|‌ماڵه‌وه| پێناسه‌ | سه‌باره‌ت به‌ راڤه‌ | پێوه‌ندی| ئارشیڤ
سیاسه‌ت | بیروبۆچوون | نێونه‌ته‌وه‌یی | کۆمه‌ڵایه‌تی | زانست | چاند و هۆنه‌ر|

نقدی بر کتاب مافیای قدرت

حسن ماورانی‌

نوشته‌ی نادر انتصار به‌ زبان انگلیسی
ترجمه‌ی عرفان قانعی فر

» بخش یکم - پیشفگتار

بخش دوم
دربخش اول این مقاله‌ اشاره‌یی کوتاه به‌ کار مترجم و تلاش وی در راستای بهره‌برداری از این کتاب در جهت مقاصد مشکوک ایشان و یا احتمالأ به‌ جا آوردن سفارشات مراجعی که‌ این کار را به‌ وی سپرده‌اند، شد.‌ لذا در ادامه،‌ بیشتر به‌ بررسی اصل کتاب خواهیم پرداخت.

آقای نادر انتصار به‌ مثابه‌ی استاد دانشگاه‌ در رشته‌ی علوم سیاسی, مساله‌ ناسیونالیزم مردم کرد را به‌ صورتی فصل بندی شده‌ مورد بررسی قرار داده‌، نام کتاب را نیز Kurdish Ethnonationalism "ناسیونالیزم مردم کرد" گذاشته‌اند.

ایشان تلاش می کنند با نادرست خواندن مقوله‌یی به‌ نام ملت کرد، آن را بعنوان اقلیتی در ایران و ترکیه‌ و عراق (سوریه‌ را در کل کتاب نادیده‌گرفته‌اند) در نظر بگیرند که‌ برای دستیابی به‌ حقوق فرهنگی خویش مبارزه کرده‌، انتگراسیون آنان در این کشورها تنها راه‌ حل این مساله‌ میباشد. بی شک این امر به‌ معنی تن دادن ملت کرد به‌ سرنوشت‌ تحمیلی و در نهایت به‌ تحلیل رفتن ملت کرد و ذوب شدن تدریجی آن در ملل غالب است. آقای انتصار با قبول فرمالیته‌ی فدرالیزم درکل، همانند بسیاری از ملی گرایان مدرن شده‌ی فارس، سعی می کنند‌ خود را‌ طرفدار راه‌حل سیاسی مساله‌ی کرد در ایران نشان بدهند که‌ در صورت صادق بودن ایشان، آن را می توان نکته‌یی مثبت ارزیابی کرد.

در مورد تیتر فارسی کتاب، جای خود دارد که‌ آقای انتصار بر علیه‌ مترجم اعلام جرم نماید چرا که‌ عنوان "مافیای قدرت" و "بررسی ناسیونالیزم قومی- نژادی کرد" نه‌ تنها موجب بد نامی نویسنده‌ می شود بلکه‌ با‌ تیتر انتخابی ایشان همخوانی نداشته‌، در شأن یک استاد دانشگاه‌ نیست که‌ چنین اصطلاح ضد علمی و من درآورده‌ای را برای کار خود انتخاب نماید.‌

از آنجا که‌ مترجم کتاب بسیاری از اصطلاحات را مطابق میل ارگانهای جمهوری اسلامی ترجمه‌ کرده‌ و این امر موجب تحریف متن اصلی کتاب شده است‌، نگارنده‌ تلاش می کند مختصرا معادل لاتین برخی از اصطلاحاتی راکه‌ آقای انتصار به‌ کار برده‌اند توضیح داده‌، مترادف فارسی آنانرا را نیزخاطر نشان سازد.

در مورد ملت گرایی و ملت گرایی افراطی تاکنون در علوم سیاسی و اجتماعی دو واژه‌ی معتبر شناخته‌ شده‌ "ناسیونالیزم"Nationalism و"شونیسم" Chovinism به‌کاربرده‌ شده‌اند. ناسیونالیزم قومی و نژادی به‌ جز در فرهنگ ارگانهای سرکوبگر در هیچ جایی دیگر کاربرد نداشته‌است.

