به همه چیز از روزنهی سیاسی نگریستهایم
گفت و گوی رادیو زمانه با طاهر برهون، همکار «راڤه»
محمدرضا اسکندری
اسعد سلامی
محمدرضا اسکندری
اسعد سلامی
لطفاً خودتان را برای خوانندگان معرفی کنید.
من طاهر برهون؛ در شهر کوچک و زیبا و مرزی بانه بە دنیا آمدەام. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در شهرهای بانه – سقز- سنندج و کرمانشاه و رشتهی - ارتباطات راه دور- را در تهران و تاسطح تکنسینی ماکروویو، اختصاصی رادیو- ماکس، تمام کردهام.
بیش از 20 سال است که در آلمان هستم، ورای کار برای قوت لایموت، سعی کردهام بیشتر بیاموزم و در حد توان، بازده.
زمانی از پایه گذاران، انجمن کردهای مقیم خارج، دمی از ناشران گاهنامه هاوار و اینک در مجله مجازی "راڤە" قلم میزنم.
در تمامی این راە دور و پر تعب، اگر نبود همراهی و همدمی دوستان بی ریا و سختكوش، بیگمان تنهایی و غربت نفسی باقی نمیگذاشت و اگر همسخنی با شما افتخاری دارد – كە دارد – سهم بیشتر از آن این عزیزان است.
چرا هاوار تعطیل شد؟
هاوار، بستە شد تنها بدلیل مسایل مالی، و این در حالی بود كە دیگر راە افتادە بود و سری شدە بود در میان سرها. خبر داشتیم كە در شهرهای سلیمانییە، سقز، و سنندج مقالات اساسیش باز چاپ میشد و چقدر خستگیمان در میرفت.
ورای كمكهای گاهبگاه دوستان با وفا و دلسوز كە بسیار جای سپاس و قدرشناسی دارد، ما روی پای خودمان ایستادە بودیم و میدانید كە پاها هم زمانی خستە میشوند و ما با دلی خونین سپر انداختیم.
چرا عمر نشریات و گروههای فرهنگی کردی مستقل همیشه در طول تاریخ مردم کرد کوتاه بوده و هست؟
سوال شما بجاست. اگر دقت كردە باشید ما مالك یكی از قدیمی ترین احزاب سیاسی ایران هستیم (حزب دمكرات كردستان) با سابقەی بیش از 60 سال و یا كوملە با سابقەی حداقل 30 سال و البتە همپای آن، نشریات سیاسی این تشكلها. ولی با كمال تعجب میبینید تشكلی فرهنگی با سابقە و پایداری - بسیار كمتر-ازاین احزاب نداریم. و این یكی از بارزترین كاستی های جنبش ملی و آزادیخواهانەی ملت كرد است. تنها چیزی كە میتواند این كاستی را توجیە كند این است: كە مشكل ما بیشتر سیاسی بودە است یا شدە است. ما همە چیز را از روزنەی سیاسی نگریستەایم، شعر ما، داستان ما، روزنامە نگاری ما، تاریخ ما، روانشناسی ما و دنیای ما. ادبیات مقاومت ما یكی از غنی ترین هاست.
و اما چرا چنین شدە است؟ آیا این انتخابی دلخواە بودە؟ آیا سلیقە یا تمایل فردی بودە است؟ و یا عللی بكلی عینی و سوبژكتیف داشتە است؟
من بدون اینكە بخواهم هر گونە فرا افكنی كردە باشم و بدنبال توجیە و تجمیل بگردم، باید بگویم كە ما هنوز "كولەبارمان" را بر زمین نە نهادەایم. ما در حال جنگ و گریزیم! ما نە اسكان فیزیكی كە اسكان تاریخی نیافتەایم ! ما با بیش از 30 میلیون جمعییت در آستانەی سدەی 21م، هنوز خاوند كیان ملی خود نیستیم. وقتی گفتن بە زبان مادری بر ما ممنوع میشود و جرم سیاسی قابل تعقیب، وقتی چوپی و نوروز ما را گلولە باران میكنند، وقتی سرزمین مارا در عراق پیش از سرنگونی صدام، ایالات شمالی و نە كردستان و یا در تركیە هنوز هم آناتولی شرقی و نە كردستان مینامند و ترك كوهی، شما چە چشم روا میدارید كە كردها نیز ابتدا گیر سیاسی شان را حل نكنند؟ و بیشترین اهتمام را بە سیاست ندهند؟ بە ایران كنونی بنگرید، كردستان ملیتاریزە شدە و تعداد پایگاهها و پادگانها را مقایسە بكنید با شمارە كارخانە ها و كارگاههای ما. ماندە است تنها نفس كشیدنمان كە شامل برهم زدن امنییت ملی شود. میدانم كە نباید چنین باشد ولی فرهنگ با همەی شاخ و برگ و نشو و نمودش تنها در آب و هوایی مساعد ریشە میدواند و ستبر و بارور و سایەگستر میشود، در حالت جنگ و گریز ما میتوانیم، ادبیات مقاومت داشتە باشیم، كە داریم.
