نقدی بر کتاب مافیای قدرت -1
حسن ماورانی
نوشتهی نادر انتصار به زبان انگلیسیترجمهی عرفان قانعی فر
این کتاب با سرتیتر مجموعهی مردم شناسی ـ جامعهشناسی تاریخی و سوتیتر: بررسی ناسیونالیزم قومی ـ نژادی کردها چاپ و پخش شدهاست.
از آنجا که نویسنده کتاب علیرغم پذیرش برخی از جنایات رژیمهای اشغالگر کردستان سعی در نشان دادن تصویری خلاف واقعیت از سیاست جمهوری اسلامی در مورد کردستان کرده، واقعیات تاریخی را به شیوهای دیگر وانمود کرده است و مترجم نیز نهایت عدم صداقت را در ترجمه آن با هدف خدشهدار ساختن جنبش رهائیبخش ملی کرد بهکار گرفته است، نگارنده این سطور را بر آن داشته نکاتی چند در مورد ترجمه و متن کتاب را روشن نماید.
1-دربارهی ترجمه و مترجم
با نگاهی سطحی به اصطلاحات ترجمه شده و جایگزینی معادل فارسی آنها، میتوان چنین نتیجه گرفت که آقای مترجم یا نفرت خاصی از وجود ملت کرد دارد و یا با سفارش و امر مراجع ویژهای که در ایران کم نیستند و سکان قدرت را در دست دارند به مغلطه و واژگونسازی اصطلاحات واداشته شده است
نام کتاب آقای انتصار KURDISH ETHNONATIONALISM با تیتر ابداعی"مافیای قدرت" از سوی مترجم کتاب همخوانی ندارد. ترجمه فارسی آن: "ناسیونالیزم مردم کرد" نیز با سر تیتر و سوتیترهای آن جناب کاملا بی ارتباط است.
هدف نویسنده کتاب شرح مبارزهی کردها از جنبهی بررسی کوتاه روزنامهنگارانه و تفسیر سیاسی – حقوقی این مبارزات بوده، به گفته آقای انتصار تز اصلی ایشان در رد سیاست امحای ملیassimilation می باشد. یعنی در واقع، این کتاب ربطی به "مافیای قدرت" زایده تخیل و اندیشه مترجم و همچنین مجموعهی جامعهشناسی تاریخی ندارد. هدف این مترجم دانشمند(!) ازانتخاب تیتر "مافیای قدرت" عملا نمی تواند چیزی غیر از مافیا وانمود کردن مبارزین ازجان گذشتهی ملت کرد باشد و این همان دم خروسی است که از ورای قبایشان بیرون جسته، روسیاهی را برایشان برجای میگذارد و بس.
تراشیدن اصطلاح ناسیونالیزم قومی نژادی نیز از جمله شاهکارهای ( ببخشید آخوندکار) دیگر مترجم است.
آقای مترجم!
نژاد و نژادگرایی مقولات ضد علمی شناخته شده هستند و گمان نمی رود آقای انتصاربا داشتن کرسی استادی در رشتهی حقوق سیاسی چنین اصطلاحاتی را بهکارببرند. اگر شما بی اطلاع از مباحث علمی هستید حداقل ایشان را همکیش خویش مپندارید.
آقای مترجم واژههای Nation و Nationalism به معنای ملت و ملت گرایی بوده، نمیتوان آنان را با Race و Racism که به معنای نژاد و نژادگرایی و از اصطلاحات متداول در ادبیات فاشیستی هستند، مترادف قرار داده، یا به نکاح موقت در آورد. اکنون خوانندگان کتاب شما باید از آکادمیسین های واژه شناسی جویای معنی ناسیونالیزم قومی نژادی محصول شما شوند. یقین که آنان نیز حیران خواهند ماند که این اصطلاح از قوطی کدام عطار و یا عبای کدام آخوند بیرون آمده است.
