|‌ماڵه‌وه| پێناسه‌ | سه‌باره‌ت به‌ راڤه‌ | پێوه‌ندی| ئارشیڤ
سیاسه‌ت | بیروبۆچوون | نێونه‌ته‌وه‌یی | کۆمه‌ڵایه‌تی | زانست | چاند و هونه‌ر|

آزف در فضای مجازی
درباره‌ی عرفان قانعی‌فرد

منصور تیفوری


آزف در معنای خاص اسم شخصیتی است معین در دوره‌ی انقلاب 1905 روسیه‌. در آن دوره‌ مردم روسیه‌ با مرکزیت شهر پترزبورگ در آستانه‌ی انقلابی‌ترین لحظات تاریخ خود قرار داشتند، انقلابی برای زدودن ابهام از فصا و برآوردن خورشید سیاست رهایی‌بخش . در همین دوران و در فاصله‌ی سالهای 1902 تا 1908، پلیس مخفی تزاری بودجه‌ی هنگفتی به‌ موجی از تروریسم سیاسی اختصاص داد، بودجه‌ای که‌ قصد اساسی از آن ایجاد ابهام بیشتر در فصایی بود که‌ سیاست مردمی سعی در شفاف ساختن آن داشت. در این ابهام کسانی چون آزف زاده‌ شدند. آزف به‌ درون یکی از احزاب به‌ نام سوسیال رولوشنری نفوذ کرده‌ و شعبه‌ای از این حزب را بدون اطلاع اعضای خود گروه تحت کنترل وزیر کشور مخوف تزار ویاچسلاو فون پلف قرار می‌دهد. او در ادامه‌ی کار چندین عضو پلیس مخفی را به‌ انقلابیها لو داده‌ و در دیگر سو نیز کسان زیادی از انقلابیها را به‌ پلیس مخفی تسلیم کرد. اما از عجیبترین کارهای او ترور خود رئیس این شاخه‌ی مخفی یعنی همان وزیر کشور بود. آزف و نحوه‌ی کارش تاکنون نیز به‌ صورت معما مانده‌است و هنوز هم کسی نتوانسته‌ به‌ ذات او _ اگر چنین ذاتی اساسن وجود داشته ‌باشد_ پی ببرد. آزف سال 1908 شناسایی شد، راز ترورهای سیاسی برملا گردید و گروههای چپ به‌ کلی سیاست ترور را کنارنهاده‌ و اعلام کردند که‌ مسئول هرگونه‌ تروری خود پلیس مخفی است. آزف با کارهایش توانست برای مدتی فضایی از ابهام خلق کند که‌ در آن مرز میان سیاست مردمی و تروریسم نامشخص شود، فضایی که‌ در آن ضرورت عمل حیاتی بود، اما هیچ تضمینی برای نتیجه‌ی عمل نبود.

اما آزف معاصر به‌مثابه‌ی نماینده‌ی گونه‌ای از بازیگر که‌ می‌تواند به‌ صورت لحظه‌ای خلق شود، اکنون صرفا در هیات پلیس مخفی ظاهر نمی‌شود. در اکنون مجازی شدن جهان، آزف می‌تواند راحتتر چهره‌ عوض کند و مخفی شود، آزف کنونی می‌تواند در هیات متخصص فضای مجازی ظاهر شود و نه‌ دو چهره‌ بلکه‌ چندین چهره‌ داشته‌ باشد، یا حتی بی‌چهره‌ شود؛ می‌تواند روزی دهها وبلاگ و سایت ایجاد کرده‌ و از هر کدام از آنها با نام و گفتمانی و در جبهه‌ای سخن بگوید، در تلویزیونهای متفاوت و حتی متقابل ظاهر شود. آزف می‌تواند در نقش ژونالیست یا محققی که‌ خالی از ارزشگذاری کار می‌کند، فراغتی که‌ بی شک مطبوع و مورد پسند هر قدرتی و خاصه‌ قدرتی است که‌ هیچ شفافیتی را بر نمی‌تابد، متجسم گردد و درست در تقابل با هر گفتاری که‌ معطوف به‌ ارزشگذاری و شفاف ساختن فضا باشد، کار کند.

آزف، در عصر مجازی، به‌ قهرمان چندین میدان و بازی معرفتی بدل می‌گردد و مرزهای هیچ کدام از این میدانها را نیز رعایت نمی‌کند، مشکل هم این است که آغوش تمامی رسانه‌ها به‌ رویش گشوده‌ است، گویی او همان چیزی را تولید می‌کند که‌ منبع تغذیه‌ی رسانه‌های بی طرف و خالی از ارزشگذاری است: هیاهو برای جذب بیشترین مخاطب. آزف کنونی ممکن است ظرف چند روز در تلویزیون سحر و باری دیگر در V.O.A ظاهر شود، و خود را به‌ عنوان متخصص چندین حوزه‌ی معرفتی معرفی کند و با اعجاب نیز پذیرفته‌ شود.

