دکتر عبدالله ابریشمی
بررسی کتاب "قومیت و قوم گرایی در ایران از افسانه تا واقعیت"
تألیف دکتر حمید احمدی
بررسی کتاب "قومیت و قوم گرایی در ایران از افسانه تا واقعیت"
تألیف دکتر حمید احمدی
دکتر عبدالله ابریشمی در فصلهای 4، 5، 6 از کتاب "هویت تاریخی و مشکلات کنونی مردم کرد"، نشر آنا، چاپ تهران 1385 کوشش کرده است تا به بررسی آنچه در مقدمه و فصلهای 1 تا 7 کتاب "قومیت و قوم گرایی در ایران از افسانه تا واقعیت" تألیف دکتر حمید احمدی، چاپ تهران، 1378، در مورد کردهای ایران نوشته اشت، پاسخ داده و تلاش کرده است تا "دیدگاههای جهت دار كه تلاش می كنند واقعیت مشكلات كنونی و هویت تاریخی مردم كردرا تحریف كنند" موشکافی کنند.
در اینجا این بخشهای کتاب را بتدریج در معرض دید علاقهمندان قرار میدهیم.
توضیح: در چاپ این کتاب بر اثر اهمال یا نظر ناشر، فهرست عناوین حذف شده و این امر لطمهی بسیاری به کتاب وارد کرده است
توضیح: در چاپ این کتاب بر اثر اهمال یا نظر ناشر، فهرست عناوین حذف شده و این امر لطمهی بسیاری به کتاب وارد کرده است
بخش اول
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخش پنجم
بررسی فصل چهارم (قومیت و ناسیونالیسم)
در فصل سوم نظر نویسنده کتاب قومیت حاكی از این بود كه سیاسی شدن تفاوتهای اجتماعی ـ فرهنگی مبتنی بر زبان یا مذهب در ایران، اساساً پدیده قرن بیستم است:
«در گذشته ساختار اجتماعی سیاسی ایران عمدتاً ایلی بود و گروههای مذهبی ـ زبانی مانند كردها، بلوچها، برخی از فارسها، عربها، برخی تركها و تركمنها بیشتر براساس وفاداریهای مذهبی یا ایلی سازماندهی میشدند تا براساس پدیدههای سیاسی مانند قومیت.» 67
اما با توجه به گفتارهای نگارنده در این كتاب، درست این است كه نویسنده در مورد كردها هم می نوشت برخی از كردها نه این كه همه را ایلی بخواند تا نظر خودرا پیش ببرد!
همان طور كه در فصل سوم گفته شد، ملت همان قوم است، اگرنه واژهای غیر شفاف و تخیلی است. به نظر بندیكت آندرسون. «ملتها جوامع تخیلیاند.» 68 این نظر شامل ترك ها، عرب ها و فارس ها نیز می شود. لذا لزومی ندارد نویسندگان بكوشند كردهارا از امتیاز ملت شدن دور نگهدارند و در خاورمیانه چنین امتیازی را منحصر به گروه های خاصی بدانند.
كتاب قومیت در ساختار دولتهای خاورمیانه به این بدعت ها و خیال پردازی های حكومت گران نظر نكرده است، او فقط در فكر نظریهپردازی برای حقانیت بخشیدن به دولتهای ساختگی و فاشیستی در خاورمیانه است.
بدیهیست اگر دولت های نوین در خاورمیانه، ره یافت دولت های پیش رفته را اتخاذ كرده بودند، میشد گفت: در كشورهای تركیه، عراق، سوریه و ایران، ساختار واقعی ملت مركب است نه بسیط در قالب ترك یا عرب یا فارس. لذا دولت های تركیه، عراق، سوریه و ایران به همه اهالی اعم از ترك، عرب، فارس، كرد و... تعلق دارند، ولی چنین نشد و مشكلات كنونی كردها در خاورمیانه به وجود آمد.
البته در این میان قدرت های بینالمللی بیكار ننشسته اند، هرجا آب گلآلودی باشد آنان به نفع خود ماهی میگیرند، ولی در ایجاد این مشكلات، اقوام عالب كه خودرا ملت خوانده و حكومت را در دست گرفته اند، بیشاز كردها و دیگر قومیت ها گناهكار اند.
لازم است باز یادآوری شود كه: تئوریها و نظریهها ناسیونالیسم را پدید نیاوردهاند، بلكه ناسیونالیسم در بستر روابط و عوامل متعد درونی و بیرونی جامعه شكل میگیرد. عوامل درونی و بیرونی در جامعه و سیر تحولات تاریخی آن و ایجاد كیفیت ناسیونالیسم، نقش اساسی دارند. بدین سبب مشكلات ناسیونالیستی در كشورهای مختلف همسان نیست، ولی راه معقول رسیدن به هم گرایی و توافق بر پذیرش «ملت مركب یا شهروند» است به جای «ملت تخیلی» در قالب برتری یك قومیت بر سایر قومیت ها. كتاب قومیت در این رابطه میگوید:
«به نظر میرسد درحالی كه سابقه وابستگیهای نژادی، زبانی و مذهبی بشر به دوران ماقبل سرمایه داری مدرن باز میگردد، سیاسی شدن این وابستگیها به ویژه اندیشه خلق دولت ـ ملت در گروههای اقلیت مذهبی، زبانی یا نژادی پدیدهیی بسیار جدید است و با ظوهر نظم جهانی، ناسیونالیسم غیرمذهبی غرب و محیط گفتمان سیاسی آن كه جای هویتها و نهادهای سیاسی جهان شمول را گرفت، همزمان است.» 69
اما نویسنده توجه نكرده است كه خلق دولت- ملت برای همه گروه ها «پدیده یی بسیار جدید است». اگر اكثریت به تشكیل دولت- ملت منحصر به قوم خود اقدام نمی كرد، اقلیت های قومی هم به آن اعتراض نمی کردند و خود به فكر ایجاد دولت خاص قوم خود نمی افتادند. در اروپا و كشورهای پیشرفته، دولت- ملت های نخستین جای خودرا به دولت- شهروند داده اند. بدین سبب به سان كشورهای خاورمیانه، با مشكل اقلیت های قومی مواجه نیستند.
در نظام «ممالك محروسه» در ایران پیشا مدرن، دولت وقت الگوهای فرهنگی ملت خاص را بر مردم ایران تحمیل نمی كرد؛ اگر نویسنده به این واقعیات عنایت می نمود، برای ریشه یابی «گرایشات سیاسی محلیگرا» در ایران، نیازی به استناد به نظرات محققینی چون « ماسیپولاسیتولا» نبود كه میگوید:
«ساختار و عملكرد قبایل هم دگرگون شده و "قبیله در خود" قرون پیشین، به "قبیله برای خود" در این عصر تبدیل شده است،» 70
بهتر است به واقعیت تحولات سیاسی «دولت» در كشور خود ایران نظر كنیم و اعمال زور برای تحمیل شیوه حكومت ملت خاص را در مدل پهلوی مورد ارزیابی قرار دهیم. دولت مدرن مقدمات گرایش به ایجاد دولت ایدئولوژیك را در ایران فراهم كرد، مردم ایران یك قرن است كه در پشت موانع ایدئولوژیك متوقف شده اند. آثار ایدئولوژیک دولت تمامیت خواه، هر روز بیش تر می شود. دولت هاییی كه توسط ایدئولوژی هدایت می شوند، نمی توانند سعادت همگانی را فراهم كنند. دولت تمامیت خواه در تمام احوال شخصی دخالت می كند و عزت و كرامت انسان را زیرپا می گذارد. همان گونه كه در ممالك كمونیستی و نظام های فاشیستی چنین بود. در چنین نظام هایی حقوق اقلیت های قومی زیرپاگذاشته می شود...