خیلیها ایدئولوژی و گرایش سیاسی و حزبی را به عنوان عامل مخرب در ادامه کارهای فرهنگی و سازش فرهنگی روزنامهنگاران میدانند نظر شما در این رابطه چیست؟
در مورد ایدیولوژی، اجازە بدهید كوتاە بگویم: كە چیزی نیست غیر از" دستگاە نگرش بە جهان" و این را همە دارند. حتی آن روستایی سادە كە ممكن است لغتش را حتی نتواند باز بگوید، دارای ایدیولوژی یعنی دستگاە نگرش بە جهان و خلقت و مافیها هست. گیرم كە از دین، ترادیسیون و سننت و یا علمی و امروزی باشد. پس از فروریزی سیستم سوسیالیستی نوع روسی، بویژە میدان بدست محافل ایدیولوژی ستیز افتاد. تو گویی كە تنها چپها ایدیولوژی داشتند و نە راستها. موجی از ایدیولوژی گریزی و تبری جویی، راە افتاد و بازی معروف كی بود كی بود من نبودم. برخی از دوستان "چپ" حتی پیشی گرفتند و بە توجیە این موج پیوستند. در حالی كە آنچە بد است نە خود داشتن "دستگاە جهان نگری" بلكە "ایدیولوژیزە كردن " هر و همە چیز است. این بد است كە هر كس دستگاە خود را برحق ترین و از آن دیگران را ناحق بداند و این ابزار را كە باید در خدمت تفسیر و تحلیل جهان باشد، تبدیل كند بە یك "شابلون" و غربال برای بیختن هرآنچە غیر خود است.
بنابر این، جواب شما در خود سوالتان مستتر است، بلە: ایدیولوژیزە كردن هر چیز و از آن جملە كارهای فرهنگی و روزنامە گری و ... سبب شدە است كە متاسفانە عمر كارهای مشترك كمتر شود و این نیز مزید بر آن چیزی شدە است كە در بخش پیشی گفتم، یعنی نبود "قرار" و "استقرار" تاریخی.
کار یک روزنامهنگار حرفهای، چرخش آزاد اطلاعات است ولی در بین روزنامهنگاران کرد چرخش آزاد اطلاعات به دور از دخالتهای عقیدتی نبوده و نیست. چرا؟
سوال كردەاید كە كار یك روزنامە نگار "حرفەای" گردش آزاد آگاهیهاست، ولی روزنامهنگاران كرد مسایل دیگری را دخالت میدهند. خوب، دوست عزیز كی گفتە است كە روزنامە نگاران ما "حرفەیی" هستند؟ روزنامەگران ما در وجە غالب خود "حزبی و سیاسی" و یا مانند ما "آماتور" هستند.
من بارها و بە مناسبتها، گفتەام كە هوادار این تعریف از "حرفەیی" بودن هستم كە: با آن بتوانید ارتزاق كنید، شما یك كالا تولید میكنید، این كالا باید بتواند در بازار رقابت كند و نان زن و بچەی شما را بدهد. امروزە روزنامە نگاری یك "پیشە" است كە باید برای فراگیریش بە دانشگاە و كالج بروید، سالها كار و كار كنید تا در آن خبرە شوید، آنچنانكە روی پای خود بایستید و چشمتان بە دست هیچ دولت و ارگان و خدا و پیغمبری نباشد، آنوقت میشوید "حرفەیی" كە تازە آنهـم هنوز امری نسبی است.
خیلی از ما، موفق نشدن روزنامهنگاران و روزنامهنگاری کردی را به خاطر شیوه برخورد حکومتهای گذشته و حال در ایران با روزنامهنگاران کرد میدانند، اگر چه بیش از چند قرن است که روشنفکران و روزنامهنگاران کرد به کشورهای دیگر یا مهاجرت و یا پناهنده شدهاند، چرا آنانی که در کشورهای آزاد هم زندگی میکنند ناموفق بودهاند و نتواستهاند یک روزنامه وزین کردی را پایهریزی کنند، آیا این را هم میتوان به گردن حکومتها گذشته و حال در ایران گذاشت؟
ببینید، آنچە را كە ما روزنامە مینامیم برگردان Newspaper است، خیلی سادە: خبرنامە!
مردم چە وقت بە خبر نیاز دارند ؟ آیا در یك روستای با جمعییت هزار نفر، نیازی بە خبرنامە هست؟ خیر. دست بالا، جارچی، جار میزند.
توسعە و انكشاف جوامع بشری و پیچیدە تر شدن مناسبات انسانی، گسترش و تنوع دیموگرافی، گسترش بازرگانی ، پیشەكاری ، دولت مدرن و كوتاە سخن آنچە را كە اینك شاهدش هستیم، نیاز بە "خبر" و "سیستم خبر رسانی سریع و راستگو" دارد.
