دکتر عبدالله ابریشمی
بررسی کتاب "قومیت و قوم گرایی در ایران از افسانه تا واقعیت"
تألیف دکتر حمید احمدی
بررسی کتاب "قومیت و قوم گرایی در ایران از افسانه تا واقعیت"
تألیف دکتر حمید احمدی
دکتر عبدالله ابریشمی در فصلهای 4، 5، 6 از کتاب "هویت تاریخی و مشکلات کنونی مردم کرد"، نشر آنا، چاپ تهران 1385 کوشش کرده است تا به بررسی آنچه در مقدمه و فصلهای 1 تا 7 کتاب "قومیت و قوم گرایی در ایران از افسانه تا واقعیت" تألیف دکتر حمید احمدی، چاپ تهران، 1378، در مورد کردهای ایران نوشته اشت، پاسخ داده و تلاش کرده است تا "دیدگاههای جهت دار كه تلاش می كنند واقعیت مشكلات كنونی و هویت تاریخی مردم كردرا تحریف كنند" موشکافی کنند.
در اینجا این بخشهای کتاب را بتدریج در معرض دید علاقهمندان قرار میدهیم.
توضیح: در چاپ این کتاب بر اثر اهمال یا نظر ناشر، فهرست عناوین حذف شده و این امر لطمهی بسیاری به کتاب وارد کرده است
توضیح: در چاپ این کتاب بر اثر اهمال یا نظر ناشر، فهرست عناوین حذف شده و این امر لطمهی بسیاری به کتاب وارد کرده است
بخش اول
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بررسی فصل سوم كتاب قومیت ...
نویسنده در این فصل می نویسد:
«كردها بزرگترین گروه اقلیت در خاورمیانه هستند.» 47
البته اقلیت بودن در كشورهایی كه بر اساس عدالت و دمكراسی اداره می شوند، چندان مشكل آفرین نیست، ولی در كشور- ملت های خاص خاورمیانه ای اقلیت بودن مرگ بار است. به علاوه همان طور كه اشاره شد، در پروسه کشورسازی پس از جنگ جهانی اول- طی یك دسیسه استعماری- جمعیت کثیر کردها در درون کشورهای نوبنیاد، تبدیل به اقلیت شدند. اگرنه جمعیت كردستان منضم به عثمانی بیبش از همه كشورهای عرب است كه در جریان متلاشی كردن عثمانی ایجادشدند. نویسنده درباره زبان كردی هم می گوید:
«زبان كردی از شعبات فرعی شاخه فارسی زبانهای ایرانی است.» 48 این نظر متكی بر تحقیر به شیوه استعماری است و پایه علمی ندارد، زبان كردی یكی از شاخههای اصیل زبانهای «ایرانی» است نه زبان فارسی. زبان فارسی هم «یكی» از زبان های ایرانی است، اما "ایران" از آغاز نه منحصر به قومیت فارس بوده است نه منحصر به قومیت كرد یا دیگر قومیت های ایرانی، بلكه نام ایران بر اشتراك دلالت دارد. انتخاب واژه ایران از جانب حكومت گران اولیه به جای پارس، مؤید این ادعا است. اكرچه فارس ها در بیشتر ادوار تاریخی قدرت سیاسی را در دست داشتنه اند، ولی قلمرو خودرا كشور فارس نخوانده اند.
اما اظهارات غیرکارشناسانه در مورد پیوند زبان كردی و فارسی، نادرست است. هم اكنون گستردگی لغات سره در زبان كردی بیش از زبان فارسی است. اگرچه زبان فارسی بیش از یك هزار سال است چون زبان ادبی و ارتباطی در بخش میانی و غربی آسیا از رونق كم نظیری برخوردار بوده است. بعد از اسلام، زبان فارسی با جذب گسترده واژگان تازی، به زبانی با ویژگی های ممتاز تبدیل شد، درحالی که زبان كُردی بیش تر ویژگی های ریشهای پیش از اسلام خودرا حفظ كرده است.
زبان فارسی کنونی بسیاری از «واژگان اصیل ایرانی» را به دست فراموشی سپرده است، در حالی كه زبان كردی امروز هم، «گنجینه» پرارزشی از واژگان اصیل زبان های ایرانی است، اذعان نویسنده مؤید این ادعا است:
«یكی از ویژگیهای زبان كردی وفور كلمات پهلوی و پارسی باستان است.» 49
نكته دیگری هم كه از نظر تاریخی میبایست مورد توجه قرار گیرد و در بخش های پیش به آن اشاره شد این است كه امرای كردستان پیش از جنگ چالدران به عثمانی متمایل شدهبودند، 50 جنگ چالدران نزدیك به 14 سال بعد از به قدرت رسیدن شاه اسماعیل اول روی داد. در آن 14 سال، شاه اسماعیل حكومت های منطقهای كردرا وادار به جبهه گیری در برابر خود کردهبود. در این مورد کتاب قومیت می گوید:
«شكست صفویان در جنگ چالدران نقطه عطفی در تاریخ كردها بود، زیرا 23 امیرنشین كرد یك پیمان دولتی با عثمانیها امضا كردند كه به موجب آن حكومت محلی رؤسای ایلات كرد در مناطق ایلی خود به رسمیت شناخته شد و آنان در مقابل تعهد كردند كه نسبت به سلطان عثمانی وفادار باشند.» 51
بهعلاوه متن فوق نشان می دهد كه امارات كُرد در ابتدای قرن شانزدهم میلادی از استقلال نسبی برخوردار بوده اند. بسیاری از آن امارات مانند یك دولت، با سلطان عثمانی پیمان بسته اند. با این حال نویسنده کتاب قومیت، حكومتهای محلی كردرا اقتدار ایلی نام نهاده و قلمرو آنان را مناطق ایلی خوانده است، اما این شیوه نگرش به مساله کرد، نه راهی به سوی "كعبه" شناخت، بلكه سنگلاخی به سوی تركستان است.
در مورد پیوستن امارات و امرای كرد به سلطان سلیم مشهور به یاوز (بیرحم)، این امر نه برسبیل اشتیاق، بلكه از راه ناچاری و برای رهایی از بلای بدتر بود! امرای كرد بر سر دوراهی خطرناك تاریخ در انتخاب یكی از دو قدرت بد و بدتر (عثمانی و صفوی) قرار گرفته بودند. با این حال انقیاد آنان از پادشاهان صفوی و سلاطین عثمانی به آن معنی نبود كه امارات كُرد به یك باره در دولتهای مذكور مستحیل شده باشند. تاریخ گواه است كه امرای كرد همواره در صدد بودند با بهرهبرداری از تضاد چارهناپذیر بین سلطهجویان و جهانخواران، به ابقای سلطه سیاسی نظامی خود (در قلمرو خویش) كمك نمایند. كتاب قومیت در این مورد مینویسد:
«در جریان رقابت میان صفویان و عثمانیها، رؤسای قدرتمند ایلات كرد، گاهی، به این و گاه به آن قدرت وفادار بودند. زمانی هم از یكی علیه دیگری استفاده میكردند.» 52
این امر از استقلال و دیپلماسی پویا و فعال حكومت های منطقهای کرد در آن دوران حکایت می کند. در واقع امرای كرد ناگزیر بوند برای بقای خود، از تضاد چارهناپذیر بین تجاوزگران سیری ناپذیر، هوشمندانه بهرهبرداری كنند. با توجه به این واقعیت كه امرای كرد به سان امرای اقوام همسایه زیادهخواه نبودند، آسیب كمتری هم به مردم و منطقه رسانیدهاند و کم تر از دولتهای جنگافروز عثمانی و صفوی به تخریب پرداختهاند. بدین سبب وجود و حضور آنان برای جوامع اسلامی و بشریت، بهتر از سلاطین نامبرده بوده است. همان گونه كه در این عصر هم عملكرد كردها برای منطقه و مسلمانان بهتر از حكومتهایی نظیر صدام است. روش و رفتار سیاسی امرای كرد در آن دوران، در برابر دیپلماسی سلاطین مذكور كه همواره با ناجوانمردانهترین شیوهها توام بود، در موضع ملی و مصلحت بینانهتری قرار داشت. چنان كه كتاب مینویسد:
«علاوه بر ملاحظات مذهبی، رؤسای ایلات كرد در پی منافع خود بودند و نسبت به آن قدرتی اعلام وفاداری میكردند كه به آنها اقتدار سیاسی بیشتری در مناطق ایلی خودشان میداد در این مورد عثمانیها سخاوت بیشتری نسبت به رؤسای كرد داشتند تا صفویان.» 53
نویسنده حکومت های سالم و محلی کردرا ایلی خوانده و تحقیر کرده است، اما او فراموش می کند که حكومتهای غارت گر یک هزار ساله از سلطان محمود غزنوی تا آغا محمد خان قاجار و نیز سلاطین عثمانی، همگی منشآ ایلی داشتهاند! شاید در نظر نویسنده ملاك ایلی و غیر ایلی بودن حكومت ها، افزون طلبی پادشاهان و سلاطین باشد!
با این حال نویسنده كتاب قومیت نیز به این واقعیت اذعان دارد كه تحول در اوضاع سیاسی و اجتماعی امارات كرد در نیمه اول قرن نوزدهم آغاز شد و با تشكیل دولت مدرن مدل پهلوی، مشكلات كنونی مردم كرد در طیفهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی گسترش یافت. 54
اقتدار حكومتهای محلی كرد در دوران صدارت خود به گونهیی بود كه هیچ یك از عشایر و ایلات قلمرو آنان، جرأت سرپیچی و دست درازی به امنیت منطقه را نداشتند، ولی پس از برچیدن امارات کرد، پادشاهان ایران و سلاطین عثمانی- که خود توان برقراری نظم و امنیت در کردستان را نداشتند- برای حفظ تسلط خود بر کردستان، با حیلهگری تمام متکی به اقتدار روءسای ایلات منطقه بوده و با آنان در دادوستد بودند:
«در دوران قاجار، رهبران ایلات مختلف كرد تابعیت پادشاهان قاجار را پذیرفتند و پادشاهان مذكور نیز در عوض به آنها در مناطق ایلی خود قدرت بیشتر اعطا كردند.» 56
لازم به یادآوری است که داد و ستد سیاسی امارات كُرد تا آغاز سلطنت ناصرالدین شاه با پادساهان ایران ادامه داشت، ولی پس از برچیدن حکومت های محلی، از آن جا که حکام اعزامی از مرکز توان اداره امور کردستان را نداشتند، دولت مرکزی بهجای این که (بهطور مثال) با دو حکومت اردلان و مکری طرف باشد، با دهها رئیس ایل طرف بود!