مترادف قرار دادن اصطلاحات ASSIMILATION و INTEGERATION با واژههای یکپارچهسازی و همگونسازی و جایگزین نمودن ملت با قوم ( واژهی قوم حتی نمیتواند معنی جامعه اتنیک را برساند، چرا که جامعه اتنیک دربرگیرنده اقوام و گاهی هم ملل مختلف است) و ابداع اصطلاح سیاست کشی توسط شما، بیصداقتی شما را در کار ترجمه آشکار می سازد. شما با علم به اینکه سیاست جمهوری اسلامی در مورد ملت کرد بر اساس امحای ملی کرد پایهگذاری شده، سعی مینمایید با استفاده از اصطلاح نامفهوم سیاست کشی، به خواننده القا کنید که در ایران اقدام به نسل کشی کردها نشده است و بدینگونه بر اعمال ننگین شاهان ایران ازصفویه تا پهلوی و اعمال بهمراتب ننگینتر خمینی و جانشینان او پردهپوشی کنید. انگاری نوشتن کلمه ملت ماری است که از نک قلمتان برخاسته و انگشتانتان را نیش میزند!!
آقای مترجم، ندانستن عیب نیست، اما خود را دانشمند شمردن و ندانستن شرم آوراست. آسمیلاسیون سیاستی است که بر مبنای نابودی فیزیکی ملت یا ملل تحت سلطه پایهریزی شده، از طریق کشتار، تبعید و اجرای تضییقات گوناگون مادی و فرهنگی سعی در ذوب و تحلیل آن در ملت غالب میشود.(ازمشخصات بارز سیاست جمهوری اسلامی در مورد همه ملل تحت سلطه در ایران). اما انتگراسیون روش سیاسی یک جامعهی دمکرات برای همخوانی و هماهنگ کردن جوامع کوچک کوچنده و بر اساس احترام و پذیرش کاراکتر فرهنگی آنان است. برای مثال انتگراسیون ترکها در آلمان، یا پناهندگان ایرانی در سوئد و ... در هیج کجای جهان نمیتوان از انتگراسیون ملتی در ملت دیگر سخن به میان آورد. ملت عبارت است از جامعهای اتنیک که دارای زبان مشترک بوده، در خاک و زادگاه خویش با خصوصیات فرهنگی مشترک و تاریخ و آداب و رسوم خاص خویش زندگی میکند. ملل کرد، آذری، بلوچ و ترکمن نه مهاجر و کوچنده به خاک فارس هستند و نه میتوان آنان را درفارس ذوب کرد.
صرفنظر از اینکه در بسیاری از صفحات کتاب جملات نارسایی که بیانگر ترجمه نارساست به چشم میخورد، خودسانسوری شما نیز در چاپ مصاحبه با نماینده حزب دمکرات بویژه در نقاطی که میخواسته به جمهوری اسلامی بتازد آشکار است. اول اینکه هیچ نویسندهای کار خویش را با ترجمهی کتاب دیگری چاپ نمی کند و در ثانی اگر جرئت نوشتن آنرا ندارید چرا به مصاحبه با ایشان اقدام کردید ؟ گذاشتن ... و قیچی اظهارات دیگران بی شهامتی محض هست.
در نقل اسامی ترکی ابدا به خود زحمت پرسیدن نداده، الچی را السی و اجویت را اسویت نوشتهاید و برخی از اسامی سازمانهای کرد در ترکیه چنان غریب شدهاند که سر خواننده را بدرد میاورد.آیا این نیز وجهی دیگر از خودبزرگ بینی شما نیست؟
شاهکارآخرتان درج "سخنرانی مترجم در دانشگاه میشیگان آمریکا" در آخر کتاب با عنوان پر طمطراق "کردها و ضعف معنی حزب سیاسی" است.
خواندن این زیرنویس خواننده را به این توهم میکشاند که گویا شما به عنوان متخصص از سوی دانشگاه نامبرده برای اظهار فضل دعوت شدهاید. صرفنظر از مد شدن چنین شارلاتان بازیهایی در بین برخی ازایرانیان، متن ارائه شده شما، بیانگر سطح نازل استدلال وتفکرتان بوده، خواننده بعد از خواندن آن بلافاصله درمی یابد که این سخنرانی درسالن دانشگاهی که قابل استفاده برای عموم است انجام گرفته، شنوندگان جمعی ایرانی مقیم میشیگانند که هراز چند گاهی به مناسبتی برای دیدار همدیگر مجلسی برپا میکنند. متاسفانه همین زیرنویس هم درجهای بر پاگون جنابعالی نمی زند.
