در رزمایشگاه کردستان درخت "دار" میکارند!
طاهر برهون
طاهر برهون
آنچه این روزها در کردستان میگدرد، چیزی نیست مگر تمرینی برای آینده نه چندان دور و نه چندان دیر. لیست در نوبت ایستادگان اعدام، هر روز نو میشود. آنی که آویخته میشود، جایش را دیگری که حتی حکم گرفته است پر میکند. پروندهها باز خوانی میشوند و باغبان مرگ در کار "دارستانی" سترگ است. در حالی که "رهبر" حکومت اسلامی ایران، ناشیانه و ناامید و البته غضبناک، درپی تحبیب فریبکارانهی "خواص" است. "عوام" را به نگاه چوپانی خود، به داغ و درفش و دار میهراساند.
آنچه در همیشهی کردستان و بویژه امروز میگذرد، از جنس همان تمرین و مانوور های نظامیست که در زمین و هوا و دریا، برپا میدارند که هم "دشمن" را بترسانند و هم "هواسنج" عمومی را بسنگانند. با یک تفاوت بزرگ، که اینجا دیگر فشنگ ها مشقی نیستند، جان عزیزانی آرمانخواه و پاکباخته است که در کار این "سنجش" و ممارست میاید.
اگر بپذیریم که جنبش سبز امروز، سرریز دمل چرکین سی ساله ایست که سر باز کرده است و نه آنچنانکه وانمود میشود تنها "دعوای خانوادهگی" نیست، که نیست. در این صورت کردستان از پیشقراولان و پیشکسوتان این برآمد بوده و هست و بهای این "تجاسر" را، سه دهه است که میپردازد کدام رژیم را سراغ دارید که علیه مردم خود فتوای "جهاد" داده باشد و بر آسمان سرزمینی خود "دیوار صوتی" بشکند؟! کدام رژیم را سراغ دارید که بخشی از خاک سرزمینی خود را "محاصره اقتصادی" کرده باشد؟!
بر کردستان قانون دیگری ساری و جاریست. اگر زندانیان دیگری از مواهب مرخصی و ارتباط تلفنی برخوردارند که باید باشند، اینجا زندانیان را حتی "تبعید" میکنند تا از کوچکترین موهبت ملاقاتی گاهبهگاه نیز محروم شوند.
تجاوز به زندانیان جنبش اخیر، دیریست در کردستان به شیوهای سیستماتیک در جهت شکستن روح بزرگ مقاومت تبدیل شده است. قاتلان امروز، دوران موفقیت آمیز "کارآموزی" خود را در کردستان سپری کردهاند. بسیاری از آنان "داماد"های آخرین شبهای حیات کوتاه و پر درد غنچههای نا شکفتهاند!
کردستان را خود رژیم ابتدا " تجزیه" و سپس " اشغال" کرده است. اینجا قانون اشغالگران بر اشغال شوندهگان حاکم است.
اینجا سراسر "دیر یاسین" و "ابوغریب" و "کهریزک" است، و درست به همین دلیل مردم کرد در حوادث اخیر نه غافلگیر شدند و نه متعجب، چرا که جز این ندیدهاند.
آنچه را که رژیم میکند و روا میدارد، به اقتضای طبیعتش که ریشه در اشک و خون ملت دارد، میتوان فهمید. اما آنچه را که نمیتوان فرو داد و فهمید، اسارت دست و پا گیر "جنبش سبز" است در تار عنکبوتی مصلحت خواهی هائی که دیگر فرتوت و پلاسیده است.
این کافی نیست که تنها " خبر" آویختن هارا، این جا و آنجا، با صد احتیاط، باز گفت و نوشت.
ما همان قدر "آمریکایی" و "اسرائیلی" و "نا خودی" هستیم که اینک شمائید! باید یک بار و برای همیشه این سلاح فرسوده "شانتاژ" را از دست رژیم گرفت و به ضد خود بدل کرد. باید یک بار و برای همیشه از روی "سایه" خود پرید و این "سد" دروغین افترا را بر سر بانیان آن خرابه کرد.
"اعدامی"های کردستان وابستگی "حزبی" و " تشکیلاتی" دارند و این خود عین ارزش و بها است، چرا که مینمایاند اقدامات و فعالیت آنها کاملا " آگاهانه" و با پذیرش بهای سنگین آن است.
آنها را اگر مینامید با بیان کامل وابستگی تشکیلاتیشان، بنامید. عمر احزاب سیاسی کردستان از عمر نکبتبار رژیم، بسی درازتر است و اگر زنجیرهی قربانیان راه آزادی ملاکی بر حقانیت است، که هست،بگردید تا بگردیم.
از جمع بیش از شست نام متبرک ایستادهگان در صف "دار"، تنها در کردستان بیش از "بیست" شمع فروزان در مسیر طوفان خشم و انتقام لجام گسیخته رژیم اند و هر دم چشم براه بوسه مرگبار طناب بر گردنهای فرازشان.
آنها " تلفن" و " مرخصی" نمیخواهند، تنها "جانشان" را میخواهند و بس! پیش از آنکه دیر تر شود ندای اعتراض خود را بلند تر کنید، و باور داشته باشید که کردستان "رزمایشگاه" سراسریست. بویژه پس از "نمایش" 22 بهمن و فروش آن به عنوان "حمایت از نظام"، گزمه های رژیم جان تازهای میگیرند و عطش سیری نا پذیر خون آشامیشان را کاسههایی چند باید!
