تأملی بر مطالعات فرهنگی در کوردستان
شهرام حاتمی
شهرام حاتمی
١
تاریخ آغاز مطالعات سازمان یافتهی فرهنگی در سطح جهان را میتوان با مکتبهای مشهور فکری همچون مکتب فرهنگی انگلیس، مکتب فرانکفورت، مکتب شیکاگو و مکتبهای دیگر مطالعات فرهنگی شناخت، که هرکدام از این روندهای فکری تلاش نمودند براساس متدی مشخص و تعریف شده به پارامترهای فرهنگی و اجتماعی با نگرشی انتقادی بپردازند. حوزهی فعالیت این روندهای فکری مسائل و رویدادهای عینی جامعه بوده، یعنی کندوکاو کردن:
١- در مسائلی که برای جامعه قابل فهم و مشخص نبوده.
٢- مسائلی که امکان ایجاد موانعی را در مقابل روندهای پیشرفت جامعه داشته.
٣- پیشنهاد طرحهایی که در متحول سازی فرهنگی- سیاسی و اجتماعی جامعه به عنوان الگوی علمی- منطقی تأثیرات پوزیتیف و سازندهای داشتهباشد.
در کل این مؤسسات مطالعاتی تلاشی بوده برای نقد فرهنگ مسلط و خوانشی نو درجهت تئوریزهکردن مسائل مرتبط با جامعه. براین اساس نقد فرهنگ کلاسیک در کوردستان نیز با متدولوژی علمی میتواند پیامدهای مؤثری در این زمینه به دنبال داشتهباشد. مطالعات انتقادی مشخصا میبایست از ابتدا بر بنیادهای فرهنگی یعنی فرهنگ روابط اجتماعی حاکم متمرکز شود. البته میبایست از روشی که منجر بهتحکیم دوباره نوعی پوپولیسم جدید فرهنگی و توجیه مناسبات سنتی شود خودداری کرد. در واقع ما نمیتوانیم مرزهای فرهنگیمان را از ترس واردشدن مدرنیته حصار بکشیم و در داخل آن مناسبات زندگی کلاسیک و حساسیتهای اخلاقیش را بر سر همدیگر بکوبیم.
مطالعات فرهنگی میتواند در چارچوب فعالیتی رشتهای و یا به عنوان مداخلهی سیاسی در رشتههای دانشگاهی و یا رشتهای کاملا جدید برمبنای موضوعی جدید تعریف شود. رشتهای یا فرارشتهای بودن مطالعات فرهنگی هر دو نشان از تخصصی بودن آن است. این حوزه از مطالعه، خوانشهای جامعه شناسانه را از فرهنگ پوپولیستی و نگاه عام پسندانه فراتر میبرد، به این معنا که اگر در هر دو حالت مطالعات فرهنگی به عنوان رشتهای تخصصی قلمداد شود، در محیطی دانشگاهی صورت میگیرد و اگر فرارشتهای باشد، در ادامهی فعالیتهای تحقیقاتی افراد متخصصی که خارج از رشته دانشگاهیشان با شناخت از روش شناسی تحقیقاتی صورت می گیرد. اما در هر دو حالت نامبرده مطالعات فرهنگی در کوردستان نه بهعنوان رشتهای تخصصی بلکه بیشتر در نوسانی در میان استاد دانشگاه، پارتیزان کتابخوان، بقال سر کوچه و روزنامهنگار غیرحرفهای ... ما صورت گرفتهاست. نمیتوان در بررسی این پدیدهی کلی گویی نکرد. چون واقعا جامعهی کوردی کیس دست نخوردهای برای مطالعات فرهنگی است. اما زمینههای تخصصی کردن این حوزه هنوز به اندازهی کافی مشخص نشدهاست.
٢
مطالعات فرهنگی و غربیزه کردن کوردستان
استوارت هال معتقد است که "در مطالعات فرهنگی چیزی در معرض تهدید قرار می گیرد، به طرزی که... در مورد بسیار دیگری از... فعالیتهای فکری... صدق نمیکند " با توجه به آنکه ایدئولوژیهای کلاسیک بر زندگی و روابط اجتماعی انسان کورد تأثیر داشته، ماهیت و ساختار جامعه نیز به شیوهای کلاسیک شکل بندی شدهاست. اغلب روش شناسیهای فرهنگی ما نیز تحت تأثیر این فرهنگ کانالیزه شدهبودهاست. از دیدی تاریخی و ماتریالیستی جامعهی ما از هر نظر در بهترین حالت تاریخی خود به سر می برد، اما تولید و نوآوری بسیار چشمگیری در هیچ یک از عرصههای فکری ما دیده نمیشود. بهانههای تکراریی که در توجیه این مسئله و کمبودهای فراوان این عرصهها را تنها با بدون دولت بودن کوردستان سرپوش میگذاریم. در واقع نه تنها جامعهی ما، خود در تلاشی برای تغییر این شرایط نیست بلکه آن را به نفع خستگی سیاسی خود میبیند. این نگرش بر تمامی ارگانهای فرهنگی تأثیر داشته و فرهنگهای مقدس و باستانگرا نیز ماتریالهای این جامد بودن فرهنگی را تهیه و تقویت کردهاند. مطلق گرایی و منطق ارسطویی حاکم بر حوزهی روشنفکری جامعهی ما مکانیزمهای مدرنیزاسیون در سطح وسیعی از جامعه را در تنگنا قرار دادهاست. تلاش برای حفظ مناسبات فرهنگ شرقی در کوردستان، سطح علمی و آکادمیک را نیز به درجات زیادی کند نمودهاست.