آنچه که نگارنده این سطور را به دادن پاسخی به شما وامیدارد، نفرت آشکارشما از تبار خودتان و دشمنی عیانتان با احزاب کردستانی است. هر چند که گاها " آسته برو آسته بیا که گربه شاخت نزنه" را هم فراموش نکرده، بدون توجه به اینکه نوشتهتان شامل همه می شود اسامی پیشوا قاضی و شیخ عبیدالله و.. را اسما جدا نمودهاید.
در کل نوشتهتان تنها به طرح سوالاتی اکتفا کردهاید که بعضا جای تامل دارند، اما با این حال نه تنها تعریفی از حزب ارائه ندادهاید بلکه سخنی هم از تاریخ احزاب سیاسی کرد، سیر تکاملشان وبرجسته نمودن نقاط ضعف یا قوتشان نراندهاید تا تیتر پر طمطراقتان را حداقل به شنونده و خواننده القا نمایید. در اینکه احزاب کرد همانند همه احزاب خاورمیانه بدلیل حاکم بودن همیشگی سیستمهای ضد مردمی و سرکوبگر، بویژه در ایران، فاقد تجربه حیات سیاسی دمکراتیک هستند شکی نیست و طبیعتأ دارای نواقص زیادی هم هستند. اما ضعف داشتن دلیل بر ناحق بودن این احزاب نبوده و نیست. خوشبختانه در مقایسه با احزاب دیگر ایران، ترکیه، عراق و سوریه، به صراحت میتوان به احزاب کردستانی به عنوان نمونهی بهتری نگریست.
شما که به قول خودتان قاطی جریانات سیاسی نشده و همواره تنها کنار گود نشستهاید (البته جریانات ضد رژیم) ادعا میکنید:
... ... فرضیهی تزلزل و سقوط و حذف همدیگر را فراهم کنند و نیروی حزبی را فلج، بطوریکه شرایط بن بستی پیش آید (زمان حال*)که نه حکومت ایران تاب و توان اجرای برنامهها و خواستهای آنانرا داشت و نه براێ احزاب در صحنهی سیاسی قدرت با ثبات و مشروعیت و پایگاه اچتماعی باقێ مانده بود. (زمان گذشته*) و به همین سبب نتیجه بازی را باختند. دولت مبارزهی آنانرا شورش و بحران خواند و تمام قوای خود را سرکوبی آن بکار گرفت.
صرفنظر از اشتباهات گرامریتان که همراه با قاطی کردن زمان حال و گذشته است، جنابعالی ادعا دارید که دولت جمهوری اسلامی میخواست خواستههای آنانرا برآورده سازد اما "حکومت ایران تاب و توان اجرای برنامهها و خواستهای آنانرا نداشت"!!!!!! مگر کردستان غیر از حق مشروع اداره امور خویش آنهم در چارچوب ناقص و محدود خودمختاری، تقاضای دیگری کرده بود؟ آیا کردها خواستار حاکمیت بر تهران بودند؟ یا عزم تسخیرقم و مشهد را کرده بودند؟ پس پرده را بدرید و آشکارا بفرمایید که فرمان جهاد خمینی، کشتار چمران، ویران کردن دهات و شهرهای کردستان از سنندج و مریوان پاوه تا مهاباد و سردشت و نقده هم کار کردها بود نه آخوندهای طماع و خون آشامی که همه میلیاردرشدهاند. علاوه براین مگر نمیدانید که دولت ایران طرف مذاکره کننده را در جریان مذاکره ترور میکند؟
احزاب کرد را متهم به مخالفت با نظرخواهی از مردم می کنید. عجبا کی و کجا به جز دوران قدرت احزاب کرد از مردم کردستان رای گیری شده است؟ که آن هم از سوی شاه و هم آخوند لگدمال شده است.
برخلاف ادعای شما احزاب کردستانی همواره خواهان رفراندوم آزاد بودهاند، اما متاسفانه همواره دول صاحب قدرت ایران از رای و نظر مردم وحشت داشتهاند.
