|‌ماڵه‌وه| پێناسه‌ | سه‌باره‌ت به‌ راڤه‌ | پێوه‌ندی| ئارشیڤ
سیاسه‌ت | بیروبۆچوون | نێونه‌ته‌وه‌یی | کۆمه‌ڵایه‌تی | زانست | چاند و هۆنه‌ر|

دکتر عبدالله‌ ا‌بریشمی
بررسی کتاب "قومیت و قوم گرایی در ایران از افسانه‌ تا واقعیت"
تألیف دکتر حمید احمدی


دکتر عبدالله‌ ابریشمی در فصل‌های 4، 5، 6 از کتاب "هویت تاریخی و مشکلات کنونی مردم کرد"، نشر آنا، چاپ تهران 1385 کوشش کرده‌ است تا به‌ بررسی آنچه‌ در مقدمه‌ و فصل‌های 1 تا 7 کتاب "قومیت و قوم گرایی در ایران از افسانه‌ تا واقعیت" تألیف دکتر حمید احمدی، چاپ تهران، 1378، در مورد کرد‌های ایران نوشته‌ اشت، پاسخ داده‌ و تلاش کرده‌ است تا "دیدگاه‌های‌ جهت دار كه تلاش می كنند واقعیت مشكلات كنونی و هویت تاریخی مردم كردرا تحریف كنند" موشکافی کنند. در اینجا این بخش‌های کتاب را بتدریج در معرض دید علاقه‌مندان قرار میدهیم.

توضیح: در چاپ این کتاب بر اثر اهمال یا نظر ناشر، فهرست عناوین حذف شده‌ و این امر لطمه‌ی بسیاری به‌ کتاب وارد کرده‌ است


بخش اول
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخش پنجم

بخش ششم
بررسی‌ فصل‌ پنجم‌ كتاب‌ قومیت‌

نویسنده بارها به مشاركت گسترده كردها در مدیریت های كشوری در حكومت های پیشامدرن ایران اشاره كرده است:

«رؤسای‌ ایلات‌ پاداش‌ دریافت‌ می‌كردند و رسماً به‌ عنوان‌ حاكمان‌ محلی‌ شناخته‌ می‌شدند... رؤسای‌ كُرد، در هر دو دولت‌ [ عثمانی‌ و ایران‌ ] به‌ مقامات‌ سیاسی‌ منصوب‌ می‌شدند. مثلاً اسكندر سلطان‌ رهبر محلی‌ كُرد به‌ همراه‌ شاه‌ عباس‌ در فتح‌ ایروان‌ (ارمنستان‌ كنونی‌) شركت‌ داشت‌ و شاه‌ او را به‌ عنوان‌ حاكم‌ بانه‌ در كردستان‌ ایران‌ منصوب‌ كرد. نادرشاه‌ به‌ سلیم‌خان‌ اردلان‌ همین‌ مقام‌ را اعطا كرد. عزیزخان‌ مكری‌، هم‌ والی‌ آذربایجان‌ بود و هم‌ رئیس‌ كل‌ قشون‌ ایران‌ در جنگ‌ با عثمانی‌ها در عهد قاجار در سال‌ 1853 م./ 1269(ه.ق‌.) بعدها وی‌ به‌ عنوان‌ حاكم‌ تهران‌ منصوب‌ شد و سرانجام‌ ناصرالدین‌ شاه‌ او را به‌ مقام‌ وزارت‌ جنگ‌ رسانید. مثال‌ دیگر، محمود پاشاخان‌ كلهر بود كه‌ محمدشاه‌ قاجار او را به‌ عنوان‌ حاكم‌ گیلانغرب‌ در غرب‌ ایران‌ منصوب‌ كرد.» 81

آیا پس‌ از تشكیل‌ دولت‌ نوین‌ تا امروز كُردها باز هم‌ از اختیارات‌ محلی‌ و تصدی‌ مدیریت ‌های‌ كلیدی‌ در كشور به‌ سان‌ قرون‌ پیشین‌ برخوردارند؟ كتاب‌ قومیت‌ می‌نویسد:

«تا اواسط‌ قرن‌ نوزدهم‌ بخش‌ بزرگی‌ از منطقه‌ كردنشین‌ به‌ امیرنشین‌هایی‌ مركب‌ از یك‌ جمعیت‌ ایلی‌ و مردم‌ شهرنشین‌ غیرایلی‌ تقسیم‌ می‌شد. این‌ امیرنشین‌ها كه‌ از خودمختاری‌ قابل‌ ملاحظه‌یی‌ برخوردار بودند، در جریان‌ سیاست‌های‌ تمركزگرای‌ شاهان‌ قاجار از بین‌ رفتند... از بین‌ رفتن‌ بزرگ‌ ایل‌های‌ عمده‌، كانون‌ قدرت‌ ایلی‌ را تا سطح‌ قدرت‌ رؤسای‌ ایلی‌ كوچك‌تر كه‌ دائماً با یك‌دیگر در كشمكش‌ بودند، پایین‌ آورد.» 82

