|‌ماڵه‌وه| پێناسه‌ | سه‌باره‌ت به‌ راڤه‌ | پێوه‌ندی| ئارشیڤ
سیاسه‌ت | بیروبۆچوون | نێونه‌ته‌وه‌یی | کۆمه‌ڵایه‌تی | زانست | چاند و هونه‌ر|

مسئله‌ی ملی در ایران
آتش زیر خاکستر

حسن ماورانی

ایران یکی از بزرگترین کشورهای کثیرالملله‌ موجود در جهان است که‌ محصول و میراث دوران کشورگشاییهای پادشاهیها و مداخلات استعمارگران و امپریالیستها در دو قرن اخیر خاورمیانه‌ است.

این کشور بیش از یک میلیون و نیم کیلومترمربع وسعت و در حدود هشتاد میلیون جمعیت دارد که‌ اکثر آنان کمتر از سی سال سن دارند. با توجه‌ به‌ بافت اتنیکی، در ایران ملیتهای مختلف فارس، کرد، آذری، ترکمن و بلوچ زندگی میکنند و اقلیتهای مختلف عرب، آسوری، ارمنی و عبری نیز ساکن ایران هستند. بعد از ملت فارس، آذریها 23% و کردها 18% جمعیت ایران را دربرگرفته‌اند. (1)

علیرغم خویشاوندی زبانی بین ترکمنها و آذریها، نمیتوان آنانرا ملتی یکسان دانست، چرا که‌ سابقه‌ی تاریخی و ریشه‌های فرهنگی و آداب و رسوم مختلف آنانرا از همدیگر متمایز میکند. در طول 7 قرن اخیر زبان ترکی( لهجه‌ آذری) در اثر اعمال سیاستهای ژنوسایدی ترکان مهاجر که‌ سالیان دراز بر این بخش از خاورمیانه‌ حکمرانی کرده‌اند به‌ زبان مردم آذربایجان ( سابق‌ بر آن به‌ لهجه‌ کرمانجی و مکریانی زبان کردی سخن میگفته‌اند) تبدیل شده‌است و با توجه‌ به‌ همین زبان نیز ملیت آذری شکل گرفته‌ و تکامل پیدا کرده‌است.(2) همچنین لرها و بختیاریها را نمیتوان جدا از کردها بشمار آورد. قشقاییها نیز از تیره‌های آذری بشمار میروند.

علیرغم این ترکیب متنوع اتنیکی، رژیم ایران چه‌ در دوره‌ی پهلوی و چه‌ در سیستم خمینی با تکیه‌ به‌ زور سرنیزه‌ و کشتار و ارعاب، سعی نموده‌ ایران را کشوری فارس زبان و واحد قلمداد نماید و واژه‌‌ی بی معنای ملیت ایرانی را برای نفی حقوق انسانی ملیتهای غیرفارس قالب نماید و بسا روشنفکران( حتا روشنفکران غیر فارس) در این دام افتاده‌ و به‌ بلندگوی سیاستهای شووینیستی دولت تبدیل شده‌اند.

متاسفانه‌ واحد جغرافیایی که‌ امروزه‌ ایران نامیده‌ میشود در طول تاریخ همواره‌ به‌ وسیله‌ی پادشاهان و امپراتورانی اداره‌ شده‌ که‌ تنها تحفه‌ای که‌ برای مردمان ساکن این سرزمین به‌ ارمغان آورده‌اند، کشتار و سرکوب و غارت ثروت و سامانشان بوده‌ و بس. این مردمان سیه‌روز هیچگاه طعم آزادی را نچشیده‌ و رنگ عدالت را ندیده‌اند. اگرچه‌ بی محابا در راه رسیدن به‌ آزادی و عدالت قربانی داده‌اند و بپا خواسته‌ و شوریده‌اند. بویژه‌ حاکمیت طولانی ترکها و عربهابعد از اسلام و با تکیه‌ بر روحانیت همواره‌ مرتجع، این سامان را از لحاظ فرهنگی و اقتصادی بسیار به‌ رکود و عقب ماندگی کشانده‌است.

