دکتر عبدالله ابریشمی
بررسی کتاب "قومیت و قوم گرایی در ایران از افسانه تا واقعیت"
تألیف دکتر حمید احمدی
بررسی کتاب "قومیت و قوم گرایی در ایران از افسانه تا واقعیت"
تألیف دکتر حمید احمدی
دکتر عبدالله ابریشمی در فصلهای 4، 5، 6 از کتاب "هویت تاریخی و مشکلات کنونی مردم کرد"، نشر آنا، چاپ تهران 1385 کوشش کرده است تا به بررسی آنچه در مقدمه و فصلهای 1 تا 7 کتاب "قومیت و قوم گرایی در ایران از افسانه تا واقعیت" تألیف دکتر حمید احمدی، چاپ تهران، 1378، در مورد کردهای ایران نوشته اشت، پاسخ داده و تلاش کرده است تا "دیدگاههای جهت دار كه تلاش می كنند واقعیت مشكلات كنونی و هویت تاریخی مردم كردرا تحریف كنند" موشکافی کنند.
در اینجا این بخشهای کتاب را بتدریج در معرض دید علاقهمندان قرار میدهیم.
توضیح: در چاپ این کتاب بر اثر اهمال یا نظر ناشر، فهرست عناوین حذف شده و این امر لطمهی بسیاری به کتاب وارد کرده است
توضیح: در چاپ این کتاب بر اثر اهمال یا نظر ناشر، فهرست عناوین حذف شده و این امر لطمهی بسیاری به کتاب وارد کرده است
بخش اول
بخش دوم
در این فصل، دیدگاههای جهت دار كه تلاش می كنند واقعیت مشكلات كنونی و هویت تاریخی مردم كردرا تحریف كنند ارزیابی شده است. در بحث های قبلی، هویت، جامعهشناسی تاریخی (Historical Sociology)، نهادهای سیاسی ـ اجتماعی مردم كرد و تفاوت بین امارات كُرد و «اقتدار ایلی» نشان داده شد. البته وجود ایل و عشیره در ساختار اجتماعی جوامع بشری در مراحلی از تاریخ یك امر طبیعی است. ایلات و عشایر نقش بزرگی در تاریخ جهان داشته اند:
منشأ اكثر حكومتهای تاریخی در آسیا، از جمله ایران و عثمانی، قبیلهیی و یا ایلی بوده است، ولی امرای امارات كُرد، بهسان امرای ترك، برای تبدیل اقتدار محدود و محلی خود به اقتدار فرامنطقهیی و امپراتوری تلاش نكردهاند. شاید این امر مبنای نگرش تحقیرآمیز برخی از نویسندگان غیركرد هم وطن نسبت به مردم ما باشد، ولی فرمانروایان كُرد در حد نیاز جامعه تحت فرمان خویش با توجه به شرایط ژئوپولیتیك، حكومتهای محلی كاملی بودهاند. در فصل پنجم نمونه هایی از آن حكومت ها و فرمان روایان كرد نشان داده شد. مارتین وان برویین سن در این مورد مینویسد:
«نظام تكامل یافتهتر از این نظام (ایلی، عشیرهیی یا قبیلهیی)، امارات بود كه بسیاری از ویژگیها و اختصاصات دولت را داشت». 1
اما در برابر «وان برویینسن» اروپایی، نویسنده كتاب قومیت و قومگرایی در ایران (از افسانه تا واقعیت) ـ كه به آن اشاره شد ـ درباره هویت اجتماعی مردم كرد و امارات چنین مینویسد:
«جمعیت كرد ایران وابسته به ایلات مهمی چون زنگنه كلهر (كه بخشی از آنها شیعه هستند)، اردلان، مكری و شكاك در غرب كشور بودند.» 2 و در ادامه این بحثها مینویسد: «تعلق این اسامی یعنی اردلان، بابان، حكاری، دُنبلی، كلهر، مكری و... به ایلات یا بزرگ ایلهای كُرد نشان میدهد كه بیشتر این امارات در واقع مناطق تحت اختیار خانوادههای ایلی محلی بود كه آنها به ایران یا به عثمانی ابراز وفاداری میكردند» 3