از دیگرسو برچیدن حکومت های محلی، پایان خودمختاری مناطق مذكور بود، با این حال هنوز کردستان با دوران تحمیل الگوهای فرهنگی توسط دولت مركزی فاصله داشت. این مرحله از مداخلات ناروای حکومت مرکزی، با تشکیل دولت «ملت خاص» توسط رژیم پهلوی آغاز شد. پس از تشکیل دولت نوین بود كه زبان و تعلقات فرهنگی اقوام دیگر ایرانی تبدیل به سوژههای سیاسی شده و با ممنوعیت های حکومتی مواجه گشت. در دوران پیشامدرن، دولت ایران در امور خاص اقوام، مداخله نمی کرد و آنان نیز نیازی به دفاع از علایق قومی خود نداشتند، اما با تشکیل دولت مدرن، هویت مردم غیر فارس ایرانی در معرض تهاجم قرار گرفت. لذا تلاش برای حفظ آن ضرورت یافت. اگر نویسنده کتاب قومیت، تحرک اقوام ایرانی را برای دفاع از كیان سیاسی و فرهنگی خود "در درون ایران" تأیید می کرد، گامی مثبت در حل مشکل اقوام ایرانی بود، ولی او چنین تحرکاتی را تحریف کرده و به عنوان مثال در مورد کردها آن را «ظهور گرایشهای سیاسی محلیگرا در میان كردها» می خواند. 57 درحالی كه چنین خواست هایی مغایرتی بین ایرانی بودن اقوام ایرانی و تلاش برای حفظ هویت قومی و برخورداری از حق تعیین سرنوشت در درون كشور به چشم نمی خورد. در مورد کردها نویسنده نیز معترف است که:
«...در مقایسه با تركیه و عراق، گرایشات مركز گریزی كردها در ایران چندان قوی نبوده است. بسیاری از كُردشناسان علت آن را ایرانی بودن كردها و نزدیكی فرهنگی آنان با سایر ایرانیان میدانند.» 58 كتاب چند صفحه را به ذكر شواهد و نظرات محققین در مورد قرابت كرد و ایران اختصاص داده و میگویند: «كردها خود را از ایرانیان جدا نمیدانند.» با این حال ره یافت جهتدار نویسنده به جای واقع نگری در اوضاع اجتماعی و سیاسی كردها، اثر او را از مدار علمی (و بدور بودن از حب و بغض) خارج کرده و به عرصه جهت گیری "سیاسی" كشانیده است. تکیه جهت دار نویسنده بر ایلی انگاشتن حکومت های محلی و امرای امارات كرد و کلیه ساکنان مناطق كردنشین، بدور از واقعیت است. نویسنده برای قلب هویت تاریخی مردم كرد و جنبشهای معاصر آنان، به تحریف وقایع و قلب حقایق پرداخته است. چنان كه در مورد ورود بارزانی ها به ایران در سال 1324 ـ كه امكان بررسی دقیق آن برای محقق نامقدور نیست ـ مینویسد:
«بارزانی از مرز ایران عبور كرده بود تا پس از تشكیل حزب كومله از آن حمایت نظامی به عمل آورد. این اقدام نوعی كه منازعهطلبی با اقتدار تهران در كردستان تلقی میشد باعث شد كه ایرانیها آن را تلاشی در جهت تجزیة كردستان بدانند.» 59
ولی چنین نبود:ملا مصطفی بارزانی با همراهانش هنگامی وارد ایران شد كه سه سال از تشكیل حزب «كومه له» می گذشت و چند ماه پیش از ورود بارزانی فعالیت برای تأسیس حزب دمكرات به جای كومه له آغاز شده بود. به علاوه حزب دمكرات از شوروی طرفداری می كرد، ولی بارزانی در آن هنگام مورد سؤظن شوروی بود. لذا باید گفت: برخلاف نظر نویسنده، بارزانی هنگامی وارد ایران شد که کومهله از فعالیت بازمانده و حزب دمکرات در شرف تاسیس بود. بارزانی هم برای كمك به كردهای ایران از مرز عبور نكرده بود، بلكه او با همراهانش در اثر فشار ارتش عراق و برتیانیا ناگزیر از پناهجویی در ایران شده بود. هنگامی كه بارزانی وارد ایران گردید، «حزب دمكرات كردستان» در اول آبان 1324 تشكیل شده بود. به علاوه برپاكنندگان حزب دمكرات كردستان نیز، منتظر ورود «بارزانی» برای حمایت از خود نبودند. ازدیگرسو به رغم بدبینی شوروی ها نسبت به بارزانی و همراهانش- كه چند افسر ارتش عراق هم در میان انان بود- بانیان حكومت محلی كردستان، از ورود بارزانی استقبال کردند. البته كتاب قومیت در صفحات پیشتر به تشكیل كومهله [ ژ. كاف ] در مرداد 1321 اشاره دارد. قاضی محمد رهبر با فراست حزب دمكرات از فرصت سود جست و از توان نظامی بارزانی چون وزنهیی در برابر نیروهای ایلی و عشیرهیی كه به حزب پیوسته بودند بهره برد. ملامصطفی بارزانی به حكومت كرد پیوست و از جمهوری خودمختار عنوان ژنرالی دریافت كرد.
درواقع برداشت نادرست كتاب قومیت و اثرهای مشابه نسبت به رویدادهای تاریخی کردستان، موجب قلب تاریخ و گمراهی خوانندگان است. چنین اثرهایی، بیش از این که برای کشور سودآور باشند، زیان آورند. ادعای نادرست نویسنده در مورد چگونگی حضور بارزانی در مهاباد، موجب شده است كه داوری نادرستتری نسبت به شناخت آن حركت در اذهان و داوری تاریخی نسبت به مسألهیی چنان مهم درمیان خوانندگان نا آشنا به مساله كرد پدید آید. خلط تجزیهطلبی با خودمختاری و حق تعیین سرنوشت گروههای مختلف اجتماعی در درون یك كشور، نادرست است. به سخن دیگر همسان انگاشتن خودمختاری در درون یك كشور، با تجزیه، تحریف مسأله و تطهیر انحصارطلبی، برتریخواهی و محرومیت گروههای به حاشیه رانده شده است. خودمختاری در درون یك كشور، به معنی جدایی نیست، بلكه تقسیم قدرت و ممانعت از تعدی به حقوق اقلیت است. مفهوم حق تعیین سرنوشت نیز، مشاركت مردم در تصمیمگیریهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی است.
در فصل سوم این گفتار، اشاره شد كه بیش تر حكومتها در جهان امروز در دو شیوه "بسیط و مركب" شناسایی میشوند. در بسیاری از كشورهای پیشرفته، سیستم حكومتی "مركب" است، به این معنی كه سیستم حکومت متکثر است. ازجمله، چندین حكومت محلی متفقاً و با هم، یك كشور با یك دولت مركزی تشكیل میدهند. چون سویس، آلمان، ممالك متحده آمریكا و دهها نمونه پیشرفته دیگر كه دارای نظام سیاسی و حكومتی مركب و متکثر هستند. نظام سیاسی آن كشورها را نامتمركز و فدرال گویند كه بر مشاركت مردم تمام نواحی كشور در سرنوشت خویش دلالت دارد، ولی نظام سیاسی و حكومتی متمركز و بسیط بر انحصار قدرت تكیه دارد و کعبه استبدادگرایان و دشمنان دمکراسی است. آن نظام حكومتی كه رضاشاه در ایران پیریزی نمود، یك شیوه به شدت متمركز و بسیط است كه از همان آغار به پایگاه استبداد تبدیل شد،. اما در سیستمهای مركب و نامتمركز، امكان انحصار قدرت توسط مركز نشینان و تشكیل حكومت استبدادی وجود ندارد. رژیم پهلوی به سبب گرایش به تحمیل استبداد نظام متمركز را گسترش داد. رژیمهای خودكامه مشاركت عامه و تقسیم قدرت را نمیپذیرند و مکارانه آن را تجزیهطلبی میخوانند. البته منظور آنان از اتهام تجزیه طلبی، تقسیم اقتدار انحصاری گروه حاكم است، اگرنه دیكتاتورها ارزشی برای كشور و مردم قایل نیستند. لذا باید تأمل كرد چرا درخواست مشاركت فعال مردم در امور مناطق خویش و حذف تمركز، هنوز تجزیهطلبی تلقی می شود؟ نگاهی به دیدگاه رهبران نژادپرست تركیه در مورد درخواست كردها برای برخورداری از حق طبیعی در درون كشور تركیه نام نهاده، دیدگاه تنگ و انحصارگرانة استعمار درون كشوری را نشان میدهد:
روزنامة اطلاعات چاپ تهران، نوشت: «بولنت اجویت»، نخست وزیر تركیه، در مصاحبهیی با هفته نامه فرانسوی «نوول ابزرواتور» اظهارنظر كرد كه اعطای خودمختاری فرهنگی به كُردها در تركیه باعث فروپاشی این كشور خواهد شد. [ چون ساختار قدرت منحصر به هویت ترك است ن ] به گزارش خبرگزاری فرانسه از پاریس، اجویت در این مصاحبه تصریح كرده است: كُردها از «خودمختاری فرهنگی صحبت میكنند، ولی هركس به خوبی میداند كه آنها خواهان استقلال هستند.» 60
درحالی كه بسیاری از ممالک دارای سیستم حكومتی مركب بوده و مردم از اختیارات وسیع سیاسی، فرهنگی و اقتصادی برخوردارند، چنان کشورهایی انسجام درونی بیش تری از کشور ترکیه دارند. به علاوه در دنیای امروز همه تلاش می كنند با هم گرایی از منافع بیشتر و هزینه های كم تر بهره مند شوند.