در مورد جامعه‌ی اتنیکEthnic به‌ واژه‌های Ethnoreligious, Ethno-social group اشاره‌ میشود که‌ گروه‌های اجتماعی و یا مذهبی اتنیک را با این اصطلاحات نامگذاری کرده‌اند. قوم و قبیله که‌ در لاتین با واژه‌ی Clan‌ بیان میشوند نمیتوانند بیان کننده‌ی مفهوم جامعه‌ی اتنیک باشند، چرا که‌ جامعه‌ی اتنیک فراگیرتر از ملت است چه‌ رسد به‌ قوم، که‌ به‌ بخشی کوچکی از مردمان یک منطقه‌ با پیوندهای خویشاوندی و خونی معین اطلاق میگردد.

Ethnology در زبان فارسی مردم شناسی ترجمه‌ شده‌، در دانشگاهای ایران نیز به‌ همین عنوان تدریس میشود. تاکنون از نظر علمی در هیچ نقطه‌ی جهان به‌ جز سازمان امنیت (ساواما) ایران و دستگاه سانسور آن، واژه‌ی قوم شناسی به‌ جای مردم شناسی به‌ کار برده‌ نشده‌است.

نژاد و نژادشناسی در علوم اجتماعی جا ندارند و سالیان درا‌زیست که‌ به‌ زباله‌دان تاریخ سپرده‌شده‌اند. کاربرد این واژه‌ها در آثار جامعه‌شناسان تنها در رد نظرات طرفداران فاشیسم دیده‌ میشود که‌ سعی دارند افکار ضد انسانی خود را با تکیه‌ بر اصالت و برتری ملی و رنگی خویش به‌ ساده‌اندیشان بقبولانند. همانند تلاشهای پان ایرانیستها، پان تورکیستها، پان عربیستهاو پان اسلامیستها که‌ هنوز در رویای سروری بر دیگران و به‌ انقیاد کشیدن ملل دیگر میسوزند. طرفداران این اندیشه‌، ادامه‌ دهندگان روش و ایدئولوژی فاشیستی به‌ شمار می آیند که‌ هنوز در خواب آتاتورکی و رضا شاهی و خمینی غوطه‌ورند.

ناسیونالیزم یا ملت گرایی بینشی سیاسی است که‌ مطابق تعریف علمی آن عبارت است از: ایدئولوژی که‌ بر مبنای ارجحیت دادن به‌ منافع ملی پایه‌گذاری شده‌است.
لازمه‌ی وجود یک جنبش ناسیونالیستی، بودن ملتی محروم از حقوق خود است و تلاش چنین ملتی در راه‌ کسب حق خویش، تلاشی است روا و گامی است در راه‌ پیشبرد اهداف انسانی.
این تفکر برای ملل تحت سلطه‌ منشأ ارتقاء و رشد میهن پرستی است و تا زمانی که به نفی ‌ حقوق ‌دیگران و نگرش افراطی کشیده نشود، مترقیانه‌ شمرده‌ میشود.‌ واضح است که‌ ملل تحت سلطه‌ در تلاش کسب حقوق خویشند نه‌ تجاوز به‌ حقوق دیگران. از همین رو ناسیونالیزم ملل تحت سلطه‌ و از آنجمله‌ ملت کرد، پیشرو و مترقی به‌ شمار میایند. از اینرو لازمه‌ی بررسی "ناسیو‌نالیزم مردم کرد" وجود ملتی است به‌ نام کرد. آقای انتصار در کل نوشته‌ی خود، از قبول این واقعیت شانه‌خالی کرده،‌ تحت تاثیر حس ایرانیگری، آنانرا "اقلیت" و گاهأ" به حاشیه‌ رانده‌ شده‌" ‌مینامند. گرچه‌ از لابلای نوشته‌ ایشان به‌ صراحت میتوان دریافت که‌ از این امر کاملأ اگاهند که‌ ملت کرد و سرزمین کردستان بدون میل و رغبت خویش بین کشورهای موجود تقسیم شده، حقوق انسانی آن پایمال میگردد.

