آب در هاون کوبیدن
حسن ماورانی
حسن ماورانی
در این اواخر برخی از سازمانها و پناهندگان ئوپوزیسیون ایرانی در خارج فیلشان یاد هندوستان را کرده و دوباره "عظمت پارس باستان" و حفظ تمامیت ارضی را به مثابهی اصلی خدشهناپذیر در بوق و کرناهای خویش دهمیدهاند. در گردهمایی برخی از این سازمانها و اشخاص با نمایندگان برخی از احزاب سیاسی کردستان ظاهرأ برای رسیدن به راهیابیی اصولی برای حل مسئلهی ملی در ایران اما در حقیقت برای به کرسی نشاندن مجدد "حفظ تمامیت ارضی ایران" که در شهر کلن آلمان برگزار شد، نظراتی از سوی برخی آنان طرح گشت که تنها در قوطی تفکرات پان ایرانیستی جای دارند و هیچ پیوندی با دمکراسی و سیستمهای متکی بر جامعهی مدنی، که همواره از سوی ئوپوزیسیون ایرانی تکرار میشوند، ندارد.
نتیجهگیریی این گردهمایی نیز همچنانکه پیشبینی میشد، نوعی از ازدواج موقتی بین شرکت کنندگان بود که حتی به فدرالیزمی گردن شکسته در چهارچوب حفظ تمامیت ارضی ایران نیز نرسید. شرکت سازمانهای کردستانی در آن تنها آب در هاون کوبیدن و میتوان گفت تأسف آور بود.
سازمانهای سیاسی کردستان از چنین جلساتی در گذشتهی نزدیک هیچ سودی ندیده و بلکه ترور دکتر صادق شرفکندی در نتیجهی بها دادن به چنین نشستهایی بوده که نه اهمیت سیاسی داشته و نه شرکت کنندگان در آنان نقشی اساسی در مبارزهی داخلی ایران دارند.
جای بسی تأسف است که برخی از احزاب کرد بدون تأمل و بیشتر از روی حسن نیت در هر جلسهای شرکت میکنند و چنین میپندارند هر علمدار ئوپوزیسیونی در ایران دارای حسن نیت و تفکر پیشرو است. درحالیکه حضرات شرکت کننده در جلسهی کلن به نام ئوپوزیسیون فارس، حتا از معنای کلماتی که خود بکار گرفتهاند همانند دمکراسی ، خلق، قوم ، ملت و غیره بیخبرند و علیرغم این بیخبری میخواهند رئوس نظام آیندهی ایران را ، آنهم در شهر کلن با تعداد انگشت شمار هوادارانشان تعیین کنند. احزاب با سابقهی کرد بدون شناخت کافی از این افراد و گروهها به سبقت از هم گرفتن در ربودن گوی نزدیکی با آنها هستند. و با پیشنهادات عدیده سعی میکنند از این ورشکستگان سیاسی تأییدیه ستراتژی سیاسی خود را بگیرند و کار بدانجا میرسد که یکی از نمایندگان سازمانها کرد پیشنهاد نرمش بیشتری در برابر آنان را نموده تا رنجیده نشوند!
هر سازمان سیاسی با هر ایدهای و نامی، دارای برنامهی سیاسی مشخص و ویژهی خویش است. نماینده این سازمان نیز در هر جلسهای وظیفهی اخلاقی و وجدانی دفاع از برنامهی سازمان خویش و پرنسیپهای آنرا دارد. بنابراین اگر سازمانی کردستانی در برنامهی خویش مسئلهی فدرالیزم را به مثابه استراتژی فعلی تصویب کرده، نمایندهی آن باید آنرا مبنای گفتگو و مذاکره با ئوپوزیسیون ایرانی قرار دهد و سازمان وی نیز بر این منبا مناسبات خویش را با دیگر نیروهای سیاسی تنظیم میکند. اگر سازمانی خواهان استقلال کردستان است ، حداقل انتظار دیگران از نمایندهی وی در چنین جلساتی اینست که به محض ابراز نظرات و کردار شووینیستی و پان ایرانیستی به ترک جلسه اقدام کند. متاسفانه هیچ کدام از شرکت کنندگان کرد، حتی آنانکه نمایندگی دمکراتها را به عنوان قدیمیترین سازمان سیاسی کردستان بر عهده داشتند رعایت این پرنسیپهای تشکیلاتی و سیاسی و اخلاقی را نکردهاند.