در جای دیگر ادعا دارید:
"کمتر همایش یا سخنرانی در بین کردها بطور موفقیت آمیز و آموزنده پایان میپذیرد "
شما تاکنون در چند همایش کردها شرکت کردهاید که چنین صاحبنظرانه به قضاوت نشستهاید؟ چنین ادعایی را حتی پان ایرانیستها هم نمیکنند!!
و اضافه میکنید:
"اما در میان کردها، مذهب نقش عمدهای بازی میکند. کردها در مذهب به حدی متعصب و شور و حرارت خاصی نشان میدهند که مشابه آن در هندوان نیز دیده میشود. مثلأ اگر شخصی کرد به لنین معتقد باشد و به اسلام بی باور، اما به خاطر توهین کوچکی به عمر خلیفهی دوم مسلمین دست به اسلحه میبرد... "
چنین اظهارات بی محتوا ونازل تنها می تواند موجب طرح این سوال در ذهن خواننده شود که سخنران چه نفرتی از تبار خویش دارد؟
همه میدانند تا امروز مذهب در کردستان هیچگاه نقش اول را درمسایل سیاسی نداشته، همیشه آزادیخواهی و میهن پرستی براعتقادات مذهبی ارجحیت داشته است. محبوبیت بسیاری از شخصیتهای مذهبی تنها به خاطر میهن پرستی و آزادیخواهی آنها بوده است. کردستان تنها منطقهیی در خاورمیانه است که در آن مسلمان، مسیحی، کلیمی، ایزدی، بهایی و آتئیست همواره در کنار هم و در آرامش زندگی کردهاند.
آقای مترجم شما نمی توانید به غیرازمواردی که ایادی مسلح رژیم (جاشها اعم ازاسلحه بدست یا قلم بدست و تروریست) با پشتیبای دولت ایران مرتکب آن شدهاند حتا یک مورد قتل مذهبی با سنگسار یا با توسل به سلاح را به عنوان نمونه بیاورید.
آقای مترجم اکثر مراجع دینی به غیر از تنی چند، مهر تایید بر حکم اعدام پیشوا قاضی زدند، اما مردم کردستان هنوز وی را محبوبترین رهبر خود بشمار آورده، پشیزی ارزش برای فتوای مراجع مذهبی قائل نبوده و نیستند. کجاست آن ارجحیت و تعصب مذهبی؟ البته غیر از منظر مغز جنانعالی!
آیا بچههای خردسال کردستان با کلید پلاستیکی اهدایی خمینی به میدانهای مین رفتند یا اصفهانی ها و کرمانی ها؟
دست آخر شما نیروهای کرد را به فرماندهی از بالا متهم کرده، همانند سرانتان آنها رامتهم به وابستگی میکنید و درآخر بدون اطلاع از تفاوت بین احزاب ناسیونال سوسیالیست و کمونیست درآلمان، اظهار فضل میفرمایید:
با لباس متحد و ... مانند حزب کمونیست آلمان ...
شما که علیرغم عقدهی خود کم بینی خود را دانشمند پنداشته، مینویسید:
آیا فرهنگ کرد توانایی و غنای کافی برای مقابله با فرهنگهای پرتوان دیگران را دارد؟
باید از شما پرسید آیا فرهنگهای مختلف باهم در تقابل هستند یا تبادل؟ تقابل فرهنگی سیاست جمهوری اسلامی برای ادامه سلطه بر مردم ایران و حفظ قدرت برای ادامه دزدی ها و چپاول اموال مردم است. در جهان ما فرهنگ ها در تبادل هستند و از این طریق تکامل یافته، هر کدام از آنان ضمن حفظ هویت خویش بخشی از فرهنگ بشری می باشند.
سخن کوتاه، ترجمه کردن روش و منش خاص خویش را دارد و ارائه نظر مترجم غالبأ به شکل زیرنویس و در ارتباط با موضوع و همراه با ذکر منابع است . برای مثال میتوان از " تاریخ هند" اثر پاسکال و ترجمه دانشمند فقید مهمید با حواشی آموزندهاش و کتاب "تاریخ کردستان " نوشته تاریخدانان روسیه و کرد و ترجمه مترجمین تازهکار منصور صدقی وکامران امین آوه نام برد.