خوشبختانه نویسنده در این عبارات به وجود مردم ایلی و غیر عشیره ای دركردستان اعتراف نموده است! اما بازهم در شناخت واقعیت ها با مشكل مواجه است، زیرا با فروپاشی حكومت های محلی، عشایر هرمنطقه خودسری را آغاز كردند. خودسری عشایررا نمی توان هم سطح اقتدار حكومت های محلی انگاشت. نگارنده در فصول پیشین به تشریح و تحلیل تفاوت های اقتدار ایلی و حكومت های منطقه ای كرد پرداخته و نیازی به تكرار ان نیست. اما برای‌ بسیاری‌ از مستشرقین‌ و محققین‌ ایرانی‌ (غیركرد)، مشكل‌ است‌ به‌ شرحی‌ كه‌ نگارنده‌ درباره‌ ساختار ایل‌ و عشیره كرد‌ بیان‌ كرده‌ است‌ وقوف‌ داشته‌ باشند، بدین سبب نتایج‌ مطالعات‌ آنان‌ جز در موارد محدود، چندان‌ نزدیك‌ به‌ واقع‌ نیست، ازجمله‌ در متن فوق الذكر: «از بین‌ رفتن‌ بزرگ‌ ایل‌های‌ عمده‌، كانون‌ قدرت‌ ایلی‌ را تا سطح‌ قدرت‌ رؤسای‌ ایلی‌ كوچك‌تر، كه‌ دائماً با یك‌دیگر در كشمكش‌ بودند، پایین‌ آورد»، در این عبارت‌ اصطلاح بزرگ ایل‌ كوششی‌ است‌ جهت دار برای‌ تحریف واقعیت حكومت های منطقه ای كرد كه بیش از یك هزار سال پای برجا بودند!

درواقع در اواخر نظام‌ پیشامدرن در ایران (یا استبداد قدیم)، زمینه برای ایجاد‌ سیستم‌ متمركز در حكومت نوین‌ توأم‌ با «استبداد مدرن‌» فراهم‌ شده‌ بود! خودسری‌ عشایر متعاقب فروپاشی حكومت های محلی و ناامنی‌ در كشور پایه‌گذار اندیشه « تمركز و استبداد نوین‌» و لزوم ظهور «دیكتاتور صالح‌» برای «نجات كشور» زیربنای‌ تجدد خواهی و راهی برای رسیدن به پیشرفت بود. بدین طریق راه برای اقتدار رضاخان هموار شده بود!

پس‌ از برچیدن‌ حكومت‌های‌ محلی‌ اگر یك‌ رئیس‌ ایل‌، می‌توانست‌ خدمتی‌ به‌ حاكم‌ اعزامی‌ از مركز بكند، از اختیارات‌ نامحدودی‌ برخوردار می‌شد، ولی رؤسای عشایر از این‌ اختیارات‌ برای‌ اجحاف‌ به‌ رعایا و حتی‌ ساكنین‌ شهرها سود می‌جستند. زیرا در مورد كردستان، حاكم اعزامی فاقد نیروی نظامی بود. امید حاكم اعزامی از سوی پادشاهان قاجار، معطوف به‌ همراهی‌ عشایر «شاهدوست» كردبود! 83

دوره‌ پس‌ از برچیدن‌ حكومت‌های‌ محلی تا به قدرت رسیدن پهلوی‌، عصر طلایی‌ خودسری رؤسای عشایر و «آغا»های‌ بزرگ‌ بود. ناامنی‌، غارت‌ و چپاول، مردم‌ را به‌ ستوه‌ آورده‌ بود. تا آن جا‌ كه‌ برخی از مردم كرد از‌ آمدن‌ رضاشاه‌ و در تركیه از آمدن‌ آتاترك‌ استقبال كردند و آن را موهبت‌ الهی‌ می‌خواندند! ولی‌ دیری‌ نپایید كه‌ از آنان‌ بیزار شدند زیرا رضاشاه‌ با وضع‌ مقررات‌ حكومتی‌ به‌ نام‌ قانون‌، در كلیه‌ احوال‌ شخصی‌ مردم‌ مداخله‌ می‌نمود. در این‌ موقع‌ بود كه‌ نخبگان‌ بیش تر شهری‌ و توده‌ مردم‌ بسیج‌ شدند. در شهریور 1320 با فروپاشی‌ قدرت‌ رضاشاه، مردم كرد‌ هلهله‌ سردادند، كلاه‌ها را به‌ دور انداختند و هر یك‌ دستاری‌ به‌ رسم‌ لباس كردی،‌ به‌ دور سر خود پیچیدند! هنوز یك‌ سال‌ از سقوط‌ حكومت رضاشاه‌ نگذشته‌ بود كه‌ كومه‌لة‌ ژ.ك‌./جمعیت تجدید حیات كردستان را بنیاد نهادند.