اگر نویسندگان و محققین ایرانی بخواهند «شیشه كبود» را از جلو چشمان خود بردارند، نیازی به رویكرد به نظرات محققین غربی ندارند. مشكل ملی ما در ایران، معضل قومی، محلگرایی، مركز گریزی، واگرایی واز این قبیل مفاهیم نیست، این مشكلات را انحضارطلبان قدرت و دولت های تمامیت خواه به وجود آورده اند، نه نیروهای بینالمللی و نخبگان خلقی. کتاب قومیت در این مورد می گوید:
«در واقع آنچه فراروی محققان... قرار دارد، جستوجوی برای یافتن علل اساسی سیاسی شدن علایق كهن و بروز آن به شكل جریانها و گرایشهای ناسیونالیستی جدید است.» 71
چنانكه ملاحظه شد برای شناخت چنان عللی در ایران و خاورمیانه، نیازی به سرگردانی در میان این همه نظریات ناپایدار و گاه حاشیهیی دانشمندان غربی نیست. ما كه خود در بطن این تحولات قرار داریم، میتوانیم با كنار نهادن حب و بغض- كه مبنای اصول علمی است- و مد نظر قرار دادن عدل و انصاف ـ كه مبنای اصول مذهبی است ـ راه را از چاه بازشناسیم، ولی تاریخ گواهی می دهد كه تمامیت خواهی در هرشكلی و با هر ادعایی نمی تواند جامعه سالم، رفاه مند و مبتنی بر عدالت پدید آورد. رویكرد به نظریات و تلاش برای تحمیل آن ها چه بسا به جای حل معضل برمشكلات موجود بیافزاید:
«كاربرد این نظریهها در جوامع جهان سوم، مشكلات جدی به وجود میآورد، زیرا در این جوامع (كه پیشرفته نیستند) دولت صحنه مبارزه گوناگون نیست و تحت كنترل یك گروه مسلط قومی قرار دارد،» 72
این توجیه واقع بینانه نویسنده، ره یافت به شناخت یكی از بزرگترین علل فلاكت مردم در خاورمیانه است: زیرا « دولت صحنه مبارزه گوناگون نیست و تحت كنترل یك گروه مسلط قومی قرار دارد،» اما این گروه مسلط از نظر همه اعضای قوم غالب هم تبعیت نمی كند، بلكه نظر «گروه خاص» خودرا- كه قدرت را در دست دارد- بر همه مردم كشور، اعم از قومیت غالب یا قومیت های زیردست، اعمال می كند...
توسل به سركوب معترضین به جای عنایت به عدالت و دست كشیدن از ایدئولژی موردنظر گروه مسلط، مردم را در فقر و فلاكت نگه می دارد، ثروتهای ملی كشور به هدر می دهد، فرصتهای سازندگی صرف تحریب و نفاقافكنی می شوند...
با این حال صاحبنظرانی كه سیاستهای انحصارجویانه را پاس میدارند، برای تحمیل نظریات خود از تمام امكانات عمومی بهره میبرند ولی به این هم بسنده نمی کنند، بلکه در برابر پخش دیدگاه های محرومان و معترضان، مانع ایجاد میكنند. كتاب قومیت در نقد نظر استعمار داخلی كه در مورد كردهای تركیه، عراق و سوریه به وضوح نمایان است، میگوید:
«ضعف این رهیافت آنجا است كه بهطور دقیق مشخص نمیكند كه دولت (دولتی كه تبعیض و استعمار داخلی را اعمال میكند) از چه مكانیسمهایی برای تداوم بخشیدن به توسعه نابرابر منطقهیی و الگوهای قشربندی قومی استفاده میكند،» 73
در فصل نخست این گفتار ، آمار اختصاص درآمدهای عمومی به مناطقی خاص نشان داده شد، به علاوه موارد زیر نیز در استعمار داخلی دیده می شود:
ـ محروم نمودن برخی از مردم كشور از مشاركت در مدیریت كلان كشور یا ممانعت از برخورداری از حق تعیین سرنوشت در درون كشور، راه كار مشترك استعمار كلاسیك و داخلی است.
ـ كوشش در تغییر تركیب جمعیت (چون كوچانیدن اهالی یك منطقه و اسكان دادن آن گروهی كه «خودی» تلقی میشوند و حكومت را در دست دارند. در اسرائیل نسبت به فلسطینی ها در تركیه، عراق و سوریه نسبت به كردها این سیاست اعمال شده است.
ـ اختصاص بودجه بیشتر به مناطقی كه اقوام حكومت كننده در آن اكثریت دارند. و...
نویسنده كتاب قومیت می تواند با عنایت به شواهد عینی، پاسخ خودرا به پرسش « از چه مكانیسمهایی برای تداوم بخشیدن به توسعة نابرابر منطقهیی و الگوهای قشربندی قومی استفاده میكند،» بیابد!
ولی دولتهای تركیه و عراق (تا سقوط صدام) در به كارگیری روشهای استعماری بر كُرد، بهسان یك قدرت استعماری كلاسیك عمل نمیكنند، آنان نمیتوانند چون استعمارگران اروپایی اصل «هزینه ـ فایده» را در پیوند با مستعمره مدنظر داشته باشند، به این سبب آنان همواره هزینههای زیادی برای اعمال حاكمیت بر مردم كُرد میپردازند. این امر نشان میدهد كه حكومت های منحصر به ملت خاص در خاورمیانه ـ اگر نتوانستهاند رابطه خود را با كُردها بر پایة رعایت حقوق بشر قرار دهند ـ نتوانستهاند منافع ملت خود را نیز حفظ كنند. برخورد نامتعادل حكومت بعثی در عراق، در داخل با كردها ، شیعیان و مخالفین و در خارج با كشورهای ایران و كویت، مؤید این نظر است.