ادامه دارد
ادامه دارد....
از آنجا که نویسنده کتاب علیرغم پذیرش برخی از جنایات رژیمهای اشغالگر کردستان سعی در نشان دادن تصویری خلاف واقعیت از سیاست جمهوری اسلامی در مورد کردستان کرده، واقعیات تاریخی را به شیوهای دیگر وانمود کرده است و مترجم نیز نهایت عدم صداقت را در ترجمه آن با هدف خدشهدار ساختن جنبش رهائیبخش ملی کرد بهکار گرفته است، نگارنده این سطور را بر آن داشته نکاتی چند در مورد ترجمه و متن کتاب را روشن نماید.
1-دربارهی ترجمه و مترجم
با نگاهی سطحی به اصطلاحات ترجمه شده و جایگزینی معادل فارسی آنها، میتوان چنین نتیجه گرفت که آقای مترجم یا نفرت خاصی از وجود ملت کرد دارد و یا با سفارش و امر مراجع ویژهای که در ایران کم نیستند و سکان قدرت را در دست دارند به مغلطه و واژگونسازی اصطلاحات واداشته شده است
نام کتاب آقای انتصار KURDISH ETHNONATIONALISM با تیتر ابداعی"مافیای قدرت" از سوی مترجم کتاب همخوانی ندارد. ترجمه فارسی آن: "ناسیونالیزم مردم کرد" نیز با سر تیتر و سوتیترهای آن جناب کاملا بی ارتباط است.
هدف نویسنده کتاب شرح مبارزهی کردها از جنبهی بررسی کوتاه روزنامهنگارانه و تفسیر سیاسی – حقوقی این مبارزات بوده، به گفته آقای انتصار تز اصلی ایشان در رد سیاست امحای ملیassimilation می باشد. یعنی در واقع، این کتاب ربطی به "مافیای قدرت" زایده تخیل و اندیشه مترجم و همچنین مجموعهی جامعهشناسی تاریخی ندارد. هدف این مترجم دانشمند(!) ازانتخاب تیتر "مافیای قدرت" عملا نمی تواند چیزی غیر از مافیا وانمود کردن مبارزین ازجان گذشتهی ملت کرد باشد و این همان دم خروسی است که از ورای قبایشان بیرون جسته، روسیاهی را برایشان برجای میگذارد و بس.
تراشیدن اصطلاح ناسیونالیزم قومی نژادی نیز از جمله شاهکارهای ( ببخشید آخوندکار) دیگر مترجم است.
آقای مترجم!
نژاد و نژادگرایی مقولات ضد علمی شناخته شده هستند و گمان نمی رود آقای انتصاربا داشتن کرسی استادی در رشتهی حقوق سیاسی چنین اصطلاحاتی را بهکارببرند. اگر شما بی اطلاع از مباحث علمی هستید حداقل ایشان را همکیش خویش مپندارید.
آقای مترجم واژههای Nation و Nationalism به معنای ملت و ملت گرایی بوده، نمیتوان آنان را با Race و Racism که به معنای نژاد و نژادگرایی و از اصطلاحات متداول در ادبیات فاشیستی هستند، مترادف قرار داده، یا به نکاح موقت در آورد. اکنون خوانندگان کتاب شما باید از آکادمیسین های واژه شناسی جویای معنی ناسیونالیزم قومی نژادی محصول شما شوند. یقین که آنان نیز حیران خواهند ماند که این اصطلاح از قوطی کدام عطار و یا عبای کدام آخوند بیرون آمده است.
