ما و درياچه اروميه
دکتر صلاح الدين خديو
دکتر صلاح الدين خديو
در بحر غم تو غوطه خواهم خوردن/ يا غرقه شدن يا گهري آوردن
داستان پرآب چشم درياچه اروميه دستمايه ي حکايت وگفتني و شنيدنيهاي فراوان شده و هر کس وقلمي به ظن خويش يار آن شده است.ظن اين نوشتار کوتاه اما دردي دگر است. هرچند که داستان همان است: داستان آب و آه و اشک و درياچه! خيلي سال پيش از اين چه خوب سروده است عبداله پشيو شاعر معاصر کرد:
کودکان اين شهر جملگي سرايندگان اندوهند/ غم مي سرايند و در درياچه چشمان تو غوطه ور مي شوند
کودکان شهر ما باشندگان آينده اي هستند که خود هيچ نقشي در شور کردن وسياه کردن بخت ها و اميد هاي آن نداشه اند.ناسيوناليزم خام انديش و نابالغ ترکي – همو که به مدد فضاي مجازي و کانالهاي ماهواره اي درصدد مصادره وکالت مردم بزرگ و نجيب آذربايجان با انبوه نخبگان و فرهيختگانش است – با تردستي مي خواهد از اين ؛ نمک ؛ کلاهي براي خودش بدوزد.کلاهي نمکي که لابد براي سر کوچک و مغز گنجشکي آن زيادي سنگين و گل و گشاد خواهد بود.اگرچه با جان و دل باور دارم که خشکيدن درياچه اروميه مساله همه ماست ، از ترک و فارس و کرد گرفته تا هر آنکه قرار است در آينده سهمي از اين اکوسيستم ناپاک نصيبش شود، با وجود اين اما نگفتن چند نکته را ستم به تاريخ وحقيقت و عدالت مي دانم.
يکم آنکه در بحث ها ي مرتبط با اين فاجعه زيست محيطي به ندرت سخن از يک و نيم ميليون کرد استان آذربايجان غربي مي رود.قربانيان مظلوم و خاموشي که در نظام ايدئولوژيک و چند لايه تبعيض – که در استان ما تودرتو و پيچيده تر هم مي شود – ظاهرا قرار نيست در ذکر مصيبت هم ياداوري شوند.
دوم آنکه در بيان دلايل و عوامل انساني بيماري درياچه سهوا يا عمدا حرفي از سهم مديريت استان نيست.چه همان ناسيوناليزم طماع و خام انديش بيشتر خۆش دارد کاسه کوزه ها را سر ؛ فارسها؛ شکسته و دنبال دستهاي پيدا و پنهان ؛ مرکز؛ بگردد.درحاليکه اگر نيک بنگريم به روشني در ميابيم که شيوه مديريت استان درتمامي سالهاي پس از انقلاب يکي از عوامل اصلي بروز اين حادثه بوده است.مديريتي که با وجود دوقوميتي بودن استان در تمام اين سالها هيچگاه از دست اليتي کوچک ازترکهاي حاکم برکاست بسته امنيتي – نظامي استان خارج نشده و کمتر غريبه اي هم توانسته وارد آن شود.قوم گرايي افراطي وبخشي نگري ناکارامد دو ويژگي اصلي اين مديريت درسالهاي گذشته بوده که توانسته رتبه استان را در جدول توسعه – بر اساس شاخص هاي گوناگون – از ميانه هاي جدول در سالهاي دهه پنجاه به انتها وقعر آن در سالهاي اخير برساند.بياد مي آورم در فضاي نسبتا آزاد اوايل دوم خرداد خطاب نخستين رييس شوراي اسلامي مهاباد به نخستين استاندار اصلاحات را که آقايان! معدل پايين شما درکلاس توسعه استان به دليل تجديديتان در درسهاي بوکان و اشنويه و سردشت و پيرانشهر و مهاباد است!
نه من سر اطاله کلام دارم ونه واقعا اثبات قوم گرايي دراستان نيازمند دليل و برهان است. شبکه استاني اروميه را بنگريد.واقعا چه تفاوتي با سيماي تبريز يا اردبيل دارد؟ آيا در جنوب استان در طول اين همه سال تاکنون دانشگاه ، بزرگراه و يا کارخانه اي با دلارهاي نفتي ساخته شده؟ هزينه هاي جاري وبرخي مخارج عمراني صورت گرفته از محل درآمدهاي مالياتي ويا جريمه قاچاقچيان و کولبران را نمي گويم.مساله انتخابات و قبض و بسط هاي اتنيک آنهم که خود داستان پرآب چشم ديگري است.تا اندک نسيمي ازکوهساران آزادي و قانونگرايي وزيده ، وکيل اول شهرهاي اروميه و نقده از ميان کردها انتخاب شده است.امري متناسب و متقارن با ترکيب جمعيتي اين شهرها و نيز آرايش انتخاباتي متقاضيان نمايندگي.
