|‌ماڵه‌وه| پێناسه‌ | سه‌باره‌ت به‌ راڤه‌ | پێوه‌ندی| ئارشیڤ
سیاسه‌ت | بیروبۆچوون | نێونه‌ته‌وه‌یی | کۆمه‌ڵایه‌تی | زانست | چاند و هونه‌ر|

نقدی بر کتاب مافیای قدرت

حسن ماورانی‌

نوشته‌ی نادر انتصار به‌ زبان انگلیسی
ترجمه‌ی عرفان قانعی فر

» بخش یکم - پیشفگتار
» بخش دوم
» بخش سوم
» بخش چهارم
» بخش پنجم
» بخش ششم
»بخش هفتم

بخش پایانی


توضیحی کوتاه‌:
اگرچه‌ آقای انتصار در مورد کردستان زیر سلطه‌ی عراق و ترکیه‌ بطور ضمنی از اشغال کردستان نام میبرد و انتقاداتی از دولتهای نامبرده‌ بیان میکند اما در نهایت، وجه‌ بهتری از جنبش رهائیبخش ملی کردستان بدست نداده‌اند. در کل تحلیلهای ایشان همواره‌ خطا از جانب سازمانهای سیاسی کرد بوده‌ و اشتباه‌ کردها باعث سرکوب آنان شده‌ است نه‌ اهداف اشغالگران! از همین رو پرداختن به‌ آن بخشهای کتاب ایشان را ضروری ندیدم. در مورد بخشهای دیگر کردستان، منابع تحقیقی ارزشمندی وجود دارد و حتی اسناد تاریخی و فیلمبرداری شده‌ای که‌ به‌ راحتی روند رویدادها را نشان میدهند.
البته‌ اینجانب نیز بر این باورم که‌ خطای اصلی از جانب ما کردهاست، اما نه‌ از زاویه‌ی دید آقای انتصار، بلکه‌ از آنرو که‌ ما برای استقلال کردستان و وحدت خاک میهن خود مبارزه‌ نکردیم و تلاش ننمودیم سازمانی سراسری با هدف رهایی ملی از و‌حدت همه‌ی سازمانهای کردستانی تشکیل دهیم. به‌ امید آنروز!


از آنجا که‌ آقای انتصار در نوشته‌ی خویش همه‌ی رویدادهای کردستان را از زاویه‌ی منابع وابسته‌ به‌ سپاه‌ پاسداران بازگو کرده‌ و مطابق سلیقه‌ی باندهای تروریست حاکم بر ایران تحلیل کرده‌اند، بررسی همه‌ی فاکتهای ذکرشده‌ توسط ایشان تنها سخن بدرازا کشاندن است. در کل مطابق نوشته‌ی ایشان، ملت کرد و احزاب کردستانی، مقصرین و عاملان همه‌ی جنایاتی هستند که‌ دولت ایران و اوباشان سپاه‌ پاسداران و سازمانهای امنیتی متعدد ضد انسانی رژیم مرتکب شده‌اند!

برای خواننده‌ کتاب ایشان دیگر جای تردیدی باقی نمیماند که‌ پیام کتابشان از کدام بلندگو برخاسته‌ است. با دستر‌سی ویژه‌ی ایشان به‌ همه‌ی اسناد دولتی و نشریات سپاه‌ و‌ ارگانهای اطلاعاتی، بعید است که‌ ایشان نتوانسته‌ باشند اسناد و روزنامه‌های احزاب کردستانی را مطالعه‌ کرده‌باشند و از رویدادها چنانچه‌ که‌ بوده‌اند بی اطلاع باشند. حال آنچه‌ برای ایشان برجای میماند قضاوت خواننده‌ در پایان مطالعه‌ی کتابشان است. در این قضاوت تیتر بلند بالای استادی دانشگاه و مقام علمی اثری ندارد. آنچه‌ خواننده‌ را تحت تأثیر قرار میدهد میزان صداقت نویسنده‌ است که‌ در اینجا متأسفانه‌ اثری از آن دیده‌ نمیشود.

در پایان نقدی که‌ اینجانب بر کتاب ایشان نوشته‌ام تڵاش دارم که‌ با توجه‌ به‌ رویدادها، آنگونه‌ که‌ رخداده‌اند، چند راستای اساسی مسئله‌ی کردها و حکو‌مت اسلامی را بیان کنم. راستی و حقیقت را میتوان انکار کرد، اما نمیتوان واژگونه‌ در تاریخ ثبت کرد.

