نقدی بر کتاب مافیای قدرت
حسن ماورانی
نوشتهی نادر انتصار به زبان انگلیسیترجمهی عرفان قانعی فر
» بخش یکم - پیشفگتار
» بخش دوم
» بخش سوم
بخش چهارم
متاسفانه در مورد جمعیت کردها و زبان کردی نیز نوشتهی آقای انتصار شباهتی به واقعیات موجود و دادههای علمی نداشته، ایشان بیشتر به حدسیات و تکرار آمار ارائه شده از جانب حکومتهای ایران و ترکیه متوصل شدهاند و در همان حال در تمام نوشتار خویش، کردستان زیر سلطه سوریه را به فراموشی مطلق سپردهاند. در حالی که کردستان زیر سلطهی سوریه بخش جداناپذیر میهن کردها بهشمار رفته، انسان های بیشماری در راه رهایی و کسب حقوق انسانی خویش در این خطه از کردستان بدست عوامل رژیم بعثی حافظ اسد و پسرش کشته شدهاند. ذوب زندانیان سیاسی کرد در" حوضهای اسید" شکنجهگاههای سوریه، بهاندازهی کافی برای جهانیان شناخته شده است.
لازم به یادآوری است که کردها بیش از11 درصد جمعیت سوریه را تشکیل میدهند. این افراد نه مانند عربها و ترکها مهاجرند و نه فراری سیاسی یا تبعیدی. شهر "قامیشلی" با جمعیتی بیش از 600 هزار نفر یکی از شهرهای بسیار کهن کردستان به شمار میاید. علاوه بر این، طبق آمار دوران حافظ اسد بیش از 800 هزار کرد در کردستان زیر سلطهی سوریه فاقد تابعیت و شناسنامه سوری بوده، دریافت آن منوط به پذیرش ملیت عرب و انکار ملیت و هویت کردیشان شده است.
آقای انتصار میتوانستند با نگاهی به کتاب "کردستان و کرد" نوشته شهید دکتر قاسملو که یکی از منابع ارزشمند و معتبر آکادمیک بوده و بزبانهای کردی، فارسی، عربی، انگلیسی و چکی نیز چاپ شده است به اطلاعات مورد نیاز خود دست یابند و آمار و ارقام های من درآوردی و غیرواقعی رژیمهای سرکوبگر را ملاک قرار ندهند. این رژیمها همچنانکه آقای انتصار نیز تأیید کردهاند (ص18) همواره از ارائهی آمار واقعی سرباز زدهاند تا نیات استعمارگرانهی خود را اعمال کنند.
مبنای آمار ارائه شده از سوی سازمانهای سیاسی کردستانی، آمار منتشر شده از سوی سازمان عصبةالامم در سال 1918 است که بعدها به سازمان ملل متحد تبدیل شد. طبق این آمار نسبت جمعیت کردهابه جمعیت کل کشورهای مسلط بر کردستان به ترتیب زیر است:
- ایران 18%
- ترکیه 23%
- عراق 33%
- سوریه 11% (درآنزمان از آن به عنوان شام ومنطقهیی تحت کنترل فرانسه نامبرده شدهاست)
مساحت کردستان به حدود نیم ملیون کیلومتر مربع میرسد که تقریبأ برابر با خاک آلمان فدرال است. ( ر.ک. به کردستان و کرد، دکتر قاسملو)
با توجه به این آمار و در نظرگرفتن این واقعیت که عقب نگاهداشتن عمدی اقتصاد کردستان از سوی هر 4 دولت باعث دیرپایی اقتصاد طبیعی در این منطقه شده است، میزان زاد و ولد به نسبت ملل به ظاهر غالب، یعنی فارس، ترک و عرب نیز بیشتر بوده است. در نتیجه، این نسبت نه تنها مبالغهآمیز نبوده، بلکه نشاندهندهی آماری کمتر از واقعیت موجود نیز می باشد . با توجه به این امر، اکنون میتوان جمعیت کردها را بالغ بر 44 ملیون برآورد کرد.
آقای انتصار در ادامه به بررسی زبان و مذهب کردها میپردازند. متاسفانه در اینجا دوباره به محتوای غیر واقعی و تحلیل غیر علمی ایشان بر میخوریم که با ترجمهی ناشیانه آن، باز بیشتر به بیراهه رفته است.