بیشتر تئوریهای کاربردی موجود براین مهم تأکید کردهاند که جامعه نقش اساسی را در بوجودآوردن فرهنگ داشتهاست. اما امروزه این مسئله کمی تغییرکرده در واقع فرهنگ و جامعه به کلی در یک جهت در حرکت نیستند. جامعه باتمامی مکانیزمهای اقتصادی- سیاسی و اجتماعی خود که در تولید فرهنگ روزانه نقش ایفا میکنند با پراکسیس فرهنگ عمومی در کشاکش هستند. برای مثال در کوردستان فرهنگ موجود در حوزهی خصوصی جامعه با فرهنگ موجود در حوزهی عمومی ما متفاوت است. نشانههای مدرنیته امروز بیشتر در حوزهی عمومی به چشم می خورد. این نشانهها بیشتر در زبان گفتاری و روابط اجتماعی- عمومی نمایان است. اما اگر قسمتی از حوزههای خصوصی فرهنگ کوردی پنهان است بخشی دیگرش خوانایی زیادی با فرهنگ عمومی ندارد.
عقل محدود و محافظهکار کوردی؛ فرهنگ زبانی و پراکسیس عمومی که متأثر از رسانه، اخلاقیات و روابط مدرن در تاریخ معاصر است را پروژهای در جهت شکستن اعتقادات سنتی و مسلط بر جامعه میداند. الگوهای فرهنگ مدرن بر خلاف نظر محافظهکاران سنتی جامعهی ما نه تنها ارزشهای انسانی را زیر سؤال نمیبرد بلکه مکانیزمی در جهت رشد فرهنگی، علمی، عقلانی و هویتی مدرن در جامعه است.
این تنها فرهنگ نیست که تغییر میکند بلکه اغلب پارامترهای بنیادی و ساختاری جامعه بر اثر رشد جمعیت، زمان و مطالبات مدرن اجتماعی دچار دگرگونی شدهاست.
جامعه از فرهنگ ما مدرنتر است. البته متفاوت بودن و حتی متناقض بودن نهادهای خصوصی جامعه با حوزهی عمومی بسیار تعجب آور نیست. اما مسئلهی قابل توجه آن است که فرهنگ سنتی جامعه بهکلی در صدد ایزولهکردن فرهنگ عمومی است که نسبتا دارای ویژگیهای اولیهی مدرنیته است. اعتقادات سنتی جامعه در مقابل روابط اجتماعی که به سوی مدرنیزهشدن میرود مدام سابوتاژ ایجاد میکند و این عوامل بر روانشناسی فرهنگی- اجتماعی جامعه تأثیر دارد و می تواند موانعی در مقابل گسترش عقلانیتی مدرن ایجاد کند. گسست از فرهنگ کنسرواتیک بر حوزههای مطالعاتی و فایلهای باز نشده و مورد بررسی قرار نگرفتهی جامعهی ما تأثیر میگذارد. در این رابطه ایدئولوگهای متفاوت و محافظهکار جامعهی ما هرنوع تلاشی برای غربی سازی یا غربیزه شدن جامعهی کوردی را مطمئنا به عنوان تئوری توطئه، غربزدگی، کلونیالیسم و بردگی سیاسی، اقتصادی، اسیمیلاسیون فرهنگ و مناسبات اخلاقی، امپریالیسم گرایی و سیاههای از این کلمات قلمداد خواهند کرد و سعی در تحلیلی نامشخص از این مسائل مشخص شده خواهند داشت. برای گسست از عقب ماندگی جامعه میبایست از کانال مناسبات فرهنگ غربی گذار کنیم. چون مدرنیزهکردن جامعه نیاز به ماتریالهایی دارد که جامعهی ما قادر به فراهم کردن همهی اینها نیست. این ماتریالهای مدرن از قرن ١٦ و ١٧ میلادی بوجودآمده و خود غرب که مکان عامل بوجود آمدن آنها بوده امروزه هم در حال متحول ساختن هرچه بیشتر آنهاست. این گذار میتواند با مکانیزمهای اقتصادی- سیاسی و آن متدولوژی مطالعات فرهنگی یعنی نقد فرهنگی صورت می گیرد. در هر صورت میتوان گفت در پروسهی غربی سازی کوردستان ما چیزی جز زنجیرهایمان را از دست نخواهیم داد.