مترادف قرار دادن اصطلاحات ASSIMILATION و INTEGERATION با واژههای یکپارچهسازی و همگونسازی و جایگزین نمودن ملت با قوم ( واژهی قوم حتی نمیتواند معنی جامعه اتنیک را برساند، چرا که جامعه اتنیک دربرگیرنده اقوام و گاهی هم ملل مختلف است) و ابداع اصطلاح سیاست کشی توسط شما، بیصداقتی شما را در کار ترجمه آشکار می سازد. شما با علم به اینکه سیاست جمهوری اسلامی در مورد ملت کرد بر اساس امحای ملی کرد پایهگذاری شده، سعی مینمایید با استفاده از اصطلاح نامفهوم سیاست کشی، به خواننده القا کنید که در ایران اقدام به نسل کشی کردها نشده است و بدینگونه بر اعمال ننگین شاهان ایران ازصفویه تا پهلوی و اعمال بهمراتب ننگینتر خمینی و جانشینان او پردهپوشی کنید. انگاری نوشتن کلمه ملت ماری است که از نک قلمتان برخاسته و انگشتانتان را نیش میزند!!
آقای مترجم، ندانستن عیب نیست، اما خود را دانشمند شمردن و ندانستن شرم آوراست. آسمیلاسیون سیاستی است که بر مبنای نابودی فیزیکی ملت یا ملل تحت سلطه پایهریزی شده، از طریق کشتار، تبعید و اجرای تضییقات گوناگون مادی و فرهنگی سعی در ذوب و تحلیل آن در ملت غالب میشود.(ازمشخصات بارز سیاست جمهوری اسلامی در مورد همه ملل تحت سلطه در ایران). اما انتگراسیون روش سیاسی یک جامعهی دمکرات برای همخوانی و هماهنگ کردن جوامع کوچک کوچنده و بر اساس احترام و پذیرش کاراکتر فرهنگی آنان است. برای مثال انتگراسیون ترکها در آلمان، یا پناهندگان ایرانی در سوئد و ... در هیج کجای جهان نمیتوان از انتگراسیون ملتی در ملت دیگر سخن به میان آورد. ملت عبارت است از جامعهای اتنیک که دارای زبان مشترک بوده، در خاک و زادگاه خویش با خصوصیات فرهنگی مشترک و تاریخ و آداب و رسوم خاص خویش زندگی میکند. ملل کرد، آذری، بلوچ و ترکمن نه مهاجر و کوچنده به خاک فارس هستند و نه میتوان آنان را درفارس ذوب کرد.
صرفنظر از اینکه در بسیاری از صفحات کتاب جملات نارسایی که بیانگر ترجمه نارساست به چشم میخورد، خودسانسوری شما نیز در چاپ مصاحبه با نماینده حزب دمکرات بویژه در نقاطی که میخواسته به جمهوری اسلامی بتازد آشکار است. اول اینکه هیچ نویسندهای کار خویش را با ترجمهی کتاب دیگری چاپ نمی کند و در ثانی اگر جرئت نوشتن آنرا ندارید چرا به مصاحبه با ایشان اقدام کردید ؟ گذاشتن ... و قیچی اظهارات دیگران بی شهامتی محض هست.
در نقل اسامی ترکی ابدا به خود زحمت پرسیدن نداده، الچی را السی و اجویت را اسویت نوشتهاید و برخی از اسامی سازمانهای کرد در ترکیه چنان غریب شدهاند که سر خواننده را بدرد میاورد.آیا این نیز وجهی دیگر از خودبزرگ بینی شما نیست؟
شاهکارآخرتان درج "سخنرانی مترجم در دانشگاه میشیگان آمریکا" در آخر کتاب با عنوان پر طمطراق "کردها و ضعف معنی حزب سیاسی" است.
خواندن این زیرنویس خواننده را به این توهم میکشاند که گویا شما به عنوان متخصص از سوی دانشگاه نامبرده برای اظهار فضل دعوت شدهاید. صرفنظر از مد شدن چنین شارلاتان بازیهایی در بین برخی ازایرانیان، متن ارائه شده شما، بیانگر سطح نازل استدلال وتفکرتان بوده، خواننده بعد از خواندن آن بلافاصله درمی یابد که این سخنرانی درسالن دانشگاهی که قابل استفاده برای عموم است انجام گرفته، شنوندگان جمعی ایرانی مقیم میشیگانند که هراز چند گاهی به مناسبتی برای دیدار همدیگر مجلسی برپا میکنند. متاسفانه همین زیرنویس هم درجهای بر پاگون جنابعالی نمی زند.
