|‌ماڵه‌وه| پێناسه‌ | سه‌باره‌ت به‌ راڤه‌ | پێوه‌ندی| ئارشیڤ
سیاسه‌ت | بیروبۆچوون | نێونه‌ته‌وه‌یی | کۆمه‌ڵایه‌تی | زانست | چاند و هونه‌ر|

"توحید" و "تکثر" در هم نمیگنجند
پیرامون "منشور" پیشنهادی آقای موسوی

طاهر برهون


در فیزیک "منشور" آن حجم بلورینیست که‌ نور را "تجزیه‌" میکند ، در امر سیاست اما چنین نیست و چنین نیز مباد.
بیانیه‌ی شماره‌ هجده‌ آقای موسوی که‌ به‌ منظور دامن زدن به‌ گفتگوی همگانی و در راه‌ تبیین و روشنترسازی هرچه‌ بیشتر مبادی و مبانی و راهکارهای ‌ جنبش سبز ،گرچه‌ با زبان و ادبیاتی متفاوت و متاثر از فرهنگ تواضع و تعارف ،منتشر شده‌ است ،در بطن و متن خود حاوی "سایه‌ روشن"هایی است که‌ جای تامل و واکاوی و بیگمان اصلاح و تکمیل دارد.

راست این است که‌ در نبود یا کمبود یک "جبهه‌ سکولار" و کارآمد که‌ او نیز بتواند "منشور" خود را نه‌ در مقابله‌ و معارضه‌، که‌ در تکمیل و تتمیم منشور پیشنهادی آقای موسوی، پیش بنهد، کار ما "سر بی کلاهان" میشود کاری عکس العملی و رۆزمره‌گی. به‌ هر حال تا بودن آن "جبهه"‌ و آن "منشور"، سعی میکنم نکاتی را که‌ در منشور پیشنهادی کمتر برجسته‌ و یا اصلا گم هستند، بر بجستانم.

بسیار بدیهی است که‌ "زبان" منشور به‌ تبع جایگاه‌ و پایگاه‌ و نحله‌ی فکری آقای موسوی از ادبیاتی ایمانی و سمبل و اشارات دینی برای بیان مقصود، بهره‌ گیرد. اما آنجا که‌ به‌ "روح" و "محتوی" منشور برمیگردد، اصرار بر "توحیدی" بودن، نقض غرض است و تجمیع و تجهیزی حداکثری را نمی فرایندد.

اگر آقای موسوی " توحید" را به‌ معنای لغوی آن: یکی گرداندن و یکی شدن، مد نظر میداشت،برای انتخاب لغت مناسب دستشان باز بود . هر چند که‌ این مسئله‌ هم در دنیای بهم پیچیده‌ی سیاست کنونی یک رویا بیشتر نیست. مگر برگردیم به‌ دوران طلایی بنیانگذار راحل که‌ عادت به‌ "بیش و کم" نداشت و امر، امر مطاع بود.

گمانه‌ی برین آن است که‌ ایشان از اصرار بر "توحید" همان باور مندان به‌ "وحدانیت" و با کمی شیطنت (از جانب من) حزب الله‌، است . این اگر نه‌ منظور ایشان، ولی برداشت خواننده‌ میتواند باشد.

در مثل مناقشه‌ نیست، گویند زشت رویی، کودک گریانی را در پی ملاطفت و استمالت بود. کودک اما همچنان میگریست. ظریفی در رسید و گفت: کودک را بر زمین بگذار، او از خود تو میترسد!

من به‌ "ایمان" آقای موسوی گمانی ندارم، که‌ از سر اخلاص است و پاکباختگی . اما آیا ایشان معدل گرایش و در واقع ضد گرایش جامعه‌ی دین گریز ایران کنونی را ، میشناسد؟ یا به‌ حساب میآورد؟

یک- جنبش سبز که‌ در فاز کنونی، لااقل خود را آلترناتیڤ ( ڤ حرفی کردی است و صدای v میدهد) و جایگزین قانونی دولت کودتایی میداند، نمیتواند در مورد سیاست خارجی ماجراجویانه‌ای که‌ میرود کشور را در آستانه‌ی جنگی خانمانسوز قرار دهد، تنها با چند کلمه‌ی کلی و تعارف گونه‌ از جمله‌ عزت و کرامت و... بسنده‌ کند.

