|‌ماڵه‌وه| پێناسه‌ | سه‌باره‌ت به‌ راڤه‌ | پێوه‌ندی| ئارشیڤ
سیاسه‌ت | بیروبۆچوون | نێونه‌ته‌وه‌یی | کۆمه‌ڵایه‌تی | زانست | چاند و هۆنه‌ر|

نقدی بر کتاب مافیای قدرت

حسن ماورانی‌

نوشته‌ی نادر انتصار به‌ زبان انگلیسی
ترجمه‌ی عرفان قانعی فر

» بخش یکم - پیشفگتار
» بخش دوم
» بخش سوم
» بخش چهارم
» بخش پنجم
» بخش ششم

بخش هفتم
دالبته‌ از این دیدگاه‌ آقای انتصار یگانه‌ روشنفکر فارس نیستند که‌ ضمن حمایت لفظی ازبخش اندکی از حقوق مردم کردستان، با تمام توان تلاش میکنند واقعیتها را دگرگونه‌ جلوه‌ دهند و جنبش رهایبخش ملی کرد را خدشه‌دار سازند. ملک الشعرای بهار که‌ شاعر و ادیب توانا و مبارزی پیگیر بر علیه‌ استبداد رژیم بود، تحت تاثیر احساسات شووینیستی به‌ مناسبت فتح قلعه‌ی "چهریق" مقر اصلی سمکو و بعد از ترور وی توسط ارتش، قصیده‌ای بلندبالا سرود و به‌ قاتل همرزمانش، رضاشاه، هدیه‌ کرد. چرا؟

جواب چنین پرسشهایی به‌ یک اصل برمیگردد و آن نفی وجود ملتی به‌ نام کرد و سرزمینی به‌ نام کردستان است. البته‌ در چهارچوب مرزهای دولت ایران! همین روشنفکران و خود آقای انتصار نیز در مورد کردهای عراق و ترکیه‌ مسئله‌ی استعمار کردستان را قبول میکنند و هر چند با بیمیلی، بر مبارزه‌ ملت کرد در آن کشورها بدیده‌ی دیگری مینگرند. حال اینکه‌ این آقایان چه‌ فرقی در ماهیت ایران با عراق و ترکیه‌ و سوریه‌ میبینند، ناروشن است. آیا آنان اطلاع ندارند که‌ این چهار کشور همواره‌ در توطئه‌ بر علیه‌ ملت کرد شریک جرم بوده‌اند؟

البته‌ ایشان از روش سیاسی رضاشاه در مورد ملل ساکن ایران و کردها، انتقادی سطحی کرده‌ است تا بدینسان تحقیق خود را بیطرفانه‌ نشان دهد. ایشان به‌ جای نقد علمی سیاست رژیم رضاشاه که‌ بر محور آسیمیلاسیون (امحای ملی) ملت کرد و تغییر ساختار دموگرافی و ترکیب جغرافیایی سرزمین کردستان بناشده‌بود، مینویسند:

"رضاشاه ادارات حکومتی را با مقامات و کارکنان و کارمندان رسمی فارس و آذری در منطقه‌ی کردستان ایجاد کرد. با توجه‌ به‌ دشمنی و خصومت تاریخی کردها و آذریها و تنش کردها و فارسها در قرن بیستم، این سیاست در حکم محروم سازی و به‌ حاشیه‌ راندن کردها بود. به‌ عبارت دیگر به‌ معنی سلب آزادی سیاسی و در حاشیه‌ قراردادن کردها بود، به‌علاوه‌ با پافشاری مجمع ارشاد عمومی یا اصرار انجمن هدایت عامه‌، اعلام شد که‌ بعضی از مناطق کرد نشین جزو استان جدید آذربایجانغربی میباشد، که‌ البته‌ موجب افزایش و تشدید تنش بین کردها و آذریها شد."