آنچه که نگارنده این سطور را به دادن پاسخی به شما وامیدارد، نفرت آشکارشما از تبار خودتان و دشمنی عیانتان با احزاب کردستانی است. هر چند که گاها " آسته برو آسته بیا که گربه شاخت نزنه" را هم فراموش نکرده، بدون توجه به اینکه نوشتهتان شامل همه می شود اسامی پیشوا قاضی و شیخ عبیدالله و.. را اسما جدا نمودهاید.
در کل نوشتهتان تنها به طرح سوالاتی اکتفا کردهاید که بعضا جای تامل دارند، اما با این حال نه تنها تعریفی از حزب ارائه ندادهاید بلکه سخنی هم از تاریخ احزاب سیاسی کرد، سیر تکاملشان وبرجسته نمودن نقاط ضعف یا قوتشان نراندهاید تا تیتر پر طمطراقتان را حداقل به شنونده و خواننده القا نمایید. در اینکه احزاب کرد همانند همه احزاب خاورمیانه بدلیل حاکم بودن همیشگی سیستمهای ضد مردمی و سرکوبگر، بویژه در ایران، فاقد تجربه حیات سیاسی دمکراتیک هستند شکی نیست و طبیعتأ دارای نواقص زیادی هم هستند. اما ضعف داشتن دلیل بر ناحق بودن این احزاب نبوده و نیست. خوشبختانه در مقایسه با احزاب دیگر ایران، ترکیه، عراق و سوریه، به صراحت میتوان به احزاب کردستانی به عنوان نمونهی بهتری نگریست.
شما که به قول خودتان قاطی جریانات سیاسی نشده و همواره تنها کنار گود نشستهاید (البته جریانات ضد رژیم) ادعا میکنید:
... ... فرضیهی تزلزل و سقوط و حذف همدیگر را فراهم کنند و نیروی حزبی را فلج، بطوریکه شرایط بن بستی پیش آید (زمان حال*)که نه حکومت ایران تاب و توان اجرای برنامهها و خواستهای آنانرا داشت و نه براێ احزاب در صحنهی سیاسی قدرت با ثبات و مشروعیت و پایگاه اچتماعی باقێ مانده بود. (زمان گذشته*) و به همین سبب نتیجه بازی را باختند. دولت مبارزهی آنانرا شورش و بحران خواند و تمام قوای خود را سرکوبی آن بکار گرفت.
صرفنظر از اشتباهات گرامریتان که همراه با قاطی کردن زمان حال و گذشته است، جنابعالی ادعا دارید که دولت جمهوری اسلامی میخواست خواستههای آنانرا برآورده سازد اما "حکومت ایران تاب و توان اجرای برنامهها و خواستهای آنانرا نداشت"!!!!!! مگر کردستان غیر از حق مشروع اداره امور خویش آنهم در چارچوب ناقص و محدود خودمختاری، تقاضای دیگری کرده بود؟ آیا کردها خواستار حاکمیت بر تهران بودند؟ یا عزم تسخیرقم و مشهد را کرده بودند؟ پس پرده را بدرید و آشکارا بفرمایید که فرمان جهاد خمینی، کشتار چمران، ویران کردن دهات و شهرهای کردستان از سنندج و مریوان پاوه تا مهاباد و سردشت و نقده هم کار کردها بود نه آخوندهای طماع و خون آشامی که همه میلیاردرشدهاند. علاوه براین مگر نمیدانید که دولت ایران طرف مذاکره کننده را در جریان مذاکره ترور میکند؟
احزاب کرد را متهم به مخالفت با نظرخواهی از مردم می کنید. عجبا کی و کجا به جز دوران قدرت احزاب کرد از مردم کردستان رای گیری شده است؟ که آن هم از سوی شاه و هم آخوند لگدمال شده است.
برخلاف ادعای شما احزاب کردستانی همواره خواهان رفراندوم آزاد بودهاند، اما متاسفانه همواره دول صاحب قدرت ایران از رای و نظر مردم وحشت داشتهاند.