1- آقای انتصار میل ندارند سیاستها و توطئه‌گریهای دار و دسته‌ی خمینی را بعد از کسب قدرت به‌مثابه‌ توطئه‌گری بنگرند، از همین رو به‌ نابکاریهای چمران که‌ مستقیمأ از خمینی دستور میگرفت بدیده‌ی تحسین نگریسته‌ و همانند بلندگوهای رژیم مدام از ناروشن بودن برنامه‌ی خودمختاری و حضور چریکهای فدایی و مجاهدین در کردستان سخن رانده‌ند. حال آنکه‌ فداییها و مجاهدین سازمانهای سیاسی ایرانی بوده‌ که‌ در سقوط رژیم نقش بسیار برجسته‌تری از گروهای مختلف اسلامی گرویده‌ به‌ خمینی را داشتند. برخلاف چمرانها، فعالیت سیاسیشان در لبنان و در خدمت تار عنکبوتی مافیایی پان اسلامیستها نبوده‌ است. درهمانحال نیز باید گفت که‌ فداییان خلق در کردستان سازمان کوچکی داشتند که‌ نمیتوانست بر روند رویدادها تأثیری تعیین کننده‌ داشته‌باشد و بعداز سال 1359 عملأ در اتحاد با حزب توده‌ی ایران به‌ دفاع از "خط امام" پرداختند. مجاهدین در کردستان نه‌ پایگاه‌ داشتند و نه‌ طیف هواداران. در مرحله‌ی ابتدای جنگ افروزی بر علیه‌ ملت کرد، آنان مانند" فرزندان خمینی" در کنار رژیم قرار داشتند. نخستین بار بعد از سال 1361 بود که‌ وارد کردستان شدند و در عمل کردستان را به‌ مثابه‌ راهی برای نجات جان اعضای خود از کشتار بی امان رژیم انتخاب کردند.

2- در آغاز حکومت خمینی، رئوس حاکم بر سیاست رژیم همچنانکه‌ آقای انتصار نیز بطور ضمنی بازگو کرده‌، همان ادامه‌ی روش رژیم پهلوی، یعنی انکار چند ملیتی بودن ایران، مقابله‌ی شدید با مبارزه‌ی حق طلبانه‌ی ملل غیرفار‌س، خو‌دداری از برسمیت شناختن سازمانهای سیاسی ملی، باطل کردن انتخاباتها و لشکرکشی بود. اختلاف بارز رژیم خمینی با پهلوی در شیوه‌ی اعمال این سیاست بود. سیستم سابق خود را ملزم به‌ رعایت برخی از قوانین بین المللی میدانست و میکوشید سرکوب نظامی را نهانی و در چارچوب قوانین موجود ایران بگنجاند. رژیم خمینی خود را تابع هیچ قانونی به‌ جز گفته‌ی خمینی، که‌ خود را جانشین خدا کرده‌ بود، نمیدانست، همچنین کینه‌ی شیعیگری بر علیه‌ اهل تسنن نیز آمیزه‌ی گرایشات آدمکشانه‌ی سران رژیم شده ‌بود و کشتارهای کردستان و ترکمن صحرا و بلوچستان این روی سکه‌ی سیاست رژیم را فاش کردند.

در نتیجه‌ی اعمال این سیاست، همه‌ی تلاشهای حزب دمکرات کردستان ایران که‌ در آنزمان نیروی اصلی کردستان بشمار میامد، از سوی رژیم با بن بست مواجه‌ شد. جنگ افروزی چمران در پاوه‌، توطئه‌ی ظهیرنژاد- ملا حسنی در ارومیه‌ و نقده‌ که‌ منجر به‌ جنگ آذری و کرد در این شهرستان شد، لغو نتیجه‌ی انتخابات خبرگان و مجلس شورا که‌ به‌ پیروزی 90 در صدی حزب دمکرات رسیده‌ بود، فرمان جهاد خمینی بر علیه‌ ملت کرد(در واقع بر علیه‌ کردهای سنی)، کشتارهای قارنا، قلاتان، اگریگاش (ئندرقاش) ملالر، مهاباد، سقز و سنندج که‌ موجب مرگ هزاران زن و کودک و مردم عادی شد و فرمان جنگ تا فتح کامل کردستان از سوی بنی صدر رئیس جمهوری اسلامی مورد حمایت خمینی و مجاهدین، اعدامهای بیرویه‌ی مردم بویژه‌ کودکان و سرانجام استقرار بیش از نیم ملیون پاسدار و مزدور در کردستان ابعاد ضد انسانی این سیاست را نشان میدهند.