تازە مردم این "خبر" را برای چە میخواهند؟ از سر تفریح و بیكاری كە نیست. مردم خبر را میخواهند تا بدانند در پیرامونشان چە میرود؟
آگاهی از آنچە كە میرود، رای و دیدگاە میسازد و مردمی كە خاوند "رای" و "دیدگاە " هستند، میدانند و میتوانند مناسبات بین "خود" را و سپس بین "خود و دولت" را سامان دهند، نو كنند، از بیخ و بن تغییر دهند و...
كوتاە سخن، روزنامە و روزنامە نگاری "حرفەیی" آنگونە كە شما دلتان میخواهد و نقش "فید بك" یا "پس خوران" را در جامعە بازی میكند، تنها میتواند از دل جامعەیی "بە سامان" بزاید و از آنجاییكە راستیها و كژیها را باز میتاباند، در یك سیكل دیالكتیكی، هم جامعە را آگاهی بیشتری میدهد و هم خود بالا میگیرد و "بالندە تر" میشود.
اوایل سال 58 و دو، سە سال دورە اول دولتمداری خاتمی را بە یاد بیاورید، میتواند نمایی هر چند نا كامل را بنمایاند.
با این رودە درازی، میخواهم بگویم كە بلە، این هم بە گردن حكومتهاست! بر خاستە از مناسبات معیین اجتماعی است. در داخل كە نیاز مبرم بە "خبر" و "روزنامە" هست، بستری مهیا نیست و در خارج كە بستر مهیاست، "نیاز" مبرم نیست . شما چرا كردها را بە نمونە میگیرید، معروفترین روزنامەهای"غیر حزبی" خارج از كشور"كیهان و نیمروز" را شما "حرفەیی" میدانید؟ یا "سیاسی"؟
كار خود شما كە بسیار هم كوشش میكنید در چارچوب " فرهنگی و حقوق بشری" بماند، نیز سراپا سیاسی است. شما چگونە میخواهید از "حقوق بشر" در كشوری سخن بگویید و دفاع بكنید، كە در آن "روسری و چكمە"ی خانمها، بە مرز امنییت ملی برمیخورد؟ نوشتن یك نامە بە رهبر میتواند پیامدی تا مرگ و نیستی داشتە باشد. "حقوق بشر" كە تنها "آزادی بیان" نیست. حق كار. درس و آموزش، بهداشت و مسكن و... كە همە و در نهایت بە ارادە و در دستان با كفایت رهبر است، نیز بخشی از حقوق بشر است، و شما بدون بە چالش كشیدن "سیستم سیاسی" نمیتوانید دراین سنگلاخ گام بزنید!
در دنیای جدید هر فرد میتواند یک روزنامهنگار باشد ولی هرکس نمیتواند یک روزنامهنگار شود. به نظر شما چه کسی روزنامهنگار است؟
همە و هیچ كس!! من مجبورم دوبارە بگویم: هر كسی كە دو تا مقالە نوشت، روزنامەنگار نیست. حتی هر كسی هم كە روزنامە در آورد باز هم روزنامە نگار نیست!
اگر معیار را تنها "نوشتن" بگیرید، خب همە میتوانند "چیزی" بنویسند و در جایی بە چاپ برسانند و یا بە كمك امكانات امروزە، خود در سایت فردیشان، منتشر كنند.
اگر "روزنامە نگاری حرفەیی" و "ژورنالیسم" را در دید دارید، كە داستان دیگری است. حرفەایست كە بایدش یاد گرفت، كالایی است كە باید بە بازار برود و رقابت بكند و گلیم خود را از آب بكشد. و در این معنا، همە نمیتوانند.
در قرون وسطا فرهنگ مذهبی در جهت مهار آگاهی مردم بود و سعی میکرد که سنتهای مذهبی جامعه دست نخورده باقی بماند ولی حال در اروپا روزنامهنگاران با به چالش کشیدن سنتهای مذهبی و سیاسی در جهت روشن کردن اشتباهات همه رهبران گذاشته و حال هستند، چرا هنوز هم روزنامهنگاران کرد به صورت واقعی تاریخ سیاسی و اجتماعی و رهبران مذهبی و سیاسی خود را نقد نمیکنند، آیا روزنامهنگاری ما هنوز در قرون وسطا در جا میزند؟
ببینید، اسلام و مسیحیت چیزی نزدیك 600 سال، تفاوت سن دارند. اگر كردها را هم بخشی از جهان اسلام بشماریم، خب ما هم چیزی در همان حدود وقت داریم !! شوخی است، ولی مسخرە نیست. تحولات مدرن اروپا، از " گسل "تاریخی" دین" از "سیاست"، میآغازد. آنگاە كە دین بە خانەاش برمیگردد، "سیاست" بە معنای تدبیر امور جامعە، عقلانی میشود.
دین، تنها همانی نیست كە پیامبران آوردەاند. خیلی چیزهای دیگر هم میتوانند "دین"ی بشوند. زمانی كە برای "زیارت" آرامگاە لنین میرفتم، یاد مرقد "سلیمان بگ" بانە افتادە بودم. ما از ماركسیزم-لنینیسم یك آیین ساختە بودیم، با همەی ریزەكاریهایش، كتاب مقدس، مرقد و بارگاە، مفسر و فقیە.