به احتمال بیش تر اگر كردهای تركیه، به خودمختاری فرهنگی هم دست یابند، تفاهم بین حكومت گران ترك و كردها محكم تر گردد، ولی خودمختاری فرهنگی هم، دولتهای منحصر به "ملت خاص" را از محتوای برتری طلبانه و انحصارجویانهاش، تهی میكند. ولی خودمختاری فرهنگی، "دولت- شهروند" را پربارتر میكند.
در صفحات پیش اشاره شد كه الحاق كردستان به عثمانی، به اعتراف نژادپرستان و انحصارطلبان ترك به سبب هراس از تحمیلات سیاسی و مذهبی شاه اسماعیل اول بود. آن هم براساس به رسمیت شناختن اختیارات درونی امارات كرد از جانب دولت عثمانی، اما سلطهگران افزونخواه عثمانی در هر فرصت حقوق كردها را پایمال كردند. در ابتدای قرن بیستم، قیام كردهای تركیه برای بازیابی اختیارات غصب شده تحت عنوان ارتجاع، تروریسم و جدای خواهی با شدت سركوب شد. در دهه 80 قیام از سرگرفته شد، اما سرکوب مردم در این مرحله، منجر به تخریب بیش از 4500 روستای كرد و آوارگی میلیون ها نفر شده است.
از دیگرسو دمكراسی در جهان امروز، تكثر ملی، مذهبی و فرهنفی را پذیرفته است. در سویس، بلژیك، كانادا و... دولت منحصر به ملتی خاص نیست. بلكه دولت، به عامه مردم (ملت مركب یا شهروند) تعلق دارد. در سویس كانتونها (دولتهای محلی) از اختیارات كافی برخوردارند و چهار زبان اهالی كشور، رسمیت دارد. جمعیت آلمانی زبانها در سویس، نسبت به سایرین، بیش از نسبت تركها به كردها در تركیه است. با این حال سویس، بیش از كشور تركیه از وحدت و انسجام برخوردار است. اگر ادعای اجویت درست بود می بایست تمام نظام های حكومتی كه بر پایه تكثر فرهنگی قرار دارند تجزیه می شدند.
اگر دولت منحصر به ملتی خاص باشد، همه كارها و برنامه ها سیاسی می شوند. لذا كشور دچار مشكلات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و اداری می شود. تقسیمات كشوری و تعیین حدود مرزهای استانی و تغییر نام نواحی نیز از ملاحظات سیاسی پیروی میكند. تقسیمات كشوری جهتدار، عوارض اجتماعی و سیاسی ریشهدار و ناخوشایندی پدید آورده و میآورند. از جمله كردها در جریان سال 25/1324 برای اینكه اثرات تقسیمات كشوری رضاشاهی را خنثی كنند و زیر تحكم آذربایجانی ها قرار نگیرند، اقدام به تأسیس جمهوری كردستان كردند و حاضرنشدند بخشی از آذربایجان باشند! ولی هنگامی كه قرار شد با دولت مركزی مذاكره كنند، دولت قوام در تهران، به حكومت تبریز (آذربایجان) امتیازاتی داد، ولی نسبت به كردها، مزورانه رفتار كرد. آن جریان نشان داد كه اهداف سلطه گرانه پایه تقسیمات كشوری دوران پهلوی بوده است. كتاب قومیت در این مورد مینویسد:
«درسال 1325/ یك هیأت كرد به تهران اعزام شد، اما قوامالسلطنه، نخست وزیر ایران، از این هیأت مانند هیأت آذری استقبال نكرد. به كردها گفته شد كه دولت خودمختار كرد صلاحیت قانونی برای برخورداری از حق خودمختاری ندارد و مهاباد بخشی از آذربایجان است و بنابراین كردها باید با آذریها وارد مذاكره شوند. مقامات كرد با خطر مضاعفی مواجه شدند، از طرفی در ایران یك اقلیت محسوب میشدند و از طرف دیگر در آذربایجان نیز همین موقعیت را داشتند.» 61
ولی همان طور كه گفته شد جریانهای پیش از توافق با قوام در تهران، كردها را وادار كرده بود كه خود رأساً بدون اعتنا به نظر شوروی، میرجعفر باقروف و پیشهوری، اقدام كنند و حكومت كاملاً جدا از تبریز را در مهاباد تشكیل دهند! و این درحالی است كه امارت مكری پس از فروپاشی اقتدار محلی و پس از آن در زمان رضاشاه، با تجدیدنظر در تقسیمات كشوری به آذربایجان پیوسته است.
كتاب قومیت در مورد فروپاشی حكومتهای كردستان و آذربایجان و برخورد متفاوت كردها و آذربایجانیها با حكومت محلی مینویسد:
«اگرچه فرقه دمكرات آذربایجان و حزت دمكرات كردستان با سرنوشت یكسانی مواجه شدند، اما از دو جنبه مهم با یكدیگر تفاوت داشتند. مقامات كرد ترجیح دادند در كردستان باقی بمانند و حتی زمانی كه عدهیی از مقامات حزب دمكرات كردستان به قاضی محمد پیشنهاد كردند به آنها بپیوندد و به عراق یا روسیه پناهنده گردد، او پاسخ داد كه در مهاباد باقی میماند چون به مردم آنجا قول داده است از ایشان محافظت كند. در مقابل رهبران فرقه دمكرات آذربایجان، قبل از ورود ارتش ایران به تبریز، به روسیه گریخته بودند و در مورد عكسالعمل ساكنان محل از قول ریچارد كاتم مسأله را اینگونه بیان میكند:
وقتی سربازان ایران به سوی جمهوری خودمختار آذربایجان حركت كردند و حكومت پیشهوری را ساقط نمودند، مردم با شور و شعف فراوان از آنها استقبال كردند، درحالی كه از سربازان به هنگام ورود به مهاباد به سردی استقبال شد. در تبریز مردم بهطور خودجوش علیه رژیم طرفدار شوروی به پا خاستند و قبل از ورود نیروهای ایرانی، مقامات حكومت كمونیستی را قتلعام كردند. مردم مهاباد عبوسانه در انتظار سربازان ایرانی بودند.» 62
نقش و رسالت محقق در این است كه علل این تفاوتهای بنیادین را بیابد و به تحلیل ریشههای مسأله بپردازد و روابط قانونمد پدیده هارا كشف كند. ازجمله چرا پس از فروپاشی جمهوری كردستان، در فاصله كوتاهی حزب دمكرات كردستان توسط جوانان منطقه بازسازی شد و در این نیم قرن، در هر فرصتی خود را نشان داد، ولی در آذربایجان چنین نشد؟
چرا در تمام نیم قرنی كه از فروپاشی دو حكومت خودمختار میگذرد، كردها از هیچ فرصتی برای بازیافت اختیارات سیاسی ـ فرهنگی دست نكشیدهاند؟ اما در آذربایجان، چنین نبودهاست؟ كتاب قومیت می نویسد:
«پس از سقوط فرقه دمكرات نیز در شرایطی كه آزادیهای نسبی سیاسی وجود داشت در آذربایجان هیچ گونه تجربه جنبش خودمختاری طلبانه یا جدایی خواهانه شكل نگرفت.» 63
معمولاً محققین رشتههای علوم انسانی از چنین شواهد مستدلی برای ره یافت به علل و قانونمندی تحركات در بین گروههای اجتماعی، بهره میگیرند و آن گروهها را براساس واكنشهایی كه نسبت به این رویدادها نشان میدهند، مشخص میكنند. از جمله:
چرا مقامات كرد ترجیح دادند در میان مردم خود بمانند، ولی مقامات ترك، فرار را بر قرار ترجیح دادند؟ آیا این فراشد، چهگونگی پیوند و رابطه جنبش را با خواستها و تمایلات درون زای جامعه نشان نمیدهد؟ جریان فرار یا قرار، در شرایط مشابه، مبین پیوند عاطفی رهبران جنبش با ساكنان یا نفرت آنان از هم نیست؟ یا اینكه مبین خودجوشی و فرمایشی بودن حركت های سیاسی و اجتماعی نیست؟
آیا این رویدادها مبین میزان درونزا بودن پروسه مورد مطالعه در یك بخش و فرمایشی بودن آن در بخش دیگر نیست؟ یا اینكه، رویدادهای جریان فروپاشی دو حكومت محلی، درونزایی خودمختاری خواهی را در كردستان و صادراتی بودن آن را در آذربایجان روشن نمیكند؟ اگر پاسخ مثبت است، باید پرسید چرا؟ از دیگرسو هرچند مبانی ذهنی چنین پروسهیی وارداتی هم باشد، این پذیرش، مبین انطباق یا عدم انطباق اندیشه وارده با نیازها و آرزوهای جامعه نیست؟ پژوهشگر حقیقتجو، به سود هیچ طرف داوری نمیكند، بلكه به دنبال كشف حقیقت است! اما چرا بسیاری از محققین برجسته كشور، از حقیقت جویی كه جوهر پژوهش های علمی است گریزانند؟! كتاب قومیت، در این باره مینویسد:
«پس از سقوط مهاباد، دولت كنترل خود را اعاده كرد. بسیاری از رؤسای ایلات كه ابتدا از جمهوری حمایت كرده بودند تقاضای بخشش كردند و پیوستن خود را به دولت خودمختار كرد در اثر اعمال فشار قاضی محمد و دمكراتهای او عنوان كردند كه آنها را فریب داده و گفته بودند كه با حكومت مركزی سر جنگ ندارند.» 64
بدیهی است كه اظهارات رؤسای ایلات بنا به مصلحت پس از سقوط حكومت قاضی محمد ابراز شده و نشاندهنده واقعیت نیست. چه بسا این ادعاها افاضاتی بیش نباشند كه عوامل رژیم شاه پخش میكردند و كسی را یارای رد یا تكذیب آنها نبود. البته حكومت كردستان با دولت مركزی سر جنگ نداشت. بدین سبب وقتی رهبران كرد دریافتند در پیرامون خود و در جهان تنها ماندهاند، به جنگ متوسل نشدند. چون شكست آنان از نیروهای دولتی قطعی بود. لذا بهطور رسمی مقر حكومت خود را تحویل «نیروهای منظم» دولت دادند و مانع بهرهبرداری عوامل رژیم شاه از جریان فروپاشی شدند. در جریان فروپاشی جمهوری كردستان، قاضی محمد به ارای مردم مراجعه كرد. اكثریت قریب به اتفاق حاضران در آن گردهمایی مقاومت در برابر ارتش دولت را نادرست خواندند. قاضی محمد با احترام به اصول دمكراسی، نظر اكثریت را پذیرفت. سپس در برابر برخی تندروان سوار بر موج احساسات با صدای گرفته اما رسا گفت: «ما از آرمان خود دست برنداشته ایم اما نمیتوانیم از راه جنگ حكومت خود را حفظ كنیم.»