آزف کنونی می‌تواند در تلویزیون یا مصاحبه‌های جنجالی مطبوعاتی به‌ مثابه‌ی کسی که‌ می‌تواند بدون اندیشیدن و در لحظه‌ فکر کند حضور یابد و همزمان مرزهای چندین میدان را به‌ هم بدوزد، می‌تواند ژورنالیست، فرهنگ‌نویس، زبانشناس و پژوهشگر سیاسی باشد و هیچ کدام نیز نباشد، کسی که‌ در نهایت بالاترین تخصصش تولید حرف است، اما سخنانی تهی از هرگونه‌ ایده‌. .

آزف معاصر قهرمان فضای مجازی است، کسی که‌ می‌خواهد رد خویش را در هر جایی ببیند، آرزویی که‌ باز رد آن را نزد شخصیتهای شیدای قدرت از بالا تا خوارترینشان می‌توان یافت،آزف کنونی زاده‌ی رسانه‌ است.

پیر‌ بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، در سلسله‌ گفتگوهایی در کولژ دو فرانس، در نقد میدان ژورنالیستی و رسانه‌ای معاصر، برای نامگذاری کسانی که‌ قواعد میدانی را به‌ میدانی دیگر تحمیل می‌کنند و می‌توانند در شکل متفکرین رسانه‌ای یا تلویزیونی ظاهر شوند و در جایی فکر کنند که‌ کسان دیگر قادر به‌ فکر کردن در آنها نیستند، مفهومی جالب را از تاریخ اشغال فرانسه‌ توسط نازیها وام می‌گیرد: همدست(Collaborator). قصد بوردیو از این‌ مفهوم کسانی از میدان و حوزه‌های مختلف فرهنگی هستند که‌ در زمان اشغال آلمان با نازیها همکاری می‌کردند. بوردیو حسب تحقیق انجام شده‌ در ویژه‌نامه‌ی علوم اجتماعی فرانسه‌ از ژیزل ساپیرو، می‌گوید کسانی که‌ با نازیها همکاری می‌کردند بیشتر کسانی بودند که‌ از اعتباری نزد همکارانشان در همان میدان‌ برخوردار نبودند و به‌ همین دلیل نیز می‌خواستند این ناتوانی را با وام گرفتن از امکانات میدانهای دیگری جبران کنند. به‌ گفته‌ی بوردیو، اکنون ‌کسانی که‌ سعی در تحمیل قواعد دیگری خارج از قواعد میدانهای خاص فرهنگی و معرفتی به‌ این میدانها دارند، همان مکانیسم و نقش "همدستان" را بازی می‌کنند : شاید دلیل اینکه‌ کمترین چهره‌ی جدی را در رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی می‌بینیم همین باشد و کسانی در آنجا به‌ عنوان متفکر و محقق ظاهر می‌شوند که‌ از کمترین اعتبار در میدان خاص خویش و نزد همکارانشان برخوردارند.

فضای مجازی مستعد تولد چنین قهرمانان رسانه‌زادی است، کسانی که‌ می‌توانند بدون لحاظ کردن معیارهای میدانهای خاص، با التقاط چندین بازی و یک شبه‌ به‌ قهرمان تبدیل شوند، بدون اینکه‌ در واقعیت هیچ ایده‌ی خاصی تولید کرده‌ باشند یا در میدانی خاص ابداعی از آنها دیده‌ شود.
در فصای صدا و سیمای کنونی شاهد تولید فربه‌ی این چهره‌ها هستیم، از شاعر ملی گرفته‌ تا خواننده‌ و محقق برجسته‌. چنین قهرمانی می‌تواند در هر جایی‌که‌ رسانه‌ و فضای مجازی باشد تولید گردد. (در میدان ژونالیستی کردستان شاهد حضور بسی از این چهره‌ها هستیم که‌ برای به‌ ابتذال‌کشاندن خود میدان ژورنالیسم و تبدیل آن به‌ حوزه‌ی تلاش برای جذب بیشترین تعداد مخاطب، معیارهای بازار را بر میدان ژونالیستی غالب کرده‌اند.)