بدین ترتیب هر چیزی میتواند دینی بشود و بە هر چیزی میتوان نگاە دینی داشت. و این البتە بد است، حتی برای ما كردها كە مسالە ملی و ناسیونالیسم، بە جا و بە درستی بخش بزرگی از اندیشە و حجم فكریمان را گرفتە است، باید در برابر تاریخ و فرهنگ خود راستگو باشیم . هیچ چیزی نباید از بازنگری و نقد در امان باشد، اگر چە اینجا و آنجا چیزهایی باشند كە بیازاردمان، ولی سود "نقد" دیرپاتر است.
بسیاری از نویسندگان و روزنامەنگاران كرد بە فارسی مینویسند، این كار درست است؟
زبان برای همە و از جملە برای ما كردها،"دیرك خیمەی هوییت ملی" است. ارجی كە فردوسی نزد فارس زبانان دارد نە برای حجم شاهنامە، كە برای نقش ان در نجات زبان فارسی از هجمەی عربی است. این را داشتە باشید. ولی ما و بویژە ما نباید تن بە "محاصرە"ای خود ساختە بدهیم. ما حق نداریم و نباید كە تنها "مسایل كردها را، بە زبان كردی و برای كردها بنویسیم و نشر دهیم."
ما باید و تا آنجا كە در توان داریم، بە "همەی زبانهای زندەی دنیا و از جملە و بویژە بە زبان همسایەگانمان، یعنی تركی، عربی و فارسی بنویسیم " این نیاز ماست.
مهم این است كە چە مینویسیم؟ نە اینكە بە چە زبانی مینوێسیم. همسایەگان هم كم كم باید عادت كنند بە زبانی دیگر كە در همسایەگیشان میزید و اتفاقا زبانیست غنی و دولتمند و سرە، بویژە برای فارس زبانان كە مشتركات لغوی زیادی داریم و از جهت نگارش، بە نسبت زبان فارسی پیشتر و كاملتر است.
شما و دوستانتان یک سایت فرهنگی راهاندازی کردهاید، هدف از راهاندازی این سایت و اضافه شدن یک سایت دیگر به دیگر سایتهای کردی چیست؟
سایت ما "راڤە" نام دارد كە معنایش: تحلیل، آنالیز و بررسی است. سایتی فرهنگی نیست بلكە، بخش فرهنگی هم دارد. ما سایت "خبری" كم نداریم، كوششمان این است كە كمی متفاوت باشد.
در پس مغزمان، اندیشەی بنیاد یك "اندیشكدە"، بود و هست. از آن بنیادهایی كە در همەی جای دیگر جهان هست و كارهای "فرا حزبی و فرا جناحی" میكند. ولی تا آن زمان كە این تخم بە بار بنشیند، بسی راە دراز در پیش داریم. نقدا بە همین قناعت كردەایم.
من به سایت شما مراجعه کردم، نویسندگان سایت دو تفکر متضاد در رابطه با آینده مردم کرد در چهار قسمت کردستان دارند، تعدادی خواستار استقلال و عدهای خواستار ماندن و برابری حقوق با سایر شهروندان کشورها هستند، شما با داشتند این تضاد بزرگ فکری چگونه با هم کار میکنید؟
خب، اینكە حسن كار است. اگر شما دیدتان این است كە عدەای با دیدگاههای متفاوت توانستەاند در كنار هم كار كنند، این پاسخ یكی از سوالات خود شماست، كە روشنفكران ما بە عللت اختلاف دید نمیتوانند زیر سقفی بیارمند، دیدید كە میشود!!
ولی تفاوتهای ما آسمان-زمینی نیست. راه حل هایی چون "خودمختاری"، "فدرالیسم" و یا "استقلال" همگی مراحل و ایستگاههایی هستند از "حق تعیین سرنوشت" كە خود بزرگترین و بارزترین است از مجموعەی "حقوق بشر". تفاوتها از اختلاف "كالكولاسیون" و محاسبە، فراتر نمیرود. برای نمونە من فكر میكنم در اكنون ایران شانس بنیاد نهادن سیستمی فدرالی، كم نیست.
دقت كنید "حل مسالەی ملی" تارویەی مبارزات انتخاباتی فرا روییدە است، این برای حكومت "شیعەستان"ی كە آخوندها در ایران بر پا كردەاند، جای توجە دارد.
با توجه به همه مشکلات آینده، روزنامهنگاری کردی را چگونه میبیند؟
از انجایی كە من، جامعە را بنیاد میدانم و جامعە حركتی هر چند حلزونی اما هموارە بە پیش دارد، بسیار خوشبینم.
ما نیز بارمانمان را بە منزل میرسانیم، چون كج نیست! چیزی از همسایگانمان كم نداریم.
به عنوان آخرین سوال اگر مطلبی دارید، بفرمایید.
