|‌ماڵه‌وه| پێناسه‌ | سه‌باره‌ت به‌ راڤه‌ | پێوه‌ندی| ئارشیڤ
سیاسه‌ت | بیروبۆچوون | نێونه‌ته‌وه‌یی | کۆمه‌ڵایه‌تی | زانست | چاند و هۆنه‌ر|

نقدی بر کتاب مافیای قدرت

حسن ماورانی‌

نوشته‌ی نادر انتصار به‌ زبان انگلیسی
ترجمه‌ی عرفان قانعی فر

» بخش یکم - پیشفگتار

» بخش دوم

بخش سوم
آقای انتصار به‌ نیکی میدانند که‌ عامل و مشوق تغییر هویت ملی درهمه‌ی این کشورها تنها توسل به‌ زور، سرنیزه و کشتار‌ بوده است. چنانکه دولت آمریکا زمانی توانست به‌ این امر دست یابد که‌ اکثریت سرخپوستان را با کشتار و تبعید نابود کرد و این جنایت همواره‌ چون لکه‌یی‌ ننگ در تاریخ‌ آمریکا باقی خواهد ماند.
این امر که‌ دولتی با روش " تفرقه‌ بیانداز و حکومت کن" در پی ارتقاء "اتحاد ملی" باشد، بیشتر به‌ ‌شوخی و طنز شباهت دارد تا واقعیت! آیا‌ اشغالگران کردستان که‌ با‌ به‌ کار بردن چنین سیاستی به‌ اختلافات شاهزاده‌نشین های بابان، اردلان و سوران دامن زدند و با به‌ جان هم انداختن کردها موجب کشت و کشتار شدند، توانستند به‌ ارتقاء وحدت ملی فارس و ترک یاری رسانند؟

هدف و وسیله‌ی رسیدن به‌ آن، بیانگرماهیت یک عمل سیاسی است. " تفرقه بیانداز و حکومت کن" همواره‌ وسیله‌ای پلید برای رسیدن به‌ اهداف نابکارانه‌ و ضد انسانی بوده‌ است. یک دولت قانونی درجهان متمدن نیازی به‌ اتخاذ چنین سیاست غلطی ندارد. دول غیر قانونی که‌ با اتکا بزور بر جوامع عقب مانده‌ی خاورمیانه‌ تحمیل شده‌اند به‌ راحتی‌ به‌ این روش روی آورده‌، با دامن زدن به‌ تشنج و کشمکش های بین ملل، در صدد طراحی جنگی خطرناک در آینده‌، درمیان آنها هستند. بی شک این دولتها با اعمال چنین سیاستی نه‌ تنها به‌ ارتقاء وحدت ملی یاری نمیرسانند بلکه‌ جامعه‌ را دچار مشکلات و کشمکشهای فراوان و خونین میسازند و کلیه‌ اقدامات غیرقانونی و دیکتاتوری آنها تنها خشم و نفرت ملل تحت سلطه‌ را برایشان به‌ ارمغان میاورد.

آقای انتصار بهتر بود‌ تحت عنوان "دولت و ماهیت اتنیک" به‌ ‌ تعریف علمی دولت و جامعه‌ اتنیک پرداخته‌، به‌ جای شرح همراه با تائید سیاست دول مذکور، که‌ وی آنان را دولتهای نوین خاورمیانه‌ مینامند، ضد انسانی بودن چنین روشهایی را خاطرنشان کرده‌، یا حداقل ‌شرحی علمی از آنچه‌ که‌ هست و میبایست باشد با تناقضات آشکارش را ارائه‌ میدادند.
ماهیت اتنیک Ethnicity بر اساس تعریف ماکس وبر، گروهی از انسانها را در بر میگیرد که‌ با اعتقاد به‌ داشتن‌ فرهنگ و منشأی واحد، دارای هویت گروهی یکسان هستند. زبان، آداب و رسوم و سایر مشخصات واحد فرهنگی، آنان را از گروههای دیگر جدا میسازد. ماهیت اتنیک کرارا با ملیت یکسان در نظر گرفته‌ می شود.