همین نکته‌ موجب شده‌ که‌ تحلیل ایشان از شاهراه‌ بررسی علمی به‌ بیراهه‌ی توجیه‌ سیاست رژیم بدل گشته‌، " نفع خودی" در آن بر بیان واقعیت غلبه‌ کند. از همین جا پایه‌ تحلیل‌ ایشان اشتباه‌ شکل گرفته‌، تا به‌ آخر نیز بدین شکل ادامه‌ میابد.
ایشان هدف خویش را در مقدمه‌ی کتاب چنین بیان کرده‌اند: "هدف این کتاب، تحلیل و بررسی ابعاد سیاسی و اجتماعی یکپارچه‌سازی (واژه‌ای که‌ مترجم به‌ جای انتگراسیون به‌ کار برده. ن) کردها در روند کلی زندگی سیاسی- اجتماعی ایران، عراق و ترکیه‌ است. نظر معین و تز اصلی کتاب آنست که‌ کشمکش و منازعه‌ی قومی چالش بزرگی را در سیستم دولت ملی و معاصر خاورمیانه‌ به‌ وجود آورده‌است"

آقای انتصار نمیتوانند از معنای انتگراسیون ناآگاه‌ باشند. انتگراسیون یک گروه‌ اجتماعی در یک جامعه‌، غالبأ گروهی مهاجر و کوچنده‌ کوچک در جامعه‌ای متشکل را در برمیگیرد، مانند انتگراسیون مهاجرین ایرانی در کشورهای اروپایی و یا مهاجرین ترک در آلمان. اما آیا میتوان ازانتگراسیون ملتی 45 میلیونی در 4 کشور خاورمیانه‌ سخن راند‌؟ آنهم از سوی استاد دانشگاه در رشته‌ علوم سیاسی نه‌ در ایران آخوندزده، بلکه‌ در آمریکا؟‌ چرا ایشان به‌ جای این هدف، از بین بردن زمینه‌ چالش بزرگ را که‌ همانا تأمین حقوق ملی ملل تحت سلطه‌ی کشورهای موجود است، هدف بررسی خویش قرار نداده‌اند؟ مگر نه‌ اینکه‌ بنا به‌ قول خودشان تز اصلی کتاب "... کشمکش و منازعه‌ی قومی(بخوان ملی. ن) چالش بزرگی را در سیستم دولت ملی و معاصر خاورمیانه‌ به‌ وجود آورده‌است" می باشد.

به‌ نظر اینجانب، ما در خاورمیانه‌ فاقد یک سیستم دولت ملی هستیم (به‌ جز اسرائیل)، چرا که‌ دوران معاصر خاورمیانه‌ با تقسیم های هدفمند قدرت های استعماری بر بقایای امپراتوریهای قاجار و عثمانی آغاز گشته‌، دول موجود را به‌ ارث گذاشته‌اند. در نتیجه‌، الحاق سرزمین های مختلف با ملل مختلف آن هم به‌ زور سر نیزه‌ به‌ هم، زاینده‌ی این چالش بزرگ است.
اگر نمونه‌ی تیپیک دولت ـ ملت معاصر را دولت فرانسه‌ی برآمده‌ از انقلاب کبیر فرانسه‌ در نظر بگیریم که‌ در آن ملت فرانسه‌ مالک سروری سیاسی خویش شد و روند پیدایش دولتهای ملی و معاصر را مطالعه‌ کنیم، به‌ سادگی درمیابیم که‌ دول ایران، عراق، ترکیه‌ و سوریه‌ به‌ جز در تعداد وزارتخانه‌ و نامگذاریهای ارگانها، در کل ساختار ظاهری دولت هیچ مشابهتی با سیستم دولتهای معاصر ندارند و نمیتوان آنان را در این سطح قرار داد. این دول تنها با تکیه‌ به‌ زور، کشتار، برقراری آرامش گورستانی و کمک تسلیحاتی مراکز قدرت بین المللی به حیات خویش‌ ادامه‌ میدهند.