با آرزوی سلامتی و پیروزی برای شما و شنوندگان و خوانندگانتان و سپاس فراوان برای توجە ویژەاتان بە مسالە كردها.
من طاهر برهون؛ در شهر کوچک و زیبا و مرزی بانه بە دنیا آمدەام. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در شهرهای بانه – سقز- سنندج و کرمانشاه و رشتهی - ارتباطات راه دور- را در تهران و تاسطح تکنسینی ماکروویو، اختصاصی رادیو- ماکس، تمام کردهام.
بیش از 20 سال است که در آلمان هستم، ورای کار برای قوت لایموت، سعی کردهام بیشتر بیاموزم و در حد توان، بازده.
زمانی از پایه گذاران، انجمن کردهای مقیم خارج، دمی از ناشران گاهنامه هاوار و اینک در مجله مجازی "راڤە" قلم میزنم.
در تمامی این راە دور و پر تعب، اگر نبود همراهی و همدمی دوستان بی ریا و سختكوش، بیگمان تنهایی و غربت نفسی باقی نمیگذاشت و اگر همسخنی با شما افتخاری دارد – كە دارد – سهم بیشتر از آن این عزیزان است.
چرا هاوار تعطیل شد؟
هاوار، بستە شد تنها بدلیل مسایل مالی، و این در حالی بود كە دیگر راە افتادە بود و سری شدە بود در میان سرها. خبر داشتیم كە در شهرهای سلیمانییە، سقز، و سنندج مقالات اساسیش باز چاپ میشد و چقدر خستگیمان در میرفت.
ورای كمكهای گاهبگاه دوستان با وفا و دلسوز كە بسیار جای سپاس و قدرشناسی دارد، ما روی پای خودمان ایستادە بودیم و میدانید كە پاها هم زمانی خستە میشوند و ما با دلی خونین سپر انداختیم.
چرا عمر نشریات و گروههای فرهنگی کردی مستقل همیشه در طول تاریخ مردم کرد کوتاه بوده و هست؟
سوال شما بجاست. اگر دقت كردە باشید ما مالك یكی از قدیمی ترین احزاب سیاسی ایران هستیم (حزب دمكرات كردستان) با سابقەی بیش از 60 سال و یا كوملە با سابقەی حداقل 30 سال و البتە همپای آن، نشریات سیاسی این تشكلها. ولی با كمال تعجب میبینید تشكلی فرهنگی با سابقە و پایداری - بسیار كمتر-ازاین احزاب نداریم. و این یكی از بارزترین كاستی های جنبش ملی و آزادیخواهانەی ملت كرد است. تنها چیزی كە میتواند این كاستی را توجیە كند این است: كە مشكل ما بیشتر سیاسی بودە است یا شدە است. ما همە چیز را از روزنەی سیاسی نگریستەایم، شعر ما، داستان ما، روزنامە نگاری ما، تاریخ ما، روانشناسی ما و دنیای ما. ادبیات مقاومت ما یكی از غنی ترین هاست.
و اما چرا چنین شدە است؟ آیا این انتخابی دلخواە بودە؟ آیا سلیقە یا تمایل فردی بودە است؟ و یا عللی بكلی عینی و سوبژكتیف داشتە است؟
من بدون اینكە بخواهم هر گونە فرا افكنی كردە باشم و بدنبال توجیە و تجمیل بگردم، باید بگویم كە ما هنوز "كولەبارمان" را بر زمین نە نهادەایم. ما در حال جنگ و گریزیم! ما نە اسكان فیزیكی كە اسكان تاریخی نیافتەایم ! ما با بیش از 30 میلیون جمعییت در آستانەی سدەی 21م، هنوز خاوند كیان ملی خود نیستیم. وقتی گفتن بە زبان مادری بر ما ممنوع میشود و جرم سیاسی قابل تعقیب، وقتی چوپی و نوروز ما را گلولە باران میكنند، وقتی سرزمین مارا در عراق پیش از سرنگونی صدام، ایالات شمالی و نە كردستان و یا در تركیە هنوز هم آناتولی شرقی و نە كردستان مینامند و ترك كوهی، شما چە چشم روا میدارید كە كردها نیز ابتدا گیر سیاسی شان را حل نكنند؟ و بیشترین اهتمام را بە سیاست ندهند؟ بە ایران كنونی بنگرید، كردستان ملیتاریزە شدە و تعداد پایگاهها و پادگانها را مقایسە بكنید با شمارە كارخانە ها و كارگاههای ما. ماندە است تنها نفس كشیدنمان كە شامل برهم زدن امنییت ملی شود. میدانم كە نباید چنین باشد ولی فرهنگ با همەی شاخ و برگ و نشو و نمودش تنها در آب و هوایی مساعد ریشە میدواند و ستبر و بارور و سایەگستر میشود، در حالت جنگ و گریز ما میتوانیم، ادبیات مقاومت داشتە باشیم، كە داریم.