متأسفانه‌ ایشان به‌ این تعریف ها و در مطابقت با آنان به‌ بررسی ماهیت کردها بهایی نداده‌، با اکتفا کردن به‌ این توضیح ناروشن و تأئیدآمیز به‌ بررسی " هویت کردها" Kurdish Identity پرداخته‌اند. ایشان در این بخش نیز، بدون ذکر منابع و ضمن تائید مبارزه‌ کردها چون یکی از بادوامترین کشمکشها در خاورمیانه‌ ـ البته‌ با محتوای نه‌ چندان مثبت ـ آنها را بقایای مادها به‌ شمار می آورند که‌ بزعم ایشان درحدود 614 سال قبل از میلاد از آسیای میانه‌(!!!) به‌ این منطقه‌ مهاجرت کرده‌اند. (ص 18)
متأسفانه‌ ایشان فاقد حداقل اطلاعات لازم در مورد "ریشه‌ و اصالت کردها" هستند. طبق تحقیقات تاریخی منتشر شده‌، امپراتوری ماد، آخرین حکومت قدرقدرت کردها در منطقه‌ بوده‌ نه‌ اولین آن. قبل از مادها امپراتوریهای گوتی، ئورارتو، کارتوار، ماننا و لولوبی که‌ جملگی از پیشینیان کردها به‌ شمار آمده‌ و سابقه‌ی تاریخیشان به‌ 3500 سال قبل از میلاد برمیگردد، وجود داشته‌اند. با آثار بدست آمده‌ از حفاریهای باستانشناسان و کشف بقایای شهرهای کهن، سابقه‌ی تاریخی شهرهایی مانند دیاربکر(آمید)، دریاز، ساریزا، ساتولکا و بینالکا و دیگر واقعیتهای بدست آمده‌ی تاریخی روشن شده‌است.

منابع مختلف تاریخی و از جمله‌ منابع روسی، انگلیسی و کردی که‌ درسده‌ی گذشته‌ با تکیه‌ برآثار باستانشناسان تدوین شده‌اند، در آرشیو اکثر کتابخانه‌های معتبر مراکز علمی وجود دارد.
علاوه‌ بر تاریخ ماد به‌ قلم دیاکونف (علیرغم گنجانده‌ شدن برخی نکات غیر علمی به‌ دستور گردانندگان وقت آذربایجان شمالی) که‌ یکی از تحقیقات جامع به‌ شمار میاید، منابع‌ مربوط‌ به وقایع قبل از میلاد به‌ گروه‌های زیر تقسیم می شوند:
1- منابع آرامی
2- منابع آشوری
3- منابع سومری
4- منابع یونانی
جدا از این منابع، کتیبه‌ها وسنگ نوشته‌های متعدد دیگری نیز به‌ جامانده‌اند. کتیبه‌ "کیله‌شین" که‌ در کوهی به‌ همین نام در مرز ایران و عراق کنونی قرار دارد متعلق به‌ دوران امپراتوری ئورارتو بوده‌ که‌ مطابق سالنامه‌ی پادشاه آشوری"سلمان نصر"، حدود سال 1300 قبل از میلاد در"سرزمین کردها" بزعم نوشته‌ی شما و "کردستان" به‌ روایت ما حکمروایی داشته‌ اند.

درمنابع آرامی از سرزمین کردها بعنوان" کارتوار" نام برده‌ شده‌ است. کتیبه‌ آشوری درحدود سال 2000 قبل از میلاد به‌ سرزمین "کاردو"، "کاردا" و "کارداکا" اشاره‌ می کند. در کتیبه‌ مشهور "تیگلاس پلیسر" پادشاه آشور از "کورتی"هایی یاد می کند که‌ در کوهستان زندگی کرده‌، جنگجو هستند و وی با آنان جنگیده‌ است. "گزنفون" سردار یونانی در " بازگشت ده‌هزار تن" از جنگجویی مردم " کاردوخ" و سردار آنها میرآویژ (در فارسی مرداویج ذکر شده‌) یاد میکند. سالنامه‌ی تیگران دوم ـ پادشاه ارمنستان، به‌ شکست پادشاه "کوردین"، "مانی ماروس" ، و تسلیم شدن او اشاره‌ دارد.
در نقش بیستون (دوران داریوش هخامنشی)، تصویر"چیتران توخمه‌" پادشاه اربیل با لباس کردی و در اسارت حکاکی شده‌ است.
علاوه‌ بر این در تورات ـ کتاب مقدس یهودیان، به‌ ابراهیم از کردهای" آمید" (دیاربکر کنونی) اشاره‌ شده‌ که‌ به‌ خاطر سرکشی در برابر "نمرود" پادشاه آنزمان به‌ اسرائیل رفته ‌است. فاصله‌ی موسی با ابراهیم احتمالأ بیشتر از فاصله‌ زمانی موسی و عیسی بوده‌ است. مجسمه‌ی کله‌ی نمرود اکنون نیز در کردستان ترکیه‌ موجود است.