اگر در ایران ملتی واحد به‌ نام ملت ایران وجود داشت که‌ سیستم موجود را با رای آزادانه‌ی خویش برمیگزید، و یا دولت کنونی زائیده‌ی خواست و میل ملل موجود در ایران بود، میتوانستیم این دولت را به‌ مثابه‌ دولت ملی معاصر قبول کنیم. اما کجا بر کجا، رژیم ایران و دولت ملی معاصر!!!
آنچه‌ که‌ در خاورمیانه‌ وجود دارد عبارت است از چند دولت خودکامه‌ متشکل از باندهای مافیایی که‌ به‌ زور سر نیزه‌ بر ملل مختلف ‌حکومت کرده‌، شیوه‌های استبدادی و تفکرات شونیستی رابه‌ منظور غارت بیشتر سامان مردم ‌ به‌ نام ملت یا خدا درپیش گرفته‌اند.

گردانندگان سیاسی و حاکمان این دول با اعمال سیاست امحای ملی ملل تحت سلطه‌ به‌ نفع ملت خود، میکوشند هم پایگاه‌ اجتماعی برای خویش بوجود آورند و هم به‌ قول مترجم سیاست یکپارچه‌سازی را به‌ پیش ببرند، که‌ این، همان عاملی است که‌ موجب چالش بزرگ ملی در منطقه‌ شده‌است.
متاسفانه‌ گرایش اکثریت روشنفکران وابسته‌ به‌ ملل حاکم منطقه‌ به‌ این سیاست و توجیه‌ روشنفکرانه‌ی بسیاری از آنان، باعث عدم اعتماد ملل تحت سلطه‌ به‌ آنها شده‌‌ است. مثلأ خود آقای انتصار و بسیاری از قلم بدستان دیگر فارس را میتوان نام برد که‌ از به‌ کار بردن واژه‌ی ملت برای ملل کرد، آذری، بلوچ و ترکمن ابا دارند و از واژه‌های قوم، تیره‌ و اقلیت استفاده‌میکنند و این در حالی است که‌ برای دفاع از ملت تبت و فلسطین و ... هوار میکشند!!! حال آنکه‌ ملت واژه‌ای تعریف شده‌ در علم جامعه‌شناسی است و در عرصه‌ی سیاسی بیان کننده‌ی حقوقی معین و شناخته‌ شده‌ است و آن چیزی ‌جز سروری سیاسیSovereignty نیست.

آقای انتصار که‌ دارای کرسی استادی در رشته‌ی حقوق سیاسی هستند بسیاری از واژگان به‌ غلط مصطلح شده‌یی‌ را که‌ مطابق میل سیاستمداران گرداننده‌ در وضعیت کنونی می باشد به‌ جای واژه‌ی حقوقی و علمی پذیرفته‌، به‌ کار برده‌اند. از این رو در نوشته‌ی ایشان بین شهروند بودن و دارابودن ملیت خاص تفاوتی دیده ‌نمیشود. حال آنکه‌ مطابق قوانین کشورهای پیشرفته‌ و بر اساس دانش کنونی، شهروند بودن در یک کشور به‌ مثابه‌ دارابودن ملیت آن نیست و شهروندان یک کشور الزامأ اعضای ملتی واحد به‌ شمار نمیایند. ایشان با توجه‌ به‌ موقعیت علمی خویش و بویژه‌ اینکه‌ همانند من و دیگران شاهد فجایع وقایع بالکان بوده‌، میبایستی حداقل این واقعیت را مد نظر قرار داده‌، در بیان آن کوتاهی نمی کردند.