3- برخلاف نوشته‌ی آقای انتصار، نیروهای سیاسی کرد همواره‌ برنامه‌ی مشخص و روشن خویش را بر‌ای خواستهای خود داشته‌اند. حزب دمکرات کردستان از بدو تأسیس دارای برنامه‌یی روشن و متناسب با روند تکامل احزاب سیاسی در ایران، بود.
خودمختاری در برنامه‌ی این حزب از سال 1971 میلادی (1350) و در کنفرانس سراسری اول این حزب گنجانده‌ شد و به‌ تفصیل در همه‌ی رئوس آن تشریح شد. بنابر این دولت ایران در برابر مسئله‌ای ناشناخته‌ قرار نداشت و بازیگریهای رژیم که‌ گاه‌ به‌ مذاکره‌ تن میدادند تنها برای کسب وقت نه‌ حل مسئله‌ بود.
بسیاری از واحدهای تحقیقات وزارت کشور و دست اندر کاران سابق رژیم همانند جلالیپور، در بررسیهای خود به‌ این امر اعتراف کرده‌اند که اساس سیاست رژیمشان بر‌ امنیتی کردن مسئله‌ی کردستان استوار بوده‌ و به‌ اربابان خویش روش دیگری توصیه‌ کرده‌اند، اما گوش شنوایی تا کنون نیافته‌اند.‌

4- پلیدترین گروه‌ سازمان اطلاعات حکومت اسلامی در کردستان سازمان داده‌ شد که‌ بعدها به‌ نام "گروه‌ ارومیه‌" در این سازمان شهرت یافتند و اکنون اکثرأ از گردانندگان اصلی ارگانهای حکومتی جمهوری اسلامی هستند. این به‌ گفته‌ی خمینی "سربازان گمنام امام زمان" از قتل، تجاوز جنسی، غارتگری و همه‌ی بی ناموسیهای ممکن ابا نداشتند و ندارند. بیش از صدهزار کرد، زن و کودک و مرد، پیر و جوان، در زندانهای رژیم توسط این اوباشان که‌ از خرمذهبیها تا قرمساقها و چاقوکشان سابق در صفوفشان پیدا میشد، شکنجه‌ شدند و هزاران انسان شریف مورد تجاوز قرار گرفتند و زیر شکنجه‌ شهید شدند.
آقای انتصار! آیا در‌ برابر چنین جانورانی، احزاب سیاسی کردستان تا کی میتوانستند به‌ مکر آخوندها اعتماد کنند؟

5- آقای انتصار تا آنجا در راستای توجیه‌ سیاست رژیم پیش رفته‌اند که ترور دکتر قاسملو که‌ آشکارا از سوی سازمان اطلاعات سپاه‌ و به‌ دستور خامنه‌ای و رفسنجانی طراحی شده‌ بود، را نیز به‌ گروهای متخاصم کرد نسبت میدهند. این دیگر وقاحتی کامل میخواهد. ‌ اگر ایشان از اخبار داخل ایران بیخبر بودند، این ترور دیگر در اروپا اتفاق افتاده‌ بود و از انظار جهان پنهان نشد. رسانه‌های عمومی جهان بارها و بارها در این زمینه‌ گزار‌ش داده‌ و رپورتاژ پخش کرده‌اند.

در پایان با توجه‌ به‌ این نکات باید گفت که‌ این بررسی نه‌ تنها یک بررسی تاریخی و علمی به‌ شمار نمیاید بلکه‌ در حد یک نوشته‌ی سفارش شده‌ از مراکز "سربازان گمنام امام زمان" به‌ شمار میاید.


بۆ لاپه‌ڕه‌ی سه‌ره‌کی



rave-online.org © 2009 All rights reserved
info@rave-online.org