زبانشناسان نامدار: مولتکه‌ Moltke ، هارتمان Hartmann و وایسمانWeißmann بر این باورند که‌ "قوردو"،
"کاردو"، "کارتوار"، "گوتی"، "کورتی" و کورد همه‌ بیان واژه‌ی کرد هستند که‌ مطابق تلفظ غیرکردها و بر طبق قاعده‌ گرامری" تصریف و قلب و ابدال" در منابع مختلف بدین سان ذکر شده‌اند.
با توجه‌ به‌ این واقعیات، آقای انتصار بدون مطالعه‌ و تحقیق، چنین تاریخی را برای کردها ذکر کرده‌‌، برخلاف همگان منشأ آنان را آسیای میانه‌ نامیده‌اند؟!!! واین تنها با نظرجاعلین تاریخ آتاتورکی همخوانی دارد.
این امر نیز که‌ در زمان حکمرانی "هوخشتر" پادشاه ماد، قبیله‌ی "هخامنشی" که‌ تیره‌ای از پارتها بودند، از خراسان به‌ "انشان" (خوزستان کنونی) کوچانده‌ میشوند تا ازمرزهای امپراتوری ماد در مقابل حمله‌ی اقوام بربر پاسداری کنند، در تاریخ ایران تأیید شده‌است.

اما آقای انتصار، علیرغم داشتن کرسی استادی در یک دانشگاه معتبر جهان، زحمتی برای تحقیق در این زمینه‌ به‌ خود نداده‌، با نوشتن چند سطر به‌ موضوع "هویت کردها" خاتمه‌ داده‌، مینویسند:
" ....مادها، با سپاهیان و گروههای دیگر قبایل شامل فارسها و ایرانیان(؟؟!) که‌ بعدها مادها راشکست دادند و حاکم ایران شدند جنگیدند. سپس کردها در کنار فارسها، بلوچها، تاجیکها، افغانها مردمان ایران زمین را تشکیل دادند." (ص17و 18)
اول اینکه‌ نام ایران از زمان انقلاب مشروطه‌، یعنی سلطنت مظفرالدین شاه، به‌ کشور شاهنشاهی قاجار با املاک خالصه‌ و خاصه‌، مشهور به‌ پارس (پرسیا) اطلاق شده ‌است.
دوم اینکه‌، این نام از شاهنامه‌ فردوسی گرفته‌ شده‌، طبق خاطرات تیمور لنگ که‌ به‌ قلم خود وی نیز نوشته‌ شده‌ است به‌ کشوری به‌ نام ایرانشهر در سیستان کنونی گفته‌ میشد. تیمور در کتاب "منم تیمور جهانگشا" که‌ آن را در سن هفتاد سالگی نوشته‌ است سفر خویش را به‌ ایرانشهر، در زمان عزم تسخیر "فارس" و مهمان شدنش بر پادشاه ایرانشهر، به‌ تفصیل بیان کرده‌ است.

سوم اینکه‌ باید به‌ آقای انتصار یادآوری کرد که‌ تشکیل امپراتوری هخامنشیان با حذف قهری امپراتوری مادها به‌ معنای تشکیل ایران زمین بوسیله‌ کردها، بلوچها، فارسها و غیره نیست و این پنداری است که‌ که‌ از سوی پان ایرانیستها رواج داده‌ شده‌ است. از سوی دیگر،‌ این امپراتوری که‌ در فارسی ـ شاهنشاهی نام گرفته‌ است مانند همه‌ی Imperium‌ـ ها در نتیجه‌ جنگ، تسخیر سرزمینهای مختلف و به‌ انقیاد درآوردن حکومتهای آنان بوجود آمده‌ است.
حکومتهای شکست خورده‌ در جنگ یا باجگذار فاتح شده‌، با دادن باج و خراج آزادی نسبی خویش را حفظ میکردند و به‌ انتظار فرارسیدن ضعف فاتحان و رهایی مجدد مینشستند و یا قتل عام میشدند. هخامنشیان نیز این شیوه‌ را از مادها آموختند و طبق کتیبه‌ داریوش که‌ هنوز هم برای یک کرد آشنا به‌ لهجه‌ کرمانجی قابل فهم است،زبان رسمی مادها را نیز به ‌کار بردند.