لوکاچ دورانی گفت: "هدف فرهنگ است. سیاست وسیلهای بیش نیست." در طول به حرکت در آمدن جنبشهای ایدئولوژیکی در کوردستان، این جنبشها با اتخاذ سیاستی محافظهکارانه عاملی بودهاند برای حفظ و بقای فرهنگ خان سالاری و قبیلهگرایی در کوردستان. بطور مثال مارکسیست ها به بهانهی مقابله با امپریالیسم یا به گفتهی فرانکفورتیها امپریالیسم فرهنگی، ناسیونالیست ها از ترس ایزولهشدن فرهنگ ملی (که بیشتر اسلامی بوده) و کوردی کردن و خالص سازی فرهنگی و اسلامی ها هم به بهانهی جلوگیری از گسترش مسیحیت و ادیان دیگر در کوردستان در یک صف مقدس در مقابل گسترش فرهنگ غربی سینه سپرکرده و با چشمهای بهت زده و متعجب به افرادی نگریستهاند که غربیزهکردن (مدرنیزه کردن) کوردستان را فرصتی برای همگام شدن با پیشرفتهای زمان حال دانستهاند. آری اینها همرزمانی هستند که در جبههی دفاع مقدس سالیانی است سنگر میسازند و شیشههای نازک مدرنیته را میشکنند و در طرف دیگر باز مارکسیستها و ناسیونالیستهایمان از ارزشهای لیبرالی به شوق آمدهاند و به گفتهی سلمان رشدی مشغول خوردن (ساندویچ ژامبون) هستند و آرزوی (بوسه در ملأ عام) را در سر دارند.
٣
اگر از بیرون جامعهی ما داخل را نگاهکنی اکثریت جامعه بدون منبع کافی و ضروری مشغول مطالعات فرهنگی اند. آلن سوکال و ژان بریکهون در کتاب چرندیات پست مدرن (سوء استفاده روشنفکران پست مدرن از علم) مینویسند: (داستان این کتاب با یک حقه شروع شد. چند سالی می شد که گرایشهای فکری در برخی حوزههای دنیای آکادمیک آمریکا ما را متعجب کردهبود. به نظر میرسید بخشهای وسیعی از علوم اجتماعی- فلسفی را برگزیدهاند که آن را تا زمان یافتن اصطلاح بهتری «پست مدرنیسم» میخوانیم. جریانی که مشخصهی آن طرد کم و بیش صریح سنت عقل گرایانهی عصر روشنگری، جدایی گفتمانهای نظری از هرگونه آزمون تجربی، و نوعی نسبیت گرایی شناختاری و فرهنگی است که علم را چیزی جز نوعی «روایت» نوعی «اسطوره» یا نوعی بر ساختهی اجتماعی نمیداند. برای واکنش نشان دادن به این پدیده، یکی از ما «سوکال» تصمیم گرفت آزمایشی نامتعارف «مسلما کنترل نشدهای» انجام دهد. این که به یک نشریه مطالعات فرهنگی آمریکایی مد روز "Social Text" هجویه و نقضیهای از آن نوع کارهایی را تحویل دهد که در سالهای اخیر به شدت افزایش یافتهاند و ببینند آیا آن را منتشر خواهند کرد یا نه این مقاله با عنوان «تجاوز از حدود به سوی تأویلی متحول کننده از گرانش کوانتومی»، مالامال از حرفهای بی معنی و بی ربط و مغالطههای آشکاراست. به علاوه، این مقاله بر شکل افراطی نسبت گرایی شناختاری تأکید میکند: پس از تمسخر «جزم» از مد افتادهای می گوید: "یک جهان بیرونی وجوددارد که ویژگیهای مستقل از تک تک انسانها و در واقع کل بشریت دارد." صریحا اعلام میکند که" واقعیت فیزیکی درست به اندازهی واقعیت اجتماعی، در اصل برخاستهی اجتماعی زبان است". این مقاله با چند پرسش منطقی حیرت آور به این نتیجه میرسد که « عدد π اقلیدس و عدد Gنیوتون، که پیش از این ثابت و جهانشمول بود به شمار میرفتند، اکنون به طور قطعی تاریخمند بشمار میروند. و ناظر قانونی به طرز مهلکی هرگونه مرکزی را از دست میدهد و از هر نوع پیوند معرفت شناختی با یک نقطهی زمان- مکان میگسلد، نقطهای که دیگر آن را فقط به کمک هندسه تعیین کرد.» بقیهی مقاله بر همین سیاق است. با این همه، این مقاله را پذیرفتند و چاپ کردند. از این بدتر آنکه این مقاله را در شمارهی مخصوص «Social Text» منتشرکردند. شمارهای که به اثبات نادرستی انتقادات برخی دانشمندان برجسته از پست مدرنیسم و ساخت گرایی اجتماعی اختصاص داشت.)