کودتاگران این سیاست خارجی را بر مبنای تز بنیادی بنیانگذار خلافت اسلامی ایران که‌ "جنگ را برکت الهی" میدانست ، پی میگیرند. سران و سخنگویان بنام جنبش سبز در چند زمینه‌ی کلی باید پیام روشن و بدون ابهام خود را هم به‌ مردم ایران و هم به‌ جهان خارج ، از هم اکنون و قبل از گذشتن کار از کار ، اعلام دارند . این چند نکته‌ که‌، کاراکتر و جوهره‌ی "راهبردی" دارند عبارتند از:
مسئله‌ی اتمی، پذیزش قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل در این زمینه‌ . همکاری بی غل و غش با سازمان انرژی اتمی . توشیح نهایی قرارداد NPT. گشودن درهای مراکز تحقیقاتی و غنی سازی.

مسئله‌ی فلسطین، قرار گرفتن در ردیف کشورهایی که‌ طرح پیشنهادی ملک عبدالله‌ پادشاه‌ عربستان سعودی دایر بر بازگشت به‌ مرزهای قبل از 1967 و شناسایی اسرائیل و تاسیس کشور فلسطین را پذیرفته‌ اند.

اعلام فاصله‌ و برائت از دخالت فتنه‌ گرانه‌ در هر ناکجا آباد،‌ بر پایه‌ی تز "دفاع بدون مرز" که‌ از تراوشات مغزی مجانین و گاها مامورین و معذورین جا خوش کرده‌ در جوار بیت رهبریست.

اشغال سفارت آمریکا که‌ بر‌ طبق تمامی مقاوله‌ نامه‌های بین المللی، اشغال خاک به‌ حساب میآید، بنا بر موضع راستگویانه و دور از دغلبازیهای سیاسی زنده‌ یاد منتظری: غلط بود چون به‌ ضرر کشور بود. جنبش سبز نمیتواند از کنار این راهزنی دیپلماتیک بی محابا بگذرد.

‌ پیداست این نکات "میهن پرستان" و "ناسیونالیست"های دوآتشه را‌ خوش نیاید. اما اعلام داوطلبانه‌ و پیشاپیش آنها نه‌ تنها چیزی از "استقلال" نمیکاهد، بلکه‌ بسیار آبرومندانه‌ تر است از "پذیراندن" آنها توسط طرفهای مقابل، بر سر هر میز مذاکره‌ای.

دو- آسیب دیدگان از جنایات و سیاهکاریهای رژیم خلافت اسلامی، نه‌ فقط محدود به‌ یک ساله‌ی اخیر که‌ انبوهه‌یی از 31 سال سلطه‌ی سیاه‌ استبداد دینی می‌باشد، دست بر قضا و بویژه‌ شامل "ده‌ ساله‌ی طلایی اولیه‌ی انقلاب" نیز هست.

تنها یک "کمیته‌ حقیقت یاب" میتواند میزان و حجم مسئولیت این جنایات را بر ملا و با تشکیل پرونده‌یی ملی و طرح آن در پیشگاه‌ هر مقام و ملجا ملی و بین المللی، التیامی هر چند کوچک بر ملیونها قلب شکسته‌ و داغدیده‌ی این سر زمین باشد. جنایتکاران باید از عواقب کرده‌ی خود، خوف داشته‌ باشند.

سه‌- به‌ نظر میرسد سران کنونی جنبش سبز، اگرچه‌ نیم نگاهی به‌ طبقات فرودست نیز دارند و تمایل خود را به‌ تسری جنبش به‌ این اقشار نیز وعده‌ کرده‌اند، اما در مقابل فاجعه‌یی که‌ به‌ نام اجرای اصل 44 قانون اساسی در راستای خصوصی سازی، میرود تا بنیانهای خودبخود ضعیف و پایه‌های لرزان اقتصاد ملی را فرو ریزاند، حساسیت کافی و نگرانی وافی ندارند!

بر هر ابجدخوان اقتصادی روشن است که‌ در غیبت سرمایه‌ی خصوصی که‌ بخش اعظم آن از دست خلافتیان به‌ خارج از کشور گریخته‌ است و نیز در نبود امنیت اجتماعی و قضایی و ترس مدام پسمانده‌هایی از سرمایه‌ی هنوز در داخل مانده‌ ،تمایل و کششی برای به‌ اصطلاح خرید سهام پیدا نمیشود. در این میان تنها خود خلافتیانند که‌ با در دست داشتن دلارهای نفتی و تشکیل شرکتهای ساختگی، صاحب همه‌ی آنچیزی میشوند که‌ پیشتر در تملک دولت بود و به‌ هر حال، پشیزی از آن در قوالب و گونه‌هایی به‌ بدنه‌ی جامعه‌ بازمیگشت.