معادل و یکسان پنداشتن چنین سیستمی با پدیده‌ دولت - ملت اشتباهی غیر قابل اغماض است. نه‌ آن زمان اسمی از ایران در میان بوده‌، نه امپراتوری پارسیان هخامنشی محصول مشترک این ملل بوده‌ است که‌ ایشان نامبرده‌اند. آقای انتصار علیرغم اینکه‌ در همان صفحات اشاره‌ میکنند که‌ منابع و دایرة‌المعارفهای عرب و بیگانه‌، جملگی از تمامی مردم کوهستانهای زاگرس به‌ نام کرد یاد می کنند، بدون دلیل به‌ رد این اطلاعات پرداخته‌، ادعا میکنند که‌ مردم این مناطق از "اقوام" و "قبایل" مختلفی بوده‌اند!
البته‌ من نیز بر این باورم که‌ این مردم از "اقوام" و "قبایل" مختلف، اما کرد بوده‌اند. چرا که‌ هر ملتی از اقوام و قبایل مختلف تشکیل میگردد.‌ متعجبم، چه‌ مانعی در برابر ایشان به‌ عنوان یک دانشمند وجود دارد که‌ از ذکر ملت کرد در ایران خودداری میکنند!

ایشان بعد از این شرح غیرعلمی، متاسفانه‌ با جهشی بزرگ به‌ دوره‌ی صفویه‌ پریده‌، ظهور این سلسله‌ و آغاز جنگ آنان و امپراتوری عثمانی را آغاز به‌ صحنه‌ آمدن مجدد کردها مینامند. ایشان اگر مراجعه‌یی کوتاه و پژوهشگرانه‌ به‌ تاریخ "شرفنامه‌" میکردند که‌ در دوره‌ی شاه طهماسب صفوی به‌ قلم شاهزاده‌ی کرد ـ امیر شرف الدین بدلیسی نوشته شده‌‌ است و یا تأملی در تاریخ ساسانیان، قیام مزدک متفکر نامدار کرد و یا مبارزه‌ کردها بر علیه‌ سلطه‌ی اعراب و قیام بابک میکردند، میتوانستند با مختصری از تاریخ کردستان و ملت کرد آشنا شوند و از اشتباهات اساسی خویش پرهیز کنند.

متاسفانه‌ ایشان به‌ دلیل همین بی اطلاعی می پندارند:
".....زمانی که‌ کردها از اهمیت استراتژیک و قابل توجه‌ خود در جنوب غرب آسیا بیشتر آگاه شدند، این امکان را یافتند که‌ از لحاظ سیاسی ادعای بیشتری بنمایند.... در نتیجه‌ شماری از شاهزاده‌نشینهای نیمه‌ مستقل کرد پا گرفته‌ و رشد کردند و بسیاری از آنها تا نیمه‌ اول قرن 19 به‌ حیات خود ادامه‌ دادند..." ( ص20 )
در کتاب های تاریخ شرفنامه‌، تاریخ اردلان نوشته‌ی مستوره‌ اردلان در دوران قاجار و سیرالاکراد نوشته‌ی عبدالقادر رستم بابان درهمان دوران، تاریخ فرمانروایی کردها و نبردشان با حکومتهای بیگانه‌ی ترک و فارس و عرب، به‌ تفصیل‌ به‌ شرح سلسله‌های کوچک و بزرگ کرد پرداخته‌ شده‌ است که‌ آغازشان نه‌ به‌ پیدایش صفویه‌ و جنگ آنان با عثمانیان بلکه‌ به‌ اوائل حاکمیت اعراب برمیگردد. برای مثال مدت فرمانروایی اردلان ها به‌ حدود هزارسال رسید که‌ گاها استقلال تام داشته‌، بعضی وقت ها باجگذار نیز بودند.