دردناکتر آنکه بعضی از آنان تلاش کردهاند همسویی و همدلی با شرکت کنندگان فارس را که در کل آمادهی پذیرش وجود ملتی به نام کرد در ایران نبودهاند و مرتبأ حفظ تمامیت ارضی را به رخ کردهای شرکت کننده در جلسه کشیدهاند، به هر قیمتی کسب نمایند.
دوستان نمایندهی سازمانهای سیاسی کرد در چنین جلسهای که طرف مذاکرهشان تنها تنی چند از پناهندگان سیاسی که طیفی ازنمایندگان سلطنت طلبان و کاربدستان سابق جمهوری اسلامی تا نیروهای چپ ایرانی را تشکیل میدادند چنین عملکردی از خویش ارائه دادهاند، وای بر ما اگر آنان با دولتی قدرتمند سر میز مذاکره بنشینند.
ترویچ و تبلیغ اندیشههای پان ایرانیستی در بین ایرانیان خارج از کشور که عمومأ بدلیل دوری از وطن دچار بیماریهای ویژهی روانی غربت هستند همواره قوی بوده و آنانرا بیشتر مجذوب کرده است. در کل روشنفکران فارس و فارسزدهی سایر ملل ایران هم دچار این بیماریها بوده در قرن بیست و یکم هم خواب کشورگشاییهای باستان را میبینند. در ایرانیکه در طول تاریخ خود هیچگاه از سلطهی ستمکاران رها نشده و مردمان آن از کرد گرفته تا عرب همواره در معرض کشتارهای وحشیانه شاهان و روحانیان چه زردشتی و چ مسلمان بودهاند و مزهی مصیبتهای یورشهای تازی و مغول و ترک را چشیدهاند و هر گوشه از خاکش یادآور کلههای بریده شدهی انسانهاست، روشنفکران هنوز اندر خم یک کوچهاند و میپندارند کوروش سنگ بنای حقوق بشر را گذاشته! اندیشهی احیای عظمت باستانی ویروسی است که مانع تکامل اندیشهی آنان گشته است.
آنچه که هنوز این روشنفکران و سازمانهای سیاسیشان نیز بدان پی نبردهاند، شناخت درست ساختار ایران و تاریخ راستین آن است نه آنچه که به امر فرمانراوایان غالب نگاشته شده است. به همین دلیل نیز در بین فارسها هنوز شخصیتی مانند اسماعیل بیشکچی شکل نگرفته است. برای این روشنفکران و سازمانهایشان رای و میل و خواست تودههای مردمی که دربارهشان نیاز تصمیمگیری دارند، هیچ اهمیتی ندارد. آنان تودههای مردم را گلههایی میپندارند که به گاوارهبان نیازمندند و خود را راهبر آنان میپندارند. سازمانهائ ئوپوزیسیون ایران هنوز نظر خویش را درمورد ماندن یا برانداختن سلطهی ملاها یکی نکردهاند در مورد نظام بعدی به کشمکش میپردازند و تنها چیزی که در نظرشان پشیزی ارزش ندارد همان مردمانی هستند که دربارهی آینده آنان میخواهند تصمیم بگیرند. به سلطه رسیدن چنین گروههایی در آینده همان حکومتی را بدنبال میاورد که با سقوط رژیم پهلوی و سرکار آرردن خمینی بوجود آمد. با این تفاوت که خمینی بنام تنها جمهوری اسلامی و امت اسلامی پرده بر ایدههای شووینیستی و ضد انسانی خویش کشید و اینان با شعار حفظ ایران و تمامیت ارضی را میخواهند ندای آزادیخواهانرا در گلو خفه کنند.