اگر چه ایشان به شکلی از اشکال بیان میکنند که فشار و تضییقات دول حاکم بر کردستان و عدم دستیابی ملت کرد به سروری سیاسی در میهن خویش، موانعی را بوجود آورده که موجب عدم رشد زبان واحد ادبی کرد شده است، با این حال وجود زبان کردی را به مثابه یک زبان واحد رد می کنند. (در متن فارسی کتاب، مترجم همه جا به جای گویش و لهجه، زبان به کار برده است، به باور نگارنده این سطور، به احتمال زیاد آقای انتصار فرق گویش و زبان را میدانند و مانند مترجم از تفاوتهای آن بی اطلاع نیستند، لذا به این اشتباه مترجم وقعی نمیگذاریم.)
ایشان پس از این شرح مینویسند:
" کردها برخلاف دیگر اقلیتها در خاور میانه تا امروز موفق به ایجاد یا پذیرش نوعی زبان مشترک نشدهاند." ص21
به نظر اینجانب این نتیجه گیری با بیانی چنین سست از واقعیت علمی بدور بوده، نسبت اقلیت دادن به ملتهای موجود در خاورمیانه کاملأ یک جهتگیری سیاسی و غیر علمی دارد.
اول اینکه، هیج" اقلیتی" نیازی به ایجاد یا پذیرش زبان واحدی ندارد، چرا که خود دارای زبانی بوده، اگر این اقلیت یک اقلیت ملی نیز باشد، مانند اکثریتی که وی از آن برخاسته، بدان زبان تکلم میکند. اقلیتهای دینی و مهاجر شامل این موضوع نمیشوند.
دوم اینکه، زبان "ایجاد" نمیشود، وجود دارد، بکار برده شده، رشد و تکامل مییابد. یک ملت در صورت بدست آوردن استقلال سیاسی و ایجاد ساختار حکومتی خود، به رشد و گسترش زبان واحد ادبی خویش و با انتخاب یکی از گویشها به رشد علمی آن یاری می رساند. برای مثال زبان آلمانی یا عربی که هر دو دارای گویشهای بسیار متفاوت از هم هستند در سرتاسر کشورهای آلمانی زبان و یا عرب زبان ، زبان ادبی رایج می باشند. علم زبانشناسی امروز، زبان کردی را به مثابه یکی از زبانهای هند و اروپایی در شاخهی زبانهای ایرانی شناخته است و ایشان نیز در متن خویش تلویحأ این امر را پذیرفتهاند. زبان کردی نیز مانند هر زبان دیگری و از جمله زبان فارسی، دارای گویشهای مختلفی است که در بر گیرنده سه لهجهی اصلی: کرمانجی شمال، کرمانجی جنوب و زازاکی است. این زبان مانند هر زبان دیگری دارای دستور زبان، گنجینهی لغوی، گنجینهی ادبی و نوشتاری ویژهی خود است. قابلیت شکوفایی زبان کردی به دلیل نفوذ و تاثیر کمتر زبان عربی بر آن، کاربرد پیشوند و پسوندهای چندگانه، تلفظ کلیه اصواتی که در گفتگوها به کار برده میشود و همچنین نوشتن واژهها و جملهها به همان شکلی که بیان میشوند از فارسی و ترکی بیشتر است. پیداست که هر زبانی دارای ویژگی و زیبایی مختص به خود است و همهی زبانها متعلق به فرهنگ انسانی می باشند. هدف تنها بیان امکان رشد زبان از دیدگاه علمی است. برای روشنفکران فارس و ترک نیز نفوذ و تأثیر زبان عربی که در بسی موارد نقش بازدارنده دارد، مساله برانگیز است.
در مورد زبان کردی تاکنون علاوه بر کردها، تحقیقات ارزشمندی از سوی زبانشناسان برجستهی بین المللی مانند ماژور سون Major Son، ژان دو مورگان Jan de Morgan، اسکارمانOskarmann، دارمستر Darmster، نیکیتین Nikitin، رودیگر Rodiger، پوت Pott و غیره انجام گرفته است که آقای انتصار میتوانستند با مراجعه به آنان به نتایج علمی بهتری برسند.
در مورد مذاهب نیز متاسفانه نویسنده به شرحی مختصر و ناقص همراه با آماری بسیار بدور از واقعیت بسنده کرده است و عجیب آنکه، سعی در رهبر تراشی مذهبی برای اهل تسنن یا تشیع کرد نیز کردهاند، آنهم به اشتباه.