قاضی محمد در برابر گروهی كه مدعی بودند باید تا آخرین نفس جنگید، چنین گفت:
«چهگونه میتوان زنان و كودكان خود را در برابر ارتش یك دولت كه از پشتیبانی دولتهای بزرگ برخوردار است، حفظ كرد؟ آنان را به كجا ببریم تا از تعرض و نابودی در امان بمانند؟... روستاهای منطقه، املاك عشایریاند و عشایر به دولت پیوستهاند.» پیش از آن نیز در یكی دیگر از نطق های خود گفته بود:
«اگر راه ارتباط ما را با نواحی دیگر ببندند و ما را محاصره كنند، حتی اگر به ما هم حمله نكنند، ما بایستی چون انسانهای عصر حجر زندگی كنیم و با سنگ آتش زنه آتش روشن كنیم»*
قاضی محمد در برنامه های ارمان گرایانه خود، شیوه های پراگماتیك را با دمگراسی تلفیق داده بود. او كه پلید كاری های رژیم شاه را میشناخت، نیك آگاه بود كه در صورت مقاومت حكومت كردستان در برابر نیروهای دولتی، رژیم شاه كردهای تحت سلطه را وادار به تعرض به مقاومت كنندگان می كند. همانگونه كه در تبریز و دیگر جاها چنین كردند...
البته هر صاحبنظری نیك میداند كه چنان ترك مقاومتی به منزله دست كشیدن یك جامعه ذیحق و مستحق از آرمانهایش نیست، شكست نظامی پایان كار نیست، تا ستم و تبعیض باقی است آرمان رهایی خواهی هم وجود دارد. تاكنون فرهنگ مردم كرد آنان را در برابر ستم گران در خاورمیانه حفظ كرده و از این به بعد هم حفظ خواهد كرد. خاورمیانه رزمگاه تاریخی است كه در آن سلطه جویان نیرومند فرامنطقهیی، قرنها یكهتازی، غارت و كشتار كرده اند. امروزهم سلطه ستایان ملی نمای مدرن، به غارتگری هاو آدمكشیهای سلف میبالند و آن را نشانه عظمت گذشته «خود» می دانند!
با این حال مردم كرد تا به امروز هویت و موجودیت خودرا حفظ كردهاند، از این به بعد هم اگر بتوانند فرهنگ خود را پربارتر كنند، نابود نخواهند شد. تلاش سلطه جویان برای نابودكردن كردها، از مصادیق «محاربه با اراده خلقت الهی» است، لذا سرنوشتی چون شاه و صدام در پیش رو دارند!
اگرچه نویسنده كتاب قومیت با جانبداری از «دولت- ملت»های مدل خاورمیانهیی، از شفافیت بحث هایش كاسته است، با این حال در مورد دولت مدرن ایرانی واقع بینانه نوشته است: «شكلگیری دولت مدرن در ایران قرن بیستم فرایندی مشكل آفرین بوده است.» 65
ولی همان طور كه اشاره شد نویسنده نقش پایهیی دولت مدرن را در ایجاد مشكل قومیت ها بین سه عامل تقسیم كرده و دو عامل دیگر را با آن شریك نموده است، بدین طریق خواننده را از پی بردن به علت اصلی مشكلات دور می كند:
«سه متغیر دولت، نخبگان سیاسی و نیروهای بینالمللی عوامل عمده سیاسی شدن قومیت و ظهور گرایشهای سیاسی محلیگرا هستند.» 66
در بحث های پیش نشان داده شد كه دو عامل دیگر در مورد كردستان، بسیار فرعی و خودمعلول همین تحول در ساختار دولت مدرن مدل رضاشاهی هستند. بدیهی است استناد به نظر یك یا چند محقق در موردبرخی از مسایل اجتماعی، نمیتواند مؤید درستی آن در تمام موارد باشد.
كتاب قومیت با طرح نظریه سه عامل دولت مدرن، نخبگان و عامل خارجی، ره یافت حل مساله را در بن بست قرار داده است، زیرا در شرایط نوین ارتباطات جهانی كه مردم را به هم نزدیك كرده است، نمیتوان مانع اثرگذاری دو عامل نیرومند «نخبگان سیاسی و نیروهای بینالمللی» در تحولات جامعهای گردید كه چنین مشتاق و مستحق دستیابی به حق تعیین سرنوشت خویش است. اگر قرار باشد نخبگان و عوامل خارجی چنان نقشی داشته باشند، به تأیید كتاب قومیت، دو عامل مذكور در آذربایجان بسیار نیرومندتر از كردستان بوده اند، ولی چون آذربایجان مانند كردستان تحت فشار و محرومیت نیست، لذا زمینه داخلی بسیار ضعیفی دارد، بدین سبب دو عامل نخبگان محلی و بینالمللی توفیق چندانی نیافتهاند.
نویسنده با بی اعتنایی به درون زا بودن جنبش مردم كرد، از شناخت مساله یا علت یابی آن دور مانده است. اصرار دولت های خاورمیانه بر ابقای محرومیت مردم كرد از حق تعیین سرنوشت خود در درون كشور، موجب شده است كه سرمایههای خدادادی منطقه بر باد رود و راه برای بهرهبرداری قدرتهای بینالمللی باز شود. نمونه آن هم استناد كتاب قومیت به نظر كاتم بود. در این باره «آرچی روزولت»** وابسته اطلاعاتی و نظامی آمریكا در ایران (1946) در میدل ایست مدیترانه شرقی (1947) طی دو شماره جون و جولای به تشریح اوضاع جمهوری كردستان پرداخته و مینویسد:
«ما با مقایسه فروپاشی جمهوری آذربایجان و كردستان، دریافتیم گزارشهای ركن دوم ارتش ایران در مورد جمهوری كردستان، درست بود كه مدعی بود: حكومت قاضی محمد چنان مورد تأیید اهالی است كه كسی یارای آن را ندارد به درخواست ما (ركن دو) علیه حكومت قاضی محمد اقدام كند. درحالی كه (به گفتة آرچی روزولت)، حكومت كردستان پلیس مخفی هم نداشت، ولی حكومت آذربایجان دهها هزار نیروی منظم پلیس انتظامی و مخفی در اختیار داشت.»!! آیا استنباط وابسته نظامی آمریكا در سال 1946 در تهران- كه بارها با قاضی محمد ملاقات كرده و از كردستان دیدن كرده بود- خود گویای حقیقت اشتیاق و استحقاق مردمی نیست كه نویسنده هویت تاریخی آنان را تحریف كرده است؟ آیا این مردم، خواه آنان را ایلاتی بخوانیم، خواه قبیله و قوم، نشان نمیدهند كه به ملتی تبدیل شدهاند و دولت های حاكم نباید با آنان چون بومیان مستعمرات رفتار كنند یا به حاشیه برانند و در محرومیت قرار دهند؟
-----------------------------------
* نگارنده در سال24/ 25دانش آموز كلاس اول دبیرستان بود، بیش تر سخن رانی ها در میدان «چوارچرا» با حضور دانش آموزان برگزار می شد. در گردهمایی سرنوشت ساز هم حضور داشتم.
** روزولت، آرچی بالد. دركتاب «شوق آموختن» انتشار اطلاعات/ 1371 نیز در مورد قاضی محمد و اوضاع حكومت كردستان سخن گفته است.
-----------------------------------
در پایان این بخش یاداوری می شود كه «كومه له/ ژ.ك= جمعیت/ تجدید حیات كردستان»- پیش كسوت حزب دمكرات كردستان- در نشریه «نیشتمان/میهن» ارگان خود در سالهای 1321 تا 1324 بارها اعلام كرده بود كه در این عصر ملت كرد نمیتواند با تكیه بر سلاح در برابر دولتهای حاكم بر كرد بایستد، لذا باید از طریق راهكارهای مدنی اقدام كند، ولی بعد از فروپاشی جمهوری كردستان، دو "عامل" ادامهدهندگان راه كومه له و حزب دمكرات دوره نخست را وادار كرد كه راههای دیگری برای رسیدن به اهداف سركوفته خود بجویند:
یكی انحصارطلبی رژیم پهلوی و دیگری فراگیری دیدگاه قیامهای مسلحانه برخی از ماركسیستها. این دو عامل سبب شد كه دیدگاه و راهكار مدنی كومه له ژ.ك. و دمكرات منشی قاضی محمد و جمهوری كردستان به فراموشی سپرده شود.