رسانه ابزاری مهم در حوزهی مطالعات فرهنگی است. اما رسانهی کوردی دقیقا تا به حال ابزاری برای آشفتهسازی مطالعات فرهنگی بودهاست. اغلب مطبوعات کوردی به دلیل آن بازی نوشتاری، کلمهسازی و متن سازی که در چارچوبی فاقد معرفت شناسی جریان دارد، روندهای آغازی و نیمهجان مطالعات ما را در مسیری قرار داده که ادامهی آن کسل کنندهاست. در متن سازی که امروزه در کوردستان رواج دارد شناخت شناسی مانند مؤلف آن نیمهجان است و به گفتهی باختین فعالیتی نیست «مگر ویران کردن متن». ژورنالیسم زرد ما هر چی دم دستش میاد میونیسه و جامعهرو مدتی با این آشفتگیهای اعتقاداتیش سرگرم میکنه و مدعی تخصصی کردن حوزههای مختلف جامعه نیز هست. مهمترین پدیدهها و دستاوردهای فکری روشنفکران غربی و ترمهای فکری که سالها روشنفکران و متخصصان جوامع غربی با تمام ریزهکاریها و پژوهشهای گسترده و حساسیتهای دقیق نوشتاری و معرفت شناختی به دست آوردهاند در مدت زمان کوتاهی از جانب روزنامهنگاران و افراد غیرمتخصص جامعهی ما تابوت بندی میشود. این فرهنگ نوشتاری خواننده را به سوی نهیلیسمی ناپیدا می برد.
یکی دیگر از معضلات فکری جامعهی ما مشکل زبانی است. زبان ابزار پراتیکی عقل است. بر این اساس عقلانیت فرهنگی ما هنوز وضعیتی مشخص ندارد. من زبان شناس نیستم اما ساده بگویم که مشکل زبانی ما به مسئلهی بحران زا تبدیل شدهاست. چرا که عقل محدود، هیجانی و کلاسیک ما قادر به آفرینشهای زبانی نیست که بتوان آن را گفتمانی روشنفکری در قلمرو مدرنیته فرهنگی دانست. بابک احمدی از زبان اشتروس اشاره می کند که: "به گمان لوی اشتروس نگارش یکی از ابزارهای سلطه انسان بر انسان بودهاست. اینجا لوی اشتروس به پاری از (اقوام ناتوان در نگارش) اشارهکرد و یگانه تفاوت آنها با انسان امروزی را در همین فرهنگ غیر نوشتاریشان دانست." با توجه به پیشرفت سریع علم در حوزههای مختلف و ناتوانی جامعهی کوردی از همگام شدن با این روندها باید راه حلی منطقی که در آینده ما را دچار مشکلات متفاوتی نکند اتخاذکرد. به عنوان مثال، اگر از همین ابتدأ بتوان زبان انگلیسی را بعنوان زبان رسمی مدارس کوردستان نهادینهکرد هم کمکی به توسعه زبان علمی جامعه ما خواهدبود و هم درهای بیشتری به روی جامعهامان گشوده میشود. منظور من این نیست که زبان کوردی ناتوان از بیان کردن مسائل علمی روز است، بلکه با توجه برسر باید و نبایدهایی که بر سر زبان کوردی وجود دارد نباید این ناهنجارها مانعی در مقابل توسعه حوزههای علمی و آکادمیکمان شود. پس حداقل در میان این بحرانهای انباشتهشده جامعهامان، زبان انگلیسی میتواند بهترین آلترناتیو ما برای بهروزکردنمان باشد. شاید افرادی باشند که در مقابل این نگرش موضعی محافظهکارانه بگیرند و این مسئله را سلیقهای تفسیر نمایند اما بدون شک هیچکدام از آنها نه راهحلی برای بیرون کشیدن زبان کوردی از ساختار بحران زدهی آن دارند و نه آلترناتیوی که بتواند کارهای انجام نشدهی جامعهی ما را به انجام برساند.
متد مطالعات غربی و مطالعات ما بسیار متفاوت است و با وجود آنکه در کوردستان مسائل و موضوعات بسیاری برای پژوهش و بررسی وجود دارد اما ما خیلی دیر به فکر روشمند ساختن علمی تحلیلهایمان در مورد مسائل کوردستان افتادهایم و نیرویی که بتواند در این میدان نقش ایفاکند بسیار کم یافت میشود.
جامعهی کوردی در همان حال که ساده نشان میدهد، بسیار پیچیدهاست. اما با این وجود میتوان از متدی علمی و استاندارد برای بررسی پارامترهای مختلف جامعه و شروع منظم مطالعات علمی- فرهنگی استفاده نمود.