این بیان، چیزی جز قلب كردن هویت تاریخی و مسخ جامعه شناسی تاریخی یك ملت نیست، زیرا اغلب سلسله های پادشاهی بعد از اسلام در ایران و عثمانی از خانواده های ایلی برخاسته بودند. ادعای بزرگ ایل اردلان و مكری و... فقط در ذهنیت برخی از نویسندگان جای دارد، اگرنه درتاریخ مردم كُرد اثری از آنها دیده نشده است. در ثانی، برمبنای این دیدگاه، دولتهای ایران و عثمانی نیز وابسته به ایلهای ترك و مناطق تحت اختیار آنان بودهاند! لذا این ایراد به نظر نویسنده كتاب قومیت وارد است: منظور نویسنده از ایل مبهم است. در فصول پیشین این گفتار نشان داده شد: لغت ایل یا عشیره در میان مردم كرد، بیشتر شامل گروههای زمیندار و مالك روستا بود. اگر گروههایی از مالكین زمینهای كشاورزی و روستایی نمیتوانستند ساختار عشیرهیی به خود بگیرند، قادر به نگهداری زمین و امتیازات طبقاتی خود نبودند، به علاوه زمین داران در پناه ساختار عشیره ای توانسته اند در برابر تعدی پادشاهان مالكیت خودرا بر زمین حفظ كنند. در آن نواحی كه عشیره وجودنداشت، پادشاهان زمین هارا از آن خود می كردند و بعد به طور اقطاع در اختیار افراد مورد نظر كه بیشتر نظامی بودند، قرار می دادند، ولی در كردستان پادشاهان نتوانستند چنین روشی به اجرا درآورند. همچنین اشاره شد كه لغت ایل تركی است و معنی كنونی ایل در زبان تركی معادل مردم است، ولی كتاب قومیت معنی ایل را در ادبیات غیرعلمی زبان فارسی ملاك نظر خود قرار داده است. ازدیگر سو نام اردلان و مكری یا بیش تر نواحی و امارات كردستان كه به كرات به آن ها اشاره شده است، ارتباطی با نام ایل و عشیره ندارد. نگارنده در گفتارهای پیش به حد كافی در این مورد سخن گفته و ساختار ایل كرد را نشان داده است:
ایل كرد یك ساختار اجتماعی ـ اقتصادی برای حفظ حقوق مالكیت بر زمین بود كه با اوضاع ژئوپولیتیك منطقه هم سویی داشت. از نظر ساختار جامعه كرد نیز، روشن گردید كه در میان كردها، حتی در سدههای پیشین گروه كوچندگان نسبت به گروه كشاورزان و روستاییان ساكن، اهالی شهرها و شهركهای كردنشین در اقلیت محض بودهاند. استناد كتاب قومیت به نوشته های خارجیان نمی تواند بدون ایراد باشد، زیرا اغلب بیگانگانی كه اوضاع منطقه را گزارش می كردند، چندان اطلاع درستی از اوضاع نداشتند.
در مورد امارات كرد نیز اشاره شد كه عشایر كرد برای حفظ آرامش بین خود و هماهنگی دفاع در برابر تجاوز پادشاهان افزونخواه، در تشكیل امارت و حكومت منطقهیی با دیگر مردم كرد، مشاركت فعال داشتند و در بسیاری موارد در حفظ آن امارات كوشیدند، اما این امارات ـ كه به مدت بیش از یك هزار سال به صورت قدرتهای سیاسی جدا از هم فعال بودهاند، در بیشتر موارد بیش تر از اقتدار ایلی صرف بودند. امرای كرد تمایلی به همگرایی و تشكیل یك قدرت بزرگ از خود بروز ندادهاند، به این سبب نتوانستهاند در برابر قدرتهای بزرگ پادشاهان و كشورگشایان فرامنطقهیی ـ كه در پیرامون آنان ظهور میكردند و امارات كرد را تهدید مینمودند ـ مقاومت كنند.