با توجه‌ به‌ این شیوه‌ی طرح مسئله‌، سیاست رژیمهای رضاشاه و پسرش در مو‌رد کردها همانند یک اشتباه سیاسی داخلی کشور قلمداد میشود که‌ بزعم ایشان قابل انتقاد است، اما فاجعه‌بار نبوده ‌است. این در حقیقت خود نوعی واژگونه‌سازی تاریخ و تبرئه‌ی رژیمی سفاک است که‌ سنگ بنای شووینیزم فارس را در این کشور نهاده‌است.

آقای انتصار فراموش میکند که‌ نام ساختگی "آدربایجانغربی" تنها به‌ مناطقی از کردستان اطلاق شد که‌ از قدیم مرکز مبارزه‌ی رهائیبخش کردستان بودند. ارومیه‌ (ورمی) پایتخت خان زرین دست، مرکز قیام شیخ عبیدالله‌، مرکز قیام سمکو، ماکو و سلماس و خوی مناطق دیرینه‌ی عشایر جلالی، شکاک و حکاری، و بقیه‌ی استان کذایی منطقه‌ی مکریان و برادوست و هرکی اند.

به‌ همین دلیل میل ندارند که‌ به‌ تبعید عشایر کرد بویژه‌ جلالیها توسط رژیم رضاشاه که‌ ابعادی فجیع به‌ خود گرفت و "خلق کشی" آشکار بود، و جایگزین نمودن افشارهای آذری و قره‌پاپاقها (کلاه سیاهان) در سرزمین آباو اجدادی کردها اشاره‌ کند. خوشبختانه‌ مرحوم دکتر رحیم قاضی در کتاب " قاضی محمد و جمهوری کردستان" که‌ در عین حال تز دکترای وی بود، با تکیه‌ بر منابع موثق آرشیو های روسیه‌ و آذربایجان شوروی این جنایات را با آمار و ارقام دقیق افشا کرده‌ و حتا آمار احشام و تعداد اندک بازماندگان را بعد از سقوط رضاشاه بدرستی ذکر کرده‌اند. طبق این آمار از 5000 خانوار تبعیدی کرد جلالی از ماکو به‌ قزوین، تنها 500 نفر بعد از شهریور بیست بازگشته‌ ‌بودند. آنها اکثرا در سرمای سخت زمستان در حین انتقال به‌ قزوین تلف شدند. علاوه‌ بر این، تبعید کلهرها از قروه‌ و سنقر و همدان، کشتار رژیم در جوانرود، حکاری و مریوان، قتل عام لرستان به‌ سرپرستی جلاد سفاک ژنرال رضاشاه، احمدآقاخان احمدی و هزاران جنایت دیگر نمونه‌های گویای سیاست اشغالگران کردستانند.

حکومت پهلوی به‌ مثابه‌ی رژیم دست نشانده‌ی انگلستان در ایران و با وصلت صیغه‌وار ارتجاعیون مکلا با روحانیون که‌ با ‌هدف درهم شکستن و نابود کردن اثرات انقلاب مشروطه بر سر کار نشانده‌ شده‌ بود، سیاست خود را در مورد ملل ایران ‌بر محور‌های زیر بنا نهاد و این سیاست تا کنون نیز استراتژی اصلی برخورد حکومتهای ایران با مسئله‌ی ملیتهاست.

1. مرکزگرایی رادیکال،
2. برهم زدن ساختار جغرافیایی و اتنیک سرزمین ملل غیر فارس،
3. تلاش در جهت جلوگیری از رشد اقتصادی و اجتماعی این سرزمینها،
4. کشتار، تبعید و کاربرد انواع روشهای ضد انسانی سرکوبگرانه بر علیه‌ این ملل،
5. ‌به‌ کارگیری مزدوران مسلح از اراذل و اوباش و وابستگان رژیم بر علیه‌ آنان.

البته‌ در ماهیت قضیه‌، تنها تفاوت بین حکومت اسلامی با پهلوی در این راستا، تعصب شیعیگری و میل به‌ نابودی سنیها (ملاهای شیعه‌ی صفوی که‌ در ایران حکومت را قبضه‌ کرده‌، از آغاز تاکنون این آرزو را پنهان نکرده‌اند)، و میزان کشتارهای وحشیانه‌ی جمهوری اسلامی است که‌ دو پادشاه پهلوی را رو سفید کرده‌اند.