متأسفانه‌ در کل نوشته‌ ایشان نوعی دید غیر علمی در رابطه‌ با جمهوری اسلامی ارائه‌ ‌شده‌ که‌ این امر را بر خواننده‌ مشتبه‌ میکند. ایشان علیرغم اینکه‌ خود در کشوری دمکراتیک زندگی میکنند سعی در القای تصور یک کشور دمکراتیک از نظام ایران را به‌ خواننده‌ دارند، حال آنکه‌ بر همه‌ی جهان امروز آشکار است که‌ رژیم جمهوری اسلامی، نظامی فاشیستی ـ مذهبی، ضد دمکراسی و مرکز ترور و فساد در خاورمیانه‌ است. در فصل اول کتاب ، آقای انتصار تحت عنوان دولت و قومیت (بخوان ملیت. ن) سعی نموده‌اند تحلیلی از نقش دولت و جوامع اتنیک ارائه‌ دهند، ایشان مینویسند:
"...نقش فراگیر دولت این امکان را میدهد تا در داخل نهادی گسترش یابد که‌ خودمختار و مستقل از دیگر عوامل جامعه‌ است، در حالیکه‌ حفظ کنترل انحصاری نیروهای سرکوبگرانه‌ این امکان را میدهد تا در کنار چیزهای دیگر، شکل گیری طبقاتی و روابط نژادی(؟؟؟) فراهم شود.
استقلال نسبی دولت نیز در مقایسه‌ با دیگر نیروهای اجتماعی، شکل دهی و تغییر هویت قومی را در جوامع چند قومی ممکن میسازد" ص 17

صرفنظر از اینکه‌ مترجم واژه‌های قوم و نژاد را جایگزین ملت کرده‌، بخش اول این تعریف در مورد پیدایش اشکال اولیه‌ی دولت صدق دارد. اما به‌ جز در آمریکا و برخی از مستعمرات سابق و یا در فتوحات خلفای اسلام در هیچ جای دیگر دنیا تغییر هویت ملی به‌ زور عملی نگشته‌، حتا کشورهایی که‌ به‌ شیوه‌های مدرن و انسانی نه‌ با تکیه‌ به‌ زور نیروهای سرکوبگر از ترکیب چند ملیت به‌ وجود آمده‌اند مانند بلژیک و سویس، هنوز با مشکلات خاص خود روبرو هستند.

دولت امروزه‌ چنین تعریف شده است‌:
دولت عبارت است از یک سیستم حکومتی قانونی که‌ بر بنیادی سیاسی و مستحکم پایه‌گذاری شده‌ و بر یک منطقه‌ی جغرافیایی خاص فرمان میراند و دارای ارگانهای قانونی و اداری ویژه‌ی خویش است. (انسیکلوپیدیای Wickipedia)

با توجه‌ به‌ این تعریف ، نقش فراگیر دولت عبارت است از گرداندن کلیه‌ امور سیاسی، اجتماعی و اقتصادی سرزمین تحت فرمانش بر اساس روشی قانونی. از اینرو دولتی که‌ با تکیه‌ بر نیروهای سرکوبگر در تلاش تغییر هویت ملی ملل تحت سلطه‌ خویش است دولتی است غیر قانونی و بدور از شئونات انسانی. دولتهای پایه‌گذاری شده‌ توسط آتاتورک ها، رضا شاه ها و خمینی ها، دولت هایی هستند که‌ با توسل به‌ کشتار های دهشتناک ملل کرد ، ارمنی ، آذری و ... برای ایجاد جوامع به‌ اصطلاح یکپارچه‌ی اتنیک تلاش کردند اما نتیجه‌ کارشان تنها رسوایی و بدنامی و نفرت ملل دیگر را به‌ دنبال داشته‌ و دارد. این همان سیاست امحای ملل تحت سلطه‌ وبه‌ اصطلاح رایج آسمیلاسیونassimilation است که‌ ظاهرأ آقای انتصار نیز سعی در رد آن دارند. اما متاسفانه‌ آنرا به‌ طور ضمنی تأیید کرده‌، مینویسند:
"در بسیاری از کشورهای جهان سوم، دولت عامل یا مشوق تغییر هویت قومی (بخوان ملی. ن) جهت تطابق آن با اهداف سیاسی و قانونی خود و شروع کردن اقتدار خودو ارتقاء اتحاد ملی و ایجاد رقابتهای قومی وـ استراتژی تفرقه‌ بیاندای و حکومت کن – را به‌ منظور سلطه‌ و برتری خود بر همه‌ی افراد و گروهها به‌ کار برده‌ است." ص17

ادامه‌ دارد


بۆ لاپه‌ڕه‌ی سه‌ره‌کی



rave-online.org © 2009 All rights reserved
info@rave-online.org