البته بیشتر دولتهای خاورمیانه در مورد كردها از مكانیسمهای زیادی برای تداوم بخشیدن به توسعة نابرابر و الگوهای قشربندی قومی استفاده میكنند:
صدام در عراق به كُردهای ساكن كركوك و نواحی نفتخیز عراق، اجازه بازسازی خانههای شان را نمیداد. آنان را وادار مینمود تا املاك شان را به اعراب بفروشند یا اینكه دولت با صدور دستوراتی، املاك كُردها را مصادره میكرد و در آن دخل و تصرف مینمود و شرایط را برای اسكان اعراب فراهم می ساخت. صدام از درآمد نفت برای سركوب كردها و تحمیل روشهای استعماری خود بر آنان سود میبرد، همانگونه كه استعمار اسراییل سرزمین فلسطینیهارا برای اسكان یهودیان غصب كردهاست. پیش از تشکیل دولت های نوین خاورمیانه، استعمارگران اروپایی مردم مستعمرات خود را از حق مدیریت سیاسی بر خود محروم میكردند، دولت های خاورمیانه حاکم بر مردم كُرد نیز آنان را از حق مدیریت سیاسی و فرهنگی بر خود محروم كردهاند. این مناسبات ناسالم، بارزترین نماد استعمار در اشکال درونی و بیرونی است. با این حال در مقایسه استعمار داخلی با استعمار خارجی (كلاسیك)، وضع كردها به مراتب در سطح پایینتری قرار دارد. استعمارگران جهان سومی در رابطه خود با مستعمره از اصول سرمایهداری پیشرفته پیروی نمیكند، در حالی كه استعمارگران كلاسیك، توجه به اصل هزینه مایده را- كه از اصول پایه ای سرمایه داری نوین است- مد نظر قرار می دادند. هنگ كنگ یك مستعمره بود. مناطق كردنشین در تركیه، عراق و سوریه نیز مناطق مستعمراتی هستند. تفاوت نحوه استعمار جهان سومی را با نوع كلاسیك نشان می دهند. روش ترك ها و عرب ها بیش از این كه به روش استعمار كلاسیك شبیه باشد، در بعضی جهات به سیاست اسرائیل شباهت دارد. اما اسرائیلی ها مانند ترك ها منكر هویت ملی عرب ها نیستند، زبان عربی در اسرائیل از كاربرد رسمی برخور داراست. درحالی كه دولت های ترک و عرب، مانند یك قدرت قبیله ای با قبیله زیردست - كه كردها باشند- رفتار می كنند. درسوریه به كردها شناسنامه نمی دهند و در ترکیه منکر حضور کردها در کشور هستند و آنان را ترک کوهستانی می نامند!
در مورد رژیم پهلوی در فصول پیش اشاره شد كه برای اصفهان و یزد، بیش از شصت برابر كرمانشاه و كردستان از درآمدهای عمومی هزینه شده است. برنامهریزی جهتدار، یكی از مكانیسمهای تحمیل عقب ماندگی و استعمار داخلی است!
لازم به یادآوری نیست که ادامه این محرومیت ها به سود كشور نیست، ولی بسیار شگفتآور است كه محققین مشكلات قومیت ها در ایران، از علل اصلی اوضاع نابسامان كردها و كردستان بی اطلاع باشند.
آیا كردها در انتخاب شغل و بهرهمندی از امكانات عمومی با سایر اهالی كشور برابراند؟ اگر محققی از هر نفر كرد چنین پرسشی به عمل آورد، پاسخ میشنود: خیر برابر نیستند! همین امر است كه یك فرد كرد را وادار میكند تا از خود بپرسد: به خاطر چه تفاوتهایی این چنین در محرومیت قرار دارد؟ آیا محرومیت وی به خاطر وابستگی ها و علایق قومی است؟
اما نحوه برخوردها و اعمال محرومیت كرد را به یافتن پاسخها رهنمون میكنند. این رهنمون نه توسط نخبگان و نیروهای بینالمللی، بلكه توسط خود نظام حاكم به انسان كرد القا میشود. او در رژیم پهلوی میدید هر آنچه مربوط به هویت كرد است از سوی رژیم، سیاسی تلقی میشود، در آن دوره، زبان، نام مكان و نام اشخاص. نامگذاری كودكان از جانب والدین، نامگذاری مؤسسات، پرداختن به ادبیات گفتاری و نوشتاری كردی، تاریخ، فولكور، آداب و رسوم لباس و... همه و همه با سیاست پیوند داده میشد! اگر در ایران بعد از انقلاب، بخش عمده این محدویتها كمتر شده اند، باید دید، موانع دیگری ایجاد نشدهاند؟
در بررسی مشكلات كنونی مردم كرد، برخورداری عادلانه مناطق كردنشین از بودجه عمومی و سهیم شدن در مدیریت سیاسی و فرهنگی اولویت دارد. اما مشاركت دادن كردها در مدیریت های كلیدی، مستلزم دست كشیدن از انحصارطلبی قومی یا مذهبی است. آیا چنین توقعی در ایران اوتوپیایی نیست؟ آیا میتوان امیدوار بود كُردها هم چون هموطنان دیگر، در كلیه مدیریتهای كشور شركت داشته باشند؟ چنین توقعی حداقل با دیدگاه برخی از جناح های حاکم هم سو نیست. اگر كردها نیز موقعیت مشاركت مدیریتی آذربایجانیها را داشتند، به یقین آنان نیز چون تركها، خود به انهدام دولت خودمختار 1946 اقدام میكردند و برای ایجاد مجدد آن، این چنین گام در پیش نمینهادند، ولی بر همه آشكار است كه كردها چون تركهای آذری در مدیریتهای سراسری و كلیدی كشور مشاركت ندارند و از موقعیت آنان بهخوردار نیستند. سیاست هایی كه رژیم پهلوی بانی آن بود، اكنون در جهت های دیگر ادامه دارد. لذا توقع مدیریت بخشی از امور مناطق كردنشین توسط خود كردها، قابل توجیه است. بدیهی است تا زمانی كه چنین دگرگونییی در ساختار و روابط دولت و مردم كُرد پیش نیاید، امنیت منطقه درونزا نمی شود. این امر یكی از موانع جدی در برابر توسعه هماهنگ كشور است. وقتی مردم نسبت به دامنه دخالت دولت اعتراض دارند، حاكمیت دولت نیز جز با اتكا به قهر، نمیتواند حضور و اقتدار خود را در منطقه تأمین كند. بدین سبب هر زمان توان فیزیكی حكومت در منطقه كاهش یافته است، حاكمیت دولت به چالش کشیده شده است. این واقعیت به ثبوت رسیده است كه «حاكمیت نمیتواند فقط بر اقتدار فیزیكی استوار باشد».
دولت مدرن با اختیارات نامحدود و انحصار قدرت، مردم كُرد را به حاشیه راند. درحالی كه كردها بخش بزرگی از عناصر تاریخی و تشكیل دهنده ساختار سیاسی و فرهنگی ایراناند، ولی در مورد عثمانی و میراث خوارانش چنین نبوده و نیست.