ایشان مینویسند:
"... بین شیخ عزالدین حسینی رهبر کردهای سنی در ایران و احمد مفتی زاده حامی منافع جمهوری اسلامی و رهبر کردهای شیعه در کرمانشاه برخورد و نزاع بوجود آمد..." (ص24)
شیخ عزالدین حسینی یک روحانی سنی مذهب هستند که نقش قابل توجهی در دوران انقلاب 1357 داشته، تا زمانیکه مستقیما از سازمان کومله حمایت نکرده بودند در میان مردم کرد محبوبیتی تودهای داشتند، بعداز آن نیز، علیرغم از دست دادن پایگاه تودهای شان همواره مورد احترام مردم کرد بوده و هستند. با این حال، هیچگاه ایشان رهبر اهل تسنن کردستان نبوده، خود نیز چنین ادعایی نداشتهاند. لازم به ذکر است پیروان اهل تسنن برخلاف پیروان اهل تشیع نه تنها پذیرای مرجعیت شیعهوار نیستند بلکه اصولا اعتقادی به این امر ندارند. احترام مردم کرد به شیخ عزالدین حسینی بیشتر به خاطر مبارزات سیاسی وی بوده تا مقام روحانی ایشان. احمد مفتی زاده رهبر یک گروه سیاسی کوچک از اهل تسنن شهر سنندج بود که در اوایل انقلاب به هواداری از رژیم اسلامی پرداخت، اما پس از کوتاه زمانی با پی بردن به ماهیت واقعی جمهوری اسلامی به صف مخالفان آن پیوسته، سرانجام بدست عوامل آنان نیز به قتل رسید.
هر چند که اکثر کردها مسلمان و سنی مذهب هستند، با این حال در کردستان، کردهای شیعه، علوی، بهایی، علی الهی و پیروان ادیان دیگر مانند مسیحی، یهودی، ایزدی ( درایران به عمد از آنها بعنوان یزیدی یاد کرده، با توطئهی ملاها ـ شیطانپرست هم نامیده میشوند) نیز وجود دارند. همهی آنها اعضای ملت واحد کرد هستند و در مبارزه برای کسب رهایی ملی هماوا بوده و خواهند ماند. ناگفته نماند که در میان هر ملتی، افرادی خائن و خودفروش هم یافت می شوند، ملت کرد نیز از این قاعده مستثنا نیست.
بر خلاف آمار ارائه شده از سوی آقای انتصار، جمعیت ایزدیها در سراسر کردستان بالغ بر2 ملیون نفر تخمین زده شده است و تنها در شهر کرند واقع در استان کرمانشاه، تعداد آنان به بیش از صد هزار نفر میرسد.
منبع آمار 50 هزار نفری آقای انتصار و مأخذی که مطابق آن ایزدیها را فرقهای از اسماعیلیه میپندارند(ص23) در کتاب ایشان ذکر نشدهاست. اما اشاره به 3 شهر کردنشین ایزدی: سنجار(شنگال)، شیخان و کرند، روی هم رفته با بیش از 250 هزار نفر جمعیت و منشاء دو خدایی دین ایزدیها ـ نظر کاملأ ضد علمی آقای انتصار را در مورد این آئین رد کرده، نشان میدهد که هدف ایشان ارائه یک تحقیق علمی نبوده است.
متاسفانه در مورد دین و مذهب در کردستان، ایشان در صفحه 23 کتابشان و در 20 سطر مطالبی ذکر کرده، آمارهایی را ارائه دادهاند که هیچ پشتوانهای علمی ندارد. هدف اصلی ایشان ادعای اختلاف در بین کردهای شیعه و سنی است و بس. ایشان در این 20 سطر سه بار بر منازعات عقیدتی بین کردهای سنی و شیعه تکیه کرده، برای کردها اهل تشیع و تسنن رهبرتراشی هم می کنند. آقای انتصار با پرداختن به مسائل یادشده، در پی رسیدن به کدام نتیجه علمی هستند؟؟؟
در بخش 4 فصل اول، مبحث " به حاشیه کشاندن اجتماعی – اقتصادی کردها" را آغاز کرده، ضمن ارائهی نظریه جان ناگل (Joan Nagel ) و فرانک یونگ در مورد روابط مرکز و پیرامون میکوشند مسالهی کرد را در چهارچوب روابط مرکز و پیرامون گنجانده، در حقیقت به طریقی روشنفکرانه مسالهی ملی را نفی کنند. آقای انتصار با تأئید مسالهی تبعیض اقتصادی و اجتماعی که سیاست مدرنسازی رژیم پهلوی را عامل آن میدانند، واکنش اقشار مرفه کرد برای سهیم شدن در قدرت مرکز را منشاء پیدایش خواست خودمختاری دانستهاند.