با این‌ حال‌ كتاب‌ قومیت‌ حاوی‌ نكات‌ سودمندی‌ است‌ و پرده‌ از حقایق‌ كردستان‌ 150 سال‌ پیش‌ بر می‌دارد: «نابودی‌ امیرنشین‌های‌ خودمختار كُرد خلاء قدرتی‌ به‌ وجود آورد كه‌ رهبران‌ مذهبی‌ نظیر ملاها و شیوخ‌ آن‌ را پر كردند. در واقع‌ از اواسط‌ قرن‌ نوزدهم‌ به‌ بعد فقط‌ رهبران‌ مذهبی‌ و ایلی‌ بودند كه‌ كردها را در مقابله‌ با حضور مؤثر و رویه‌ روبه‌ تزاید دولت‌ هدایت‌ می‌كردند.» 84

اذعان نویسنده كتاب قومیت به وجود « امیرنشین‌های‌ خودمختار كُرد » همان‌ اشاراتی‌ است‌ كه‌ نگارنده‌ در این گفتار مطرح‌ كرده و ادعاهای پیشین نویسنده و هم فكرانش را مورد انتقاد قرار داده است. درمورد‌ رویكرد مردم كرد‌ به‌ شیوخ‌ و اقتدار‌ ایلی پس از فروپاشی امیرنشین های محلی‌ و بی‌نتیجه‌ بودن‌ آن، راه‌ برای رویكردهای نوین سیاسی را هموار شد که‌ به تشکیل‌ احزاب‌ انجامید. در این دوره است كه جنبش‌ها از سوی‌ احزاب‌ سازماندهی‌ و به‌ جلو رانده‌ شدند. پیش‌ از پیدایش احزاب، نیروهای‌ ایلی‌ نیز اغلب برای مقابله با تعدی مأموران حكومتی دور و بر شیوخ‌ جمع‌ می‌شدند. نمونه‌ برجسته‌ در این مورد‌ قیام حمزه‌ آغای‌ منگور بود كه‌ به‌ شیخ‌ عبیدالله‌ شمزینان‌ پیوسته‌ بود. (1880 م‌/ 1297ه.ق‌.) اما اقتدار ایلی‌ همواره‌ ابزاری‌ برای‌ فرصت‌طلبی‌، چپاول‌ و اجحاف‌ بود، نه‌ ابزرای‌ برای‌ سازماندهی‌ و هدف‌مند كردن‌ جنبش‌های‌ اجتماعی‌. در هر حال‌ بایستی‌ كاركرد غارتگرانه‌ ایلات‌ و عشایر را اقدامی‌ به‌ سود استقرار «رژیم‌متمركز و استبداد‌ نوین‌ رضاشاه‌ و آتاترك» تلقی كرد.‌
كتاب قومیت در مورد سیاست های دولت مدرن برای تحت فشار قرار دادن هویت های قومی متفاوت با قومیت حاكم، به تقسیمات كشوری جهت دار در دوران پهلوی اشار می كند:

«با گسترش‌ مناطق‌ تحت‌ كنترل‌ ارتش‌ نوین‌، دولت‌، سازمان‌دهی‌ مجدد اداری‌ كشور را از طریق‌ برقراری‌ حضور بوروكراتیك‌ خود در سراسر ایران‌ آغاز كرد. برای‌ نیل‌ به‌ این‌ منظور، ایالات‌ (نواحی‌ اداری‌ قدیم‌ كشور) جای‌ خود را به‌ استان‌ها دادند كه‌ با تقسیمات‌ زبانی‌ و مذهبی‌ كشور سازگار نبود.» 85

ولی‌ تقسیمات‌ كشوری‌ در مناطق‌ كردنشین‌ ترفندی‌ سازمان‌ یافته بود‌ برای‌ محو هویت‌ ملی‌ كردها. همان‌گونه‌ كه‌ تبعیدهای‌ رضاشاهی‌ هم‌ ابزاری‌ برای‌ نسل‌كشی بود‌:

«بنا به‌ یك‌ روایت‌ از صدهزار عضو ایل‌ جلالی‌ ساكن‌ مرز ایران‌، شوروی‌ و تركیه‌، كه‌ به‌ مناطق‌ مركزی‌ ایران‌ تبعید شدند، تنها چند صد نفر در سال‌ 1320 بازگشتند... تحت‌ شرایط‌ سخت‌ و طاقت‌فرسا، ده‌ها هزار نفر از اعضای‌ ایلات‌ كُرد، در مازندران‌ و نیز خراسان‌ و اصفهان‌ و یزد اسكان‌ داده‌ شدند.» 86 و در دنباله‌ می‌نویسد: «ایلات‌ آذربایجانی‌ به‌ كردستان‌ انتقال‌ داده‌ شدند، و...» 87

این‌ هم‌ بخش‌ دیگری‌ از سیاست‌ ترك‌ گردانی‌ مناطق كردنشین است‌ كه‌ صدها سال‌ سابقه‌ دارد، پادشاهان صفوی به ویژه شاه‌ عباس‌، یكی‌ از بانیان‌ ریشه‌كنی‌ قومی‌ و تغییر تركیب‌ جمعیت‌ مناطق كردنشین در غرب كشور بودند. كتاب‌ قومیت‌ در مورد تقسیمات‌ كشوری‌ جهت‌دار باز هم‌ به شواهدی اشاره كرده است‌:

«سازماندهی‌ مجدد نظام‌ اداری‌ ایران‌ تغییرات‌ و جابه‌ جایی‌هایی‌ ایجاد كرد. از جمله‌ این‌كه‌ برخی‌ مناطق‌ كردنشین‌ شمالی‌ در استان‌ آذربایجان‌ غربی‌ قرار گرفت‌.» 88

منظور نویسنده امارت‌ مكری‌ است‌ كه‌ به‌ آذربایجان‌ منضم‌ شد و بعد آذربایجان‌ هم‌ به‌ دو بخش‌ شرقی‌ و غربی‌ تقسیم‌ گردید. در هماهنگی‌ و هم‌زمانی‌ قدرت‌های‌ منطقه‌ برای‌ سركوب‌ كُردها پس از جنگ جهانی اول می‌توان‌ اشاره‌ كرد:

تبعید كردهای‌ حوالی‌ آرارات‌ (جلالی‌ها) و واگذاری‌ بخش‌ وسیعی‌ از دامنه شرقی‌ آرارات‌ به‌ تركیه‌ از جانب‌ رضاشاه‌ در قیام‌ كُردهای‌ تركیه‌ و جنگ‌های‌ آرارات‌(30- 1928)، تبعید و كشتار صدها هزار نفر از اهالی‌ كردستان‌ متصرفی‌ تركیه‌ و تبعید ده ها هزار خانوار كُرد از شهرهای‌ لاچین‌ و كلباحار و شوشه‌ در قره باغ قفقاز به‌ آسیای‌ مركزی(1927)‌، كشتار كردها به دستور صدام، برنامه های انفال، تخریب هزاران روستا، پركردن چشمه های آب توسط بعثی ها در كردستان منضم به عراق، تبعید صدها هزار نفر كرد و تخریب هزاران روستا در تركیه به بهانه مبارزه با P.K.K. ، بخشی از ستم بیكرانی است كه دولت های منطقه در قرن بیستم علیه كردها اعمال كرده اند. كتاب‌ قومیت‌ در بخش‌ نتیجه‌گیری (به همان نتایج نگارنده رسیده) می نویسد: انتقال‌ قدرت‌ از یك‌ دولت‌ غیرمتمركز به‌ دولتی‌ متمركز و بوروكراتیك‌ فرایندی‌ مشكل‌ آفرین‌ بود. 89

---------------------------
(81) این‌ سند، در كتاب‌ تاریخ‌ مهاباد (نشر رهرو، 1373 مهاباد) كه‌ به‌ همت‌ آقای‌ سیدمحمد صمدی‌ تدوین‌ شده‌ است‌ مضبوط‌ است‌.
(82) همان‌جا ص‌. 189
(83) همان‌جا ص‌. 191
(84) همان‌جا ص‌. 194
(85) همان‌جا ص‌. 195 زیرنویس
‌ (86) همان‌جا صص‌. 196 و 197
(87) همان‌جا ص‌. 198
(88) در این‌ مورد، نگارنده از نزدیكان مسن خود شنیده است كه مقر حكومت- كه در بلندی مركز شهر بود كه اكنون مركز دخانیات است- تعدادی كمی سرباز در اختیار داشت كه اغلب برای تأمین معاش خود، برای مردم شهر باربری می كردند!
(89) همان‌جا ص‌. 199

ادامه‌ دارد...


بۆ لاپه‌ڕه‌ی سه‌ره‌کی



rave-online.org © 2009 All rights reserved
info@rave-online.org