طنابی را که رژیم اینجا میبافد به گشادی گردن ایران است، کردستان همواره "خاکریز" اول بوده است و عبور هر دشمنی از خاکریز اول مصیبت بار خواهد بود.
آلمان بهمن 1388 ،
آنچه در همیشهی کردستان و بویژه امروز میگذرد، از جنس همان تمرین و مانوور های نظامیست که در زمین و هوا و دریا، برپا میدارند که هم "دشمن" را بترسانند و هم "هواسنج" عمومی را بسنگانند. با یک تفاوت بزرگ، که اینجا دیگر فشنگ ها مشقی نیستند، جان عزیزانی آرمانخواه و پاکباخته است که در کار این "سنجش" و ممارست میاید.
اگر بپذیریم که جنبش سبز امروز، سرریز دمل چرکین سی ساله ایست که سر باز کرده است و نه آنچنانکه وانمود میشود تنها "دعوای خانوادهگی" نیست، که نیست. در این صورت کردستان از پیشقراولان و پیشکسوتان این برآمد بوده و هست و بهای این "تجاسر" را، سه دهه است که میپردازد کدام رژیم را سراغ دارید که علیه مردم خود فتوای "جهاد" داده باشد و بر آسمان سرزمینی خود "دیوار صوتی" بشکند؟! کدام رژیم را سراغ دارید که بخشی از خاک سرزمینی خود را "محاصره اقتصادی" کرده باشد؟!
بر کردستان قانون دیگری ساری و جاریست. اگر زندانیان دیگری از مواهب مرخصی و ارتباط تلفنی برخوردارند که باید باشند، اینجا زندانیان را حتی "تبعید" میکنند تا از کوچکترین موهبت ملاقاتی گاهبهگاه نیز محروم شوند.
تجاوز به زندانیان جنبش اخیر، دیریست در کردستان به شیوهای سیستماتیک در جهت شکستن روح بزرگ مقاومت تبدیل شده است. قاتلان امروز، دوران موفقیت آمیز "کارآموزی" خود را در کردستان سپری کردهاند. بسیاری از آنان "داماد"های آخرین شبهای حیات کوتاه و پر درد غنچههای نا شکفتهاند!
کردستان را خود رژیم ابتدا " تجزیه" و سپس " اشغال" کرده است. اینجا قانون اشغالگران بر اشغال شوندهگان حاکم است.
اینجا سراسر "دیر یاسین" و "ابوغریب" و "کهریزک" است، و درست به همین دلیل مردم کرد در حوادث اخیر نه غافلگیر شدند و نه متعجب، چرا که جز این ندیدهاند.
آنچه را که رژیم میکند و روا میدارد، به اقتضای طبیعتش که ریشه در اشک و خون ملت دارد، میتوان فهمید. اما آنچه را که نمیتوان فرو داد و فهمید، اسارت دست و پا گیر "جنبش سبز" است در تار عنکبوتی مصلحت خواهی هائی که دیگر فرتوت و پلاسیده است.
این کافی نیست که تنها " خبر" آویختن هارا، این جا و آنجا، با صد احتیاط، باز گفت و نوشت.
ما همان قدر "آمریکایی" و "اسرائیلی" و "نا خودی" هستیم که اینک شمائید! باید یک بار و برای همیشه این سلاح فرسوده "شانتاژ" را از دست رژیم گرفت و به ضد خود بدل کرد. باید یک بار و برای همیشه از روی "سایه" خود پرید و این "سد" دروغین افترا را بر سر بانیان آن خرابه کرد.
"اعدامی"های کردستان وابستگی "حزبی" و " تشکیلاتی" دارند و این خود عین ارزش و بها است، چرا که مینمایاند اقدامات و فعالیت آنها کاملا " آگاهانه" و با پذیرش بهای سنگین آن است.
آنها را اگر مینامید با بیان کامل وابستگی تشکیلاتیشان، بنامید. عمر احزاب سیاسی کردستان از عمر نکبتبار رژیم، بسی درازتر است و اگر زنجیرهی قربانیان راه آزادی ملاکی بر حقانیت است، که هست،بگردید تا بگردیم.
از جمع بیش از شست نام متبرک ایستادهگان در صف "دار"، تنها در کردستان بیش از "بیست" شمع فروزان در مسیر طوفان خشم و انتقام لجام گسیخته رژیم اند و هر دم چشم براه بوسه مرگبار طناب بر گردنهای فرازشان.
آنها " تلفن" و " مرخصی" نمیخواهند، تنها "جانشان" را میخواهند و بس! پیش از آنکه دیر تر شود ندای اعتراض خود را بلند تر کنید، و باور داشته باشید که کردستان "رزمایشگاه" سراسریست. بویژه پس از "نمایش" 22 بهمن و فروش آن به عنوان "حمایت از نظام"، گزمه های رژیم جان تازهای میگیرند و عطش سیری نا پذیر خون آشامیشان را کاسههایی چند باید!
طنابی را که رژیم اینجا میبافد به گشادی گردن ایران است، کردستان همواره "خاکریز" اول بوده است و عبور هر دشمنی از خاکریز اول مصیبت بار خواهد بود.
آلمان بهمن 1388 ،
