیم جمهوری اسلامی، در ابعاد محدودتری انجام گرفته و میگیرد.
اعمال این سیاستهای فاشیستی در قبال جنبشهای حق خواهانهی ملی در ایران ، نه تنها باعث عقب ماندگی ایران شدهاند، بلکه بزرگترین مانع را در برابر تحولات پیشرفته در خاورمیانه بوجود آوردهاند.
رژیمهای حاکم بر ایران در هشت دههی گذشته همواره ستون اساسی پیمانهای ارتجاعی نظامی و سیاسی نامشروع در این منطقه بوده و همکاریهای ایران، عراق، ترکیه و سوریه حتا در جریان جنگ هشت سالهی از پیش طراحی شدهی ایران و عراق که میبایست سامان دو کشور را به بانکها و خزانههای کمپانیهای اسلحهسازی غرب روانه کند، بطور مداوم تداوم داشته است.
تغیرات وسیع ژئوپولیتیکی در جهان و فاجعهی بالکان چند ملیتی، سقوط طالبان و صدام، تغییرات لیبرالی در ترکیه، شکست سیاسی گردانندگان رژیم در منطقه، بی اعتباری رژیم در عرصهی داخلی، ایدئولوگهای وابسته به رژیم را بر آن داشته که در موسسات مربوطه به پژوهش در کاربستهای سیاسی و چالشهای موجود بپردازند. بویژه کردستان فدرال در همسایگی ایران در کشور کردـ عرب عراق به ریاست جمهوری یک کرد همانند پتکی که بر فرق سر فرود آید، سلطهگران ایران را به چارهجویی واداشته است.
نظریهپردازان رژیم در پژوهش پیشنهادی خویش به دولت تحت عنوان "معضل قومی در کردستان، علل، عوامل، آسیبها و راهبردها" به خطرناک بودن سیاست غلط رژیم در مورد ملیتهای ساکن ایران بطور ضمنی اعتراف میکنند و از رشد وسیع جنبش ملی کرد در بین مردم کردستان ابراز نگرانی میکنند. هر چند که آنان دولت را در راستای برگزیدن سیاست نوینی به جای سرکوب نصیحت میکنند اما کماکان ادامه توطئهگری مشترک با ترکیه را بر علیه مبارزه ملت کرد به عنوان راهبرد توصیه میکنند.
البته گردانندگان رژیم برای حفظ قدرت و سلطه به روشهای اندیشمندانه روی نمیآورند. آنان میدانند که در یک کشور موزائیکی، هر گام در جهت حل مسئلهی ملی، مسیر دمکراسی را هموار میکند و گامی در جهت استقرار مردمسالاری خواهد بود. مردمسالاری نیز به خودی خود پایان حکومت آنانست که تا کنون با سرنیزه و تزویر ادامه داشته است.
حاکمان ایران با استفاده از تجربهی آخوندی در شیوههای سفسطه و مغلطه و بکارگیری دستگاه وسیع سانسور و امکانات وسیع مالی برای تطمیع، تلاش میکنند واژههای علمی و قانونی را با لغات دلبخواه خویش جانشین ساخته و در جامعهی بلازده و گرفتار گشتهی ایران آخوندی رواج دهند و بدینسان نسل جوان و بالنده را که هر روز بیشتر از آنان رویگردان میشوند، در ناآگاهی نگاهدارند. این تلاش چنان شدید است که حتا تئوریسینهای رژیم نیز از بکار بردن واژهی ملت و ملل ایران دوری میجویند.
طبیعی است که این تلاش خوشایند عناصر پان ایرانیست و طرفداران شووینیزم عظمت طلب فارس و بخش دگم چپ کسموپولیتک نماست. آنان آگاهانه از این تلاش استقبال کرده و واژههای از کیسهی ملا تراوش کرده را رواج میدهند.
اما حقیقت را نمیتوان تغییرداد. ایران کشوریست چند ملیتی و برآمده از روندی طولانی از کشورگشاییها، جنگهای طولانی قدرتهای منطقهای، دست اندازیها به حریم دیگران، زد و بندهای بین المللی با مراکز قدرت استعماری.
شناخت دقیق این روند پیچیده، شناخت روانشناسی اجتماعی و فرهنگ و سنن تک تک این ملتها، آگاهی از تاریخ آنان و احترام به حقوق آنان در یافتن روشهای مدنی برای حل مسئلهی ملی در ایران ضرورتی انکارناپذیر دارد.
آخوندها میتوانند با احکام فقهی، شرع ، واجبات و مکروهات و فروض بازی کنند و سر مردم مومن را شیره بمالند و یا با پناه بردن به نقل احادیثی که اگر طول زمان اتفاق افتادن آنانرا محاسبه کنیم ، نه تنها عمر 63 ساله پیامبر اسلام بلکه تاریخ تقریبا 1400 سالهی اسلام نیز به گرد آن نمیرسد، مردم را به خرافهگری سوق دهند و یا هر شب خوابی از امام زمان به خورد مردم بیچاره دهند. اما با بازی کردن با واژههای علمئ، اجتماعی و حقوقی و تغییر کلمات ملت و خلق و زبان و لهجه، تنها باعث بی آبروتر شدنشان میگردند. چرا که سیاست و حقوق و جامعه شناسی و شاخههای دیگر علوم انسانی و طبیعی دارای ترمینولوژی بینالمللی و تعاریف ویژهی خویشند.
متاسفانه بخش وسیعی از روشنفکران و پژوهشگران ایران با خودسانسوری برای سهل شدن اجازه انتشار کارشان ناخواسته به رواج این ترمینولوژی رژیم کمک میکنند و از نوشتن واژههای دقیق در این زمینه پرهیز میکنند. آنان بدینسان اثر خویش را نیز بی محتوا میسازند. درحالیکه تاریخ نشانداده که تغییر و شکست واپسگرایی نیاز به شهامت دارد و بویژه دانش با سازشکاری همخوانی ندارد.
جامعهی سالم نیاز به دانش و اطلاعات درست دارد. اگر روشنفکران ایران خود را سر چهارچوب سانسور رژیم زندانی کنند، چه پیامی میتوانند به نسل امروز و آینده بدهند؟ دروغ و ریا؟ یا راستی و دانش؟
چالشهای موجود زمانی پایان مییابد که ملل موجود در ایران به حقوق حقهی خویش دستیابند و ملت فارس زمانی میتواند به جامعهی مدنی و آزادی دستیابد که مسئلهی ملی در ایران حل شود.
وجود ستم ملی در یک جامعه همانند یک بیماری بشمار میاید که با دعا و توسل به ملائک و ائمه و اجنه بر طرف نخواهد شد و سرود خوش طنین و شعر بلند بالای ایرانیگرانه از درد آن نمیکاهد. تنها یک دوا دارد و آن حق تعیین سرنوشت است.