خیلیها ایدئولوژی و گرایش سیاسی و حزبی را به عنوان عامل مخرب در ادامه کارهای فرهنگی و سازش فرهنگی روزنامهنگاران میدانند نظر شما در این رابطه چیست؟
در مورد ایدیولوژی، اجازە بدهید كوتاە بگویم: كە چیزی نیست غیر از" دستگاە نگرش بە جهان" و این را همە دارند. حتی آن روستایی سادە كە ممكن است لغتش را حتی نتواند باز بگوید، دارای ایدیولوژی یعنی دستگاە نگرش بە جهان و خلقت و مافیها هست. گیرم كە از دین، ترادیسیون و سننت و یا علمی و امروزی باشد. پس از فروریزی سیستم سوسیالیستی نوع روسی، بویژە میدان بدست محافل ایدیولوژی ستیز افتاد. تو گویی كە تنها چپها ایدیولوژی داشتند و نە راستها. موجی از ایدیولوژی گریزی و تبری جویی، راە افتاد و بازی معروف كی بود كی بود من نبودم. برخی از دوستان "چپ" حتی پیشی گرفتند و بە توجیە این موج پیوستند. در حالی كە آنچە بد است نە خود داشتن "دستگاە جهان نگری" بلكە "ایدیولوژیزە كردن " هر و همە چیز است. این بد است كە هر كس دستگاە خود را برحق ترین و از آن دیگران را ناحق بداند و این ابزار را كە باید در خدمت تفسیر و تحلیل جهان باشد، تبدیل كند بە یك "شابلون" و غربال برای بیختن هرآنچە غیر خود است.
بنابر این، جواب شما در خود سوالتان مستتر است، بلە: ایدیولوژیزە كردن هر چیز و از آن جملە كارهای فرهنگی و روزنامە گری و ... سبب شدە است كە متاسفانە عمر كارهای مشترك كمتر شود و این نیز مزید بر آن چیزی شدە است كە در بخش پیشی گفتم، یعنی نبود "قرار" و "استقرار" تاریخی.
کار یک روزنامهنگار حرفهای، چرخش آزاد اطلاعات است ولی در بین روزنامهنگاران کرد چرخش آزاد اطلاعات به دور از دخالتهای عقیدتی نبوده و نیست. چرا؟
سوال كردەاید كە كار یك روزنامە نگار "حرفەای" گردش آزاد آگاهیهاست، ولی روزنامهنگاران كرد مسایل دیگری را دخالت میدهند. خوب، دوست عزیز كی گفتە است كە روزنامە نگاران ما "حرفەیی" هستند؟ روزنامەگران ما در وجە غالب خود "حزبی و سیاسی" و یا مانند ما "آماتور" هستند.
من بارها و بە مناسبتها، گفتەام كە هوادار این تعریف از "حرفەیی" بودن هستم كە: با آن بتوانید ارتزاق كنید، شما یك كالا تولید میكنید، این كالا باید بتواند در بازار رقابت كند و نان زن و بچەی شما را بدهد. امروزە روزنامە نگاری یك "پیشە" است كە باید برای فراگیریش بە دانشگاە و كالج بروید، سالها كار و كار كنید تا در آن خبرە شوید، آنچنانكە روی پای خود بایستید و چشمتان بە دست هیچ دولت و ارگان و خدا و پیغمبری نباشد، آنوقت میشوید "حرفەیی" كە تازە آنهـم هنوز امری نسبی است.
خیلی از ما، موفق نشدن روزنامهنگاران و روزنامهنگاری کردی را به خاطر شیوه برخورد حکومتهای گذشته و حال در ایران با روزنامهنگاران کرد میدانند، اگر چه بیش از چند قرن است که روشنفکران و روزنامهنگاران کرد به کشورهای دیگر یا مهاجرت و یا پناهنده شدهاند، چرا آنانی که در کشورهای آزاد هم زندگی میکنند ناموفق بودهاند و نتواستهاند یک روزنامه وزین کردی را پایهریزی کنند، آیا این را هم میتوان به گردن حکومتها گذشته و حال در ایران گذاشت؟
ببینید، آنچە را كە ما روزنامە مینامیم برگردان Newspaper است، خیلی سادە: خبرنامە!
مردم چە وقت بە خبر نیاز دارند ؟ آیا در یك روستای با جمعییت هزار نفر، نیازی بە خبرنامە هست؟ خیر. دست بالا، جارچی، جار میزند.
توسعە و انكشاف جوامع بشری و پیچیدە تر شدن مناسبات انسانی، گسترش و تنوع دیموگرافی، گسترش بازرگانی ، پیشەكاری ، دولت مدرن و كوتاە سخن آنچە را كە اینك شاهدش هستیم، نیاز بە "خبر" و "سیستم خبر رسانی سریع و راستگو" دارد.
تازە مردم این "خبر" را برای چە میخواهند؟ از سر تفریح و بیكاری كە نیست. مردم خبر را میخواهند تا بدانند در پیرامونشان چە میرود؟
آگاهی از آنچە كە میرود، رای و دیدگاە میسازد و مردمی كە خاوند "رای" و "دیدگاە " هستند، میدانند و میتوانند مناسبات بین "خود" را و سپس بین "خود و دولت" را سامان دهند، نو كنند، از بیخ و بن تغییر دهند و...