بدون دخالت این نوع سیاستمداران، چه انان که بر کرسی قدرت تکیهزدهاند و چه آنان که در احزاب ئوپوزیسیون نیاز بدست آوردن قدرت رادارند، مرمان عادی در کنار هم انسانوار زندگی میکنند و اگر به جای یک مرز دهها مرز سیاسی نیز در قلمروهایشان کشیده شود، تغییری در این همزیستی پدید نمیاورد، چه مردمان عادی در طول تاریخ نه بوجودآورندهی جنگ بودهاند و نه از جنگ جز بدبختی چیزی نصیبشان شده است.
مردم بدون تحریک نابخردانهی گروههای سیاسی، از این باک ندارند که در ایران یک دولت یا ده دولت همسایه وجود داشته باشد. آنان میخواهند به خوشبختی و آزادی دست یازند و بتوانند انسانوار زندگی کنند و از زندگی خویش لذت برند. طبیعیست که دولتی که بخواهد بوسیله سرباز و اسلحه و سیم خاردار ، مردم خود را از ارتباط با دیگر کشورها و مردمان آنجا بویژه همسایگان باز دارد، همان سیستم غیر انسانی را خواهد داشت که پادشاهان و ملاها بر مردم تحمیل کردهاند. از همین رو نیز مردم عادی غیر کرد در ایران بدون عوامفریبی گروههای سیاسی هیچگاه اندیشهی مخالفت با دولتی به نام کردستان یا آذربایجان و غیره به مغزشان خطور نمیکند. تحریک و اغوای تودهها همواره از سوی دولت و گروههای سیاسی صورت پذیرفته و تودههای ناآگاه آلت دست آنان گشتهاند. چنگ آذریها بر علیه کردها در نقده به تحریک جاسوسان و عوامل خمینی و فرمان جهاد خمینی در مرداد ماه 1358 و رویکردن سیلی از نوجوانان کرمانی و اصفهانی به کردستان نمونهی آشکاری از این عوامفریبیهاست.
حفظ تمامیت ارضی تنها بهانهایست که از سوی گروههای سیاسی فارس ایران برای عوامفریبی و سرپوش نهادن بر ماهیت ضد دمکراتیک آنان بکار گرفته میشود. و باور نیروهای سیاسی ملل تحت سلطهی ایران به این اصل، تنها بیانگر ناآگاهی و عدم درک آنان از حقوق انسانی خودشان است.
در پایان باید به دوستان کرد یادآوری کرد که از چنین امامزادههایی انتظار معجزه داشتن بیهوده است. این دوستان و سازمانهایشان نیز باید به این واقعیت گردن نهند که ملت کرد علیرغم علاقهای که به آنان و احترامیکه به خدماتشان دارد، در آینده خود سرنوشت خویش را رقم خواهد زد و چه با حزب آنان و چه بدون سازمان آنها به استقلال خود خواهد رسید. این نیز تنها راه رفع ستم ملی از ملتی تحت سلطه است و بدون استقلال دستیابی به حقوق ملی معنایی نخواهد داشت.
با توجه به این اصل نیز به نظر اینجانب حداکثر تلاس این سازمانها برای نزدیکی به ئوپوزیسیون ایرانی باید تنها در جهت سرنگونی نظام باشد و آینده را به آیندگان واگذارند. چرا که در آینده ملتهای ساکن ایران که تشکیل مردم ایران را دادهاند، خود باید برای سیستم حاکمیت و ادارهی آیندهی خویش تصمیم بگیرند. طبیعیست در این تصمیم گیری، باید هر ملتی از ملل ایران (نه به غلط قومهای ساکن ایران که تشکیل ملت ایران را دادهاند، ملتی به نام ملت ایران وجود عینی ندارد و زادهی تراوشات مغزی پانایرانیستهاست.) به تنهایی سرنوشت خویش را رقم زند. نه کرد اجازه دارد برای آذری و فارس تصمیم بگیرد و نه آذری و فارس برای کرد.