در فضای سیاسی کنونی کردستان شاهد تولد نمونه‌ای دیگر از این کولابوراتورها هستیم، کسی که‌ خود را به‌ عنوان متخصص چندین میدان معرفی کرده‌ و همزمان چندین نقش را به‌ عهده‌ گرفته‌ است و در چندین تریبون متخالف ظاهرگشته‌ است و می‌رود که‌ از او قربانی نیز ساخته‌ شود، کسی که‌ مثلن با خود حقیقتی تازه‌ و انکشاف نایافته‌ دارد، حقیقتی که‌ می‌تواند نگاه انسان کرد را به‌ تاریخش و مسائلش دگرگون کند، این چهره‌ی رسانه‌زاد، فعلن در هیات عرفان قانعی فرد برجسته‌ شده‌ است، تا بعد از او ببینیم این فضا چه‌ چهره‌ی دیگری در آستین دارد.

فعالیت‌های آزف برایش تهی از هرگونه‌ محتوای ایدئولوژیک و اعتقادی بودند، تلاش او برای ترور وزیر کشور که‌ آمر مستقیم آزف بود، سند این مدعا و اتفاقن کلید شناختی کاملتر از اوست. قبل از جنجال کنونی نیز، آخرین کار قانعی‌فرد مصاحبه‌ای است با ساواکی‌ای قدیمی با نام عیسی پژمان تحت عنوان " احساس می‌کردم رهبر کردستان هستم"، که‌ در آن درست مانند دسیسه‌ی آزف علیه‌ آمر خویش، عنوان گفتگو، ناخودآگاه پژمان و قانعی‌فرد را لو داده‌است. رنج آزف این است که‌ او در نهایت ماموری ساده‌ و خرده‌پاست و این جمله‌ از پژمان نیز نشان می‌دهد که‌ پژمان از چه‌ در رنج بوده‌، از این آگاهی که‌ او در نهایت نه‌ خود و مستقل بلکه‌ مامور است و در حسرت بوده‌ جای کسانی را بگیرد که‌ موضوع جاسوسیش هستند. اما همین عنوان باز ناخودآگاه قانعی‌فرد را نیز آشکار می‌کند، او به‌ خوبی می‌داند که‌ با معیارهای میدانی خاص از میدانهای علمی و معرفتی به‌ اعتباری دست نیافته‌ است، او می‌داند که‌ با جعل کتاب و دست بردن به‌ آرشیو مترجمین دیگر به‌ جایی نرسیده ‌است، پس به‌ معیارهایی بیرون از این میدانها متوسل می‌شود، او عیسی پژمان را به‌ یاری می‌طلبد و ناخودآگاه آرزو دارد عیسی پژمان باشد، کسی که‌ در پشت بازیهاست و قابل شناسایی نیست،کسی که‌ می‌تواند چون آزف همگان را به‌ بازی بگیرد و هیچگاه شناخته‌ نشود، چنین آرزویی تمنای مشترک همه‌ی کولابوراتورهاست، از خوارترین تا رده‌بالاترینشان، از آزف تا کسانی که‌ درسال گذشته‌ با صورتهای پوشیده‌ در خیابانهای تهران به‌ مردم شلیک کردند.

قانعی فرد در آخرین مصاحبه‌اش با یکی از مجلات کردی به‌ نام لڤین که‌ تاریخش با هیاهو گره‌ خورده‌ و همیشه‌ نیز توانسته‌ خود را چون قربانی نمایش دهد، از دسترسی به‌ اسناد محرمانه‌ای در رابطه‌ با چند رهبر کرد سخن می‌گوید که‌ حسب گفته‌ی او با هم اختلاف داشته‌اند و حتی به‌ هم توهین نیز کرده‌اند و او نیز اینها را معیار دسترسی خویش به‌ حقیقتی نوین می‌داند و داد کشف سر داده‌است. مجله‌ی لڤین نیز این گفته‌ها را تیتر کرده‌ و در قفا نیز سایتی به‌ نام کردستان امروز شروع به‌ ترویج این گفتار و راه‌انداختن غوغا در این باره‌ و تبدیل قانعی فرد به‌ قدیس و قربانی نموده‌ و دیری نخواهد پایید که‌ شاید گرداننده‌ یا گردانندگان این سایت بدون شناسنامه‌، به‌ او جایزه‌ی ملی قربانی نقض آزادی بیان نیز اهداء نمایند.

