بحران حاکمیت در ایران
رای نه به "رهبر"
حسن ماورانی
رای نه به "رهبر"
حسن ماورانی
رژیم ایران بعد از 30 سال سرکوب و خفقان، از درون خویش پوسیده شده و برای حفظ قدرت دستگاه سرکوب را نه تنها بر علیه مردم بلکه بر علیه آنان هم که دیروز پایههای این سیستم را طراحی کردند نیز به کار انداخته است.
بعد از اعتراض آرام مردم در تظاهرات خیابانی، ارگانهای سرکوبگر بیشمار بانام و گمنام از انصار حزبالله گرفته تا اوباش بسیج و ادمکشان سپاه و ساواما و جیرهخواران به ظاهر مسلمان غیر ایرانی با انواع سلاح گرم و سرد به جان مردم افتادند. دهها شهید و هزاران زخمی و هزاران زندانی، از نویسنده و روزنامهنگار و روشنفکر و وزیر و وکیل سابق تا جوانان پرشوری که تنها جرمشان آزادیخواهی است به شمار بیکران زندانیان سیاسی ایران اضافه شدند.
"رهبر" با وقاحت تمام از دست نشاندهاش دفاع کرد و به همهی نسل جوان کنونی که از تزویر و ریای آنان در آغاز روی کار آمدن آگاهی نداشتند و بسا بسیاری از آنان دل به رفرم و تغییر در نظام "ولایت فقیهی دلخوش کرده بودند ، ثابت کرد که خودکامگان را جز سرکوبگری منطقی دیگر در مغز نیست.
این اقدام حاکمیت در حقیقت خود افشاگری بیسابقهی ماهیت رژیم بود. از اینرو بخش خردمندتر طرفداران رژیم اسلامی به فریاد درآمدهاند و موضعگیریهای آشکارشان، خط قرمز نظام را درنوردیده و انتقاد علنی از "رهبر" را آغاز کردهاند.
اگر تاکنون تنها آیت الله منتظری که یکی از مراجع تقلید حقیقی شیعیان بود، به این دم و دستگاه خود ساخته و پرداختهی آخوندها گردن ننهاده بود و به امامشان نوشته بود که دستگاه امنیتی شما روی ساواک شاه را سفید کرده، اکنون حتی هادی غفاری نیز به صراحت و باید گفت با شهامت در سخنرانی خود به آقای خامنهای که بر تخت سلطنت ایران به عنوان "رهبر" تکیه زده، شدیدأ حمله کرده و وی را متهم میکند که "از ولایت فقیه چیزی نفهدیده".
آیتالله بیات زنجانی که اکنون به درجه اجتهاد رسیده و از کارگذاران رژیم بود، در جواب نامهی آقای موسوی، وی را حمایت کرده و به دار و دستهی "رهبر" در محتوای سخن هشدار میدهد که کار آنان کل نظام را به خطر میاندازد. اقایان موسوی اردبیلی ، صانعی، هاشمی رفسنجانی که روحانیون سکاندار رژیم در سالیان گذشته بودهاند هر کدام به نحوی به ملامت و انتقاد از "رهبر" پرداختهاند.
برخورد "رهبر" با این نصایع و انتقادات که غالبأ از موضع حفظ رژیم اسلامی و احساس خطر فروپاشی اظهار میشود نه از موضع دفاع از حقوق قانونی و انسانی مردمی که سه دههی اخیر به اسارت مشتی آدمکش و آزادی ستیز، مرگ آفرین تعزیه گردان و شادی کش، درآمدهاند، از موضع قدر قدرتی برخورد میکند و کماکان به تهدید تودههای مردم میپردازد.
اگر تاکنون تنها کردستان و گاهأ بلوچستان و ترکمنستان ( که اکثریت مردم در انجا سنی مذهبند و هر کدام ملتی از ملل موجود در منطقه هستند که علاوه بر ستم دیکتاتوری رژیم از ستم ملی و مذهبی نیز رنج میبرند،) بزور سرنیزهی نیروهای مسلح خاموش نگاهداشته شده بود، امروز قم و تهران و شیراز با حکومت نظامی وحشیانه مهار میگردند. اما تاریخ ثابت کرده که دهان میلیونها انسان با گلوله بسته نمیشود.
عصیان نسل جوان کنونی ایران اگر حتی بزور سرنیزه امروز خاموش گردد، تنها نقطهی آغاز است. آغاز گفتن نه به رژیم. رای داده شده به کاندیداهای از صافی شورای نگهبان گذشته، رأی نه به ولایت "فقیه" و حکومت اسلامی است. فریادهای شبانهی پشت بامها، رأی نه به رژیم خودکامهی "رهبر" بی پشتوانهی ملت است.