البته هر گاه در چنین نظامی که بر اساس رای خود این ملل، آنان به حفظ تمامیت ارضی واحد جغرافیایی ایران برسند، موجودیت کشوری بنام ایران قانونی خواهد شد و دفاع از آن قابل ستایش. قانون را انسانها تعیین میکنند و مرزهای قانونی را نیز همین انسانها هستند که مشروعیت میبخشند. دلیل این همه قیام و شورش ملل تحت سلطهی ایران نیز در اینست که این مرزها را برسمیت نمیشناسند چون بر آنان تحمیل گشته است و تنها بزور سرنیزه و خفقان و قدرت سرکوب دولتی آنانرا در این زندان بزرگ که ایران نامدارد نگهداشتهاند.
گذشته از این حل مسئلهی کرد با توجه به وضعیت ژئوپولیتیک کردستان در چهارچوب منطقهای نمیگنجد و چه بخواهیم و چه نخواهیم مسئلهای بین المللی است و دخالت سازمان ملل متحد فعلی و یا ئورگانی که در آینده امکاندارد جانشین آن گردد، برای حل این معضل لازم و ضروریست.
دوستان کرد و سازمانهای سیاسی آنان و سازمانهای دیگر ملتهای تحت سلطهی ایران، بهتر است به جای دلربایی از پان ایرانیستها به نزدیکی و اتحاد صفوف خود باهم بیاندیشند و خود را برای کارزار سیاسی دشوار آینده آماده سازند. چرا که رژیم ایران چنان تخم دشمنی را در بین این ملل پاشانده که خطر بالکانی جدید در آیندهی ایران موزائیکی بسیار جدیست. وظیفهی همهی متفکرین وابسته به ملل مختلف ایرانست که بر علیه این نقشهی پلید رژیم متحد شوند و از هم اکنون راه بر در گیریهای اتنیک در آینده ببندند.
ملل ایران نیز همانند اروپائیان حق دارند در کشورهای خویش با دولت مستقل خودی انسانوار زندگی کنند و در همانحال به مرزها تنها بهمثابهی خطوط فرضی و قراردادی سیاسی بنگرند که محدودهی اداری حکومتها را ازهم جدا میکند نه انسانها را.
نتیجهگیریی این گردهمایی نیز همچنانکه پیشبینی میشد، نوعی از ازدواج موقتی بین شرکت کنندگان بود که حتی به فدرالیزمی گردن شکسته در چهارچوب حفظ تمامیت ارضی ایران نیز نرسید. شرکت سازمانهای کردستانی در آن تنها آب در هاون کوبیدن و میتوان گفت تأسف آور بود.
سازمانهای سیاسی کردستان از چنین جلساتی در گذشتهی نزدیک هیچ سودی ندیده و بلکه ترور دکتر صادق شرفکندی در نتیجهی بها دادن به چنین نشستهایی بوده که نه اهمیت سیاسی داشته و نه شرکت کنندگان در آنان نقشی اساسی در مبارزهی داخلی ایران دارند.