كوتاە سخن، روزنامە و روزنامە نگاری "حرفەیی" آنگونە كە شما دلتان میخواهد و نقش "فید بك" یا "پس خوران" را در جامعە بازی میكند، تنها میتواند از دل جامعەیی "بە سامان" بزاید و از آنجاییكە راستیها و كژیها را باز میتاباند، در یك سیكل دیالكتیكی، هم جامعە را آگاهی بیشتری میدهد و هم خود بالا میگیرد و "بالندە تر" میشود.
اوایل سال 58 و دو، سە سال دورە اول دولتمداری خاتمی را بە یاد بیاورید، میتواند نمایی هر چند نا كامل را بنمایاند.
با این رودە درازی، میخواهم بگویم كە بلە، این هم بە گردن حكومتهاست! بر خاستە از مناسبات معیین اجتماعی است. در داخل كە نیاز مبرم بە "خبر" و "روزنامە" هست، بستری مهیا نیست و در خارج كە بستر مهیاست، "نیاز" مبرم نیست . شما چرا كردها را بە نمونە میگیرید، معروفترین روزنامەهای"غیر حزبی" خارج از كشور"كیهان و نیمروز" را شما "حرفەیی" میدانید؟ یا "سیاسی"؟
كار خود شما كە بسیار هم كوشش میكنید در چارچوب " فرهنگی و حقوق بشری" بماند، نیز سراپا سیاسی است. شما چگونە میخواهید از "حقوق بشر" در كشوری سخن بگویید و دفاع بكنید، كە در آن "روسری و چكمە"ی خانمها، بە مرز امنییت ملی برمیخورد؟ نوشتن یك نامە بە رهبر میتواند پیامدی تا مرگ و نیستی داشتە باشد. "حقوق بشر" كە تنها "آزادی بیان" نیست. حق كار. درس و آموزش، بهداشت و مسكن و... كە همە و در نهایت بە ارادە و در دستان با كفایت رهبر است، نیز بخشی از حقوق بشر است، و شما بدون بە چالش كشیدن "سیستم سیاسی" نمیتوانید دراین سنگلاخ گام بزنید!
در دنیای جدید هر فرد میتواند یک روزنامهنگار باشد ولی هرکس نمیتواند یک روزنامهنگار شود. به نظر شما چه کسی روزنامهنگار است؟
همە و هیچ كس!! من مجبورم دوبارە بگویم: هر كسی كە دو تا مقالە نوشت، روزنامەنگار نیست. حتی هر كسی هم كە روزنامە در آورد باز هم روزنامە نگار نیست!
اگر معیار را تنها "نوشتن" بگیرید، خب همە میتوانند "چیزی" بنویسند و در جایی بە چاپ برسانند و یا بە كمك امكانات امروزە، خود در سایت فردیشان، منتشر كنند.
اگر "روزنامە نگاری حرفەیی" و "ژورنالیسم" را در دید دارید، كە داستان دیگری است. حرفەایست كە بایدش یاد گرفت، كالایی است كە باید بە بازار برود و رقابت بكند و گلیم خود را از آب بكشد. و در این معنا، همە نمیتوانند.
در قرون وسطا فرهنگ مذهبی در جهت مهار آگاهی مردم بود و سعی میکرد که سنتهای مذهبی جامعه دست نخورده باقی بماند ولی حال در اروپا روزنامهنگاران با به چالش کشیدن سنتهای مذهبی و سیاسی در جهت روشن کردن اشتباهات همه رهبران گذاشته و حال هستند، چرا هنوز هم روزنامهنگاران کرد به صورت واقعی تاریخ سیاسی و اجتماعی و رهبران مذهبی و سیاسی خود را نقد نمیکنند، آیا روزنامهنگاری ما هنوز در قرون وسطا در جا میزند؟
ببینید، اسلام و مسیحیت چیزی نزدیك 600 سال، تفاوت سن دارند. اگر كردها را هم بخشی از جهان اسلام بشماریم، خب ما هم چیزی در همان حدود وقت داریم !! شوخی است، ولی مسخرە نیست. تحولات مدرن اروپا، از " گسل "تاریخی" دین" از "سیاست"، میآغازد. آنگاە كە دین بە خانەاش برمیگردد، "سیاست" بە معنای تدبیر امور جامعە، عقلانی میشود.
دین، تنها همانی نیست كە پیامبران آوردەاند. خیلی چیزهای دیگر هم میتوانند "دین"ی بشوند. زمانی كە برای "زیارت" آرامگاە لنین میرفتم، یاد مرقد "سلیمان بگ" بانە افتادە بودم. ما از ماركسیزم-لنینیسم یك آیین ساختە بودیم، با همەی ریزەكاریهایش، كتاب مقدس، مرقد و بارگاە، مفسر و فقیە.