خصوصی سازی در شرایط معین کنونی ایران نه‌ در راستای دموکراتیزه‌ کردن حیات اقتصادیست که‌ موریانه‌ایست بر داربست لرزان اقتصاد.

لغو قراردادهای غارتی و باز پس ستاندن اموال ملی از اختاپوس خلافتیان را باید در چشم انداز پیروزی جنبش سبز قرار داد.

چهار- آقای موسوی در گوشه‌ای از پاراگرافی از منشورشان، یادی هم از حقوق اقلیتها و قومیتها کرده‌اند. با احترام و ادب باید بگویم ؛ صبح بخیر!

ایشان آیا میدانند که‌ سنی های ایران در پایتخت ام القرای جهان اسلام مسجدی ندارند؟ رسما و قانونا نمیتوانند مشاغل مدیریتی بالایی داشته‌ باشند؟
بیشک ایشان اسم کردستان را نه‌ تنها همین اواخر و به‌ مناسبت اعدامها و اعتصاب درخشان سراسری اش، بلکه‌ بسیار پیشتر و در همان "دوران ده‌ ساله‌ی اولیه‌ طلایی" بسیار شنیده‌اند.
اطلاعات مذهبی من نزدیک به‌ صفر است، اما شنیده‌ام که‌ حکم "جهاد" را تنها در مقابل "کفار" صادر میکنند. بنیانگذار راحل، علیه‌ کردستان حکم جهاد صادر کرد!
کردستان ماهها محاصره‌ اقتصادی شد و نیروی هوایی قهرمان بارها بر فراز آسمان سرزمینی خود، دیوار صوتی شکست و دهها زن "بچه انداختند".
سپاهیان اسلام روستاهایی را به‌ احتمال همکاری با پیشمرگان کرد با "آتش پاش" و به‌ سبک فاشیستهای هیتلری سوزاندند، با هرآنچه‌ که‌ در آنها بود از آدم و طیور و دام. بوی کباب آن، روزها بعد و از فاصله‌، به‌ مشام میرسید!
سپاهیان اسلام رهبر یکی از احزاب کردستانی را در سر میز مذاکره‌ ترور کردند و پس تر در جنایت "میکونوس" تنها "کردها" را کشتند.‌

اینها را گفتم تا بگویم که‌ اگر تا به‌ حال کردستان به‌ راه‌ دیگری فکر نکرده‌‌ است، نه‌ از نبود انگیزه‌ که‌ از بلوغ سیاسی و دورنگری عقلانیست.

جنایات خلافتیان اسلامی در این سی ساله‌ در تمامی مناطق ملی و بقول شما: اقلیتها و قومیتها، به‌ اندازه‌ بسیار بیش از کافی، پتانسیل و ظرفیت دوری از مرکز را، برانگیخته‌ اند. این را نمیبینید؟
نمیبینید "ترکهای ایران" همسایه‌ی دو دولت ترکی هستند؟ "کردهای ایران" همسایه‌ی یک دولت فدرال کردی هستند؟ و بالاخره‌ "بلوچهای ایران" همسایه‌ی ایالتی خودمختار در آنسوی مرزها هستند؟

جنبش سبز و یا هر رنگ دیگری، اگر پاسخی امروزی و شایسته‌ برای حل مسئله‌ی ملی در ایران فردا نداشته‌ باشد، کلاهش پس معرکه‌ است و قافیه‌ را خواهد باخت.

مناطق ملی ایران، دیگر صغیرانی نیستند که‌ چشم انتظار رحمت و کرمی از فرادستان باشند. آنها شرکای آن شرکت سهامی اند به‌ نام ایران، به‌ اندازه‌ی خاک و نفوسشان.

تا آنجا که‌ به‌ کردها بر میگردد، گرایش هنوز غالب، ایجاد نظامی فدرالی در ایران است. به‌ این مسئله‌ بطور جدی باید اندیشید.

حل مسئله‌ی ملی در ایران اهمیت راهبردی دارد، قبل از آنکه‌: نه‌ از "تاک" نشان ماند نه‌ از "تاکنشان".

آلمان ‏29‏/06‏/2010

بۆ لاپه‌ڕه‌ی سه‌ره‌کی



rave-online.org © 2009 All rights reserved
info@rave-online.org