جای بسی تأسف است که برخی از احزاب کرد بدون تأمل و بیشتر از روی حسن نیت در هر جلسهای شرکت میکنند و چنین میپندارند هر علمدار ئوپوزیسیونی در ایران دارای حسن نیت و تفکر پیشرو است. درحالیکه حضرات شرکت کننده در جلسهی کلن به نام ئوپوزیسیون فارس، حتا از معنای کلماتی که خود بکار گرفتهاند همانند دمکراسی ، خلق، قوم ، ملت و غیره بیخبرند و علیرغم این بیخبری میخواهند رئوس نظام آیندهی ایران را ، آنهم در شهر کلن با تعداد انگشت شمار هوادارانشان تعیین کنند. احزاب با سابقهی کرد بدون شناخت کافی از این افراد و گروهها به سبقت از هم گرفتن در ربودن گوی نزدیکی با آنها هستند. و با پیشنهادات عدیده سعی میکنند از این ورشکستگان سیاسی تأییدیه ستراتژی سیاسی خود را بگیرند و کار بدانجا میرسد که یکی از نمایندگان سازمانها کرد پیشنهاد نرمش بیشتری در برابر آنان را نموده تا رنجیده نشوند!
هر سازمان سیاسی با هر ایدهای و نامی، دارای برنامهی سیاسی مشخص و ویژهی خویش است. نماینده این سازمان نیز در هر جلسهای وظیفهی اخلاقی و وجدانی دفاع از برنامهی سازمان خویش و پرنسیپهای آنرا دارد. بنابراین اگر سازمانی کردستانی در برنامهی خویش مسئلهی فدرالیزم را به مثابه استراتژی فعلی تصویب کرده، نمایندهی آن باید آنرا مبنای گفتگو و مذاکره با ئوپوزیسیون ایرانی قرار دهد و سازمان وی نیز بر این منبا مناسبات خویش را با دیگر نیروهای سیاسی تنظیم میکند. اگر سازمانی خواهان استقلال کردستان است ، حداقل انتظار دیگران از نمایندهی وی در چنین جلساتی اینست که به محض ابراز نظرات و کردار شووینیستی و پان ایرانیستی به ترک جلسه اقدام کند. متاسفانه هیچ کدام از شرکت کنندگان کرد، حتی آنانکه نمایندگی دمکراتها را به عنوان قدیمیترین سازمان سیاسی کردستان بر عهده داشتند رعایت این پرنسیپهای تشکیلاتی و سیاسی و اخلاقی را نکردهاند.
دردناکتر آنکه بعضی از آنان تلاش کردهاند همسویی و همدلی با شرکت کنندگان فارس را که در کل آمادهی پذیرش وجود ملتی به نام کرد در ایران نبودهاند و مرتبأ حفظ تمامیت ارضی را به رخ کردهای شرکت کننده در جلسه کشیدهاند، به هر قیمتی کسب نمایند.
دوستان نمایندهی سازمانهای سیاسی کرد در چنین جلسهای که طرف مذاکرهشان تنها تنی چند از پناهندگان سیاسی که طیفی ازنمایندگان سلطنت طلبان و کاربدستان سابق جمهوری اسلامی تا نیروهای چپ ایرانی را تشکیل میدادند چنین عملکردی از خویش ارائه دادهاند، وای بر ما اگر آنان با دولتی قدرتمند سر میز مذاکره بنشینند.
ترویچ و تبلیغ اندیشههای پان ایرانیستی در بین ایرانیان خارج از کشور که عمومأ بدلیل دوری از وطن دچار بیماریهای ویژهی روانی غربت هستند همواره قوی بوده و آنانرا بیشتر مجذوب کرده است. در کل روشنفکران فارس و فارسزدهی سایر ملل ایران هم دچار این بیماریها بوده در قرن بیست و یکم هم خواب کشورگشاییهای باستان را میبینند. در ایرانیکه در طول تاریخ خود هیچگاه از سلطهی ستمکاران رها نشده و مردمان آن از کرد گرفته تا عرب همواره در معرض کشتارهای وحشیانه شاهان و روحانیان چه زردشتی و چ مسلمان بودهاند و مزهی مصیبتهای یورشهای تازی و مغول و ترک را چشیدهاند و هر گوشه از خاکش یادآور کلههای بریده شدهی انسانهاست، روشنفکران هنوز اندر خم یک کوچهاند و میپندارند کوروش سنگ بنای حقوق بشر را گذاشته! اندیشهی احیای عظمت باستانی ویروسی است که مانع تکامل اندیشهی آنان گشته است.