در نتیجه اغلب امارات استقلال خود را از دست داده و تابع قدرتهای بزرگتر فرامنطقهیی می شدند. با این حال اقتدار درونی خودرا خفظ می كردند. درواقع بافت منسجم عشایر زمیندار مانع تسلط كامل پادشاهان فرامنطقهیی بر قلمرو امارات بود و در فرصت مناسب حكومت امارات با همدستی آنان و مردم غیرعشیرهای، بازسازی میشد، سرانجام در اواسط قرن نوزدهم بر اثر نوسازی دولتهای ایران و عثمانی، امارات كرد از میان رفتند و اوضاع سیاسی منطقه مختل گردید. درنتیجه اقتدار تعداد زیاد عشایر و ایلات به جای اقتدار امارات محدود كرد ظهور كرد. ایلات كرد كه بعداز فروپاشی امارات کرد به قدرت رسیده بودند، تا چند دهه اول قرن بیستم فعال مایشاء بودند، ولی با تشكیل دولتهای نوین در ایران و قلمرو عثمانی ازمیان رفتند.
البته سیر فروپاشی امارات كرد در عثمانی مقدم بر ایران بود. پادشاهان قاجار نیز برای از میان برداشتن امارات كرد از همان آغاز اقتدار خود اقدام كردند و در نیمة دوم قرن نوزدهم با فروپاشی امارت مكری و بعد از آن اردلان، آرزوی آنان برآورده شد. تكمیل این پروسه آغاز خلع ید مردم كرد از تصدی امور مناطق خویش است كه امروزه در مفهوم «محرومیت از حق تعیین سرنوشت» تعبیر میشود، اما اگر شیوه حكومتی نامتمركز سنتی ایران و عثمانی به جای اینكه به صورت دولت ملت خاص و متمركز در آید به صورت سیستم فدرال و حكومت مركب نوین در میآمد، ممالک ایران و تركیه و كشورهای نوبنیاد عراق و سوریه، در شرایط بسیار بهتری قرار میگرفتند و از جنگهای ویرانگر داخلی و دخالت قدرتهای بیگانه (در ابعاد كنونی) در امان میماندند. ولی انگیزههای برتریجویی و انحصارطلبی گروههای حاكم، مانع رویكرد به موازین انسان دوستی و عدالت در مناسبات سیاسی و اجتماعی شده است.
دولت ملتهای خاص تحمیلی و متمركز ـ كه پس از جنگ جهانی اول در خاورمیانه ایجاد شدند ـ موجب تشدید محرومیت مردم كُرد از حق تعیین سرنوشت شدند. در این دوران بود كه تقسیم استعماری سرزمین نیاكانی كردها، بین كشورهای نوبنیاد تركیه، عراق و سوریه مشكلات كنونی مردم كرد را در منطقه به وجود آورد. در این میان همسویی دولتمردان ایرانی با این سیاست استعماری و نژادپرستانه، توجیهناپذیر است.
رضاشاه، نظام سیاسی ممالك محروسه را ـ كه یادگار نوعی فدرالیسم ایرانی بود ـ منحل نمود و به جای آن دولتی به وجود آورد كه از یك سو مختص ملتی با ویژگیهای فرهنگی و مذهبی و عقیدتی خاص است و از سوی دیگر این نظام متمركز در پناه ناسیونالیسم دولتی پایگاه استبداد در كشور شد.