آقای انتصار بدون تعمق در چگونگی و عوامل تعیین کننده‌ی کاشتن رژیم پهلوی از سوی انگلستان در ایران و عللی که‌ باعث برکناری وی و جایگزین کردن پسر به‌ جای پدر(باز با توافق انگلستان) شد، بدون توجه‌ به‌ همه‌ی آنچه‌ که‌ شاهدان عینی و تاریخ نگاران ایرانی مورد قبول خود ایشان، درباره‌ی استبداد سیاه رضاخانی نوشته‌اند، مینویسند:

"اشغال ایران توسط شوروی و انگلیس در25 اوت 1941 و استعفا و خروج اجباری رضاشاه از ایران و عدم اقتدار محمد رضا، پسر و جانشین رضاشاه، دوباره‌ نظام سیاسی – اجتماعی عشیره‌ای شروع به‌ اظهار وجود خود کرد و ادعاهای جدید خود را آغاز کرد." ص39

وی ادامه‌ میدهد:

شوروی و بریتانیا عملأ بر مناطق تحت اشغال نظامی خودشان حاکم بالفعل بودند. اولین نمود یا تجلی از دست رفتن و کمبود اقتدار حکومت ایران بر استانها خصوصأ آذربایجان و کردستان که‌ تحت کنترل ارتش شوروی بود فرار هزاران افسر ارتش وسرباز وظیفه‌ به‌ تهران بود . در این اوضاع احوال بود که‌ ناسیونالیزم کرد دوباره‌ پدیدار شد." همانجا

ایشان به‌ عمد فراموش کرده‌اند که‌ نظام عشیره‌ای توسط رژیم رضا شاه تقویت میشد و بویژه‌ در کردستان سران عشایر دهبکری، مامش و منگور طرفداران پر و پا قرص رضاشاه و مرکز بودند.
ارتشی، آنهم‌ در سرزمین ملتی دیگر که‌ با آنها نسبتی هم ندارد، بدون حامی اصلی آن ارتش که‌ همانا انگلستان بود، راهی به‌ جز فرار نداشت.

ناسیونالیزم کرد نه‌ با ارتش سرخ به‌ کردستان آمد و نه‌ با خروج این ارتش از کردستان رخت بربست. و نظام عشیره‌ای از نظر اصولی، آقای پروفسور با ناسیونالیزم یک ملت سازگار نیست. آنچه‌ که‌ در این مورد به‌ ذهن میرسد این است که‌ چرا دولت قدر قدرت رضاشاه قلدر در عرض 2 ساعت ، آری دوو ساعت، متلاشی شد؟ آیا یک گلوله‌ از سوی ارتش ایران به‌ سمت نیروهای به‌ قول آقای انتصار اشغالگر، شلیک شد؟ نه‌.

دولتی که‌ بنا بر اراده‌ی مردم بوجود نیامده‌ باشد، شامل حمایت ‌مردم نیز نخواهد شد.
جای تعجب نیست که‌ بعد از فروپاشی دو ساعته‌ی رژیم رضاشاه، آزادیخواهان کرد و آذری و فارس و ... از فضای تازه‌ای که‌ در آن ارگانهای سرکوبگر رژیم اقتداری نداشتند، استفاده‌ کردو و با شتاب سازماندهی احزاب و سازمانهای سیاسی خود را آغاز کردند. در مدت کوتاهی احزاب توده‌، دمکرات، ایران، فرقه‌ دمکرات آذربایجان، کومله‌ ژ. ک و .... سازماندهی شدند.