ایشان مینویسند:
".... در ایران نابرابری قومی (بخوان ملی – ن) تاحدی ناشی از مدرنیزاسیون یا نوگرایی نامتوازن در دورهی پادشاهی پهلوی و تا حدی نتیجهی پیوند اقتصاد ایران با اقتصاد جهان سرمایهداری میباشد. یکی از نتایج فرعی برنامههای مدرنیزاسیون در دورهی پادشاهی پهلوی، ایجاد یک حکومت مرکزی قوی بود که قادر به اعمال سلطهی تقریبأ کامل اقتصادی و سیاسی بر بازیگران غیر دولتی، همچون گروههای قومی (بخوان ملی – ن) بود..." (ص25)
ایشان از این زاویه فقط اوضاع اقتصادی و چگونگی شکل گیری روند تقسیم ثروت و عقب ماندگی اقتصادی شرق کردستان را که در زیر سلطهی ایران است مورد بررسی قراردادهاند تا به نتیجهگیری دلخواه رسیده، این تحولات را بستری برای شکل گیری ناسیونالیزم ملت کرد بنامند. بزعم ایشان، گسترش مبارزهی ملت کرد برای کسب خودمختاری ناشی از این مساله است اما در مورد کردستان زیر سلطه عراق و ترکیه در بطن نوشتههای خود در فصلهای بعدی، بدون تردید استعمار کردستان را تأئید کرده، و کردها را نه اقلیت بلکه در آنجا ملت هم می خوانند!!
در مورد مبارزه برای خودمختاری مینویسند:
".. وجود یک اقتصاد دولتی گسترده، طبقات دارا در غیر مرکز را به طبقات دارا در مدکز پیوند داد. اما فارسها دولت را در کنترل داشتند و برنامهی یک شکل سازی فرهنگی را بر تمام کشور تحمیل نمودند، که حق بیان فرهنگی اقلیتهارا انکار میکرد، بنابراین تجلی اولیهی آگاهی ملی در میان اقلیتها به عنوان واکنش نسبت به تسلط فرهنگ فارس و بازتاب آن علایق اقلیت نخبهی حاکم، صورت گرفت، ازینرو آنها ( طبقات دارا در غیرمرکز) به تقاضا برای خودمختاری فرهنگی بسنده نموده و در کل علیه تسلط طبقاتی چه در مناطق خود اقلیتها و چه در کشور مبارزهای نکردند.،." (ص 26).
این نوع برخورد با مسالهیی چنین مبرم در منطقه خاور میانه، که خود بشکهیی از باروت است، نه تنها هیچ مشکلی را حل نمیکند بلکه به نوعی دفاع از همهی جنایات دولت اشغالگر ایران در حق ملت کرد، رواج نوعی اتهام زنی به جنبش رهائیبخش ملی کردستان به مثابه ابزار منافع " طبقات دارا در غیر مرکز" و آشفتهسازی عمدی در بیان این مساله منتهی می شود.
اول اینکه، جنبش ناسیونالیستی در کردستان، با خواست خودمختاری و در زمان پهلوی شروع نشده است. دوم اینکه، "طبقات دارا در غیر مرکز" که با " طبقات دارا در مرکز " در ارتباط بودند همواره در صف دشمنان ملت کرد قرار داشتهاند. آنان نه علاقهیی به میهن و نه به فرهنگ و نه بهخودمختاری فرهنگی بزعم آقای انتصار داشتهاند و دارند. سوم اینکه، جنبش رهایبخش ملی کرد همزمان با آغاز جنبش سوسیال دمکراسی در ایران، همواره خواهان عدالت اجتماعی بوده است و نه تنهااز سایرجنبشهای ایران کمتر نبوده، بلکه از کلیه آنان سرافرازتر نیز بودهاست. بسیاری از مبارزین برجسته جنبش طبقاتی در ایران خود کرد بوده، به نحوی نیک در جنبش رهایبخش ملی کردستان نقش داشتهاند. بهتر بود که آقای انتصار قبل از نوشتن به مطالعهی درست منابع روی میاوردند.