منابع:
1. سیاست مطالعات فرهنگی / مولهرن، فرانسیس / ترجمه ی پرویز بابایی / نشر آگه
2. چرندیات پست مدرن / آلن سوکال، ژان بریکه وان / ترجمه عرفان ثابتی / نشر ققنوس
3. افکار عمومی / لازار، ژودیت / ترجمه مرتضی کتبی / نشر نی
4. ساختار و تأویل متن / بابک احمدی / نشر مرکز
گۆڤاری کوردناسی
تاریخ آغاز مطالعات سازمان یافتهی فرهنگی در سطح جهان را میتوان با مکتبهای مشهور فکری همچون مکتب فرهنگی انگلیس، مکتب فرانکفورت، مکتب شیکاگو و مکتبهای دیگر مطالعات فرهنگی شناخت، که هرکدام از این روندهای فکری تلاش نمودند براساس متدی مشخص و تعریف شده به پارامترهای فرهنگی و اجتماعی با نگرشی انتقادی بپردازند. حوزهی فعالیت این روندهای فکری مسائل و رویدادهای عینی جامعه بوده، یعنی کندوکاو کردن:
١- در مسائلی که برای جامعه قابل فهم و مشخص نبوده.
٢- مسائلی که امکان ایجاد موانعی را در مقابل روندهای پیشرفت جامعه داشته.
٣- پیشنهاد طرحهایی که در متحول سازی فرهنگی- سیاسی و اجتماعی جامعه به عنوان الگوی علمی- منطقی تأثیرات پوزیتیف و سازندهای داشتهباشد.
در کل این مؤسسات مطالعاتی تلاشی بوده برای نقد فرهنگ مسلط و خوانشی نو درجهت تئوریزهکردن مسائل مرتبط با جامعه. براین اساس نقد فرهنگ کلاسیک در کوردستان نیز با متدولوژی علمی میتواند پیامدهای مؤثری در این زمینه به دنبال داشتهباشد. مطالعات انتقادی مشخصا میبایست از ابتدا بر بنیادهای فرهنگی یعنی فرهنگ روابط اجتماعی حاکم متمرکز شود. البته میبایست از روشی که منجر بهتحکیم دوباره نوعی پوپولیسم جدید فرهنگی و توجیه مناسبات سنتی شود خودداری کرد. در واقع ما نمیتوانیم مرزهای فرهنگیمان را از ترس واردشدن مدرنیته حصار بکشیم و در داخل آن مناسبات زندگی کلاسیک و حساسیتهای اخلاقیش را بر سر همدیگر بکوبیم.
مطالعات فرهنگی میتواند در چارچوب فعالیتی رشتهای و یا به عنوان مداخلهی سیاسی در رشتههای دانشگاهی و یا رشتهای کاملا جدید برمبنای موضوعی جدید تعریف شود. رشتهای یا فرارشتهای بودن مطالعات فرهنگی هر دو نشان از تخصصی بودن آن است. این حوزه از مطالعه، خوانشهای جامعه شناسانه را از فرهنگ پوپولیستی و نگاه عام پسندانه فراتر میبرد، به این معنا که اگر در هر دو حالت مطالعات فرهنگی به عنوان رشتهای تخصصی قلمداد شود، در محیطی دانشگاهی صورت میگیرد و اگر فرارشتهای باشد، در ادامهی فعالیتهای تحقیقاتی افراد متخصصی که خارج از رشته دانشگاهیشان با شناخت از روش شناسی تحقیقاتی صورت می گیرد. اما در هر دو حالت نامبرده مطالعات فرهنگی در کوردستان نه بهعنوان رشتهای تخصصی بلکه بیشتر در نوسانی در میان استاد دانشگاه، پارتیزان کتابخوان، بقال سر کوچه و روزنامهنگار غیرحرفهای ... ما صورت گرفتهاست. نمیتوان در بررسی این پدیدهی کلی گویی نکرد. چون واقعا جامعهی کوردی کیس دست نخوردهای برای مطالعات فرهنگی است. اما زمینههای تخصصی کردن این حوزه هنوز به اندازهی کافی مشخص نشدهاست.
٢
مطالعات فرهنگی و غربیزه کردن کوردستان
استوارت هال معتقد است که "در مطالعات فرهنگی چیزی در معرض تهدید قرار می گیرد، به طرزی که... در مورد بسیار دیگری از... فعالیتهای فکری... صدق نمیکند " با توجه به آنکه ایدئولوژیهای کلاسیک بر زندگی و روابط اجتماعی انسان کورد تأثیر داشته، ماهیت و ساختار جامعه نیز به شیوهای کلاسیک شکل بندی شدهاست. اغلب روش شناسیهای فرهنگی ما نیز تحت تأثیر این فرهنگ کانالیزه شدهبودهاست. از دیدی تاریخی و ماتریالیستی جامعهی ما از هر نظر در بهترین حالت تاریخی خود به سر می برد، اما تولید و نوآوری بسیار چشمگیری در هیچ یک از عرصههای فکری ما دیده نمیشود. بهانههای تکراریی که در توجیه این مسئله و کمبودهای فراوان این عرصهها را تنها با بدون دولت بودن کوردستان سرپوش میگذاریم. در واقع نه تنها جامعهی ما، خود در تلاشی برای تغییر این شرایط نیست بلکه آن را به نفع خستگی سیاسی خود میبیند. این نگرش بر تمامی ارگانهای فرهنگی تأثیر داشته و فرهنگهای مقدس و باستانگرا نیز ماتریالهای این جامد بودن فرهنگی را تهیه و تقویت کردهاند. مطلق گرایی و منطق ارسطویی حاکم بر حوزهی روشنفکری جامعهی ما مکانیزمهای مدرنیزاسیون در سطح وسیعی از جامعه را در تنگنا قرار دادهاست. تلاش برای حفظ مناسبات فرهنگ شرقی در کوردستان، سطح علمی و آکادمیک را نیز به درجات زیادی کند نمودهاست.