این مبارزه‌ نه‌ به‌ علت وجود یا عدم وجود ارتش سرخ یا انگلستان سر برآورد، بلکه‌ در نتیجه‌ی باز شدن دوباره‌ی زخم درونی جامعه‌ای بود که‌ مدتهای مدیدی تحت فشار و استبداد قلدران و عمامه‌ به‌ سران قرار داشته‌ و هر ندای حق طلبانه‌ای در آن با کفر و الحاد و قیام به‌ علیه‌ کشور و خیانت برابر دانسته‌ شده‌ و آزادمردان را در کوی و برزنها در آن سلاخی کرده‌بودند. شاه و ملا، دو روی یک سکه‌، همواره‌ در نکاح موقت باهم، از هم طلاق گرفته‌ و دوباره‌ به‌ هم رسیده‌ تا زمانی که‌ ملاها مانند روباه مکار همه‌ی بندهای روابط را بدست گرفتند و مستقیمأ با مراکز قدرت دهنده‌ به‌ مراوده‌ پرداخته‌ و بدون شاه، شاه ایران شدند.

در چنین جامعه‌ای آمدن متفقین به‌ ایران نه‌ تنها اشغال بشمار نمیاید بلکه‌ آزادسازی مللی از اسارت است. حال اگر در جامعه‌ی ایران این توان وجود نداشت که‌ سریعا از این آزادسازی بهره‌گیری کرده‌ و بنای دولتی قانونی را پایه‌ریزی کنند این مسئله‌ی دیگریست.
به‌ همین دلیل، در نتیجه‌ی فروپاشی رژیم رضاشاه، جنبش دمکراسی خواهی در سراسر کشور رشد کرد و ناسیونالیزم کرد نیز بو مثابه‌ی اندیشه‌ای که‌ خوهان رسیدن ملت کرد به‌ حقوق انسانی خو‌یش است امکان ر‌شد پیداکرد.

باری ایشان به‌ تحلیل ژرف مسئله‌ی کرد نمیپردازند و جملات خود را با لحنی که‌ شرح داده‌ شد با شتاب پایان میدهند و بدوران دیگر، یعنی "جمهوری دمکراتیک کردستان" که‌ وی به‌ عمد نام جمهوری مهاباد را بدان نهاده‌، میپردازد. ایشان با روشی مخدوشگرانه میکوشد تمام مبارزات‌ ملت کرد را نادیده‌ گرفته‌ و کل این برهه‌ی تاریخ را "تحر‌یک شوروی" (که‌ در ایران نغمه‌ی کو‌ک شده‌ی رسوایی بود که‌ سالها از سوی رژیم به‌کاربرده‌ میشد) بنامد.

"جدیدترین مبارزه‌ کردها در برابر اقتدر حکومتی ایران در 1945 صورت گرفت، یعنی هنگامیکه‌ جمهوری خودمختار مهاباد ایجاد شد، ظهور و سقوط جمهوری مهاباد بایستی در چهارچوب سیاستهای توسعه‌ طلبانه‌ی شوروی در آذربایجان ایران تحلیل و بررسی شوند، جایی که‌ محل امیدواری شوروی بود و امید داشتند ایجاد و حمایت از جنبش جدایی طلب و جهتگیری شده‌ به‌ طرف کمونیزم، جهت اعطای امتیازات اقتصادی و بویژه‌ خواسته‌ طولانی مدت دستیابی و دسترسی به‌ خلیج فارس، حکومت ا‌یران را تحت فشار قرار خواهد داد." ص 40

دوران دبیرستان به‌ این سطور که‌ در کتاب درسی تاریخ مورد قبول رژیم با این تفاوت که‌ به‌ جای جمهوری مهاباد،" فتنه‌ی کومله‌" گذاشته‌ شده‌ بود میخندیدیم، اما اکنون باید بر حال چنین روشنفکران و چنین ملتی گریست که هنوز روس را در جستجوی آبهای گرم میپندارند و حتمأ بخود میبالند که‌ با مونتاژ صنایع کهنه‌ روس دارند بمب اتمی درست میکنند.