اگر کرونولوژی قیامهای کرد را با درنظر گرفتن روند آغاز سرمایهداری در جهان و نفوذ تدریجی آن به شرق مطالعه کنیم به درستی به این نتیجهی علمی خواهیم رسید که هم اشغال و تقسیـم کردستان و هم ناسیونالیزم ملت کرد، همزمان با نفوذ اولیهی سرمایهداری به منطقه سربرآورده، ناسیونالیزم کرد مولود منطقی اشغال کردستان بوسیله امپراتوریهای ترک صفوی و عثمانی بوده است.
ادامه دارد
لازم به یادآوری است که کردها بیش از11 درصد جمعیت سوریه را تشکیل میدهند. این افراد نه مانند عربها و ترکها مهاجرند و نه فراری سیاسی یا تبعیدی. شهر "قامیشلی" با جمعیتی بیش از 600 هزار نفر یکی از شهرهای بسیار کهن کردستان به شمار میاید. علاوه بر این، طبق آمار دوران حافظ اسد بیش از 800 هزار کرد در کردستان زیر سلطهی سوریه فاقد تابعیت و شناسنامه سوری بوده، دریافت آن منوط به پذیرش ملیت عرب و انکار ملیت و هویت کردیشان شده است.
آقای انتصار میتوانستند با نگاهی به کتاب "کردستان و کرد" نوشته شهید دکتر قاسملو که یکی از منابع ارزشمند و معتبر آکادمیک بوده و بزبانهای کردی، فارسی، عربی، انگلیسی و چکی نیز چاپ شده است به اطلاعات مورد نیاز خود دست یابند و آمار و ارقام های من درآوردی و غیرواقعی رژیمهای سرکوبگر را ملاک قرار ندهند. این رژیمها همچنانکه آقای انتصار نیز تأیید کردهاند (ص18) همواره از ارائهی آمار واقعی سرباز زدهاند تا نیات استعمارگرانهی خود را اعمال کنند.
مبنای آمار ارائه شده از سوی سازمانهای سیاسی کردستانی، آمار منتشر شده از سوی سازمان عصبةالامم در سال 1918 است که بعدها به سازمان ملل متحد تبدیل شد. طبق این آمار نسبت جمعیت کردهابه جمعیت کل کشورهای مسلط بر کردستان به ترتیب زیر است:
- ایران 18%
- ترکیه 23%
- عراق 33%
- سوریه 11% (درآنزمان از آن به عنوان شام ومنطقهیی تحت کنترل فرانسه نامبرده شدهاست)
مساحت کردستان به حدود نیم ملیون کیلومتر مربع میرسد که تقریبأ برابر با خاک آلمان فدرال است. ( ر.ک. به کردستان و کرد، دکتر قاسملو)
با توجه به این آمار و در نظرگرفتن این واقعیت که عقب نگاهداشتن عمدی اقتصاد کردستان از سوی هر 4 دولت باعث دیرپایی اقتصاد طبیعی در این منطقه شده است، میزان زاد و ولد به نسبت ملل به ظاهر غالب، یعنی فارس، ترک و عرب نیز بیشتر بوده است. در نتیجه، این نسبت نه تنها مبالغهآمیز نبوده، بلکه نشاندهندهی آماری کمتر از واقعیت موجود نیز می باشد . با توجه به این امر، اکنون میتوان جمعیت کردها را بالغ بر 44 ملیون برآورد کرد.
آقای انتصار در ادامه به بررسی زبان و مذهب کردها میپردازند. متاسفانه در اینجا دوباره به محتوای غیر واقعی و تحلیل غیر علمی ایشان بر میخوریم که با ترجمهی ناشیانه آن، باز بیشتر به بیراهه رفته است.
اگر چه ایشان به شکلی از اشکال بیان میکنند که فشار و تضییقات دول حاکم بر کردستان و عدم دستیابی ملت کرد به سروری سیاسی در میهن خویش، موانعی را بوجود آورده که موجب عدم رشد زبان واحد ادبی کرد شده است، با این حال وجود زبان کردی را به مثابه یک زبان واحد رد می کنند. (در متن فارسی کتاب، مترجم همه جا به جای گویش و لهجه، زبان به کار برده است، به باور نگارنده این سطور، به احتمال زیاد آقای انتصار فرق گویش و زبان را میدانند و مانند مترجم از تفاوتهای آن بی اطلاع نیستند، لذا به این اشتباه مترجم وقعی نمیگذاریم.)