آنچه که هنوز این روشنفکران و سازمانهای سیاسیشان نیز بدان پی نبردهاند، شناخت درست ساختار ایران و تاریخ راستین آن است نه آنچه که به امر فرمانراوایان غالب نگاشته شده است. به همین دلیل نیز در بین فارسها هنوز شخصیتی مانند اسماعیل بیشکچی شکل نگرفته است. برای این روشنفکران و سازمانهایشان رای و میل و خواست تودههای مردمی که دربارهشان نیاز تصمیمگیری دارند، هیچ اهمیتی ندارد. آنان تودههای مردم را گلههایی میپندارند که به گاوارهبان نیازمندند و خود را راهبر آنان میپندارند. سازمانهائ ئوپوزیسیون ایران هنوز نظر خویش را درمورد ماندن یا برانداختن سلطهی ملاها یکی نکردهاند در مورد نظام بعدی به کشمکش میپردازند و تنها چیزی که در نظرشان پشیزی ارزش ندارد همان مردمانی هستند که دربارهی آینده آنان میخواهند تصمیم بگیرند. به سلطه رسیدن چنین گروههایی در آینده همان حکومتی را بدنبال میاورد که با سقوط رژیم پهلوی و سرکار آرردن خمینی بوجود آمد. با این تفاوت که خمینی بنام تنها جمهوری اسلامی و امت اسلامی پرده بر ایدههای شووینیستی و ضد انسانی خویش کشید و اینان با شعار حفظ ایران و تمامیت ارضی را میخواهند ندای آزادیخواهانرا در گلو خفه کنند.
بدون دخالت این نوع سیاستمداران، چه انان که بر کرسی قدرت تکیهزدهاند و چه آنان که در احزاب ئوپوزیسیون نیاز بدست آوردن قدرت رادارند، مرمان عادی در کنار هم انسانوار زندگی میکنند و اگر به جای یک مرز دهها مرز سیاسی نیز در قلمروهایشان کشیده شود، تغییری در این همزیستی پدید نمیاورد، چه مردمان عادی در طول تاریخ نه بوجودآورندهی جنگ بودهاند و نه از جنگ جز بدبختی چیزی نصیبشان شده است.
مردم بدون تحریک نابخردانهی گروههای سیاسی، از این باک ندارند که در ایران یک دولت یا ده دولت همسایه وجود داشته باشد. آنان میخواهند به خوشبختی و آزادی دست یازند و بتوانند انسانوار زندگی کنند و از زندگی خویش لذت برند. طبیعیست که دولتی که بخواهد بوسیله سرباز و اسلحه و سیم خاردار ، مردم خود را از ارتباط با دیگر کشورها و مردمان آنجا بویژه همسایگان باز دارد، همان سیستم غیر انسانی را خواهد داشت که پادشاهان و ملاها بر مردم تحمیل کردهاند. از همین رو نیز مردم عادی غیر کرد در ایران بدون عوامفریبی گروههای سیاسی هیچگاه اندیشهی مخالفت با دولتی به نام کردستان یا آذربایجان و غیره به مغزشان خطور نمیکند. تحریک و اغوای تودهها همواره از سوی دولت و گروههای سیاسی صورت پذیرفته و تودههای ناآگاه آلت دست آنان گشتهاند. چنگ آذریها بر علیه کردها در نقده به تحریک جاسوسان و عوامل خمینی و فرمان جهاد خمینی در مرداد ماه 1358 و رویکردن سیلی از نوجوانان کرمانی و اصفهانی به کردستان نمونهی آشکاری از این عوامفریبیهاست.
حفظ تمامیت ارضی تنها بهانهایست که از سوی گروههای سیاسی فارس ایران برای عوامفریبی و سرپوش نهادن بر ماهیت ضد دمکراتیک آنان بکار گرفته میشود. و باور نیروهای سیاسی ملل تحت سلطهی ایران به این اصل، تنها بیانگر ناآگاهی و عدم درک آنان از حقوق انسانی خودشان است.