در كشور عثمانی نیز مصطفی كمال كه لقب پدرترك (آتاترك) به او دادند، در سال 1923 م. دولت ملت خاص قوم ترك را در سرزمینهای بازمانده از دولت عثمانی بر اهالی آسیای صغیر تحمیل كرد. آتاترك به سبب انحلال امپراتوری اسلامی عثمانی و اعلام غیرمذهبی بودن حكومت جدید، مورد استقبال اروپاییان قرار گرفت. لذا توانست سیاست پایمال كردن حقوق مردم كردرا به اروپاییان بقبولاند، زیرا رهبران جنبش های مردم كرد در ان هنگام بیش تر روحانی بودند بدین سبب هم غرب و هم شرق (شوروری) با جنبش كردها مخالفت كرده و ان را ارتجاعی می خواندند. درنتیجه در تركیه مردم كرد به اسارت ملی مرگباری دچار شدند. در هشتاد سالی كه از تشكیل دولت ویژه تركها میگذرد، بیش از دو میلیون انسان جان خود را از دست داده یا آواره شدهاند. بریتانیا نیز پیش تر از آتاترك، كشور مصنوعی عراق را مرزبندی و ایجاد كرده بود. بریتانیا بخشی از سرزمین نیاكانی كرد را به كشور ساختگی عراق منضم ساخت. فرانسه هم كشور سوریه را با انضمام بخش دیگری از كردستان عثمانی، تشكیل داد.
در واقع كردها با نیرنگ استعمار در كشورهای نوبنیاد به صورت اقلیت درآورده شدهاند، اما نویسنده كتاب قومیت این واقعیت هارا نادیده گرفته و می خواهد با نظریه پردازی و قلب واقعیات، حقانیتی برای كشورهای ساختگی خاورمیانه به وجودآورد.
خوشبختانه در عراقی كه قرار است از نو ساخته شود، امكان عنایت به این واقعیت ها بیش تر شده و نباید سرنوشت مردم كرد به رأی اكثریت واگذار شود. عدالت و دمكراسی حكم می كند كه برای ساخت این تركیب سیاسی ـ جغرافیایی، نخست نظر گروه به حال اقلیت در آمده - در حفظ پیوستگی تحمیلی- مدنظر قرار گیرد.
از دیگرسو مردم كُرد برای رسیدن به حقوق طبیعی و انسانی خود در خاورمیانه، راه گفتوگو و تفاهم را مدنظر دارند، ولی سلطهگران فرازجوی برتری خواه، توسل به راههای خشونتآمیز را بر مردم كرد تحمیل میكنند. خوشبختانه اخیراً مطالب زیادی در این باره به گوش میرسد. گاهی مطالب طرح شده توسط نویسندگان ایرانی، برای كردها چون روزنه امیدی به نظر میآید. چنانكه در صفحات آخر همین كتاب قومیت نیز عبارات امیدواركننده در مورد حفظ وحدت ملی به چشم میخورد:
«كنترل دولت توسط گروه خاصی از نخبگان و راهنیافتن سایرین در ساختارهای قدرت به بیگانه شدن آنان از مركز كمك میكند و وحدت ملی را به مخاطره میافكند... شایسته است (سایر گروههای ایرانی نیز) در حیات سیاسی و اجتماعی جامعه ایران مشاركت فعال داشته باشند. رعایت این امر به ویژه در مورد آن دسته از گروههای زبانی و مذهبی كه حضور چندانی در ساختار قدرت و تشكیلات گوناگون دولت و نهادهای وابسته به آن ندارند یك ضرورت ملی محسوب میشود. كثرتگرایی (پلورالیسم) مذهبی و زبانی جامعه ایرانی و فراگیرندگی میراث فرهنگی و سیاسی آن حكم میكند كه دولت ایرانی معاصر یك دولت فراگیر باشد و نه دولتی اقتدارگرا». 4
در عبارات فوق مكنونات سركوفته گروههای ایرانی به حاشیه رانده شده، چون كردها به چشم میخورد. با این حال كتاب در بیان واقعیتهای تاریخی و جامعهشناسی مردم كرد، به گونهیی گام برداشته است كه سوابق 1000 ساله كردها را در حاكمیت بر خود، در زیر پردهیی از ابهام قرار می دهد. در این نوشتار به بررسی جوانب مثبت و منفی نظر نویسندة كتاب قومیت پرداخته شده است. این اقدام شاید موجب روشنی بیشتر مطالعات ارزنده نویسنده كتاب برای هم میهنان ایرانی اعم از كرد و غیركرد باشد. در واقع روشنی بخشیدن به هویتهای غیرفارس ـ كه در ایران اكثریت دارند. 5 به وحدت و تفاهم ملی كمك میكند. تاریكی در این مورد نفاقانگیز و كدورت آفرین است. البته امید میرود كه دیدگاههای نفاقانگیز با پیشرفت آگاهی و نشر مطالعات واقعنگرانه و بدور از حب و بغض دگرگون گردد و تحقیر انسانهایی كه در گروه «ما» قرار ندارند، كاهش یابد! پیشداوریها اصلاح شوند و دیگران را نیز چون خود گرامی بداریم.