بیشتر تئوریهای کاربردی موجود براین مهم تأکید کردهاند که جامعه نقش اساسی را در بوجودآوردن فرهنگ داشتهاست. اما امروزه این مسئله کمی تغییرکرده در واقع فرهنگ و جامعه به کلی در یک جهت در حرکت نیستند. جامعه باتمامی مکانیزمهای اقتصادی- سیاسی و اجتماعی خود که در تولید فرهنگ روزانه نقش ایفا میکنند با پراکسیس فرهنگ عمومی در کشاکش هستند. برای مثال در کوردستان فرهنگ موجود در حوزهی خصوصی جامعه با فرهنگ موجود در حوزهی عمومی ما متفاوت است. نشانههای مدرنیته امروز بیشتر در حوزهی عمومی به چشم می خورد. این نشانهها بیشتر در زبان گفتاری و روابط اجتماعی- عمومی نمایان است. اما اگر قسمتی از حوزههای خصوصی فرهنگ کوردی پنهان است بخشی دیگرش خوانایی زیادی با فرهنگ عمومی ندارد.
عقل محدود و محافظهکار کوردی؛ فرهنگ زبانی و پراکسیس عمومی که متأثر از رسانه، اخلاقیات و روابط مدرن در تاریخ معاصر است را پروژهای در جهت شکستن اعتقادات سنتی و مسلط بر جامعه میداند. الگوهای فرهنگ مدرن بر خلاف نظر محافظهکاران سنتی جامعهی ما نه تنها ارزشهای انسانی را زیر سؤال نمیبرد بلکه مکانیزمی در جهت رشد فرهنگی، علمی، عقلانی و هویتی مدرن در جامعه است.
این تنها فرهنگ نیست که تغییر میکند بلکه اغلب پارامترهای بنیادی و ساختاری جامعه بر اثر رشد جمعیت، زمان و مطالبات مدرن اجتماعی دچار دگرگونی شدهاست.
جامعه از فرهنگ ما مدرنتر است. البته متفاوت بودن و حتی متناقض بودن نهادهای خصوصی جامعه با حوزهی عمومی بسیار تعجب آور نیست. اما مسئلهی قابل توجه آن است که فرهنگ سنتی جامعه بهکلی در صدد ایزولهکردن فرهنگ عمومی است که نسبتا دارای ویژگیهای اولیهی مدرنیته است. اعتقادات سنتی جامعه در مقابل روابط اجتماعی که به سوی مدرنیزهشدن میرود مدام سابوتاژ ایجاد میکند و این عوامل بر روانشناسی فرهنگی- اجتماعی جامعه تأثیر دارد و می تواند موانعی در مقابل گسترش عقلانیتی مدرن ایجاد کند. گسست از فرهنگ کنسرواتیک بر حوزههای مطالعاتی و فایلهای باز نشده و مورد بررسی قرار نگرفتهی جامعهی ما تأثیر میگذارد. در این رابطه ایدئولوگهای متفاوت و محافظهکار جامعهی ما هرنوع تلاشی برای غربی سازی یا غربیزه شدن جامعهی کوردی را مطمئنا به عنوان تئوری توطئه، غربزدگی، کلونیالیسم و بردگی سیاسی، اقتصادی، اسیمیلاسیون فرهنگ و مناسبات اخلاقی، امپریالیسم گرایی و سیاههای از این کلمات قلمداد خواهند کرد و سعی در تحلیلی نامشخص از این مسائل مشخص شده خواهند داشت. برای گسست از عقب ماندگی جامعه میبایست از کانال مناسبات فرهنگ غربی گذار کنیم. چون مدرنیزهکردن جامعه نیاز به ماتریالهایی دارد که جامعهی ما قادر به فراهم کردن همهی اینها نیست. این ماتریالهای مدرن از قرن ١٦ و ١٧ میلادی بوجودآمده و خود غرب که مکان عامل بوجود آمدن آنها بوده امروزه هم در حال متحول ساختن هرچه بیشتر آنهاست. این گذار میتواند با مکانیزمهای اقتصادی- سیاسی و آن متدولوژی مطالعات فرهنگی یعنی نقد فرهنگی صورت می گیرد. در هر صورت میتوان گفت در پروسهی غربی سازی کوردستان ما چیزی جز زنجیرهایمان را از دست نخواهیم داد.