نام ایران ‌ در دوران انقلاب مشروطیت جایگزین کشورهای پادشاهی‌ و امپراتوری شد با این امید که ‌انقلابیون مشروطیت بتوانند نظمی نوین ایجاد کرده‌ و کاروان تمدن را در این سامان به‌ حرکت درآورند. آنان با درک بافت چند ملیتی ایران در قانون اساسی مشروطه‌ مجلسهای ایالتی و ولایتی را گنجاندند. اما دخالت استعمارگران و روی کار آوردن رضا پهلوی از سوی انگلستان و خیانتهای پی در پی روحانیت شیعه‌ که‌ سرنخ رهبریشان باز در دست دولت انگلستان بوده‌ و هست، این تلاشهای نوگرایان را نقش بر آب کرد و اکثر آنان یا کشته‌ شدند و یا به‌ خانه‌نشینی مجبور گشتند. و مجالس ایالتی و ولایتی تنها کلماتی شد بر کاغذ نگاشته‌ و از حرف به‌ عمل در نیامد.

سرکوب وحشیانه‌، تبعید دسته‌جمعی و کشتار و تصرف املاک مردم غیر فارس به‌ سیاست رسمی دولت پهلوی تبدیل شد که‌ با روی کار آمدن دارو دسته‌ی خمینی در ابعاد بسیار گسترده‌تری ادامه‌ پیدا کرد.

‌در دوران آخوندها، نه‌ تنها سیاست شوینیستی پهلوی به‌کار بسته‌ شد، بلکه‌ نوعی شوینیزم شیعه‌گری نیز بر آن افزوده‌ شد و فاشیزم مذهبی به‌ لبه‌ی دیگر شمشیری تبدیل گشت که‌ بر گردن توده‌های مردم وارد آمده‌ بود. روشهای سرکوب وحشیانه‌ و جنایتکارانه‌ی بی سابقه‌ در تاریخ جمهوری اسلامی، ایران را در جهان شهره‌ی خاص و عام کرده‌ است. چنانکه‌ پایه‌گذار و معمار اولیه‌ی ولایت فقیه‌ در این رژیم، آیت الله‌ منتظری در نامه‌ به‌ خمینی به‌ صراحت مینویسد که‌ سازمان امنیت خوفناک وی (به‌ گفته‌ی خمینی سربازان گمنام امام زمان!) روی ساواک رژیم شاه را سفید کرده‌ است.

شکنجه‌، اعدام به‌ شیوه‌های وحشیانه‌ای همانند حلق آویز کردن بر جرثقیلها در خیابانها، تجاوز جنسی به‌ زندانیان زن و مرد، ترور مخالفان در داخل و خارج، استفاده‌ از مزدوران لبنانی، فلستینی و غیره‌ برای سرکوب مخالفان کار روزمره‌ی این ارگان شیطانی رژیم است که‌ مدت 9سال رئیس جمهور فعلی، محمود احمدی نژاد، در آن کارکرده‌است، و اکثر وزرای کابینه‌اش را نیز این اوباش تشکیل داده‌اند. این روشهای جنایتکارانه‌ در مورد مبارزین راه‌ رهایی ملتهای غیرفارس به‌ مراتب شدیدتر و در ابعاد بسیار گسترده‌ی فردی و جمعی بکار برده‌ شده‌است.

سیر تحولات جهانی در دو دهه‌ی اخیر، همراه با دستاوردهای شگرف تکنیکی و علمی بر جامعه‌ی ایران نیز اثر نهاده‌ و همه‌ی عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی را دگرگون کرده‌است. خواستهای آزادیخواهانه‌ و حق طلبانه‌ی ملل تحت ستم ایران نیز ، علیرغم ضعف سازمانی نیروهای سیاسی آنان، بطور بارزی گسترش یافته‌است. اگر در سابق رژیم ایران تنها در گیر مسئله‌ی کردها بود، امروزه‌ بلوچها، آذریها، ترکمنها و اقلیت عرب خوزستان نیز به‌ حقوق طبیعی و انسانی خویش پی برده‌اند و جنبش نوینی در میان این ملتها در حال شکلگیری است که‌ با ادامه‌ی شیوه‌ی غیر انسانی و فاشیستی رژیم در برخورد با مسئله‌ی ملیتها در ایران، در آینده‌ای نه‌چندان دور کشور موزائیکی ایران را از درون متلاشی میگردانند.