در جای دیگر ادعا دارید:
"کمتر همایش یا سخنرانی در بین کردها بطور موفقیت آمیز و آموزنده پایان میپذیرد "
شما تاکنون در چند همایش کردها شرکت کردهاید که چنین صاحبنظرانه به قضاوت نشستهاید؟ چنین ادعایی را حتی پان ایرانیستها هم نمیکنند!!
و اضافه میکنید:
"اما در میان کردها، مذهب نقش عمدهای بازی میکند. کردها در مذهب به حدی متعصب و شور و حرارت خاصی نشان میدهند که مشابه آن در هندوان نیز دیده میشود. مثلأ اگر شخصی کرد به لنین معتقد باشد و به اسلام بی باور، اما به خاطر توهین کوچکی به عمر خلیفهی دوم مسلمین دست به اسلحه میبرد... "
چنین اظهارات بی محتوا ونازل تنها می تواند موجب طرح این سوال در ذهن خواننده شود که سخنران چه نفرتی از تبار خویش دارد؟
همه میدانند تا امروز مذهب در کردستان هیچگاه نقش اول را درمسایل سیاسی نداشته، همیشه آزادیخواهی و میهن پرستی براعتقادات مذهبی ارجحیت داشته است. محبوبیت بسیاری از شخصیتهای مذهبی تنها به خاطر میهن پرستی و آزادیخواهی آنها بوده است. کردستان تنها منطقهیی در خاورمیانه است که در آن مسلمان، مسیحی، کلیمی، ایزدی، بهایی و آتئیست همواره در کنار هم و در آرامش زندگی کردهاند.
آقای مترجم شما نمی توانید به غیرازمواردی که ایادی مسلح رژیم (جاشها اعم ازاسلحه بدست یا قلم بدست و تروریست) با پشتیبای دولت ایران مرتکب آن شدهاند حتا یک مورد قتل مذهبی با سنگسار یا با توسل به سلاح را به عنوان نمونه بیاورید.
آقای مترجم اکثر مراجع دینی به غیر از تنی چند، مهر تایید بر حکم اعدام پیشوا قاضی زدند، اما مردم کردستان هنوز وی را محبوبترین رهبر خود بشمار آورده، پشیزی ارزش برای فتوای مراجع مذهبی قائل نبوده و نیستند. کجاست آن ارجحیت و تعصب مذهبی؟ البته غیر از منظر مغز جنانعالی!
آیا بچههای خردسال کردستان با کلید پلاستیکی اهدایی خمینی به میدانهای مین رفتند یا اصفهانی ها و کرمانی ها؟
دست آخر شما نیروهای کرد را به فرماندهی از بالا متهم کرده، همانند سرانتان آنها رامتهم به وابستگی میکنید و درآخر بدون اطلاع از تفاوت بین احزاب ناسیونال سوسیالیست و کمونیست درآلمان، اظهار فضل میفرمایید:
با لباس متحد و ... مانند حزب کمونیست آلمان ...
شما که علیرغم عقدهی خود کم بینی خود را دانشمند پنداشته، مینویسید:
آیا فرهنگ کرد توانایی و غنای کافی برای مقابله با فرهنگهای پرتوان دیگران را دارد؟
باید از شما پرسید آیا فرهنگهای مختلف باهم در تقابل هستند یا تبادل؟ تقابل فرهنگی سیاست جمهوری اسلامی برای ادامه سلطه بر مردم ایران و حفظ قدرت برای ادامه دزدی ها و چپاول اموال مردم است. در جهان ما فرهنگ ها در تبادل هستند و از این طریق تکامل یافته، هر کدام از آنان ضمن حفظ هویت خویش بخشی از فرهنگ بشری می باشند.
سخن کوتاه، ترجمه کردن روش و منش خاص خویش را دارد و ارائه نظر مترجم غالبأ به شکل زیرنویس و در ارتباط با موضوع و همراه با ذکر منابع است . برای مثال میتوان از " تاریخ هند" اثر پاسکال و ترجمه دانشمند فقید مهمید با حواشی آموزندهاش و کتاب "تاریخ کردستان " نوشته تاریخدانان روسیه و کرد و ترجمه مترجمین تازهکار منصور صدقی وکامران امین آوه نام برد.
ادامه دارد
ادامه دارد....