نيک مي دانيم که ؛ انتخابات مهندسي شده ؛ قبايي است آويخته بر تن تمامي انتخابات هاي حداقل ده سال اخير.جالب اينجاست که اين پديده در اينجا سويه هاي قومي هم پيدا مي کند.چندان منطقي به نظر نمي رسد که تهران گفته باشد در شهرهاي دوقوميتي کردهاي هواخواه اصولگرايي و يا افراد غير سياسي را به مجلس راه ندهيد.اروميه اما مهندسي انتخابات را به زبان قومي ترجمه مي نمايد.
واضح بگويم ، نه اروميه جزيره اي جدا از ايران است و نه تهران هم کوالالامپور ماهاتير و سئول سالهاي هشتاد سده گذشته است که در غياب دمکراسي توسعه به ايدئولوژي ملي تبديل شده باشد.پس نمي توان صورتحساب همه مشکلات وناکاميها را به حساب استان نوشت.اما انکار هم نمي توان کرد که ترکها هميشه در مقام مقايسه با ديگر قوميت ها از نوعي خومديريتي اداري برخوردار بوده اند که اختيارات آن در برخي امور واز جمله ؛ سياست کردستاني ؛ آن درحد واندازه هاي يک دولت محلي ظاهر مي شود.ممکن است عده اي خرده بگيرند که با اين اوصاف هم ؛ تصميم گيريهاي ؛ کلان و استراتژيک در مرکز صورت مي گيرد.بدون شک اين سخن بهره اي از حقيقت دارد.مشروط به آنکه اين نکته هم لحاظ شود که بسياري از ؛ تصميم سازيها ؛ هم که بعدها در ساختار ويژه قدرت تبديل به تصميم گيري مي شوند از همين محافل و مجالس قدرت در استان سرچشمه گرفته اند.پروژه عظيم انتقال آب رودخانه زرينه رود - بزرگترين رودخانه حوزه ابريز درياچه اروميه - به تبريز و احداث ميانگذر در درياچه از آنجمله اند.آيا هنگام اجراي اين طرحها ارزيابيهاي اجتماعي وزيست محيطي لازم انجام گرفته؟حتا اگر به فرض به اين موارد توجه هم شده باشد – که بعيد به نظر ميرسد – در بستر اقتدارگرايانه و غير دمکراتيک حاضرنمي تواند محلي از اعراب داشته باشد.ارزيابي اجتماعي که به حرف نيست! مثال ساده اش اين است که کشاورز بي پناه کرد يا ترک در بوکان و مياندواب چقدر رضايت دارد که آبي که از کشتزار خشکيده وتشنه اش دربغل گوشش دريغ مي شود، در لوله ها ريخته و قله کوه عينالي تبريز را سبز نمايد.آن هم درحاليکه هرروز جنگل هاي مرزي کردستان قرباني آتش کين و جهل مي شوند.پرواضح است که بخشي نگري آفت و سم قاتل هر توسعه اي است و در نهايت آن را به ضد خود تبديل مي نمايد. اگربخواهيد نمونه زنده و عيني آنرا ببينيد ، با نيم ساعت رانندگي ازجنوب به شمال استان آنرا در کنارسد حسنلو خواهيد يافت.درحاليکه در سمت راست جاده فرياد العطش درياچه به هوا بلند شده است ، در سمت چپ فواره هاي آب شيرين مشغول آبياري زمين هاي ديمي هستند! آبي که از درياچه دريغ شده صرف توسعه بيش از حد و غير منطقي اراضي کشاورزي شده تا در کنار بهره برداري از دهها هزار حلقه چاه مجاز و غيرمجاز گام به گام به فاجعه نزديکترمان نمايند.
خوب آخر و عاقبت توسعه بخشي نگر قوم مدارانه همين مي شود.فرايندي چند وجهي ،ارگانيک ،متوازن وماهيتا کيفي هنگامي که از روح خود تهي مي شود، روشن است که ره به فاجعه مي برد.
پس اي برادر يا خواهر پان ترکيست! راه به ؛ ترکستان ؛ مبر! متهم همين جاست!