ایشان پس از این شرح مینویسند:
" کردها برخلاف دیگر اقلیتها در خاور میانه تا امروز موفق به ایجاد یا پذیرش نوعی زبان مشترک نشدهاند." ص21
به نظر اینجانب این نتیجه گیری با بیانی چنین سست از واقعیت علمی بدور بوده، نسبت اقلیت دادن به ملتهای موجود در خاورمیانه کاملأ یک جهتگیری سیاسی و غیر علمی دارد.
اول اینکه، هیج" اقلیتی" نیازی به ایجاد یا پذیرش زبان واحدی ندارد، چرا که خود دارای زبانی بوده، اگر این اقلیت یک اقلیت ملی نیز باشد، مانند اکثریتی که وی از آن برخاسته، بدان زبان تکلم میکند. اقلیتهای دینی و مهاجر شامل این موضوع نمیشوند.
دوم اینکه، زبان "ایجاد" نمیشود، وجود دارد، بکار برده شده، رشد و تکامل مییابد. یک ملت در صورت بدست آوردن استقلال سیاسی و ایجاد ساختار حکومتی خود، به رشد و گسترش زبان واحد ادبی خویش و با انتخاب یکی از گویشها به رشد علمی آن یاری می رساند. برای مثال زبان آلمانی یا عربی که هر دو دارای گویشهای بسیار متفاوت از هم هستند در سرتاسر کشورهای آلمانی زبان و یا عرب زبان ، زبان ادبی رایج می باشند. علم زبانشناسی امروز، زبان کردی را به مثابه یکی از زبانهای هند و اروپایی در شاخهی زبانهای ایرانی شناخته است و ایشان نیز در متن خویش تلویحأ این امر را پذیرفتهاند. زبان کردی نیز مانند هر زبان دیگری و از جمله زبان فارسی، دارای گویشهای مختلفی است که در بر گیرنده سه لهجهی اصلی: کرمانجی شمال، کرمانجی جنوب و زازاکی است. این زبان مانند هر زبان دیگری دارای دستور زبان، گنجینهی لغوی، گنجینهی ادبی و نوشتاری ویژهی خود است. قابلیت شکوفایی زبان کردی به دلیل نفوذ و تاثیر کمتر زبان عربی بر آن، کاربرد پیشوند و پسوندهای چندگانه، تلفظ کلیه اصواتی که در گفتگوها به کار برده میشود و همچنین نوشتن واژهها و جملهها به همان شکلی که بیان میشوند از فارسی و ترکی بیشتر است. پیداست که هر زبانی دارای ویژگی و زیبایی مختص به خود است و همهی زبانها متعلق به فرهنگ انسانی می باشند. هدف تنها بیان امکان رشد زبان از دیدگاه علمی است. برای روشنفکران فارس و ترک نیز نفوذ و تأثیر زبان عربی که در بسی موارد نقش بازدارنده دارد، مساله برانگیز است.
در مورد زبان کردی تاکنون علاوه بر کردها، تحقیقات ارزشمندی از سوی زبانشناسان برجستهی بین المللی مانند ماژور سون Major Son، ژان دو مورگان Jan de Morgan، اسکارمانOskarmann، دارمستر Darmster، نیکیتین Nikitin، رودیگر Rodiger، پوت Pott و غیره انجام گرفته است که آقای انتصار میتوانستند با مراجعه به آنان به نتایج علمی بهتری برسند.
در مورد مذاهب نیز متاسفانه نویسنده به شرحی مختصر و ناقص همراه با آماری بسیار بدور از واقعیت بسنده کرده است و عجیب آنکه، سعی در رهبر تراشی مذهبی برای اهل تسنن یا تشیع کرد نیز کردهاند، آنهم به اشتباه.