كتاب قومیت به جای رویكرد به مظلومیت مردم كُرد و شكافتن دسیسههای استعمار در به اقلیت درآوردن كردها در خاورمیانه در درون كشور ملتهای مصنوعی، اعتراض مردم كُرد را تحریف میكند، نویسنده با این تحقیق، كشور ملتهای ساختگی و نقش استعمار در ایجاد آنها را تطهیر میكند، لذا ایراد كتاب قومیت به نظریات دانشمندان غربی در مورد بسیج قومی پایه واقعگرایانه ندارد، اگر رویكرد به ملت گرایی قومی (اتنوناسیونالیسم) برای كردها ناصواب باشد، برای ترك ها، فارس ها و عرب ها نیز چنین است:
«در اواقع بحث درباره نقش نخبگان و روشنفكران در بسیج قومی و ایجاد هویت ملی قومی گامی اساسی به سوی تبیین ناسیونالیسم قومی است» 74
البته نویسنده در تشریح ساختار سیاسی دولت ایران، پیش از آغاز این دگرگونی ها رویكرد واقع نگرانهیی دارد كه در جای خود، شایان تقدیر است:
«با توجه به تجربه ایران، رهیافت جامعه كثرتگرا، برای تبیین نقش دولت در شكلگیری هویت قومی الگوی مناسبی است. از نظر تاریخی در ایران، دولت تحت كنترل كامل یك قوم نبوده و برخلاف مثلاً آفریقای جنوبی كه تحت سلطه سفید پوستان قرار داشت، دولت ایران ابزار سلطه یك گروه بر گروههای دیگر نبوده است.» 75
این رویكرد واقعبینانه كتاب قومیت راه را برای پرسشهای زیادی هموار میكند از جمله:
آیا پس از تشكیل دولت مدرن در ایران این ره یافت و تجربه دیرپای تاریخی ادامه یافت؟ آیا تمام دولتهای مدرن در جهان، برمبنای تمركز و سیطرة سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی یك گروه قومی استوارند؟ یا اینكه گروه زیادی از دولتهای مدرن، ساختار فدرالی دارند؟
بر سر این دو راهییی كه پیش از ایجاد دولت مدرن مدل پهلوی موجود بود، بیش از هر چیز مصلحت بریتانیا مطرح بود. استعمار پیر، خواهان دولتی متمركز و مستبد بود! تا در ایران با یك نفر طرف باشد! ولی گروه عظیمی از اندیشمندان ایرانی چشمان خود را بر بسیاری از حقایق بسته اند. آنان فلاكتی را كه از سیستم متمركز و استبداد همزاد با آن در یك قرن اخیر نصیب ایران شده است، به عوامل دیگر نسبت می دهند. زیرا خود مدافع تمركز و انحصار قدرت اند. لذا با دمكراسی نیز هم ساز نیستند، درحالی که از دمكراسی سخن می گویند! انحصارطلبان و برتری خواهان، راه را برای اعمال تبعیض و بی عدالتی هموار می كنند. در نظر آنان تمركز و استبداد مانع تجزیه كشور می شود. لذا از پایه با دمكرای و عدم تمركز مخالف هستند، اما اگر دولتهای دمكرات و نامتمركز از امنیت بیشتر نسبت به دولتهای مستبد و متمركز برخوردار نباشند، كمتر نیستند. اگر دولت مدرن (ملی یا مذهبی) مشاركت را محدود به گروه های "خودی" كرده است، در نظام پیشا مدرن چنین نبود. با این حال كتاب قومیت در مورد مشاركت اقوام ایرانی در مدیریت كشور در دولت مدرن نظر دیگری دارد:
«حتی در دوران پهلوی (1357 ـ 1305ش) نیز آذریها و كردها نقش فعالی در دستگاه دولتی داشتند.» 76 اما در مورد نقش فعال كردها میبایست توام با ذكر «شواهد و آمار» باشد، اهمیت پستهای سازمانی و دوره تصدی و میزان مشاركت میبایست تعیین میشد، ولی نویسنده فقط به تكرار گفته های «تبلیغاتی» در این مورد بسنده كرده است. همچنین در مورد دولتی كه رضاشاه تشكیل داد، مینویسد:
« [او] سلطنت خودكامه پهلوی را با اتكا بر ارتش و بوروكراسی مدرن به شیوه غرب بنیان نهاد. تمركزگرایی دولت تغییرات عمده در دستگاه حكومت و جامعه به جای گذاشت كه از جمله میتوان به پیدایش یك ایدئولوژی ناسیونالیست، توسعه و كنترل اقتصادی، نوگرایی، غربگرایی و غیرمذهبی شدن جامعه اشاره كرد.» 77
این توصیف واقع نگرانه نویسنده از دولت مدرنی كه رضاشاه پهلوی بنیاد نهاد، ریشه بسیاری از مشكلات مردم كُرد را در مدت 80 سال اخیر، آشكار میكند:
الف) موارد مثبت عملكرد دولت پهلوی:
ـ ایجاد امنیت، بزرگترین اقدام رضاشاه بود كه در كردستان به دوره فترت پس از فروپاشی امارات و ناامنی حاصل از خودسری عشایر پایان داد. ولی این امنیت را یك دولت نامتمركز هم میتوانست انجام دهد.
ب) موارد منفی عملكرد دولت پهلوی:
ـ تبدیل نظام نامتمركز و شبه فدراتیو دیرپای ایرانی به نظام بسیط و متمركز.
ـ ایجاد ناسیونالیسم گروه قومی حاكم به عنوان ناسیونالیسم دولتی كه حق هرگونه خودنمایی فرهنگی را از سایر گروههای قومی، سلب كرد و توجه به هویت قومی را ضدیت با وحدت ملی و... تلقی نمود.
ـ تبدیل حكومت متكثر ایران به حكومت ملت خاص بر پایه وابستگی عای قومی و مذهبی كه منجر به واكنش بسیاری از اقوام ایرانی در برابر ناسیونالیسم دولتی شده است.
ـ برنامه های اقتصادی و توسعه به زیان برخی از اقوام. و مناطق قومی بوده و هستند.
ـ نوگرایی و غربگرایی رژیم پهلوی وسیلهیی گردید برای حذف هویتهای قومی و بومی در ایران.
ـ دخالت گسترة حكومت در احوال شخصی و واكنش منفی مردم نسبت به حكومت.
ـ تولیت دولت در كلیه امور، كاهش زمینه ابتكار، فعالیتهای فردی، اجتماعی و افزایش سطح وابستگی مردم به حكومت.
پس از تشكیل دولت مدرن، كُردها هر روز بیش از پیش از دیگر مناطق کشور عقب ماندند. پیشتر اشاره شد كه در دوران اقتدار امارات كُرد، امنیت در كردستان بیشتر بود، ولی پس از فروپاشی آن امارات، اقتدار ایلی و آشوب، جای امنیت نسبی سابق را گرفت. درحالی كه اكثر نویسندگان، خواه به عمد، خواه از روی ناآگاهی، بین دوره اقتدار امارات و پس از آن (دوره خودسری عشایر)، تفاوتی نمیگذارند و هر دو را یكی قلمداد میكنند. نویسنده در مورد ساختار حكومت ایران در دوران قاجار، به واقعیت حكومت های محلی در ایران پیشامدرن اذعان دارد:
«دولت قاجار بیشتر به كنفدراسیونی از دولتهای كوچك شباهت داشت.» همان جا، 78
اما اگر نویسنده به این بازیافت خود از حكومت های پیشامدرن ایران عنایت می كرد، با مشكل كردها به گونه دیگر برخورد می نمود. نویسنده در مورد شیوه برخورد پادشاهان قاجار با امارات و سپس با ایلات كُرد مینویسد:
«ابزار قاجارها تركیبی از سیاست "تشویق و تنبیه" و "تفرقهبیانداز و حكومتكن" در قبال ایلات كُرد بود.» 79 در مورد شیوه برخورد امارات كُرد نیز با حكومت ایران در دوران قاجار مینویسد:
«... یا شریك و حامی حكومت بودهاند و یا مدعی و رقیب آن بودهاند و یا به انگیزه مقاومت در برابر ظالم و زورگویی و باجخواهی حكومتها درحال جنگ و ستیز با آن قرار داشتهاند.» 80
-------------- (67) احمدی ص. 141
(68) همانجا ص. 148
(69) همانجا ص. 156
(70) همانجا ص. 153
(71) همانجا ص. 153
(72) همانجا ص. 156
(73) همانجا ص. 157
(74) همانجا ص. 160
(75) همانجا ص. 163
(76) همانجا ص. 163
(77) همانجا ص. 167
(78) همانجا ص. 208
(79) همانجا ص. 87
(80) همانجا ص. 190
ادامه دارد...