برخلاف نظر ایشان، از آنجا که‌ آغاز امپراتوری صفویه‌ با رشد سرمایه‌داری در اروپا و استقلال آنان از واتیکان همراه بود‌، منازعه‌ی دو امپراتوری ترک صفوی و عثمانی برای تقسیم منطقه‌ی تحت نفوذ و بویژه‌ اشغال کردستان آغاز شد. اولین تقسیم کردستان طبق معاهده‌ی چالدران (1514میلادی) در زمان شاه اسماعیل صفوی صورت گرفت. پادشاهی های مستقل و نیمه‌ مستقل کرد نه‌ تنها با این "آغاز" سربرنیاوردند بلکه‌ همواره‌ درمعرض نسل کشی و نابودی فیزیکی و هویتی نیز قرار گرفتند. آنان به‌ اجبار گاه درگیرجنگ با صفویه و گاه جنگ با عثمانیان میشدند. در کتابهای تاریخ مکریان نوشته‌ حبیب الله‌ تابانی‌ و تاریخ عالم آرای عباسی نوشته‌ی اسکندر منشی کاتب شاه عباس، سفرنامه‌ اولیا چلبی از افسران عثمانی که‌ شخصا در از بین بردن پادشاهی بتلیس مشارکت داشت‌، مشروحا جنایات دو امپراتوری ترک صفوی و عثمانی، بویژه‌ دو پادشاه خونخوار و آدمخوار صفوی، شاه اسماعیل و شاه عباس ذکر شده‌ است. اگرچه‌ اسکندر منشی و اولیا چلبی در صف دشمنان کردها بودند اما از نظر تاریخ نویسی وقایع را چنانچه‌ که‌ بوده‌ بیان کرده‌اند.

لشکرکشی شاه اسماعیل به‌ مکریان و نبرد صارمخان مکری بر علیه‌ وی هنوز در اشعار فولکلور کرد جای ویژه‌یی دارد. شاه اسماعیل پس از شکست از صارمخان دستور داد تا برادر و پسر اسیر شده‌ او را زنده‌ زنده‌ بپزند تا خود و قزلباشها گوشت آنها را بخوردند.
قیام دمدم در برادوست که‌ پایتخت آن اورمیه‌ (به‌ کردی ورمی) بود با حمله‌ی وسیع ارتش شاه‌عباس به‌ فرماندهی وزیر اعظم وی در یک جنگ 9 ماهه‌ درهم شکسته‌ شد و خان زرین دست که‌ اسکندر منشی علیرغم کینه‌ و دشمنی و چلاق نامیدن او، از شجاعت و دلیریش در حیرت بوده‌ است با صد تن از یارانش تا آخرین قطره‌ی خون در قلب اردوگاه‌ دشمن جنگید. قریب به‌ 300 سال بعد، اسکارمان آلمانی اشعار فولکلور مربوط به حماسه‌ی خلق کرد را در تحفه‌ی مظفریه‌ جمع آوری کرده‌، به‌ کتابخانه‌ پادشاه آلمان تقدیم کرد.

سفاکی بیمانند شاه‌ عباس بعد از این قیام در حمله‌ به‌ حکومت مکریان و قتل عام عمومی مردم مکریان، راندن کردها از مراغه‌ به‌ دامنه‌های کوه‌های مهاباد کنونی و اسکاندادن قزلباشها در شهرهای مکریان به‌ تفصیل در نوشته‌های اسکندر منشی شرح داده‌ شده‌ است.
از آقای انتصار انتظار میرفت که‌ مساله‌‌ را با دقت بررسی کرده‌، مانند هر محقق بیغرضی با مراجعه‌ به‌ منابع موجود، پایمال شدن حقوق حقه‌ی ملت کرد و تقسیم میهن آن را در بین دو ابرقدرت همسایه‌ چون آغاز کشمکش و منازعه‌ قلمداد می کردند، نه‌ ادعای سیاسی بیشتر به‌ خاطر آگاهی از موقعیت استراتژیک خویش.

ادامه‌ دارد

بۆ لاپه‌ڕه‌ی سه‌ره‌کی



rave-online.org © 2009 All rights reserved
info@rave-online.org