با این هنه نویسنده كتاب قومیت كوشیده است به هر طریقی كه مقدور باشد جامعه كرد و هویت تاریخی او را در چهارچوبی قرار دهد كه نمیتوان تصوری جز گروهی از مردم ابتدایی از آنان در ذهن دیگران جای داد. او هویت كرد را در قالب ایل معرفی كرده است، بدون اینكه خود تعریفی از «ایل» ارایه دهد. ایل در زبان فارسی، یك جماعت بیشتر چادرنشین، بیابانگرد و ابتدایی است. تشدید چنین ذهنیتی از مردم كرد در نزد هموطنان، بسیار ناروا و كدروت آفرین است. این شیوه برخورد با هویت میلیونها هموطن خوشایند نیست، چنین نگرشی پیش از اینكه علمی و به دور از حب و بغض باشد، جهتدار و غیرعلمی است. او كوشیده است تا كردها را در حد قوم و قبیله هم معرفی نكند! مبادا دهها میلیون نفر كرد در خاورمیانه، مشمول ره یافتهای دانشمندان غربی (در مورد برخورداری اقوام از «حق تعیین سرنوشت» گردند!
لذا هدف از این نوشتار، زدودن تیرگیهای ناشی از داوریهای ناروایی است كه به جای ره یافت به وفاق ملی، جامعه ایران را به وادی نفاق سوق میدهند. البته كردها در ایران از موقعیتی متفاوت با همتباران خود در عراق، تركیه و كشورهای دیگر برخوردارند. بیشتر هم میهنان ایرانی با احترام از هویت كرد، سخن میگویند.
با این حال یكی از مشكلات بزرگی كه موجب آشفتگی و نفاق در جامعه معاصر ایران شده است، فقدان آگاهی درست از هویت تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و حتی مذهبی اهالی كشور است. ناآشنایی بیشتر مردم ایران با حقایق تاریخی، موجب نفاق و بیتوجهی عمومی به پایمال شدن حقوق اجتماعی و انسانی برخی از گروههای اجتماعی كشور شده است. در مواردی به هویت فرهنگی، محلی، قومی و مذهبی بخشهایی از مردم كشور اهانت یا تحقیرهایی صورت میگیرد. در این میان اطلاعرسانیها ممكن است این آشفتگیها را تشدید كنند. به ویژه هنگامی كه این شیوههای برخورد توسط دستگاههای رسمی صورت بگیرد، خود به خود به عنوان نظر حكومت جلوه میكند. نتیجه طبیعی چنین فراشدی، ایجاد شكاف بین مردم و حكومت است. برخی بیعدالتیها را نادیده میگیرند. برخی نیز مردم تحت ستم را وحدتشكن، ناحیهگرا، مركز گریز، واگرا، تجزیه طلب و... میخوانند! ولی این شیوه نگرش به مشكل سیاسی ـ اجتماعی كشور، بر دامنه زیانبار آن میافزاید.
انباشت اعتراضهای سركوفته و برخوردهای ناخواسته و اغلب ناپیدا، مسألهسازند. تداوم بیعدالتیهای سازمان یافته، موجب یاس و بدبینی است.
------------------------------------------------
(1) وان برویین سن مارتین، جامعهشناسی مردم كُرد (آغا، شیخ دولت)، ترجمه ابراهیم یونسی، نشر پانیذ، تهران 1378 ص 109)
(2) احمدی حمید، كتاب قومیت و قومگرایی در ایران از افسانه تا واقعیت، نشر نی، چاپ تهران، 1378 ص 55
(3) همانجا (پیشین) صص 193 و 194
(4) وان برویین سن پیشین، ص 78
(5) روزنامه اطلاعات، 24 آذر 82 ص، 5 درباره اقوام ایرانی و توسعه
(مقاله دنبالهدار كه جمعیت غیرفارس را در ایران براساس آمار 1370 بالغ بر 7/ 56% اعلام كرده است.