لوکاچ دورانی گفت: "هدف فرهنگ است. سیاست وسیلهای بیش نیست." در طول به حرکت در آمدن جنبشهای ایدئولوژیکی در کوردستان، این جنبشها با اتخاذ سیاستی محافظهکارانه عاملی بودهاند برای حفظ و بقای فرهنگ خان سالاری و قبیلهگرایی در کوردستان. بطور مثال مارکسیست ها به بهانهی مقابله با امپریالیسم یا به گفتهی فرانکفورتیها امپریالیسم فرهنگی، ناسیونالیست ها از ترس ایزولهشدن فرهنگ ملی (که بیشتر اسلامی بوده) و کوردی کردن و خالص سازی فرهنگی و اسلامی ها هم به بهانهی جلوگیری از گسترش مسیحیت و ادیان دیگر در کوردستان در یک صف مقدس در مقابل گسترش فرهنگ غربی سینه سپرکرده و با چشمهای بهت زده و متعجب به افرادی نگریستهاند که غربیزهکردن (مدرنیزه کردن) کوردستان را فرصتی برای همگام شدن با پیشرفتهای زمان حال دانستهاند. آری اینها همرزمانی هستند که در جبههی دفاع مقدس سالیانی است سنگر میسازند و شیشههای نازک مدرنیته را میشکنند و در طرف دیگر باز مارکسیستها و ناسیونالیستهایمان از ارزشهای لیبرالی به شوق آمدهاند و به گفتهی سلمان رشدی مشغول خوردن (ساندویچ ژامبون) هستند و آرزوی (بوسه در ملأ عام) را در سر دارند.
٣
اگر از بیرون جامعهی ما داخل را نگاهکنی اکثریت جامعه بدون منبع کافی و ضروری مشغول مطالعات فرهنگی اند. آلن سوکال و ژان بریکهون در کتاب چرندیات پست مدرن (سوء استفاده روشنفکران پست مدرن از علم) مینویسند: (داستان این کتاب با یک حقه شروع شد. چند سالی می شد که گرایشهای فکری در برخی حوزههای دنیای آکادمیک آمریکا ما را متعجب کردهبود. به نظر میرسید بخشهای وسیعی از علوم اجتماعی- فلسفی را برگزیدهاند که آن را تا زمان یافتن اصطلاح بهتری «پست مدرنیسم» میخوانیم. جریانی که مشخصهی آن طرد کم و بیش صریح سنت عقل گرایانهی عصر روشنگری، جدایی گفتمانهای نظری از هرگونه آزمون تجربی، و نوعی نسبیت گرایی شناختاری و فرهنگی است که علم را چیزی جز نوعی «روایت» نوعی «اسطوره» یا نوعی بر ساختهی اجتماعی نمیداند. برای واکنش نشان دادن به این پدیده، یکی از ما «سوکال» تصمیم گرفت آزمایشی نامتعارف «مسلما کنترل نشدهای» انجام دهد. این که به یک نشریه مطالعات فرهنگی آمریکایی مد روز "Social Text" هجویه و نقضیهای از آن نوع کارهایی را تحویل دهد که در سالهای اخیر به شدت افزایش یافتهاند و ببینند آیا آن را منتشر خواهند کرد یا نه این مقاله با عنوان «تجاوز از حدود به سوی تأویلی متحول کننده از گرانش کوانتومی»، مالامال از حرفهای بی معنی و بی ربط و مغالطههای آشکاراست. به علاوه، این مقاله بر شکل افراطی نسبت گرایی شناختاری تأکید میکند: پس از تمسخر «جزم» از مد افتادهای می گوید: "یک جهان بیرونی وجوددارد که ویژگیهای مستقل از تک تک انسانها و در واقع کل بشریت دارد." صریحا اعلام میکند که" واقعیت فیزیکی درست به اندازهی واقعیت اجتماعی، در اصل برخاستهی اجتماعی زبان است". این مقاله با چند پرسش منطقی حیرت آور به این نتیجه میرسد که « عدد π اقلیدس و عدد Gنیوتون، که پیش از این ثابت و جهانشمول بود به شمار میرفتند، اکنون به طور قطعی تاریخمند بشمار میروند. و ناظر قانونی به طرز مهلکی هرگونه مرکزی را از دست میدهد و از هر نوع پیوند معرفت شناختی با یک نقطهی زمان- مکان میگسلد، نقطهای که دیگر آن را فقط به کمک هندسه تعیین کرد.» بقیهی مقاله بر همین سیاق است. با این همه، این مقاله را پذیرفتند و چاپ کردند. از این بدتر آنکه این مقاله را در شمارهی مخصوص «Social Text» منتشرکردند. شمارهای که به اثبات نادرستی انتقادات برخی دانشمندان برجسته از پست مدرنیسم و ساخت گرایی اجتماعی اختصاص داشت.)