--------------------------
(47) احمدی قومیت ص 77
(48) همانجا ص 81
(49) همانجا
(50) اوزون چارشلی، اسماعیل حقی، تاریخ عثمانی ج 2 ترجمة دكتر وهاب ولی،
مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی تهران، 1370 ص 308)
(51) احمدی، قومیت پیشین، ص 192
(52) احمدی همانجا ص. 86)
(53) همانجا ص 87
(54) همان جا ص 23
(55) روحانی، بابامردوخ، مشاهیر كُرد نشر سروش تهران، ج. 1 ص 167
شرح حال ابوبكر مصنف
(56) احمدی، پیشین، ص 87
(57) همانجا ص. 88
(58) همانجا
(59) همانجا ص. 96
(60) اطلاعات 4/6/1378
(61) احمدی ص 97
(64) همانجا ص. 98
(65) همانجا ص. 23
(66) همانجا ص. 22
(67) همانجا ص. 141
ادامه دارد...
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بررسی فصل سوم كتاب قومیت ...
نویسنده در این فصل می نویسد:
«كردها بزرگترین گروه اقلیت در خاورمیانه هستند.» 47
البته اقلیت بودن در كشورهایی كه بر اساس عدالت و دمكراسی اداره می شوند، چندان مشكل آفرین نیست، ولی در كشور- ملت های خاص خاورمیانه ای اقلیت بودن مرگ بار است. به علاوه همان طور كه اشاره شد، در پروسه کشورسازی پس از جنگ جهانی اول- طی یك دسیسه استعماری- جمعیت کثیر کردها در درون کشورهای نوبنیاد، تبدیل به اقلیت شدند. اگرنه جمعیت كردستان منضم به عثمانی بیبش از همه كشورهای عرب است كه در جریان متلاشی كردن عثمانی ایجادشدند. نویسنده درباره زبان كردی هم می گوید:
«زبان كردی از شعبات فرعی شاخه فارسی زبانهای ایرانی است.» 48 این نظر متكی بر تحقیر به شیوه استعماری است و پایه علمی ندارد، زبان كردی یكی از شاخههای اصیل زبانهای «ایرانی» است نه زبان فارسی. زبان فارسی هم «یكی» از زبان های ایرانی است، اما "ایران" از آغاز نه منحصر به قومیت فارس بوده است نه منحصر به قومیت كرد یا دیگر قومیت های ایرانی، بلكه نام ایران بر اشتراك دلالت دارد. انتخاب واژه ایران از جانب حكومت گران اولیه به جای پارس، مؤید این ادعا است. اكرچه فارس ها در بیشتر ادوار تاریخی قدرت سیاسی را در دست داشتنه اند، ولی قلمرو خودرا كشور فارس نخوانده اند.
اما اظهارات غیرکارشناسانه در مورد پیوند زبان كردی و فارسی، نادرست است. هم اكنون گستردگی لغات سره در زبان كردی بیش از زبان فارسی است. اگرچه زبان فارسی بیش از یك هزار سال است چون زبان ادبی و ارتباطی در بخش میانی و غربی آسیا از رونق كم نظیری برخوردار بوده است. بعد از اسلام، زبان فارسی با جذب گسترده واژگان تازی، به زبانی با ویژگی های ممتاز تبدیل شد، درحالی که زبان كُردی بیش تر ویژگی های ریشهای پیش از اسلام خودرا حفظ كرده است.
زبان فارسی کنونی بسیاری از «واژگان اصیل ایرانی» را به دست فراموشی سپرده است، در حالی كه زبان كردی امروز هم، «گنجینه» پرارزشی از واژگان اصیل زبان های ایرانی است، اذعان نویسنده مؤید این ادعا است:
«یكی از ویژگیهای زبان كردی وفور كلمات پهلوی و پارسی باستان است.» 49
نكته دیگری هم كه از نظر تاریخی میبایست مورد توجه قرار گیرد و در بخش های پیش به آن اشاره شد این است كه امرای كردستان پیش از جنگ چالدران به عثمانی متمایل شدهبودند، 50 جنگ چالدران نزدیك به 14 سال بعد از به قدرت رسیدن شاه اسماعیل اول روی داد. در آن 14 سال، شاه اسماعیل حكومت های منطقهای كردرا وادار به جبهه گیری در برابر خود کردهبود. در این مورد کتاب قومیت می گوید:
«شكست صفویان در جنگ چالدران نقطه عطفی در تاریخ كردها بود، زیرا 23 امیرنشین كرد یك پیمان دولتی با عثمانیها امضا كردند كه به موجب آن حكومت محلی رؤسای ایلات كرد در مناطق ایلی خود به رسمیت شناخته شد و آنان در مقابل تعهد كردند كه نسبت به سلطان عثمانی وفادار باشند.» 51
بهعلاوه متن فوق نشان می دهد كه امارات كُرد در ابتدای قرن شانزدهم میلادی از استقلال نسبی برخوردار بوده اند. بسیاری از آن امارات مانند یك دولت، با سلطان عثمانی پیمان بسته اند. با این حال نویسنده کتاب قومیت، حكومتهای محلی كردرا اقتدار ایلی نام نهاده و قلمرو آنان را مناطق ایلی خوانده است، اما این شیوه نگرش به مساله کرد، نه راهی به سوی "كعبه" شناخت، بلكه سنگلاخی به سوی تركستان است.
در مورد پیوستن امارات و امرای كرد به سلطان سلیم مشهور به یاوز (بیرحم)، این امر نه برسبیل اشتیاق، بلكه از راه ناچاری و برای رهایی از بلای بدتر بود! امرای كرد بر سر دوراهی خطرناك تاریخ در انتخاب یكی از دو قدرت بد و بدتر (عثمانی و صفوی) قرار گرفته بودند. با این حال انقیاد آنان از پادشاهان صفوی و سلاطین عثمانی به آن معنی نبود كه امارات كُرد به یك باره در دولتهای مذكور مستحیل شده باشند. تاریخ گواه است كه امرای كرد همواره در صدد بودند با بهرهبرداری از تضاد چارهناپذیر بین سلطهجویان و جهانخواران، به ابقای سلطه سیاسی نظامی خود (در قلمرو خویش) كمك نمایند. كتاب قومیت در این مورد مینویسد:
«در جریان رقابت میان صفویان و عثمانیها، رؤسای قدرتمند ایلات كرد، گاهی، به این و گاه به آن قدرت وفادار بودند. زمانی هم از یكی علیه دیگری استفاده میكردند.» 52
این امر از استقلال و دیپلماسی پویا و فعال حكومت های منطقهای کرد در آن دوران حکایت می کند. در واقع امرای كرد ناگزیر بوند برای بقای خود، از تضاد چارهناپذیر بین تجاوزگران سیری ناپذیر، هوشمندانه بهرهبرداری كنند. با توجه به این واقعیت كه امرای كرد به سان امرای اقوام همسایه زیادهخواه نبودند، آسیب كمتری هم به مردم و منطقه رسانیدهاند و کم تر از دولتهای جنگافروز عثمانی و صفوی به تخریب پرداختهاند. بدین سبب وجود و حضور آنان برای جوامع اسلامی و بشریت، بهتر از سلاطین نامبرده بوده است. همان گونه كه در این عصر هم عملكرد كردها برای منطقه و مسلمانان بهتر از حكومتهایی نظیر صدام است. روش و رفتار سیاسی امرای كرد در آن دوران، در برابر دیپلماسی سلاطین مذكور كه همواره با ناجوانمردانهترین شیوهها توام بود، در موضع ملی و مصلحت بینانهتری قرار داشت. چنان كه كتاب مینویسد:
«علاوه بر ملاحظات مذهبی، رؤسای ایلات كرد در پی منافع خود بودند و نسبت به آن قدرتی اعلام وفاداری میكردند كه به آنها اقتدار سیاسی بیشتری در مناطق ایلی خودشان میداد در این مورد عثمانیها سخاوت بیشتری نسبت به رؤسای كرد داشتند تا صفویان.» 53
نویسنده حکومت های سالم و محلی کردرا ایلی خوانده و تحقیر کرده است، اما او فراموش می کند که حكومتهای غارت گر یک هزار ساله از سلطان محمود غزنوی تا آغا محمد خان قاجار و نیز سلاطین عثمانی، همگی منشآ ایلی داشتهاند! شاید در نظر نویسنده ملاك ایلی و غیر ایلی بودن حكومت ها، افزون طلبی پادشاهان و سلاطین باشد!
با این حال نویسنده كتاب قومیت نیز به این واقعیت اذعان دارد كه تحول در اوضاع سیاسی و اجتماعی امارات كرد در نیمه اول قرن نوزدهم آغاز شد و با تشكیل دولت مدرن مدل پهلوی، مشكلات كنونی مردم كرد در طیفهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی گسترش یافت. 54
اقتدار حكومتهای محلی كرد در دوران صدارت خود به گونهیی بود كه هیچ یك از عشایر و ایلات قلمرو آنان، جرأت سرپیچی و دست درازی به امنیت منطقه را نداشتند، ولی پس از برچیدن امارات کرد، پادشاهان ایران و سلاطین عثمانی- که خود توان برقراری نظم و امنیت در کردستان را نداشتند- برای حفظ تسلط خود بر کردستان، با حیلهگری تمام متکی به اقتدار روءسای ایلات منطقه بوده و با آنان در دادوستد بودند:
«در دوران قاجار، رهبران ایلات مختلف كرد تابعیت پادشاهان قاجار را پذیرفتند و پادشاهان مذكور نیز در عوض به آنها در مناطق ایلی خود قدرت بیشتر اعطا كردند.» 56
لازم به یادآوری است که داد و ستد سیاسی امارات كُرد تا آغاز سلطنت ناصرالدین شاه با پادساهان ایران ادامه داشت، ولی پس از برچیدن حکومت های محلی، از آن جا که حکام اعزامی از مرکز توان اداره امور کردستان را نداشتند، دولت مرکزی بهجای این که (بهطور مثال) با دو حکومت اردلان و مکری طرف باشد، با دهها رئیس ایل طرف بود!