در پایان باید به دوستان کرد یادآوری کرد که از چنین امامزادههایی انتظار معجزه داشتن بیهوده است. این دوستان و سازمانهایشان نیز باید به این واقعیت گردن نهند که ملت کرد علیرغم علاقهای که به آنان و احترامیکه به خدماتشان دارد، در آینده خود سرنوشت خویش را رقم خواهد زد و چه با حزب آنان و چه بدون سازمان آنها به استقلال خود خواهد رسید. این نیز تنها راه رفع ستم ملی از ملتی تحت سلطه است و بدون استقلال دستیابی به حقوق ملی معنایی نخواهد داشت.
با توجه به این اصل نیز به نظر اینجانب حداکثر تلاس این سازمانها برای نزدیکی به ئوپوزیسیون ایرانی باید تنها در جهت سرنگونی نظام باشد و آینده را به آیندگان واگذارند. چرا که در آینده ملتهای ساکن ایران که تشکیل مردم ایران را دادهاند، خود باید برای سیستم حاکمیت و ادارهی آیندهی خویش تصمیم بگیرند. طبیعیست در این تصمیم گیری، باید هر ملتی از ملل ایران (نه به غلط قومهای ساکن ایران که تشکیل ملت ایران را دادهاند، ملتی به نام ملت ایران وجود عینی ندارد و زادهی تراوشات مغزی پانایرانیستهاست.) به تنهایی سرنوشت خویش را رقم زند. نه کرد اجازه دارد برای آذری و فارس تصمیم بگیرد و نه آذری و فارس برای کرد.
البته هر گاه در چنین نظامی که بر اساس رای خود این ملل، آنان به حفظ تمامیت ارضی واحد جغرافیایی ایران برسند، موجودیت کشوری بنام ایران قانونی خواهد شد و دفاع از آن قابل ستایش. قانون را انسانها تعیین میکنند و مرزهای قانونی را نیز همین انسانها هستند که مشروعیت میبخشند. دلیل این همه قیام و شورش ملل تحت سلطهی ایران نیز در اینست که این مرزها را برسمیت نمیشناسند چون بر آنان تحمیل گشته است و تنها بزور سرنیزه و خفقان و قدرت سرکوب دولتی آنانرا در این زندان بزرگ که ایران نامدارد نگهداشتهاند.
گذشته از این حل مسئلهی کرد با توجه به وضعیت ژئوپولیتیک کردستان در چهارچوب منطقهای نمیگنجد و چه بخواهیم و چه نخواهیم مسئلهای بین المللی است و دخالت سازمان ملل متحد فعلی و یا ئورگانی که در آینده امکاندارد جانشین آن گردد، برای حل این معضل لازم و ضروریست.
دوستان کرد و سازمانهای سیاسی آنان و سازمانهای دیگر ملتهای تحت سلطهی ایران، بهتر است به جای دلربایی از پان ایرانیستها به نزدیکی و اتحاد صفوف خود باهم بیاندیشند و خود را برای کارزار سیاسی دشوار آینده آماده سازند. چرا که رژیم ایران چنان تخم دشمنی را در بین این ملل پاشانده که خطر بالکانی جدید در آیندهی ایران موزائیکی بسیار جدیست. وظیفهی همهی متفکرین وابسته به ملل مختلف ایرانست که بر علیه این نقشهی پلید رژیم متحد شوند و از هم اکنون راه بر در گیریهای اتنیک در آینده ببندند.
ملل ایران نیز همانند اروپائیان حق دارند در کشورهای خویش با دولت مستقل خودی انسانوار زندگی کنند و در همانحال به مرزها تنها بهمثابهی خطوط فرضی و قراردادی سیاسی بنگرند که محدودهی اداری حکومتها را ازهم جدا میکند نه انسانها را.