اینجا باید به‌ اختصار یادآوری کنم که‌ اولأ "جمهوری خودمختار مهاباد" نامی من درآوردی از سوی آقای انتصار است. حکومتی که‌ در سال 1945 در بخشی از کردستان زیر سلطه‌ی ایران بوجود آمد مطابق تمام اسناد دولتی باقیمانده‌ از آن دوران که‌ توسط نویسنده‌ی کرد "محمود ملا عزت" در سه‌ جلد گردآوری شده‌ و به‌ چاپ رسیده‌ است "جمهوری دمکراتیک کردستان"ست و پایتخت این جمهوری شهر مهاباد است.

ثانیأ خود‌موختاری که‌ در جریان مذاکرات رئیس جمهوری کردستان و دولت ایران برای اولین بار مطرح میشود، از نظر محتوا و شکل با آنچه‌ که‌ امروزه‌ مدنظر آقای انتصار است تفاوت بنیادین حقوقی دارد و در سطح بین المللی هم در منشور ملل متحد و اصول اعلام شده‌ی ویلسن با حق سرو‌ری سیاسی یک ملت برآورده‌ شده‌است.

ثالثأ پیدایش این جمهوری نه‌ یکشبه‌ و لحظه‌ای و بنا بر همه‌ی اسناد تاریخی نه‌ با رضایت کامل شوروی برعکس علیرغم اصرار شوروی بر ادغام جمهوری کردستان در حکومت آذربایجان، و اظهار این تمایل از سوی باقراف در ملاقات با قاضی محمد، در نتیجه‌ی رشد جنبش رهائیبش ملی کرد بویژه‌ در دوران چند ساله‌ی بعد از شهریور بیست که‌ قاضی محمد با رهبری کو‌مله‌ عملأ اداره‌ی منطقه‌ی آزادشده‌ی کردستان را بدست گرفته‌ بود، پدیدار شد و در‌‌ دوم بهمن 1945 در مراسمی که‌ بیش از بیست هزار نفر از نمایندگان مناطق مختلف کردستان در آن شرکت داشتند و عملأ در حکم رفراندوم بود، رسمیت یافت.

رابعأ با افتخار باید گفت، این نخستین بار بود در همه‌ی سرزمینهای تحت سلطه‌ی رژیمهای مختلفی که‌ در این منطقه‌ حکو‌مت کرده‌اند، دولتی دمکراتیک و بر اراده‌ی ملتی تأسیس گردد.

خامسأ نباید فراموش کرد که‌ در آنزمان اتحاد جماهیر شوروی بر اثر پیروزی بر غول فاشیزم در سراسر جهان به‌ امیدی برای آزادیخواهان و کابوسی برای مرتجعان تبدیل شده‌بود. طبیعی است در چنین شرایطی ر‌وشنفکران کرد و آذری نیز به‌ این کشور امیدوار گشته‌ بودند و پشتیبانی آنرا میطلبیدند.

جمهوری دمکراتیک کردستان چه‌ در داخل کردستان و چه‌ از دید نویسندگان خارجی به‌مثابه‌ی دولتی دمکراتیک یاد شده‌، تنها روشنفکران وابسته‌ به‌ رژیم ایران از این دستاورد زرین مبارزات‌ مردم کردستان با کینه‌جویی یاد میکنند و به‌ دامن خواست روسها برای رسیدن به‌ آبهای گرم، آنهم در زمانی که‌ آمریکا و روس بر سر تصاحب فضا در رقابتند، پناه میبرند. آرشی روزولت در این باره‌ دولت جمهوری دمکراتیک کردستان را بلحاظ دمکراتیک بودنش میستاید و مینویسد:

ظهور و رشد ناگهانی این جمهوری کوچک در مهاباد و تاریخ مختصر و طوفانی وی و سقوط ناگهانیش، یکی از درخشانترین وقایع نوین خاورمیانه‌ است." جمهوری کرد ص249.

ادامه‌ دارد

بۆ لاپه‌ڕه‌ی سه‌ره‌کی



rave-online.org © 2009 All rights reserved
info@rave-online.org