اما قانعی‌فرد و حامیانش در سایت کردستان امروز که‌ متعلق شاید به‌ آزفی مخوف باشد که‌ حاضر نیست بدون چشمبند دیده‌ شود، با تبدیل اختلاف فرضی دو یا چند رهبر کرد می‌خواهند کل صورت مسئله‌ را پاک کنند. به‌ فرض که‌ قاضی محمد و ملا مصطفی بارزانی با هم اختلاف داشته‌اند و آنها اصلن شجاع نیز نبوده‌اند و آنچه‌ می‌گویید واقعیت محض است و شما و آقایان نقابدار سایت کردستان امروز، که‌ امکان دارد همه‌ یک نفر باشند، اسنادی دارید که‌ می‌تواند ثابت کند تمامی رهبران کرد وابسته‌ به‌ شما و عیسی پژمان بوده‌اند، ولی آیا این اسناد شما می‌تواند بر اصل مسئله‌ تاثیر بگذارد، آیا قصد شما و همکاران فرضیتان، یا شما در تمامی چهره‌هایتان، از این ادعاها کشفی در تاریخ است یا اینکه‌ می‌خواهید با این بازیها اصل مسئله‌ را مبتذل کنید و بر آن سرپوش بگذارید. به‌ فرض که‌ تمامی ادعاهای شما درست باشد، ولی آیا اینها هیچ تاثیری بر مشروعیت مبارزات آزادیخواهانه‌ی مردم کردستان دارد،آیا می‌خواهید کل تاریخ کردستان را در تاریخ یک یا چند رهبر خلاصه‌ کنید و بعد با حذف همان رهبران کل تاریخ مبارزات و کل حقوق مردم کردستان را انکار نمایید، لابد برای طالبانی هم چنین خوابی دیده‌اید: کتابی درباره‌اش بنویسید و به‌ ثقلش تبدیل کنید و بعد با چند سند، کل جنبشی را که‌ او عضوی از آن بوده‌ انکار نمایید.

مشکل چنین نگرشی از همان ابتدا پیداست: یک کاسه‌کردن کل تاریخ و جامعه‌ با یک چهره‌، این همان مشکلی است که‌ کامنت نویسان ناشناخته‌ و غیرقابل کشف سایت کردستان امروز و نگاه شما به‌ تاریخ و اجتماع دارد، وگر نه‌ از همان ابتدا می‌دانستید که‌ هیچ کلیتی تهی از آنتاگونیسم نیست و کشف تضاد درونی در هر جنبشی و در جنبش کردستان نیز امری جدید نیست، مشکل نگاه شما این است که ‌نمی‌داند جامعه‌ کلیتی آنتاگونیستی است، قرارداد جامعه‌ با رهبرانش قراردادی نمادین است و جامعه‌ نیک می‌داند که‌ رهبران نیز انسانهایی مافوق بشری نیستند، بلکه‌ جامعه‌ به‌ صورت نمادین توان و مشروعیت خود را به‌ آنها می‌بخشد و هر گاه نیز که‌ لازم باشد این مشروعیت را از آنها می‌گیرد. رهبران کل هیچ اجتماعی نیستند. مـشکل نقد و دعوای حقیقت شما خواستگاه توتالیترآنست که‌ به‌ صورت نقصان در روش خود را نشان می‌دهد.

قهرمان حقیقی جوامع و مبارزات، نه‌ رهبران بلکه‌ رنجهای بی نام و نشانی هستند که‌ اتفاقن نگارندگان رسمی و سفارشی تاریخ سعی در فراموشی و کتمان آنان دارند، قهرمانان حقیقی جامعه‌ی کردستان کسانی هستند که‌ گاه اعدام نیز حاضر نشدند لحظه‌ای مردد دیده‌شوند و اتفاقن می‌دانستند که‌ چه‌ میخواهند و بازجوهایشان بر چوبه‌ی دار نیز جرات آشکار کردن چهره‌شان را مقابلشان نداشته‌اند، قهرمان واقعی این مردم فرزادها هستند، اگرچه‌ ممکن است دیری نپاید درباره‌ی او نیز از منابع محرمانه‌تان اسنادی بگیرید که‌ همه‌ چیزش را انکار کرده‌است، کما اینکه‌ چندین بار چنین سخنانی درباره‌ی مقاوم‌ترین چهره‌ها در برابر استبدادی که‌ خواسته‌ یا ناخواسته‌ گفتارتان معطوف به‌ اوست، انجام دادید.

می‌دانم جواب این نوشته‌ ممکن است به‌ طور مستقیم یا غیر مستقیم افشای سندهایی در مورد رابطه‌ی فرضی من حتی با مریخیان باشد، اما مسئله‌ی مهم بازشناسی مکانیسمهایی است که‌ شما و یاوران فرضیتان در کردستان امروز با آن کار می‌کنید، مکانیسمهایی که‌ برهنه‌کردنشان کار سختی نیست.

13/08/2010

بۆ لاپه‌ڕه‌ی سه‌ره‌کی



rave-online.org © 2009 All rights reserved
info@rave-online.org