آيينه آنروز که گيري به دست/خودشکن آنروز مشو خودپرست
داستان پرآب چشم درياچه اروميه دستمايه ي حکايت وگفتني و شنيدنيهاي فراوان شده و هر کس وقلمي به ظن خويش يار آن شده است.ظن اين نوشتار کوتاه اما دردي دگر است. هرچند که داستان همان است: داستان آب و آه و اشک و درياچه! خيلي سال پيش از اين چه خوب سروده است عبداله پشيو شاعر معاصر کرد:
کودکان اين شهر جملگي سرايندگان اندوهند/ غم مي سرايند و در درياچه چشمان تو غوطه ور مي شوند
کودکان شهر ما باشندگان آينده اي هستند که خود هيچ نقشي در شور کردن وسياه کردن بخت ها و اميد هاي آن نداشه اند.ناسيوناليزم خام انديش و نابالغ ترکي – همو که به مدد فضاي مجازي و کانالهاي ماهواره اي درصدد مصادره وکالت مردم بزرگ و نجيب آذربايجان با انبوه نخبگان و فرهيختگانش است – با تردستي مي خواهد از اين ؛ نمک ؛ کلاهي براي خودش بدوزد.کلاهي نمکي که لابد براي سر کوچک و مغز گنجشکي آن زيادي سنگين و گل و گشاد خواهد بود.اگرچه با جان و دل باور دارم که خشکيدن درياچه اروميه مساله همه ماست ، از ترک و فارس و کرد گرفته تا هر آنکه قرار است در آينده سهمي از اين اکوسيستم ناپاک نصيبش شود، با وجود اين اما نگفتن چند نکته را ستم به تاريخ وحقيقت و عدالت مي دانم.
يکم آنکه در بحث ها ي مرتبط با اين فاجعه زيست محيطي به ندرت سخن از يک و نيم ميليون کرد استان آذربايجان غربي مي رود.قربانيان مظلوم و خاموشي که در نظام ايدئولوژيک و چند لايه تبعيض – که در استان ما تودرتو و پيچيده تر هم مي شود – ظاهرا قرار نيست در ذکر مصيبت هم ياداوري شوند.
دوم آنکه در بيان دلايل و عوامل انساني بيماري درياچه سهوا يا عمدا حرفي از سهم مديريت استان نيست.چه همان ناسيوناليزم طماع و خام انديش بيشتر خۆش دارد کاسه کوزه ها را سر ؛ فارسها؛ شکسته و دنبال دستهاي پيدا و پنهان ؛ مرکز؛ بگردد.درحاليکه اگر نيک بنگريم به روشني در ميابيم که شيوه مديريت استان درتمامي سالهاي پس از انقلاب يکي از عوامل اصلي بروز اين حادثه بوده است.مديريتي که با وجود دوقوميتي بودن استان در تمام اين سالها هيچگاه از دست اليتي کوچک ازترکهاي حاکم برکاست بسته امنيتي – نظامي استان خارج نشده و کمتر غريبه اي هم توانسته وارد آن شود.قوم گرايي افراطي وبخشي نگري ناکارامد دو ويژگي اصلي اين مديريت درسالهاي گذشته بوده که توانسته رتبه استان را در جدول توسعه – بر اساس شاخص هاي گوناگون – از ميانه هاي جدول در سالهاي دهه پنجاه به انتها وقعر آن در سالهاي اخير برساند.بياد مي آورم در فضاي نسبتا آزاد اوايل دوم خرداد خطاب نخستين رييس شوراي اسلامي مهاباد به نخستين استاندار اصلاحات را که آقايان! معدل پايين شما درکلاس توسعه استان به دليل تجديديتان در درسهاي بوکان و اشنويه و سردشت و پيرانشهر و مهاباد است!
نه من سر اطاله کلام دارم ونه واقعا اثبات قوم گرايي دراستان نيازمند دليل و برهان است. شبکه استاني اروميه را بنگريد.واقعا چه تفاوتي با سيماي تبريز يا اردبيل دارد؟ آيا در جنوب استان در طول اين همه سال تاکنون دانشگاه ، بزرگراه و يا کارخانه اي با دلارهاي نفتي ساخته شده؟ هزينه هاي جاري وبرخي مخارج عمراني صورت گرفته از محل درآمدهاي مالياتي ويا جريمه قاچاقچيان و کولبران را نمي گويم.مساله انتخابات و قبض و بسط هاي اتنيک آنهم که خود داستان پرآب چشم ديگري است.تا اندک نسيمي ازکوهساران آزادي و قانونگرايي وزيده ، وکيل اول شهرهاي اروميه و نقده از ميان کردها انتخاب شده است.امري متناسب و متقارن با ترکيب جمعيتي اين شهرها و نيز آرايش انتخاباتي متقاضيان نمايندگي.