ایشان مینویسند:
"... بین شیخ عزالدین حسینی رهبر کردهای سنی در ایران و احمد مفتی زاده حامی منافع جمهوری اسلامی و رهبر کردهای شیعه در کرمانشاه برخورد و نزاع بوجود آمد..." (ص24)
شیخ عزالدین حسینی یک روحانی سنی مذهب هستند که نقش قابل توجهی در دوران انقلاب 1357 داشته، تا زمانیکه مستقیما از سازمان کومله حمایت نکرده بودند در میان مردم کرد محبوبیتی تودهای داشتند، بعداز آن نیز، علیرغم از دست دادن پایگاه تودهای شان همواره مورد احترام مردم کرد بوده و هستند. با این حال، هیچگاه ایشان رهبر اهل تسنن کردستان نبوده، خود نیز چنین ادعایی نداشتهاند. لازم به ذکر است پیروان اهل تسنن برخلاف پیروان اهل تشیع نه تنها پذیرای مرجعیت شیعهوار نیستند بلکه اصولا اعتقادی به این امر ندارند. احترام مردم کرد به شیخ عزالدین حسینی بیشتر به خاطر مبارزات سیاسی وی بوده تا مقام روحانی ایشان. احمد مفتی زاده رهبر یک گروه سیاسی کوچک از اهل تسنن شهر سنندج بود که در اوایل انقلاب به هواداری از رژیم اسلامی پرداخت، اما پس از کوتاه زمانی با پی بردن به ماهیت واقعی جمهوری اسلامی به صف مخالفان آن پیوسته، سرانجام بدست عوامل آنان نیز به قتل رسید.
هر چند که اکثر کردها مسلمان و سنی مذهب هستند، با این حال در کردستان، کردهای شیعه، علوی، بهایی، علی الهی و پیروان ادیان دیگر مانند مسیحی، یهودی، ایزدی ( درایران به عمد از آنها بعنوان یزیدی یاد کرده، با توطئهی ملاها ـ شیطانپرست هم نامیده میشوند) نیز وجود دارند. همهی آنها اعضای ملت واحد کرد هستند و در مبارزه برای کسب رهایی ملی هماوا بوده و خواهند ماند. ناگفته نماند که در میان هر ملتی، افرادی خائن و خودفروش هم یافت می شوند، ملت کرد نیز از این قاعده مستثنا نیست.
بر خلاف آمار ارائه شده از سوی آقای انتصار، جمعیت ایزدیها در سراسر کردستان بالغ بر2 ملیون نفر تخمین زده شده است و تنها در شهر کرند واقع در استان کرمانشاه، تعداد آنان به بیش از صد هزار نفر میرسد.
منبع آمار 50 هزار نفری آقای انتصار و مأخذی که مطابق آن ایزدیها را فرقهای از اسماعیلیه میپندارند(ص23) در کتاب ایشان ذکر نشدهاست. اما اشاره به 3 شهر کردنشین ایزدی: سنجار(شنگال)، شیخان و کرند، روی هم رفته با بیش از 250 هزار نفر جمعیت و منشاء دو خدایی دین ایزدیها ـ نظر کاملأ ضد علمی آقای انتصار را در مورد این آئین رد کرده، نشان میدهد که هدف ایشان ارائه یک تحقیق علمی نبوده است.
متاسفانه در مورد دین و مذهب در کردستان، ایشان در صفحه 23 کتابشان و در 20 سطر مطالبی ذکر کرده، آمارهایی را ارائه دادهاند که هیچ پشتوانهای علمی ندارد. هدف اصلی ایشان ادعای اختلاف در بین کردهای شیعه و سنی است و بس. ایشان در این 20 سطر سه بار بر منازعات عقیدتی بین کردهای سنی و شیعه تکیه کرده، برای کردها اهل تشیع و تسنن رهبرتراشی هم می کنند. آقای انتصار با پرداختن به مسائل یادشده، در پی رسیدن به کدام نتیجه علمی هستند؟؟؟
در بخش 4 فصل اول، مبحث " به حاشیه کشاندن اجتماعی – اقتصادی کردها" را آغاز کرده، ضمن ارائهی نظریه جان ناگل (Joan Nagel ) و فرانک یونگ در مورد روابط مرکز و پیرامون میکوشند مسالهی کرد را در چهارچوب روابط مرکز و پیرامون گنجانده، در حقیقت به طریقی روشنفکرانه مسالهی ملی را نفی کنند. آقای انتصار با تأئید مسالهی تبعیض اقتصادی و اجتماعی که سیاست مدرنسازی رژیم پهلوی را عامل آن میدانند، واکنش اقشار مرفه کرد برای سهیم شدن در قدرت مرکز را منشاء پیدایش خواست خودمختاری دانستهاند.