ادامه دارد...
بخش دوم
در این فصل، دیدگاههای جهت دار كه تلاش می كنند واقعیت مشكلات كنونی و هویت تاریخی مردم كردرا تحریف كنند ارزیابی شده است. در بحث های قبلی، هویت، جامعهشناسی تاریخی (Historical Sociology)، نهادهای سیاسی ـ اجتماعی مردم كرد و تفاوت بین امارات كُرد و «اقتدار ایلی» نشان داده شد. البته وجود ایل و عشیره در ساختار اجتماعی جوامع بشری در مراحلی از تاریخ یك امر طبیعی است. ایلات و عشایر نقش بزرگی در تاریخ جهان داشته اند:
منشأ اكثر حكومتهای تاریخی در آسیا، از جمله ایران و عثمانی، قبیلهیی و یا ایلی بوده است، ولی امرای امارات كُرد، بهسان امرای ترك، برای تبدیل اقتدار محدود و محلی خود به اقتدار فرامنطقهیی و امپراتوری تلاش نكردهاند. شاید این امر مبنای نگرش تحقیرآمیز برخی از نویسندگان غیركرد هم وطن نسبت به مردم ما باشد، ولی فرمانروایان كُرد در حد نیاز جامعه تحت فرمان خویش با توجه به شرایط ژئوپولیتیك، حكومتهای محلی كاملی بودهاند. در فصل پنجم نمونه هایی از آن حكومت ها و فرمان روایان كرد نشان داده شد. مارتین وان برویین سن در این مورد مینویسد:
«نظام تكامل یافتهتر از این نظام (ایلی، عشیرهیی یا قبیلهیی)، امارات بود كه بسیاری از ویژگیها و اختصاصات دولت را داشت». 1
اما در برابر «وان برویینسن» اروپایی، نویسنده كتاب قومیت و قومگرایی در ایران (از افسانه تا واقعیت) ـ كه به آن اشاره شد ـ درباره هویت اجتماعی مردم كرد و امارات چنین مینویسد:
«جمعیت كرد ایران وابسته به ایلات مهمی چون زنگنه كلهر (كه بخشی از آنها شیعه هستند)، اردلان، مكری و شكاك در غرب كشور بودند.» 2 و در ادامه این بحثها مینویسد: «تعلق این اسامی یعنی اردلان، بابان، حكاری، دُنبلی، كلهر، مكری و... به ایلات یا بزرگ ایلهای كُرد نشان میدهد كه بیشتر این امارات در واقع مناطق تحت اختیار خانوادههای ایلی محلی بود كه آنها به ایران یا به عثمانی ابراز وفاداری میكردند» 3
این بیان، چیزی جز قلب كردن هویت تاریخی و مسخ جامعه شناسی تاریخی یك ملت نیست، زیرا اغلب سلسله های پادشاهی بعد از اسلام در ایران و عثمانی از خانواده های ایلی برخاسته بودند. ادعای بزرگ ایل اردلان و مكری و... فقط در ذهنیت برخی از نویسندگان جای دارد، اگرنه درتاریخ مردم كُرد اثری از آنها دیده نشده است. در ثانی، برمبنای این دیدگاه، دولتهای ایران و عثمانی نیز وابسته به ایلهای ترك و مناطق تحت اختیار آنان بودهاند! لذا این ایراد به نظر نویسنده كتاب قومیت وارد است: منظور نویسنده از ایل مبهم است. در فصول پیشین این گفتار نشان داده شد: لغت ایل یا عشیره در میان مردم كرد، بیشتر شامل گروههای زمیندار و مالك روستا بود. اگر گروههایی از مالكین زمینهای كشاورزی و روستایی نمیتوانستند ساختار عشیرهیی به خود بگیرند، قادر به نگهداری زمین و امتیازات طبقاتی خود نبودند، به علاوه زمین داران در پناه ساختار عشیره ای توانسته اند در برابر تعدی پادشاهان مالكیت