بدین ترتیب هر چیزی میتواند دینی بشود و بە هر چیزی میتوان نگاە دینی داشت. و این البتە بد است، حتی برای ما كردها كە مسالە ملی و ناسیونالیسم، بە جا و بە درستی بخش بزرگی از اندیشە و حجم فكریمان را گرفتە است، باید در برابر تاریخ و فرهنگ خود راستگو باشیم . هیچ چیزی نباید از بازنگری و نقد در امان باشد، اگر چە اینجا و آنجا چیزهایی باشند كە بیازاردمان، ولی سود "نقد" دیرپاتر است.
بسیاری از نویسندگان و روزنامەنگاران كرد بە فارسی مینویسند، این كار درست است؟
زبان برای همە و از جملە برای ما كردها،"دیرك خیمەی هوییت ملی" است. ارجی كە فردوسی نزد فارس زبانان دارد نە برای حجم شاهنامە، كە برای نقش ان در نجات زبان فارسی از هجمەی عربی است. این را داشتە باشید. ولی ما و بویژە ما نباید تن بە "محاصرە"ای خود ساختە بدهیم. ما حق نداریم و نباید كە تنها "مسایل كردها را، بە زبان كردی و برای كردها بنویسیم و نشر دهیم."
ما باید و تا آنجا كە در توان داریم، بە "همەی زبانهای زندەی دنیا و از جملە و بویژە بە زبان همسایەگانمان، یعنی تركی، عربی و فارسی بنویسیم " این نیاز ماست.
مهم این است كە چە مینویسیم؟ نە اینكە بە چە زبانی مینوێسیم. همسایەگان هم كم كم باید عادت كنند بە زبانی دیگر كە در همسایەگیشان میزید و اتفاقا زبانیست غنی و دولتمند و سرە، بویژە برای فارس زبانان كە مشتركات لغوی زیادی داریم و از جهت نگارش، بە نسبت زبان فارسی پیشتر و كاملتر است.
شما و دوستانتان یک سایت فرهنگی راهاندازی کردهاید، هدف از راهاندازی این سایت و اضافه شدن یک سایت دیگر به دیگر سایتهای کردی چیست؟
سایت ما "راڤە" نام دارد كە معنایش: تحلیل، آنالیز و بررسی است. سایتی فرهنگی نیست بلكە، بخش فرهنگی هم دارد. ما سایت "خبری" كم نداریم، كوششمان این است كە كمی متفاوت باشد.
در پس مغزمان، اندیشەی بنیاد یك "اندیشكدە"، بود و هست. از آن بنیادهایی كە در همەی جای دیگر جهان هست و كارهای "فرا حزبی و فرا جناحی" میكند. ولی تا آن زمان كە این تخم بە بار بنشیند، بسی راە دراز در پیش داریم. نقدا بە همین قناعت كردەایم.
من به سایت شما مراجعه کردم، نویسندگان سایت دو تفکر متضاد در رابطه با آینده مردم کرد در چهار قسمت کردستان دارند، تعدادی خواستار استقلال و عدهای خواستار ماندن و برابری حقوق با سایر شهروندان کشورها هستند، شما با داشتند این تضاد بزرگ فکری چگونه با هم کار میکنید؟
خب، اینكە حسن كار است. اگر شما دیدتان این است كە عدەای با دیدگاههای متفاوت توانستەاند در كنار هم كار كنند، این پاسخ یكی از سوالات خود شماست، كە روشنفكران ما بە عللت اختلاف دید نمیتوانند زیر سقفی بیارمند، دیدید كە میشود!!
ولی تفاوتهای ما آسمان-زمینی نیست. راه حل هایی چون "خودمختاری"، "فدرالیسم" و یا "استقلال" همگی مراحل و ایستگاههایی هستند از "حق تعیین سرنوشت" كە خود بزرگترین و بارزترین است از مجموعەی "حقوق بشر". تفاوتها از اختلاف "كالكولاسیون" و محاسبە، فراتر نمیرود. برای نمونە من فكر میكنم در اكنون ایران شانس بنیاد نهادن سیستمی فدرالی، كم نیست.
دقت كنید "حل مسالەی ملی" تارویەی مبارزات انتخاباتی فرا روییدە است، این برای حكومت "شیعەستان"ی كە آخوندها در ایران بر پا كردەاند، جای توجە دارد.
با توجه به همه مشکلات آینده، روزنامهنگاری کردی را چگونه میبیند؟
از انجایی كە من، جامعە را بنیاد میدانم و جامعە حركتی هر چند حلزونی اما هموارە بە پیش دارد، بسیار خوشبینم.
ما نیز بارمانمان را بە منزل میرسانیم، چون كج نیست! چیزی از همسایگانمان كم نداریم.
به عنوان آخرین سوال اگر مطلبی دارید، بفرمایید.
با آرزوی سلامتی و پیروزی برای شما و شنوندگان و خوانندگانتان و سپاس فراوان برای توجە ویژەاتان بە مسالە كردها.