از دیگرسو برچیدن حکومت های محلی، پایان خودمختاری مناطق مذكور بود، با این حال هنوز کردستان با دوران تحمیل الگوهای فرهنگی توسط دولت مركزی فاصله داشت. این مرحله از مداخلات ناروای حکومت مرکزی، با تشکیل دولت «ملت خاص» توسط رژیم پهلوی آغاز شد. پس از تشکیل دولت نوین بود كه زبان و تعلقات فرهنگی اقوام دیگر ایرانی تبدیل به سوژههای سیاسی شده و با ممنوعیت های حکومتی مواجه گشت. در دوران پیشامدرن، دولت ایران در امور خاص اقوام، مداخله نمی کرد و آنان نیز نیازی به دفاع از علایق قومی خود نداشتند، اما با تشکیل دولت مدرن، هویت مردم غیر فارس ایرانی در معرض تهاجم قرار گرفت. لذا تلاش برای حفظ آن ضرورت یافت. اگر نویسنده کتاب قومیت، تحرک اقوام ایرانی را برای دفاع از كیان سیاسی و فرهنگی خود "در درون ایران" تأیید می کرد، گامی مثبت در حل مشکل اقوام ایرانی بود، ولی او چنین تحرکاتی را تحریف کرده و به عنوان مثال در مورد کردها آن را «ظهور گرایشهای سیاسی محلیگرا در میان كردها» می خواند. 57 درحالی كه چنین خواست هایی مغایرتی بین ایرانی بودن اقوام ایرانی و تلاش برای حفظ هویت قومی و برخورداری از حق تعیین سرنوشت در درون كشور به چشم نمی خورد. در مورد کردها نویسنده نیز معترف است که:
«...در مقایسه با تركیه و عراق، گرایشات مركز گریزی كردها در ایران چندان قوی نبوده است. بسیاری از كُردشناسان علت آن را ایرانی بودن كردها و نزدیكی فرهنگی آنان با سایر ایرانیان میدانند.» 58 كتاب چند صفحه را به ذكر شواهد و نظرات محققین در مورد قرابت كرد و ایران اختصاص داده و میگویند: «كردها خود را از ایرانیان جدا نمیدانند.» با این حال ره یافت جهتدار نویسنده به جای واقع نگری در اوضاع اجتماعی و سیاسی كردها، اثر او را از مدار علمی (و بدور بودن از حب و بغض) خارج کرده و به عرصه جهت گیری "سیاسی" كشانیده است. تکیه جهت دار نویسنده بر ایلی انگاشتن حکومت های محلی و امرای امارات كرد و کلیه ساکنان مناطق كردنشین، بدور از واقعیت است. نویسنده برای قلب هویت تاریخی مردم كرد و جنبشهای معاصر آنان، به تحریف وقایع و قلب حقایق پرداخته است. چنان كه در مورد ورود بارزانی ها به ایران در سال 1324 ـ كه امكان بررسی دقیق آن برای محقق نامقدور نیست ـ مینویسد:
«بارزانی از مرز ایران عبور كرده بود تا پس از تشكیل حزب كومله از آن حمایت نظامی به عمل آورد. این اقدام نوعی كه منازعهطلبی با اقتدار تهران در كردستان تلقی میشد باعث شد كه ایرانیها آن را تلاشی در جهت تجزیة كردستان بدانند.» 59
ولی چنین نبود:ملا مصطفی بارزانی با همراهانش هنگامی وارد ایران شد كه سه سال از تشكیل حزب «كومه له» می گذشت و چند ماه پیش از ورود بارزانی فعالیت برای تأسیس حزب دمكرات به جای كومه له آغاز شده بود. به علاوه حزب دمكرات از شوروی طرفداری می كرد، ولی بارزانی در آن هنگام مورد سؤظن شوروی بود. لذا باید گفت: برخلاف نظر نویسنده، بارزانی هنگامی وارد ایران شد که کومهله از فعالیت بازمانده و حزب دمکرات در شرف تاسیس بود. بارزانی هم برای كمك به كردهای ایران از مرز عبور نكرده بود، بلكه او با همراهانش در اثر فشار ارتش عراق و برتیانیا ناگزیر از پناهجویی در ایران شده بود. هنگامی كه بارزانی وارد ایران گردید، «حزب دمكرات كردستان» در اول آبان 1324 تشكیل شده بود. به علاوه برپاكنندگان حزب دمكرات كردستان نیز، منتظر ورود «بارزانی» برای حمایت از خود نبودند. ازدیگرسو به رغم بدبینی شوروی ها نسبت به بارزانی و همراهانش- كه چند افسر ارتش عراق هم در میان انان بود- بانیان حكومت محلی كردستان، از ورود بارزانی استقبال کردند. البته كتاب قومیت در صفحات پیشتر به تشكیل كومهله [ ژ. كاف ] در مرداد 1321 اشاره دارد. قاضی محمد رهبر با فراست حزب دمكرات از فرصت سود جست و از توان نظامی بارزانی چون وزنهیی در برابر نیروهای ایلی و عشیرهیی كه به حزب پیوسته بودند بهره برد. ملامصطفی بارزانی به حكومت كرد پیوست و از جمهوری خودمختار عنوان ژنرالی دریافت كرد.
درواقع برداشت نادرست كتاب قومیت و اثرهای مشابه نسبت به رویدادهای تاریخی کردستان، موجب قلب تاریخ و گمراهی خوانندگان است. چنین اثرهایی، بیش از این که برای کشور سودآور باشند، زیان آورند. ادعای نادرست نویسنده در مورد چگونگی حضور بارزانی در مهاباد، موجب شده است كه داوری نادرستتری نسبت به شناخت آن حركت در اذهان و داوری تاریخی نسبت به مسألهیی چنان مهم درمیان خوانندگان نا آشنا به مساله كرد پدید آید. خلط تجزیهطلبی با خودمختاری و حق تعیین سرنوشت گروههای مختلف اجتماعی در درون یك كشور، نادرست است. به سخن دیگر همسان انگاشتن خودمختاری در درون یك كشور، با تجزیه، تحریف مسأله و تطهیر انحصارطلبی، برتریخواهی و محرومیت گروههای به حاشیه رانده شده است. خودمختاری در درون یك كشور، به معنی جدایی نیست، بلكه تقسیم قدرت و ممانعت از تعدی به حقوق اقلیت است. مفهوم حق تعیین سرنوشت نیز، مشاركت مردم در تصمیمگیریهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی است.
در فصل سوم این گفتار، اشاره شد كه بیش تر حكومتها در جهان امروز در دو شیوه "بسیط و مركب" شناسایی میشوند. در بسیاری از كشورهای پیشرفته، سیستم حكومتی "مركب" است، به این معنی كه سیستم حکومت متکثر است. ازجمله، چندین حكومت محلی متفقاً و با هم، یك كشور با یك دولت مركزی تشكیل میدهند. چون سویس، آلمان، ممالك متحده آمریكا و دهها نمونه پیشرفته دیگر كه دارای نظام سیاسی و حكومتی مركب و متکثر هستند. نظام سیاسی آن كشورها را نامتمركز و فدرال گویند كه بر مشاركت مردم تمام نواحی كشور در سرنوشت خویش دلالت دارد، ولی نظام سیاسی و حكومتی متمركز و بسیط بر انحصار قدرت تكیه دارد و کعبه استبدادگرایان و دشمنان دمکراسی است. آن نظام حكومتی كه رضاشاه در ایران پیریزی نمود، یك شیوه به شدت متمركز و بسیط است كه از همان آغار به پایگاه استبداد تبدیل شد،. اما در سیستمهای مركب و نامتمركز، امكان انحصار قدرت توسط مركز نشینان و تشكیل حكومت استبدادی وجود ندارد. رژیم پهلوی به سبب گرایش به تحمیل استبداد نظام متمركز را گسترش داد. رژیمهای خودكامه مشاركت عامه و تقسیم قدرت را نمیپذیرند و مکارانه آن را تجزیهطلبی میخوانند. البته منظور آنان از اتهام تجزیه طلبی، تقسیم اقتدار انحصاری گروه حاكم است، اگرنه دیكتاتورها ارزشی برای كشور و مردم قایل نیستند. لذا باید تأمل كرد چرا درخواست مشاركت فعال مردم در امور مناطق خویش و حذف تمركز، هنوز تجزیهطلبی تلقی می شود؟ نگاهی به دیدگاه رهبران نژادپرست تركیه در مورد درخواست كردها برای برخورداری از حق طبیعی در درون كشور تركیه نام نهاده، دیدگاه تنگ و انحصارگرانة استعمار درون كشوری را نشان میدهد:
روزنامة اطلاعات چاپ تهران، نوشت: «بولنت اجویت»، نخست وزیر تركیه، در مصاحبهیی با هفته نامه فرانسوی «نوول ابزرواتور» اظهارنظر كرد كه اعطای خودمختاری فرهنگی به كُردها در تركیه باعث فروپاشی این كشور خواهد شد. [ چون ساختار قدرت منحصر به هویت ترك است ن ] به گزارش خبرگزاری فرانسه از پاریس، اجویت در این مصاحبه تصریح كرده است: كُردها از «خودمختاری فرهنگی صحبت میكنند، ولی هركس به خوبی میداند كه آنها خواهان استقلال هستند.» 60
درحالی كه بسیاری از ممالک دارای سیستم حكومتی مركب بوده و مردم از اختیارات وسیع سیاسی، فرهنگی و اقتصادی برخوردارند، چنان کشورهایی انسجام درونی بیش تری از کشور ترکیه دارند. به علاوه در دنیای امروز همه تلاش می كنند با هم گرایی از منافع بیشتر و هزینه های كم تر بهره مند شوند.
به احتمال بیش تر اگر كردهای تركیه، به خودمختاری فرهنگی هم دست یابند، تفاهم بین حكومت گران ترك و كردها محكم تر گردد، ولی خودمختاری فرهنگی هم، دولتهای منحصر به "ملت خاص" را از محتوای برتری طلبانه و انحصارجویانهاش، تهی میكند. ولی خودمختاری فرهنگی، "دولت- شهروند" را پربارتر میكند.