ایشان مینویسند:
".... در ایران نابرابری قومی (بخوان ملی – ن) تاحدی ناشی از مدرنیزاسیون یا نوگرایی نامتوازن در دورهی پادشاهی پهلوی و تا حدی نتیجهی پیوند اقتصاد ایران با اقتصاد جهان سرمایهداری میباشد. یکی از نتایج فرعی برنامههای مدرنیزاسیون در دورهی پادشاهی پهلوی، ایجاد یک حکومت مرکزی قوی بود که قادر به اعمال سلطهی تقریبأ کامل اقتصادی و سیاسی بر بازیگران غیر دولتی، همچون گروههای قومی (بخوان ملی – ن) بود..." (ص25)
ایشان از این زاویه فقط اوضاع اقتصادی و چگونگی شکل گیری روند تقسیم ثروت و عقب ماندگی اقتصادی شرق کردستان را که در زیر سلطهی ایران است مورد بررسی قراردادهاند تا به نتیجهگیری دلخواه رسیده، این تحولات را بستری برای شکل گیری ناسیونالیزم ملت کرد بنامند. بزعم ایشان، گسترش مبارزهی ملت کرد برای کسب خودمختاری ناشی از این مساله است اما در مورد کردستان زیر سلطه عراق و ترکیه در بطن نوشتههای خود در فصلهای بعدی، بدون تردید استعمار کردستان را تأئید کرده، و کردها را نه اقلیت بلکه در آنجا ملت هم می خوانند!!
در مورد مبارزه برای خودمختاری مینویسند:
".. وجود یک اقتصاد دولتی گسترده، طبقات دارا در غیر مرکز را به طبقات دارا در مدکز پیوند داد. اما فارسها دولت را در کنترل داشتند و برنامهی یک شکل سازی فرهنگی را بر تمام کشور تحمیل نمودند، که حق بیان فرهنگی اقلیتهارا انکار میکرد، بنابراین تجلی اولیهی آگاهی ملی در میان اقلیتها به عنوان واکنش نسبت به تسلط فرهنگ فارس و بازتاب آن علایق اقلیت نخبهی حاکم، صورت گرفت، ازینرو آنها ( طبقات دارا در غیرمرکز) به تقاضا برای خودمختاری فرهنگی بسنده نموده و در کل علیه تسلط طبقاتی چه در مناطق خود اقلیتها و چه در کشور مبارزهای نکردند.،." (ص 26).
این نوع برخورد با مسالهیی چنین مبرم در منطقه خاور میانه، که خود بشکهیی از باروت است، نه تنها هیچ مشکلی را حل نمیکند بلکه به نوعی دفاع از همهی جنایات دولت اشغالگر ایران در حق ملت کرد، رواج نوعی اتهام زنی به جنبش رهائیبخش ملی کردستان به مثابه ابزار منافع " طبقات دارا در غیر مرکز" و آشفتهسازی عمدی در بیان این مساله منتهی می شود.
اول اینکه، جنبش ناسیونالیستی در کردستان، با خواست خودمختاری و در زمان پهلوی شروع نشده است. دوم اینکه، "طبقات دارا در غیر مرکز" که با " طبقات دارا در مرکز " در ارتباط بودند همواره در صف دشمنان ملت کرد قرار داشتهاند. آنان نه علاقهیی به میهن و نه به فرهنگ و نه بهخودمختاری فرهنگی بزعم آقای انتصار داشتهاند و دارند. سوم اینکه، جنبش رهایبخش ملی کرد همزمان با آغاز جنبش سوسیال دمکراسی در ایران، همواره خواهان عدالت اجتماعی بوده است و نه تنهااز سایرجنبشهای ایران کمتر نبوده، بلکه از کلیه آنان سرافرازتر نیز بودهاست. بسیاری از مبارزین برجسته جنبش طبقاتی در ایران خود کرد بوده، به نحوی نیک در جنبش رهایبخش ملی کردستان نقش داشتهاند. بهتر بود که آقای انتصار قبل از نوشتن به مطالعهی درست منابع روی میاوردند.
اگر کرونولوژی قیامهای کرد را با درنظر گرفتن روند آغاز سرمایهداری در جهان و نفوذ تدریجی آن به شرق مطالعه کنیم به درستی به این نتیجهی علمی خواهیم رسید که هم اشغال و تقسیـم کردستان و هم ناسیونالیزم ملت کرد، همزمان با نفوذ اولیهی سرمایهداری به منطقه سربرآورده، ناسیونالیزم کرد مولود منطقی اشغال کردستان بوسیله امپراتوریهای ترک صفوی و عثمانی بوده است.
ادامه دارد