برخور‌د جمهوری اسلامی با مسئله‌ی ملی، همانند نگرش فاشیستی به‌ سایر موازین حقوق بشر، راه حل مسالمت آمیز و مدنی زخم کهنه‌ و عفونت کرده‌ی مسئله‌ ملی در ایران را سد کرده‌است. همچنین در پیش گرفتن نوعی سیاست شیعه‌گریی فاشیستی با توجه‌ به‌ اینکه‌ اکثریت کردها، بلوچها و ترکمنها سنی مذهبند و ادیان دیگری نیز در بین مردمان ساکن ایران از قبیل آیین ایزدی ( که‌ به‌ غلط یزیدی مینامند و آخوندهای مکار برای تحریک عوام آنانرا شیطانپرست میشناسانند)، مسیحی و یهودی رواج دارند، به‌ نوعی تحمیل فاشیزم مذهبی شیعه‌ بر جامعه‌ تبدیل شده‌ که‌ غیر از شیعه‌ها دیگران را به‌ شهروندهای درجه‌ دو تبدیل کرده‌ است. کمااینکه‌ وزرا و مسئولین درجه‌ اول امور کشوری و لشکری باید شیعه‌ مذهب باشند و تشیع مذهب رسمی ایران نامیده‌ شده‌است. در حالیکه‌ در ایران بیش از نیمی از جمعیت، غیر شیعه‌ هستند و بسیاری از ایرانیان شیعه‌ نیز علیرغم ایمان به‌ مذهب خود، علاقه‌ای به‌ خشک اندیشی مذهبی ندارند.

‌ همه‌ی این روشها و تلاشهای بیهوده‌ نمیتوانند تغییری در این واقعیت بدهند که‌ ایران کشوری است موزائیکی و در آن ملیهای مختلفی وجود دارند که‌ خواهان حقوق ملی خویش هستند. سیاستها و روشهای فاشیستی که‌ رژیم ایران بنا به‌ ماهیت خویش در پیش گرفته‌ ، به‌ یقیین نتیجه‌ای بسا فاجعه‌بارتر از بالکان ببار میاورند. ایجاد دشمنی و نفاق بین کرد و آذری، کاشتن عناصر فاسد و قاتلی چون ملا حسنی در کردستان و کشتار جنون آسای مردمان کرد، تعیین کلیه‌ مسئولان درجه‌ اول از سوی مرکز و از عناصر خرمذهبی غیر کرد، در پیش گرفتن همین سیاست در بلوچستان و ترکمنستان، تنها نتیجه‌ای که‌ ببار میاورد‌ شعله‌ورساختن اختلافات کور بین خلقهاست. رژیم با توجه‌ به‌ اصل تفرقه‌ ایجاد کن و حکومت کن، میخواهد بقای سیستم خودرا تضمین کند، اما همین امر کشور را به‌ بمبی تبدیل کرده‌ که‌ هر لحظه‌ احتمال انفجار آن میرود.

اگر در سیستم شاهی ، تبلیغ شوینیزم عظمت طلبانه‌ی فارس و خواب دوران کورش بزرگ تبلیغ میشد و رژیم با برهم زدن تقسیمات کشوری وآذربایجانغربی نامیدن بخش مهمی از کردستان و تبعید ایلات کرد به‌ خراسان و شمال و جایگزین کردن آذریها در این راستا میکوشید سیمای اتنیک کردستان را بر هم زند، جمهوری اسلامی در تلاش برای ترویج تشیع خرمقدسانه‌، ستم مذهبی را نیز بر ستم ملی افزوده‌ و آتش جنگ را نیز بین خلقها با استفاده‌ از تعلق مذهبی براه‌ انداخته‌است. این رژیم در روند سلطه‌ی سی و چندساله‌ی وحشیانه‌ی خود، با آگاهی کامل از نتایج فاجعه‌بار سیاستهایش، هم در وزارت اطلاعات و هم در وزارت کشور و خارجه‌، دستگاه عریض و طویلی برای تحقیق در مورد جنبشهای رهاییبخش ملی ایجاد کرده‌ که‌ نتیجه‌ی تحقیقات انها در مرحله‌ی اول در اختیار مسئولین و سپس بخشهایی برای تحریف در اختیار عواملی از سازمان اطلاعات قرار داده‌ میشود تا به‌ اسم تحقیق تاریخی به‌ بازار عرضه‌ شوند. با استفاده‌ از این تحقیقات عوامل مرئی و نامرئی وابسته‌ به‌ " سربازان گمنام امام زمان" (آدمکشان و خودفروختگان جاسوس)، رژیم میکوشد تاریخ ملتهای ساکن ایران(بویژه‌ کرد و آذری ) را تحریف کند. مبارزین جنبشهای رهائیبخش را بدنام کند و ‌ پان ترکیسم را در آذربایجان ترویج دهد و بدین وسیله‌ به‌ جنبش آزادیخواهانه‌ی آذربایجان نیز امکان رشد ندهد.