در صفحات پیش اشاره شد كه الحاق كردستان به عثمانی، به اعتراف نژادپرستان و انحصارطلبان ترك به سبب هراس از تحمیلات سیاسی و مذهبی شاه اسماعیل اول بود. آن هم براساس به رسمیت شناختن اختیارات درونی امارات كرد از جانب دولت عثمانی، اما سلطهگران افزونخواه عثمانی در هر فرصت حقوق كردها را پایمال كردند. در ابتدای قرن بیستم، قیام كردهای تركیه برای بازیابی اختیارات غصب شده تحت عنوان ارتجاع، تروریسم و جدای خواهی با شدت سركوب شد. در دهه 80 قیام از سرگرفته شد، اما سرکوب مردم در این مرحله، منجر به تخریب بیش از 4500 روستای كرد و آوارگی میلیون ها نفر شده است.
از دیگرسو دمكراسی در جهان امروز، تكثر ملی، مذهبی و فرهنفی را پذیرفته است. در سویس، بلژیك، كانادا و... دولت منحصر به ملتی خاص نیست. بلكه دولت، به عامه مردم (ملت مركب یا شهروند) تعلق دارد. در سویس كانتونها (دولتهای محلی) از اختیارات كافی برخوردارند و چهار زبان اهالی كشور، رسمیت دارد. جمعیت آلمانی زبانها در سویس، نسبت به سایرین، بیش از نسبت تركها به كردها در تركیه است. با این حال سویس، بیش از كشور تركیه از وحدت و انسجام برخوردار است. اگر ادعای اجویت درست بود می بایست تمام نظام های حكومتی كه بر پایه تكثر فرهنگی قرار دارند تجزیه می شدند.
اگر دولت منحصر به ملتی خاص باشد، همه كارها و برنامه ها سیاسی می شوند. لذا كشور دچار مشكلات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و اداری می شود. تقسیمات كشوری و تعیین حدود مرزهای استانی و تغییر نام نواحی نیز از ملاحظات سیاسی پیروی میكند. تقسیمات كشوری جهتدار، عوارض اجتماعی و سیاسی ریشهدار و ناخوشایندی پدید آورده و میآورند. از جمله كردها در جریان سال 25/1324 برای اینكه اثرات تقسیمات كشوری رضاشاهی را خنثی كنند و زیر تحكم آذربایجانی ها قرار نگیرند، اقدام به تأسیس جمهوری كردستان كردند و حاضرنشدند بخشی از آذربایجان باشند! ولی هنگامی كه قرار شد با دولت مركزی مذاكره كنند، دولت قوام در تهران، به حكومت تبریز (آذربایجان) امتیازاتی داد، ولی نسبت به كردها، مزورانه رفتار كرد. آن جریان نشان داد كه اهداف سلطه گرانه پایه تقسیمات كشوری دوران پهلوی بوده است. كتاب قومیت در این مورد مینویسد:
«درسال 1325/ یك هیأت كرد به تهران اعزام شد، اما قوامالسلطنه، نخست وزیر ایران، از این هیأت مانند هیأت آذری استقبال نكرد. به كردها گفته شد كه دولت خودمختار كرد صلاحیت قانونی برای برخورداری از حق خودمختاری ندارد و مهاباد بخشی از آذربایجان است و بنابراین كردها باید با آذریها وارد مذاكره شوند. مقامات كرد با خطر مضاعفی مواجه شدند، از طرفی در ایران یك اقلیت محسوب میشدند و از طرف دیگر در آذربایجان نیز همین موقعیت را داشتند.» 61
ولی همان طور كه گفته شد جریانهای پیش از توافق با قوام در تهران، كردها را وادار كرده بود كه خود رأساً بدون اعتنا به نظر شوروی، میرجعفر باقروف و پیشهوری، اقدام كنند و حكومت كاملاً جدا از تبریز را در مهاباد تشكیل دهند! و این درحالی است كه امارت مكری پس از فروپاشی اقتدار محلی و پس از آن در زمان رضاشاه، با تجدیدنظر در تقسیمات كشوری به آذربایجان پیوسته است.
كتاب قومیت در مورد فروپاشی حكومتهای كردستان و آذربایجان و برخورد متفاوت كردها و آذربایجانیها با حكومت محلی مینویسد:
«اگرچه فرقه دمكرات آذربایجان و حزت دمكرات كردستان با سرنوشت یكسانی مواجه شدند، اما از دو جنبه مهم با یكدیگر تفاوت داشتند. مقامات كرد ترجیح دادند در كردستان باقی بمانند و حتی زمانی كه عدهیی از مقامات حزب دمكرات كردستان به قاضی محمد پیشنهاد كردند به آنها بپیوندد و به عراق یا روسیه پناهنده گردد، او پاسخ داد كه در مهاباد باقی میماند چون به مردم آنجا قول داده است از ایشان محافظت كند. در مقابل رهبران فرقه دمكرات آذربایجان، قبل از ورود ارتش ایران به تبریز، به روسیه گریخته بودند و در مورد عكسالعمل ساكنان محل از قول ریچارد كاتم مسأله را اینگونه بیان میكند:
وقتی سربازان ایران به سوی جمهوری خودمختار آذربایجان حركت كردند و حكومت پیشهوری را ساقط نمودند، مردم با شور و شعف فراوان از آنها استقبال كردند، درحالی كه از سربازان به هنگام ورود به مهاباد به سردی استقبال شد. در تبریز مردم بهطور خودجوش علیه رژیم طرفدار شوروی به پا خاستند و قبل از ورود نیروهای ایرانی، مقامات حكومت كمونیستی را قتلعام كردند. مردم مهاباد عبوسانه در انتظار سربازان ایرانی بودند.» 62
نقش و رسالت محقق در این است كه علل این تفاوتهای بنیادین را بیابد و به تحلیل ریشههای مسأله بپردازد و روابط قانونمد پدیده هارا كشف كند. ازجمله چرا پس از فروپاشی جمهوری كردستان، در فاصله كوتاهی حزب دمكرات كردستان توسط جوانان منطقه بازسازی شد و در این نیم قرن، در هر فرصتی خود را نشان داد، ولی در آذربایجان چنین نشد؟
چرا در تمام نیم قرنی كه از فروپاشی دو حكومت خودمختار میگذرد، كردها از هیچ فرصتی برای بازیافت اختیارات سیاسی ـ فرهنگی دست نكشیدهاند؟ اما در آذربایجان، چنین نبودهاست؟ كتاب قومیت می نویسد:
«پس از سقوط فرقه دمكرات نیز در شرایطی كه آزادیهای نسبی سیاسی وجود داشت در آذربایجان هیچ گونه تجربه جنبش خودمختاری طلبانه یا جدایی خواهانه شكل نگرفت.» 63
معمولاً محققین رشتههای علوم انسانی از چنین شواهد مستدلی برای ره یافت به علل و قانونمندی تحركات در بین گروههای اجتماعی، بهره میگیرند و آن گروهها را براساس واكنشهایی كه نسبت به این رویدادها نشان میدهند، مشخص میكنند. از جمله:
چرا مقامات كرد ترجیح دادند در میان مردم خود بمانند، ولی مقامات ترك، فرار را بر قرار ترجیح دادند؟ آیا این فراشد، چهگونگی پیوند و رابطه جنبش را با خواستها و تمایلات درون زای جامعه نشان نمیدهد؟ جریان فرار یا قرار، در شرایط مشابه، مبین پیوند عاطفی رهبران جنبش با ساكنان یا نفرت آنان از هم نیست؟ یا اینكه مبین خودجوشی و فرمایشی بودن حركت های سیاسی و اجتماعی نیست؟
آیا این رویدادها مبین میزان درونزا بودن پروسه مورد مطالعه در یك بخش و فرمایشی بودن آن در بخش دیگر نیست؟ یا اینكه، رویدادهای جریان فروپاشی دو حكومت محلی، درونزایی خودمختاری خواهی را در كردستان و صادراتی بودن آن را در آذربایجان روشن نمیكند؟ اگر پاسخ مثبت است، باید پرسید چرا؟ از دیگرسو هرچند مبانی ذهنی چنین پروسهیی وارداتی هم باشد، این پذیرش، مبین انطباق یا عدم انطباق اندیشه وارده با نیازها و آرزوهای جامعه نیست؟ پژوهشگر حقیقتجو، به سود هیچ طرف داوری نمیكند، بلكه به دنبال كشف حقیقت است! اما چرا بسیاری از محققین برجسته كشور، از حقیقت جویی كه جوهر پژوهش های علمی است گریزانند؟! كتاب قومیت، در این باره مینویسد:
«پس از سقوط مهاباد، دولت كنترل خود را اعاده كرد. بسیاری از رؤسای ایلات كه ابتدا از جمهوری حمایت كرده بودند تقاضای بخشش كردند و پیوستن خود را به دولت خودمختار كرد در اثر اعمال فشار قاضی محمد و دمكراتهای او عنوان كردند كه آنها را فریب داده و گفته بودند كه با حكومت مركزی سر جنگ ندارند.» 64
بدیهی است كه اظهارات رؤسای ایلات بنا به مصلحت پس از سقوط حكومت قاضی محمد ابراز شده و نشاندهنده واقعیت نیست. چه بسا این ادعاها افاضاتی بیش نباشند كه عوامل رژیم شاه پخش میكردند و كسی را یارای رد یا تكذیب آنها نبود. البته حكومت كردستان با دولت مركزی سر جنگ نداشت. بدین سبب وقتی رهبران كرد دریافتند در پیرامون خود و در جهان تنها ماندهاند، به جنگ متوسل نشدند. چون شكست آنان از نیروهای دولتی قطعی بود. لذا بهطور رسمی مقر حكومت خود را تحویل «نیروهای منظم» دولت دادند و مانع بهرهبرداری عوامل رژیم شاه از جریان فروپاشی شدند. در جریان فروپاشی جمهوری كردستان، قاضی محمد به ارای مردم مراجعه كرد. اكثریت قریب به اتفاق حاضران در آن گردهمایی مقاومت در برابر ارتش دولت را نادرست خواندند. قاضی محمد با احترام به اصول دمكراسی، نظر اكثریت را پذیرفت. سپس در برابر برخی تندروان سوار بر موج احساسات با صدای گرفته اما رسا گفت: «ما از آرمان خود دست برنداشته ایم اما نمیتوانیم از راه جنگ حكومت خود را حفظ كنیم.»