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخش پنجم
بررسی فصل چهارم (قومیت و ناسیونالیسم)
در فصل سوم نظر نویسنده کتاب قومیت حاكی از این بود كه سیاسی شدن تفاوتهای اجتماعی ـ فرهنگی مبتنی بر زبان یا مذهب در ایران، اساساً پدیده قرن بیستم است:
«در گذشته ساختار اجتماعی سیاسی ایران عمدتاً ایلی بود و گروههای مذهبی ـ زبانی مانند كردها، بلوچها، برخی از فارسها، عربها، برخی تركها و تركمنها بیشتر براساس وفاداریهای مذهبی یا ایلی سازماندهی میشدند تا براساس پدیدههای سیاسی مانند قومیت.» 67
اما با توجه به گفتارهای نگارنده در این كتاب، درست این است كه نویسنده در مورد كردها هم می نوشت برخی از كردها نه این كه همه را ایلی بخواند تا نظر خودرا پیش ببرد!
همان طور كه در فصل سوم گفته شد، ملت همان قوم است، اگرنه واژهای غیر شفاف و تخیلی است. به نظر بندیكت آندرسون. «ملتها جوامع تخیلیاند.» 68 این نظر شامل ترك ها، عرب ها و فارس ها نیز می شود. لذا لزومی ندارد نویسندگان بكوشند كردهارا از امتیاز ملت شدن دور نگهدارند و در خاورمیانه چنین امتیازی را منحصر به گروه های خاصی بدانند.
كتاب قومیت در ساختار دولتهای خاورمیانه به این بدعت ها و خیال پردازی های حكومت گران نظر نكرده است، او فقط در فكر نظریهپردازی برای حقانیت بخشیدن به دولتهای ساختگی و فاشیستی در خاورمیانه است.
بدیهیست اگر دولت های نوین در خاورمیانه، ره یافت دولت های پیش رفته را اتخاذ كرده بودند، میشد گفت: در كشورهای تركیه، عراق، سوریه و ایران، ساختار واقعی ملت مركب است نه بسیط در قالب ترك یا عرب یا فارس. لذا دولت های تركیه، عراق، سوریه و ایران به همه اهالی اعم از ترك، عرب، فارس، كرد و... تعلق دارند، ولی چنین نشد و مشكلات كنونی كردها در خاورمیانه به وجود آمد.
البته در این میان قدرت های بینالمللی بیكار ننشسته اند، هرجا آب گلآلودی باشد آنان به نفع خود ماهی میگیرند، ولی در ایجاد این مشكلات، اقوام عالب كه خودرا ملت خوانده و حكومت را در دست گرفته اند، بیشاز كردها و دیگر قومیت ها گناهكار اند.
لازم است باز یادآوری شود كه: تئوریها و نظریهها ناسیونالیسم را پدید نیاوردهاند، بلكه ناسیونالیسم در بستر روابط و عوامل متعد درونی و بیرونی جامعه شكل میگیرد. عوامل درونی و بیرونی در جامعه و سیر تحولات تاریخی آن و ایجاد كیفیت ناسیونالیسم، نقش اساسی دارند. بدین سبب مشكلات ناسیونالیستی در كشورهای مختلف همسان نیست، ولی راه معقول رسیدن به هم گرایی و توافق بر پذیرش «ملت مركب یا شهروند» است به جای «ملت تخیلی» در قالب برتری یك قومیت بر سایر قومیت ها. كتاب قومیت در این رابطه میگوید:
«به نظر میرسد درحالی كه سابقه وابستگیهای نژادی، زبانی و مذهبی بشر به دوران ماقبل سرمایه داری مدرن باز میگردد، سیاسی شدن این وابستگیها به ویژه اندیشه خلق دولت ـ ملت در گروههای اقلیت مذهبی، زبانی یا نژادی پدیدهیی بسیار جدید است و با ظوهر نظم جهانی، ناسیونالیسم غیرمذهبی غرب و محیط گفتمان سیاسی آن كه جای هویتها و نهادهای سیاسی جهان شمول را گرفت، همزمان است.» 69
اما نویسنده توجه نكرده است كه خلق دولت- ملت برای همه گروه ها «پدیده یی بسیار جدید است». اگر اكثریت به تشكیل دولت- ملت منحصر به قوم خود اقدام نمی كرد، اقلیت های قومی هم به آن اعتراض نمی کردند و خود به فكر ایجاد دولت خاص قوم خود نمی افتادند. در اروپا و كشورهای پیشرفته، دولت- ملت های نخستین جای خودرا به دولت- شهروند داده اند. بدین سبب به سان كشورهای خاورمیانه، با مشكل اقلیت های قومی مواجه نیستند.
در نظام «ممالك محروسه» در ایران پیشا مدرن، دولت وقت الگوهای فرهنگی ملت خاص را بر مردم ایران تحمیل نمی كرد؛ اگر نویسنده به این واقعیات عنایت می نمود، برای ریشه یابی «گرایشات سیاسی محلیگرا» در ایران، نیازی به استناد به نظرات محققینی چون « ماسیپولاسیتولا» نبود كه میگوید:
«ساختار و عملكرد قبایل هم دگرگون شده و "قبیله در خود" قرون پیشین، به "قبیله برای خود" در این عصر تبدیل شده است،» 70
بهتر است به واقعیت تحولات سیاسی «دولت» در كشور خود ایران نظر كنیم و اعمال زور برای تحمیل شیوه حكومت ملت خاص را در مدل پهلوی مورد ارزیابی قرار دهیم. دولت مدرن مقدمات گرایش به ایجاد دولت ایدئولوژیك را در ایران فراهم كرد، مردم ایران یك قرن است كه در پشت موانع ایدئولوژیك متوقف شده اند. آثار ایدئولوژیک دولت تمامیت خواه، هر روز بیش تر می شود. دولت هاییی كه توسط ایدئولوژی هدایت می شوند، نمی توانند سعادت همگانی را فراهم كنند. دولت تمامیت خواه در تمام احوال شخصی دخالت می كند و عزت و كرامت انسان را زیرپا می گذارد. همان گونه كه در ممالك كمونیستی و نظام های فاشیستی چنین بود. در چنین نظام هایی حقوق اقلیت های قومی زیرپاگذاشته می شود...