در مورد بلوچستان دستگاه تبلیغاتی رژیم میکوشد برچسب راهزنی و قاچاق مواد مخدر را بکار برد و افکار عمومی را بر ضد مبارزین آنسامان بشوراند. در حالیکه‌ همه‌ی مردم ایران میدانند که‌ پخش مواد مخدر در انحصار سپاه پاسداران است، رژیم تنشهای خود را با مردم بلوچستان برخورد با قاچقچیان مواد مخدر اعلام میکند.

ازاینرو وظیفه‌ی وجدانی همه‌ی روشنفکران و مبارزین و آزادیخواهان ملل مختلف ایران بویژه‌ مبارزین فارس است، که‌ با هشیاری و مسئولانه‌ در مسیر مبارزه‌ گام بردارند. و بتوانند در آینده‌ از بار آمدن تنشها و کشمکشهای ملی جلوگیری کنند و با احترام به‌ حق طبیعی هر ملتی در تعیین سرنوشت خویش آینده‌ای صلح آمیز را در منطقه و بین ملل همسایه‌، پایه‌ریزی نمایند. تجربه‌ی انقلاب 1357 ثابت کرد که‌ هر جنبشی به‌ منجر به‌ آزادی نخواهد شد. در آندوران توده‌های میلیونی بپا خواستند اما به‌ جای آزادی و دستیابی به‌ حقوق انسانی، با جنگ ، اعدام، شکنجه‌ و تجاوز جنسی در ابعاد وسیع و گسترش فحشا و دزدی و ریاکاری در جامعه‌ روبرو گشتند. هشداری که‌ عبیدزاکانی سالها قبل در اشعارش در مورد ملاها به‌ مردم داده‌بود و آنچه‌ که‌ حافظ هزار سال قبل به‌ مردم گفته‌ بود، در سال 1357 از سوی روشنفکران و مبارزین نادیده‌ و ناشنیده‌ گرفته‌ شد. امید است که‌ اینبار با آگاهی بیشتری وارد کارزار مبارزاتی شوند.

زیرنویسها:
1- آمار عصبه‌الملل در سال 1922 ، کرد و کردستان نوشته‌ی د. قاسملو،
2- دکتر تقی ارانی و استاد رحیم رئیس نیا هر دو در آثارشان بطور ضمنی از اینکه‌ زبان اولیه‌ی مردم آذربایجان ترکی و از خانواده‌ زبانهای ترکی نیز نبوده‌ است یاد میکنند اما به‌ چه‌ دلیلی ضمن قبول اینکه‌ آذربایجان بخشی از ماد بوده‌ به‌ ماهیت اصلی زبان پیشین آذریها اشاره‌ نمیکنند. با مطالعه‌ی تاریخ عالم آرای عباسی، نوشته‌ اسکندر منشی، کاتب شاه عباس صفوی، به‌ صراحت میتوان دریافت که‌ صفویان ، بویژه‌ شاه‌ اسماعیل و شاه‌ عباس در رواج دادن زبان ترکی و مذهب شیعه‌ در آذربایجان با توسل به‌ شیوه‌های بسیار وحشیانه‌ی خود (برای مثال قتل و عام مکریان در مراغه‌ بعد از شکست قیام خان زریندست در ارومیه‌)، موفق گشتند. ناگفته‌ نماند که جد‌ خود صفویان، از کردهای شهر "کوی" در کردستان تحت سلطه‌ی عراق بوده‌ و از شیوخ طریقت و سنی مذهب بوده است.‌


بۆ لاپه‌ڕه‌ی سه‌ره‌کی



rave-online.org © 2009 All rights reserved
info@rave-online.org