قاضی محمد در برابر گروهی كه مدعی بودند باید تا آخرین نفس جنگید، چنین گفت:
«چهگونه میتوان زنان و كودكان خود را در برابر ارتش یك دولت كه از پشتیبانی دولتهای بزرگ برخوردار است، حفظ كرد؟ آنان را به كجا ببریم تا از تعرض و نابودی در امان بمانند؟... روستاهای منطقه، املاك عشایریاند و عشایر به دولت پیوستهاند.» پیش از آن نیز در یكی دیگر از نطق های خود گفته بود:
«اگر راه ارتباط ما را با نواحی دیگر ببندند و ما را محاصره كنند، حتی اگر به ما هم حمله نكنند، ما بایستی چون انسانهای عصر حجر زندگی كنیم و با سنگ آتش زنه آتش روشن كنیم»*
قاضی محمد در برنامه های ارمان گرایانه خود، شیوه های پراگماتیك را با دمگراسی تلفیق داده بود. او كه پلید كاری های رژیم شاه را میشناخت، نیك آگاه بود كه در صورت مقاومت حكومت كردستان در برابر نیروهای دولتی، رژیم شاه كردهای تحت سلطه را وادار به تعرض به مقاومت كنندگان می كند. همانگونه كه در تبریز و دیگر جاها چنین كردند...
البته هر صاحبنظری نیك میداند كه چنان ترك مقاومتی به منزله دست كشیدن یك جامعه ذیحق و مستحق از آرمانهایش نیست، شكست نظامی پایان كار نیست، تا ستم و تبعیض باقی است آرمان رهایی خواهی هم وجود دارد. تاكنون فرهنگ مردم كرد آنان را در برابر ستم گران در خاورمیانه حفظ كرده و از این به بعد هم حفظ خواهد كرد. خاورمیانه رزمگاه تاریخی است كه در آن سلطه جویان نیرومند فرامنطقهیی، قرنها یكهتازی، غارت و كشتار كرده اند. امروزهم سلطه ستایان ملی نمای مدرن، به غارتگری هاو آدمكشیهای سلف میبالند و آن را نشانه عظمت گذشته «خود» می دانند!
با این حال مردم كرد تا به امروز هویت و موجودیت خودرا حفظ كردهاند، از این به بعد هم اگر بتوانند فرهنگ خود را پربارتر كنند، نابود نخواهند شد. تلاش سلطه جویان برای نابودكردن كردها، از مصادیق «محاربه با اراده خلقت الهی» است، لذا سرنوشتی چون شاه و صدام در پیش رو دارند!
اگرچه نویسنده كتاب قومیت با جانبداری از «دولت- ملت»های مدل خاورمیانهیی، از شفافیت بحث هایش كاسته است، با این حال در مورد دولت مدرن ایرانی واقع بینانه نوشته است: «شكلگیری دولت مدرن در ایران قرن بیستم فرایندی مشكل آفرین بوده است.» 65
ولی همان طور كه اشاره شد نویسنده نقش پایهیی دولت مدرن را در ایجاد مشكل قومیت ها بین سه عامل تقسیم كرده و دو عامل دیگر را با آن شریك نموده است، بدین طریق خواننده را از پی بردن به علت اصلی مشكلات دور می كند:
«سه متغیر دولت، نخبگان سیاسی و نیروهای بینالمللی عوامل عمده سیاسی شدن قومیت و ظهور گرایشهای سیاسی محلیگرا هستند.» 66
در بحث های پیش نشان داده شد كه دو عامل دیگر در مورد كردستان، بسیار فرعی و خودمعلول همین تحول در ساختار دولت مدرن مدل رضاشاهی هستند. بدیهی است استناد به نظر یك یا چند محقق در موردبرخی از مسایل اجتماعی، نمیتواند مؤید درستی آن در تمام موارد باشد.
كتاب قومیت با طرح نظریه سه عامل دولت مدرن، نخبگان و عامل خارجی، ره یافت حل مساله را در بن بست قرار داده است، زیرا در شرایط نوین ارتباطات جهانی كه مردم را به هم نزدیك كرده است، نمیتوان مانع اثرگذاری دو عامل نیرومند «نخبگان سیاسی و نیروهای بینالمللی» در تحولات جامعهای گردید كه چنین مشتاق و مستحق دستیابی به حق تعیین سرنوشت خویش است. اگر قرار باشد نخبگان و عوامل خارجی چنان نقشی داشته باشند، به تأیید كتاب قومیت، دو عامل مذكور در آذربایجان بسیار نیرومندتر از كردستان بوده اند، ولی چون آذربایجان مانند كردستان تحت فشار و محرومیت نیست، لذا زمینه داخلی بسیار ضعیفی دارد، بدین سبب دو عامل نخبگان محلی و بینالمللی توفیق چندانی نیافتهاند.
نویسنده با بی اعتنایی به درون زا بودن جنبش مردم كرد، از شناخت مساله یا علت یابی آن دور مانده است. اصرار دولت های خاورمیانه بر ابقای محرومیت مردم كرد از حق تعیین سرنوشت خود در درون كشور، موجب شده است كه سرمایههای خدادادی منطقه بر باد رود و راه برای بهرهبرداری قدرتهای بینالمللی باز شود. نمونه آن هم استناد كتاب قومیت به نظر كاتم بود. در این باره «آرچی روزولت»** وابسته اطلاعاتی و نظامی آمریكا در ایران (1946) در میدل ایست مدیترانه شرقی (1947) طی دو شماره جون و جولای به تشریح اوضاع جمهوری كردستان پرداخته و مینویسد:
«ما با مقایسه فروپاشی جمهوری آذربایجان و كردستان، دریافتیم گزارشهای ركن دوم ارتش ایران در مورد جمهوری كردستان، درست بود كه مدعی بود: حكومت قاضی محمد چنان مورد تأیید اهالی است كه كسی یارای آن را ندارد به درخواست ما (ركن دو) علیه حكومت قاضی محمد اقدام كند. درحالی كه (به گفتة آرچی روزولت)، حكومت كردستان پلیس مخفی هم نداشت، ولی حكومت آذربایجان دهها هزار نیروی منظم پلیس انتظامی و مخفی در اختیار داشت.»!! آیا استنباط وابسته نظامی آمریكا در سال 1946 در تهران- كه بارها با قاضی محمد ملاقات كرده و از كردستان دیدن كرده بود- خود گویای حقیقت اشتیاق و استحقاق مردمی نیست كه نویسنده هویت تاریخی آنان را تحریف كرده است؟ آیا این مردم، خواه آنان را ایلاتی بخوانیم، خواه قبیله و قوم، نشان نمیدهند كه به ملتی تبدیل شدهاند و دولت های حاكم نباید با آنان چون بومیان مستعمرات رفتار كنند یا به حاشیه برانند و در محرومیت قرار دهند؟
-----------------------------------
* نگارنده در سال24/ 25دانش آموز كلاس اول دبیرستان بود، بیش تر سخن رانی ها در میدان «چوارچرا» با حضور دانش آموزان برگزار می شد. در گردهمایی سرنوشت ساز هم حضور داشتم.
** روزولت، آرچی بالد. دركتاب «شوق آموختن» انتشار اطلاعات/ 1371 نیز در مورد قاضی محمد و اوضاع حكومت كردستان سخن گفته است.
-----------------------------------
در پایان این بخش یاداوری می شود كه «كومه له/ ژ.ك= جمعیت/ تجدید حیات كردستان»- پیش كسوت حزب دمكرات كردستان- در نشریه «نیشتمان/میهن» ارگان خود در سالهای 1321 تا 1324 بارها اعلام كرده بود كه در این عصر ملت كرد نمیتواند با تكیه بر سلاح در برابر دولتهای حاكم بر كرد بایستد، لذا باید از طریق راهكارهای مدنی اقدام كند، ولی بعد از فروپاشی جمهوری كردستان، دو "عامل" ادامهدهندگان راه كومه له و حزب دمكرات دوره نخست را وادار كرد كه راههای دیگری برای رسیدن به اهداف سركوفته خود بجویند:
یكی انحصارطلبی رژیم پهلوی و دیگری فراگیری دیدگاه قیامهای مسلحانه برخی از ماركسیستها. این دو عامل سبب شد كه دیدگاه و راهكار مدنی كومه له ژ.ك. و دمكرات منشی قاضی محمد و جمهوری كردستان به فراموشی سپرده شود.
--------------------------
(47) احمدی قومیت ص 77
(48) همانجا ص 81
(49) همانجا
(50) اوزون چارشلی، اسماعیل حقی، تاریخ عثمانی ج 2 ترجمة دكتر وهاب ولی،
مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی تهران، 1370 ص 308)
(51) احمدی، قومیت پیشین، ص 192
(52) احمدی همانجا ص. 86)
(53) همانجا ص 87
(54) همان جا ص 23
(55) روحانی، بابامردوخ، مشاهیر كُرد نشر سروش تهران، ج. 1 ص 167
شرح حال ابوبكر مصنف
(56) احمدی، پیشین، ص 87
(57) همانجا ص. 88
(58) همانجا
(59) همانجا ص. 96
(60) اطلاعات 4/6/1378
(61) احمدی ص 97
(64) همانجا ص. 98
(65) همانجا ص. 23
(66) همانجا ص. 22
(67) همانجا ص. 141
ادامه دارد...