بعد از اعتراض آرام مردم در تظاهرات خیابانی، ارگانهای سرکوبگر بیشمار بانام و گمنام از انصار حزبالله گرفته تا اوباش بسیج و ادمکشان سپاه و ساواما و جیرهخواران به ظاهر مسلمان غیر ایرانی با انواع سلاح گرم و سرد به جان مردم افتادند. دهها شهید و هزاران زخمی و هزاران زندانی، از نویسنده و روزنامهنگار و روشنفکر و وزیر و وکیل سابق تا جوانان پرشوری که تنها جرمشان آزادیخواهی است به شمار بیکران زندانیان سیاسی ایران اضافه شدند.
"رهبر" با وقاحت تمام از دست نشاندهاش دفاع کرد و به همهی نسل جوان کنونی که از تزویر و ریای آنان در آغاز روی کار آمدن آگاهی نداشتند و بسا بسیاری از آنان دل به رفرم و تغییر در نظام "ولایت فقیهی دلخوش کرده بودند ، ثابت کرد که خودکامگان را جز سرکوبگری منطقی دیگر در مغز نیست.
این اقدام حاکمیت در حقیقت خود افشاگری بیسابقهی ماهیت رژیم بود. از اینرو بخش خردمندتر طرفداران رژیم اسلامی به فریاد درآمدهاند و موضعگیریهای آشکارشان، خط قرمز نظام را درنوردیده و انتقاد علنی از "رهبر" را آغاز کردهاند.
اگر تاکنون تنها آیت الله منتظری که یکی از مراجع تقلید حقیقی شیعیان بود، به این دم و دستگاه خود ساخته و پرداختهی آخوندها گردن ننهاده بود و به امامشان نوشته بود که دستگاه امنیتی شما روی ساواک شاه را سفید کرده، اکنون حتی هادی غفاری نیز به صراحت و باید گفت با شهامت در سخنرانی خود به آقای خامنهای که بر تخت سلطنت ایران به عنوان "رهبر" تکیه زده، شدیدأ حمله کرده و وی را متهم میکند که "از ولایت فقیه چیزی نفهدیده".
آیتالله بیات زنجانی که اکنون به درجه اجتهاد رسیده و از کارگذاران رژیم بود، در جواب نامهی آقای موسوی، وی را حمایت کرده و به دار و دستهی "رهبر" در محتوای سخن هشدار میدهد که کار آنان کل نظام را به خطر میاندازد. اقایان موسوی اردبیلی ، صانعی، هاشمی رفسنجانی که روحانیون سکاندار رژیم در سالیان گذشته بودهاند هر کدام به نحوی به ملامت و انتقاد از "رهبر" پرداختهاند.
برخورد "رهبر" با این نصایع و انتقادات که غالبأ از موضع حفظ رژیم اسلامی و احساس خطر فروپاشی اظهار میشود نه از موضع دفاع از حقوق قانونی و انسانی مردمی که سه دههی اخیر به اسارت مشتی آدمکش و آزادی ستیز، مرگ آفرین تعزیه گردان و شادی کش، درآمدهاند، از موضع قدر قدرتی برخورد میکند و کماکان به تهدید تودههای مردم میپردازد.
اگر تاکنون تنها کردستان و گاهأ بلوچستان و ترکمنستان ( که اکثریت مردم در انجا سنی مذهبند و هر کدام ملتی از ملل موجود در منطقه هستند که علاوه بر ستم دیکتاتوری رژیم از ستم ملی و مذهبی نیز رنج میبرند،) بزور سرنیزهی نیروهای مسلح خاموش نگاهداشته شده بود، امروز قم و تهران و شیراز با حکومت نظامی وحشیانه مهار میگردند. اما تاریخ ثابت کرده که دهان میلیونها انسان با گلوله بسته نمیشود.
عصیان نسل جوان کنونی ایران اگر حتی بزور سرنیزه امروز خاموش گردد، تنها نقطهی آغاز است. آغاز گفتن نه به رژیم. رای داده شده به کاندیداهای از صافی شورای نگهبان گذشته، رأی نه به ولایت "فقیه" و حکومت اسلامی است. فریادهای شبانهی پشت بامها، رأی نه به رژیم خودکامهی "رهبر" بی پشتوانهی ملت است.