اگر نویسندگان و محققین ایرانی بخواهند «شیشه كبود» را از جلو چشمان خود بردارند، نیازی به رویكرد به نظرات محققین غربی ندارند. مشكل ملی ما در ایران، معضل قومی، محلگرایی، مركز گریزی، واگرایی واز این قبیل مفاهیم نیست، این مشكلات را انحضارطلبان قدرت و دولت های تمامیت خواه به وجود آورده اند، نه نیروهای بینالمللی و نخبگان خلقی. کتاب قومیت در این مورد می گوید:
«در واقع آنچه فراروی محققان... قرار دارد، جستوجوی برای یافتن علل اساسی سیاسی شدن علایق كهن و بروز آن به شكل جریانها و گرایشهای ناسیونالیستی جدید است.» 71
چنانكه ملاحظه شد برای شناخت چنان عللی در ایران و خاورمیانه، نیازی به سرگردانی در میان این همه نظریات ناپایدار و گاه حاشیهیی دانشمندان غربی نیست. ما كه خود در بطن این تحولات قرار داریم، میتوانیم با كنار نهادن حب و بغض- كه مبنای اصول علمی است- و مد نظر قرار دادن عدل و انصاف ـ كه مبنای اصول مذهبی است ـ راه را از چاه بازشناسیم، ولی تاریخ گواهی می دهد كه تمامیت خواهی در هرشكلی و با هر ادعایی نمی تواند جامعه سالم، رفاه مند و مبتنی بر عدالت پدید آورد. رویكرد به نظریات و تلاش برای تحمیل آن ها چه بسا به جای حل معضل برمشكلات موجود بیافزاید:
«كاربرد این نظریهها در جوامع جهان سوم، مشكلات جدی به وجود میآورد، زیرا در این جوامع (كه پیشرفته نیستند) دولت صحنه مبارزه گوناگون نیست و تحت كنترل یك گروه مسلط قومی قرار دارد،» 72
این توجیه واقع بینانه نویسنده، ره یافت به شناخت یكی از بزرگترین علل فلاكت مردم در خاورمیانه است: زیرا « دولت صحنه مبارزه گوناگون نیست و تحت كنترل یك گروه مسلط قومی قرار دارد،» اما این گروه مسلط از نظر همه اعضای قوم غالب هم تبعیت نمی كند، بلكه نظر «گروه خاص» خودرا- كه قدرت را در دست دارد- بر همه مردم كشور، اعم از قومیت غالب یا قومیت های زیردست، اعمال می كند...
توسل به سركوب معترضین به جای عنایت به عدالت و دست كشیدن از ایدئولژی موردنظر گروه مسلط، مردم را در فقر و فلاكت نگه می دارد، ثروتهای ملی كشور به هدر می دهد، فرصتهای سازندگی صرف تحریب و نفاقافكنی می شوند...
با این حال صاحبنظرانی كه سیاستهای انحصارجویانه را پاس میدارند، برای تحمیل نظریات خود از تمام امكانات عمومی بهره میبرند ولی به این هم بسنده نمی کنند، بلکه در برابر پخش دیدگاه های محرومان و معترضان، مانع ایجاد میكنند. كتاب قومیت در نقد نظر استعمار داخلی كه در مورد كردهای تركیه، عراق و سوریه به وضوح نمایان است، میگوید:
«ضعف این رهیافت آنجا است كه بهطور دقیق مشخص نمیكند كه دولت (دولتی كه تبعیض و استعمار داخلی را اعمال میكند) از چه مكانیسمهایی برای تداوم بخشیدن به توسعه نابرابر منطقهیی و الگوهای قشربندی قومی استفاده میكند،» 73
در فصل نخست این گفتار ، آمار اختصاص درآمدهای عمومی به مناطقی خاص نشان داده شد، به علاوه موارد زیر نیز در استعمار داخلی دیده می شود:
ـ محروم نمودن برخی از مردم كشور از مشاركت در مدیریت كلان كشور یا ممانعت از برخورداری از حق تعیین سرنوشت در درون كشور، راه كار مشترك استعمار كلاسیك و داخلی است.
ـ كوشش در تغییر تركیب جمعیت (چون كوچانیدن اهالی یك منطقه و اسكان دادن آن گروهی كه «خودی» تلقی میشوند و حكومت را در دست دارند. در اسرائیل نسبت به فلسطینی ها در تركیه، عراق و سوریه نسبت به كردها این سیاست اعمال شده است.
ـ اختصاص بودجه بیشتر به مناطقی كه اقوام حكومت كننده در آن اكثریت دارند. و...
نویسنده كتاب قومیت می تواند با عنایت به شواهد عینی، پاسخ خودرا به پرسش « از چه مكانیسمهایی برای تداوم بخشیدن به توسعة نابرابر منطقهیی و الگوهای قشربندی قومی استفاده میكند،» بیابد!
ولی دولتهای تركیه و عراق (تا سقوط صدام) در به كارگیری روشهای استعماری بر كُرد، بهسان یك قدرت استعماری كلاسیك عمل نمیكنند، آنان نمیتوانند چون استعمارگران اروپایی اصل «هزینه ـ فایده» را در پیوند با مستعمره مدنظر داشته باشند، به این سبب آنان همواره هزینههای زیادی برای اعمال حاكمیت بر مردم كُرد میپردازند. این امر نشان میدهد كه حكومت های منحصر به ملت خاص در خاورمیانه ـ اگر نتوانستهاند رابطه خود را با كُردها بر پایة رعایت حقوق بشر قرار دهند ـ نتوانستهاند منافع ملت خود را نیز حفظ كنند. برخورد نامتعادل حكومت بعثی در عراق، در داخل با كردها ، شیعیان و مخالفین و در خارج با كشورهای ایران و كویت، مؤید این نظر است.
البته بیشتر دولتهای خاورمیانه در مورد كردها از مكانیسمهای زیادی برای تداوم بخشیدن به توسعة نابرابر و الگوهای قشربندی قومی استفاده میكنند:
صدام در عراق به كُردهای ساكن كركوك و نواحی نفتخیز عراق، اجازه بازسازی خانههای شان را نمیداد. آنان را وادار مینمود تا املاك شان را به اعراب بفروشند یا اینكه دولت با صدور دستوراتی، املاك كُردها را مصادره میكرد و در آن دخل و تصرف مینمود و شرایط را برای اسكان اعراب فراهم می ساخت. صدام از درآمد نفت برای سركوب كردها و تحمیل روشهای استعماری خود بر آنان سود میبرد، همانگونه كه استعمار اسراییل سرزمین فلسطینیهارا برای اسكان یهودیان غصب كردهاست. پیش از تشکیل دولت های نوین خاورمیانه، استعمارگران اروپایی مردم مستعمرات خود را از حق مدیریت سیاسی بر خود محروم میكردند، دولت های خاورمیانه حاکم بر مردم كُرد نیز آنان را از حق مدیریت سیاسی و فرهنگی بر خود محروم كردهاند. این مناسبات ناسالم، بارزترین نماد استعمار در اشکال درونی و بیرونی است. با این حال در مقایسه استعمار داخلی با استعمار خارجی (كلاسیك)، وضع كردها به مراتب در سطح پایینتری قرار دارد. استعمارگران جهان سومی در رابطه خود با مستعمره از اصول سرمایهداری پیشرفته پیروی نمیكند، در حالی كه استعمارگران كلاسیك، توجه به اصل هزینه مایده را- كه از اصول پایه ای سرمایه داری نوین است- مد نظر قرار می دادند. هنگ كنگ یك مستعمره بود. مناطق كردنشین در تركیه، عراق و سوریه نیز مناطق مستعمراتی هستند. تفاوت نحوه استعمار جهان سومی را با نوع كلاسیك نشان می دهند. روش ترك ها و عرب ها بیش از این كه به روش استعمار كلاسیك شبیه باشد، در بعضی جهات به سیاست اسرائیل شباهت دارد. اما اسرائیلی ها مانند ترك ها منكر هویت ملی عرب ها نیستند، زبان عربی در اسرائیل از كاربرد رسمی برخور داراست. درحالی كه دولت های ترک و عرب، مانند یك قدرت قبیله ای با قبیله زیردست - كه كردها باشند- رفتار می كنند. درسوریه به كردها شناسنامه نمی دهند و در ترکیه منکر حضور کردها در کشور هستند و آنان را ترک کوهستانی می نامند!