نيک مي دانيم که ؛ انتخابات مهندسي شده ؛ قبايي است آويخته بر تن تمامي انتخابات هاي حداقل ده سال اخير.جالب اينجاست که اين پديده در اينجا سويه هاي قومي هم پيدا مي کند.چندان منطقي به نظر نمي رسد که تهران گفته باشد در شهرهاي دوقوميتي کردهاي هواخواه اصولگرايي و يا افراد غير سياسي را به مجلس راه ندهيد.اروميه اما مهندسي انتخابات را به زبان قومي ترجمه مي نمايد.
واضح بگويم ، نه اروميه جزيره اي جدا از ايران است و نه تهران هم کوالالامپور ماهاتير و سئول سالهاي هشتاد سده گذشته است که در غياب دمکراسي توسعه به ايدئولوژي ملي تبديل شده باشد.پس نمي توان صورتحساب همه مشکلات وناکاميها را به حساب استان نوشت.اما انکار هم نمي توان کرد که ترکها هميشه در مقام مقايسه با ديگر قوميت ها از نوعي خومديريتي اداري برخوردار بوده اند که اختيارات آن در برخي امور واز جمله ؛ سياست کردستاني ؛ آن درحد واندازه هاي يک دولت محلي ظاهر مي شود.ممکن است عده اي خرده بگيرند که با اين اوصاف هم ؛ تصميم گيريهاي ؛ کلان و استراتژيک در مرکز صورت مي گيرد.بدون شک اين سخن بهره اي از حقيقت دارد.مشروط به آنکه اين نکته هم لحاظ شود که بسياري از ؛ تصميم سازيها ؛ هم که بعدها در ساختار ويژه قدرت تبديل به تصميم گيري مي شوند از همين محافل و مجالس قدرت در استان سرچشمه گرفته اند.پروژه عظيم انتقال آب رودخانه زرينه رود - بزرگترين رودخانه حوزه ابريز درياچه اروميه - به تبريز و احداث ميانگذر در درياچه از آنجمله اند.آيا هنگام اجراي اين طرحها ارزيابيهاي اجتماعي وزيست محيطي لازم انجام گرفته؟حتا اگر به فرض به اين موارد توجه هم شده باشد – که بعيد به نظر ميرسد – در بستر اقتدارگرايانه و غير دمکراتيک حاضرنمي تواند محلي از اعراب داشته باشد.ارزيابي اجتماعي که به حرف نيست! مثال ساده اش اين است که کشاورز بي پناه کرد يا ترک در بوکان و مياندواب چقدر رضايت دارد که آبي که از کشتزار خشکيده وتشنه اش دربغل گوشش دريغ مي شود، در لوله ها ريخته و قله کوه عينالي تبريز را سبز نمايد.آن هم درحاليکه هرروز جنگل هاي مرزي کردستان قرباني آتش کين و جهل مي شوند.پرواضح است که بخشي نگري آفت و سم قاتل هر توسعه اي است و در نهايت آن را به ضد خود تبديل مي نمايد. اگربخواهيد نمونه زنده و عيني آنرا ببينيد ، با نيم ساعت رانندگي ازجنوب به شمال استان آنرا در کنارسد حسنلو خواهيد يافت.درحاليکه در سمت راست جاده فرياد العطش درياچه به هوا بلند شده است ، در سمت چپ فواره هاي آب شيرين مشغول آبياري زمين هاي ديمي هستند! آبي که از درياچه دريغ شده صرف توسعه بيش از حد و غير منطقي اراضي کشاورزي شده تا در کنار بهره برداري از دهها هزار حلقه چاه مجاز و غيرمجاز گام به گام به فاجعه نزديکترمان نمايند.
خوب آخر و عاقبت توسعه بخشي نگر قوم مدارانه همين مي شود.فرايندي چند وجهي ،ارگانيک ،متوازن وماهيتا کيفي هنگامي که از روح خود تهي مي شود، روشن است که ره به فاجعه مي برد.
پس اي برادر يا خواهر پان ترکيست! راه به ؛ ترکستان ؛ مبر! متهم همين جاست!
آيينه آنروز که گيري به دست/خودشکن آنروز مشو خودپرست