رسانه ابزاری مهم در حوزهی مطالعات فرهنگی است. اما رسانهی کوردی دقیقا تا به حال ابزاری برای آشفتهسازی مطالعات فرهنگی بودهاست. اغلب مطبوعات کوردی به دلیل آن بازی نوشتاری، کلمهسازی و متن سازی که در چارچوبی فاقد معرفت شناسی جریان دارد، روندهای آغازی و نیمهجان مطالعات ما را در مسیری قرار داده که ادامهی آن کسل کنندهاست. در متن سازی که امروزه در کوردستان رواج دارد شناخت شناسی مانند مؤلف آن نیمهجان است و به گفتهی باختین فعالیتی نیست «مگر ویران کردن متن». ژورنالیسم زرد ما هر چی دم دستش میاد میونیسه و جامعهرو مدتی با این آشفتگیهای اعتقاداتیش سرگرم میکنه و مدعی تخصصی کردن حوزههای مختلف جامعه نیز هست. مهمترین پدیدهها و دستاوردهای فکری روشنفکران غربی و ترمهای فکری که سالها روشنفکران و متخصصان جوامع غربی با تمام ریزهکاریها و پژوهشهای گسترده و حساسیتهای دقیق نوشتاری و معرفت شناختی به دست آوردهاند در مدت زمان کوتاهی از جانب روزنامهنگاران و افراد غیرمتخصص جامعهی ما تابوت بندی میشود. این فرهنگ نوشتاری خواننده را به سوی نهیلیسمی ناپیدا می برد.
یکی دیگر از معضلات فکری جامعهی ما مشکل زبانی است. زبان ابزار پراتیکی عقل است. بر این اساس عقلانیت فرهنگی ما هنوز وضعیتی مشخص ندارد. من زبان شناس نیستم اما ساده بگویم که مشکل زبانی ما به مسئلهی بحران زا تبدیل شدهاست. چرا که عقل محدود، هیجانی و کلاسیک ما قادر به آفرینشهای زبانی نیست که بتوان آن را گفتمانی روشنفکری در قلمرو مدرنیته فرهنگی دانست. بابک احمدی از زبان اشتروس اشاره می کند که: "به گمان لوی اشتروس نگارش یکی از ابزارهای سلطه انسان بر انسان بودهاست. اینجا لوی اشتروس به پاری از (اقوام ناتوان در نگارش) اشارهکرد و یگانه تفاوت آنها با انسان امروزی را در همین فرهنگ غیر نوشتاریشان دانست." با توجه به پیشرفت سریع علم در حوزههای مختلف و ناتوانی جامعهی کوردی از همگام شدن با این روندها باید راه حلی منطقی که در آینده ما را دچار مشکلات متفاوتی نکند اتخاذکرد. به عنوان مثال، اگر از همین ابتدأ بتوان زبان انگلیسی را بعنوان زبان رسمی مدارس کوردستان نهادینهکرد هم کمکی به توسعه زبان علمی جامعه ما خواهدبود و هم درهای بیشتری به روی جامعهامان گشوده میشود. منظور من این نیست که زبان کوردی ناتوان از بیان کردن مسائل علمی روز است، بلکه با توجه برسر باید و نبایدهایی که بر سر زبان کوردی وجود دارد نباید این ناهنجارها مانعی در مقابل توسعه حوزههای علمی و آکادمیکمان شود. پس حداقل در میان این بحرانهای انباشتهشده جامعهامان، زبان انگلیسی میتواند بهترین آلترناتیو ما برای بهروزکردنمان باشد. شاید افرادی باشند که در مقابل این نگرش موضعی محافظهکارانه بگیرند و این مسئله را سلیقهای تفسیر نمایند اما بدون شک هیچکدام از آنها نه راهحلی برای بیرون کشیدن زبان کوردی از ساختار بحران زدهی آن دارند و نه آلترناتیوی که بتواند کارهای انجام نشدهی جامعهی ما را به انجام برساند.
متد مطالعات غربی و مطالعات ما بسیار متفاوت است و با وجود آنکه در کوردستان مسائل و موضوعات بسیاری برای پژوهش و بررسی وجود دارد اما ما خیلی دیر به فکر روشمند ساختن علمی تحلیلهایمان در مورد مسائل کوردستان افتادهایم و نیرویی که بتواند در این میدان نقش ایفاکند بسیار کم یافت میشود.
جامعهی کوردی در همان حال که ساده نشان میدهد، بسیار پیچیدهاست. اما با این وجود میتوان از متدی علمی و استاندارد برای بررسی پارامترهای مختلف جامعه و شروع منظم مطالعات علمی- فرهنگی استفاده نمود.
منابع:
1. سیاست مطالعات فرهنگی / مولهرن، فرانسیس / ترجمه ی پرویز بابایی / نشر آگه
2. چرندیات پست مدرن / آلن سوکال، ژان بریکه وان / ترجمه عرفان ثابتی / نشر ققنوس
3. افکار عمومی / لازار، ژودیت / ترجمه مرتضی کتبی / نشر نی
4. ساختار و تأویل متن / بابک احمدی / نشر مرکز
گۆڤاری کوردناسی