در مورد رژیم پهلوی در فصول پیش اشاره شد كه برای اصفهان و یزد، بیش از شصت برابر كرمانشاه و كردستان از درآمدهای عمومی هزینه شده است. برنامهریزی جهتدار، یكی از مكانیسمهای تحمیل عقب ماندگی و استعمار داخلی است!
لازم به یادآوری نیست که ادامه این محرومیت ها به سود كشور نیست، ولی بسیار شگفتآور است كه محققین مشكلات قومیت ها در ایران، از علل اصلی اوضاع نابسامان كردها و كردستان بی اطلاع باشند.
آیا كردها در انتخاب شغل و بهرهمندی از امكانات عمومی با سایر اهالی كشور برابراند؟ اگر محققی از هر نفر كرد چنین پرسشی به عمل آورد، پاسخ میشنود: خیر برابر نیستند! همین امر است كه یك فرد كرد را وادار میكند تا از خود بپرسد: به خاطر چه تفاوتهایی این چنین در محرومیت قرار دارد؟ آیا محرومیت وی به خاطر وابستگی ها و علایق قومی است؟
اما نحوه برخوردها و اعمال محرومیت كرد را به یافتن پاسخها رهنمون میكنند. این رهنمون نه توسط نخبگان و نیروهای بینالمللی، بلكه توسط خود نظام حاكم به انسان كرد القا میشود. او در رژیم پهلوی میدید هر آنچه مربوط به هویت كرد است از سوی رژیم، سیاسی تلقی میشود، در آن دوره، زبان، نام مكان و نام اشخاص. نامگذاری كودكان از جانب والدین، نامگذاری مؤسسات، پرداختن به ادبیات گفتاری و نوشتاری كردی، تاریخ، فولكور، آداب و رسوم لباس و... همه و همه با سیاست پیوند داده میشد! اگر در ایران بعد از انقلاب، بخش عمده این محدویتها كمتر شده اند، باید دید، موانع دیگری ایجاد نشدهاند؟
در بررسی مشكلات كنونی مردم كرد، برخورداری عادلانه مناطق كردنشین از بودجه عمومی و سهیم شدن در مدیریت سیاسی و فرهنگی اولویت دارد. اما مشاركت دادن كردها در مدیریت های كلیدی، مستلزم دست كشیدن از انحصارطلبی قومی یا مذهبی است. آیا چنین توقعی در ایران اوتوپیایی نیست؟ آیا میتوان امیدوار بود كُردها هم چون هموطنان دیگر، در كلیه مدیریتهای كشور شركت داشته باشند؟ چنین توقعی حداقل با دیدگاه برخی از جناح های حاکم هم سو نیست. اگر كردها نیز موقعیت مشاركت مدیریتی آذربایجانیها را داشتند، به یقین آنان نیز چون تركها، خود به انهدام دولت خودمختار 1946 اقدام میكردند و برای ایجاد مجدد آن، این چنین گام در پیش نمینهادند، ولی بر همه آشكار است كه كردها چون تركهای آذری در مدیریتهای سراسری و كلیدی كشور مشاركت ندارند و از موقعیت آنان بهخوردار نیستند. سیاست هایی كه رژیم پهلوی بانی آن بود، اكنون در جهت های دیگر ادامه دارد. لذا توقع مدیریت بخشی از امور مناطق كردنشین توسط خود كردها، قابل توجیه است. بدیهی است تا زمانی كه چنین دگرگونییی در ساختار و روابط دولت و مردم كُرد پیش نیاید، امنیت منطقه درونزا نمی شود. این امر یكی از موانع جدی در برابر توسعه هماهنگ كشور است. وقتی مردم نسبت به دامنه دخالت دولت اعتراض دارند، حاكمیت دولت نیز جز با اتكا به قهر، نمیتواند حضور و اقتدار خود را در منطقه تأمین كند. بدین سبب هر زمان توان فیزیكی حكومت در منطقه كاهش یافته است، حاكمیت دولت به چالش کشیده شده است. این واقعیت به ثبوت رسیده است كه «حاكمیت نمیتواند فقط بر اقتدار فیزیكی استوار باشد».
دولت مدرن با اختیارات نامحدود و انحصار قدرت، مردم كُرد را به حاشیه راند. درحالی كه كردها بخش بزرگی از عناصر تاریخی و تشكیل دهنده ساختار سیاسی و فرهنگی ایراناند، ولی در مورد عثمانی و میراث خوارانش چنین نبوده و نیست.
كتاب قومیت به جای رویكرد به مظلومیت مردم كُرد و شكافتن دسیسههای استعمار در به اقلیت درآوردن كردها در خاورمیانه در درون كشور ملتهای مصنوعی، اعتراض مردم كُرد را تحریف میكند، نویسنده با این تحقیق، كشور ملتهای ساختگی و نقش استعمار در ایجاد آنها را تطهیر میكند، لذا ایراد كتاب قومیت به نظریات دانشمندان غربی در مورد بسیج قومی پایه واقعگرایانه ندارد، اگر رویكرد به ملت گرایی قومی (اتنوناسیونالیسم) برای كردها ناصواب باشد، برای ترك ها، فارس ها و عرب ها نیز چنین است:
«در اواقع بحث درباره نقش نخبگان و روشنفكران در بسیج قومی و ایجاد هویت ملی قومی گامی اساسی به سوی تبیین ناسیونالیسم قومی است» 74
البته نویسنده در تشریح ساختار سیاسی دولت ایران، پیش از آغاز این دگرگونی ها رویكرد واقع نگرانهیی دارد كه در جای خود، شایان تقدیر است:
«با توجه به تجربه ایران، رهیافت جامعه كثرتگرا، برای تبیین نقش دولت در شكلگیری هویت قومی الگوی مناسبی است. از نظر تاریخی در ایران، دولت تحت كنترل كامل یك قوم نبوده و برخلاف مثلاً آفریقای جنوبی كه تحت سلطه سفید پوستان قرار داشت، دولت ایران ابزار سلطه یك گروه بر گروههای دیگر نبوده است.» 75
این رویكرد واقعبینانه كتاب قومیت راه را برای پرسشهای زیادی هموار میكند از جمله:
آیا پس از تشكیل دولت مدرن در ایران این ره یافت و تجربه دیرپای تاریخی ادامه یافت؟ آیا تمام دولتهای مدرن در جهان، برمبنای تمركز و سیطرة سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی یك گروه قومی استوارند؟ یا اینكه گروه زیادی از دولتهای مدرن، ساختار فدرالی دارند؟
بر سر این دو راهییی كه پیش از ایجاد دولت مدرن مدل پهلوی موجود بود، بیش از هر چیز مصلحت بریتانیا مطرح بود. استعمار پیر، خواهان دولتی متمركز و مستبد بود! تا در ایران با یك نفر طرف باشد! ولی گروه عظیمی از اندیشمندان ایرانی چشمان خود را بر بسیاری از حقایق بسته اند. آنان فلاكتی را كه از سیستم متمركز و استبداد همزاد با آن در یك قرن اخیر نصیب ایران شده است، به عوامل دیگر نسبت می دهند. زیرا خود مدافع تمركز و انحصار قدرت اند. لذا با دمكراسی نیز هم ساز نیستند، درحالی که از دمكراسی سخن می گویند! انحصارطلبان و برتری خواهان، راه را برای اعمال تبعیض و بی عدالتی هموار می كنند. در نظر آنان تمركز و استبداد مانع تجزیه كشور می شود. لذا از پایه با دمكرای و عدم تمركز مخالف هستند، اما اگر دولتهای دمكرات و نامتمركز از امنیت بیشتر نسبت به دولتهای مستبد و متمركز برخوردار نباشند، كمتر نیستند. اگر دولت مدرن (ملی یا مذهبی) مشاركت را محدود به گروه های "خودی" كرده است، در نظام پیشا مدرن چنین نبود. با این حال كتاب قومیت در مورد مشاركت اقوام ایرانی در مدیریت كشور در دولت مدرن نظر دیگری دارد:
«حتی در دوران پهلوی (1357 ـ 1305ش) نیز آذریها و كردها نقش فعالی در دستگاه دولتی داشتند.» 76 اما در مورد نقش فعال كردها میبایست توام با ذكر «شواهد و آمار» باشد، اهمیت پستهای سازمانی و دوره تصدی و میزان مشاركت میبایست تعیین میشد، ولی نویسنده فقط به تكرار گفته های «تبلیغاتی» در این مورد بسنده كرده است. همچنین در مورد دولتی كه رضاشاه تشكیل داد، مینویسد:
« [او] سلطنت خودكامه پهلوی را با اتكا بر ارتش و بوروكراسی مدرن به شیوه غرب بنیان نهاد. تمركزگرایی دولت تغییرات عمده در دستگاه حكومت و جامعه به جای گذاشت كه از جمله میتوان به پیدایش یك ایدئولوژی ناسیونالیست، توسعه و كنترل اقتصادی، نوگرایی، غربگرایی و غیرمذهبی شدن جامعه اشاره كرد.» 77
این توصیف واقع نگرانه نویسنده از دولت مدرنی كه رضاشاه پهلوی بنیاد نهاد، ریشه بسیاری از مشكلات مردم كُرد را در مدت 80 سال اخیر، آشكار میكند:
الف) موارد مثبت عملكرد دولت پهلوی:
ـ ایجاد امنیت، بزرگترین اقدام رضاشاه بود كه در كردستان به دوره فترت پس از فروپاشی امارات و ناامنی حاصل از خودسری عشایر پایان داد. ولی این امنیت را یك دولت نامتمركز هم میتوانست انجام دهد.
ب) موارد منفی عملكرد دولت پهلوی:
ـ تبدیل نظام نامتمركز و شبه فدراتیو دیرپای ایرانی به نظام بسیط و متمركز.
ـ ایجاد ناسیونالیسم گروه قومی حاكم به عنوان ناسیونالیسم دولتی كه حق هرگونه خودنمایی فرهنگی را از سایر گروههای قومی، سلب كرد و توجه به هویت قومی را ضدیت با وحدت ملی و... تلقی نمود.
ـ تبدیل حكومت متكثر ایران به حكومت ملت خاص بر پایه وابستگی عای قومی و مذهبی كه منجر به واكنش بسیاری از اقوام ایرانی در برابر ناسیونالیسم دولتی شده است.
ـ برنامه های اقتصادی و توسعه به زیان برخی از اقوام. و مناطق قومی بوده و هستند.
ـ نوگرایی و غربگرایی رژیم پهلوی وسیلهیی گردید برای حذف هویتهای قومی و بومی در ایران.
ـ دخالت گسترة حكومت در احوال شخصی و واكنش منفی مردم نسبت به حكومت.
ـ تولیت دولت در كلیه امور، كاهش زمینه ابتكار، فعالیتهای فردی، اجتماعی و افزایش سطح وابستگی مردم به حكومت.
پس از تشكیل دولت مدرن، كُردها هر روز بیش از پیش از دیگر مناطق کشور عقب ماندند. پیشتر اشاره شد كه در دوران اقتدار امارات كُرد، امنیت در كردستان بیشتر بود، ولی پس از فروپاشی آن امارات، اقتدار ایلی و آشوب، جای امنیت نسبی سابق را گرفت. درحالی كه اكثر نویسندگان، خواه به عمد، خواه از روی ناآگاهی، بین دوره اقتدار امارات و پس از آن (دوره خودسری عشایر)، تفاوتی نمیگذارند و هر دو را یكی قلمداد میكنند. نویسنده در مورد ساختار حكومت ایران در دوران قاجار، به واقعیت حكومت های محلی در ایران پیشامدرن اذعان دارد:
«دولت قاجار بیشتر به كنفدراسیونی از دولتهای كوچك شباهت داشت.» همان جا، 78
اما اگر نویسنده به این بازیافت خود از حكومت های پیشامدرن ایران عنایت می كرد، با مشكل كردها به گونه دیگر برخورد می نمود. نویسنده در مورد شیوه برخورد پادشاهان قاجار با امارات و سپس با ایلات كُرد مینویسد:
«ابزار قاجارها تركیبی از سیاست "تشویق و تنبیه" و "تفرقهبیانداز و حكومتكن" در قبال ایلات كُرد بود.» 79 در مورد شیوه برخورد امارات كُرد نیز با حكومت ایران در دوران قاجار مینویسد:
«... یا شریك و حامی حكومت بودهاند و یا مدعی و رقیب آن بودهاند و یا به انگیزه مقاومت در برابر ظالم و زورگویی و باجخواهی حكومتها درحال جنگ و ستیز با آن قرار داشتهاند.» 80
-------------- (67) احمدی ص. 141
(68) همانجا ص. 148
(69) همانجا ص. 156
(70) همانجا ص. 153
(71) همانجا ص. 153
(72) همانجا ص. 156
(73) همانجا ص. 157
(74) همانجا ص. 160
(75) همانجا ص. 163
(76) همانجا ص. 163
(77) همانجا ص. 167
(78) همانجا ص. 208
(79) همانجا ص. 87
(80) همانجا ص. 190
ادامه دارد...