خودرا بر زمین حفظ كنند. در آن نواحی كه عشیره وجودنداشت، پادشاهان زمین هارا از آن خود می كردند و بعد به طور اقطاع در اختیار افراد مورد نظر كه بیشتر نظامی بودند، قرار می دادند، ولی در كردستان پادشاهان نتوانستند چنین روشی به اجرا درآورند. همچنین اشاره شد كه لغت ایل تركی است و معنی كنونی ایل در زبان تركی معادل مردم است، ولی كتاب قومیت معنی ایل را در ادبیات غیرعلمی زبان فارسی ملاك نظر خود قرار داده است. ازدیگر سو نام اردلان و مكری یا بیش تر نواحی و امارات كردستان كه به كرات به آن ها اشاره شده است، ارتباطی با نام ایل و عشیره ندارد. نگارنده در گفتارهای پیش به حد كافی در این مورد سخن گفته و ساختار ایل كرد را نشان داده است:
ایل كرد یك ساختار اجتماعی ـ اقتصادی برای حفظ حقوق مالكیت بر زمین بود كه با اوضاع ژئوپولیتیك منطقه هم سویی داشت. از نظر ساختار جامعه كرد نیز، روشن گردید كه در میان كردها، حتی در سدههای پیشین گروه كوچندگان نسبت به گروه كشاورزان و روستاییان ساكن، اهالی شهرها و شهركهای كردنشین در اقلیت محض بودهاند. استناد كتاب قومیت به نوشته های خارجیان نمی تواند بدون ایراد باشد، زیرا اغلب بیگانگانی كه اوضاع منطقه را گزارش می كردند، چندان اطلاع درستی از اوضاع نداشتند.
در مورد امارات كرد نیز اشاره شد كه عشایر كرد برای حفظ آرامش بین خود و هماهنگی دفاع در برابر تجاوز پادشاهان افزونخواه، در تشكیل امارت و حكومت منطقهیی با دیگر مردم كرد، مشاركت فعال داشتند و در بسیاری موارد در حفظ آن امارات كوشیدند، اما این امارات ـ كه به مدت بیش از یك هزار سال به صورت قدرتهای سیاسی جدا از هم فعال بودهاند، در بیشتر موارد بیش تر از اقتدار ایلی صرف بودند. امرای كرد تمایلی به همگرایی و تشكیل یك قدرت بزرگ از خود بروز ندادهاند، به این سبب نتوانستهاند در برابر قدرتهای بزرگ پادشاهان و كشورگشایان فرامنطقهیی ـ كه در پیرامون آنان ظهور میكردند و امارات كرد را تهدید مینمودند ـ مقاومت كنند.
در نتیجه اغلب امارات استقلال خود را از دست داده و تابع قدرتهای بزرگتر فرامنطقهیی می شدند. با این حال اقتدار درونی خودرا خفظ می كردند. درواقع بافت منسجم عشایر زمیندار مانع تسلط كامل پادشاهان فرامنطقهیی بر قلمرو امارات بود و در فرصت مناسب حكومت امارات با همدستی آنان و مردم غیرعشیرهای، بازسازی میشد، سرانجام در اواسط قرن نوزدهم بر اثر نوسازی دولتهای ایران و عثمانی، امارات كرد از میان رفتند و اوضاع سیاسی منطقه مختل گردید. درنتیجه اقتدار تعداد زیاد عشایر و ایلات به جای اقتدار امارات محدود كرد ظهور كرد. ایلات كرد كه بعداز فروپاشی امارات کرد به قدرت رسیده بودند، تا چند دهه اول قرن بیستم فعال مایشاء بودند، ولی با تشكیل دولتهای نوین در ایران و قلمرو عثمانی ازمیان رفتند.
البته سیر فروپاشی امارات كرد در عثمانی مقدم بر ایران بود. پادشاهان قاجار نیز برای از میان برداشتن امارات كرد از همان آغاز اقتدار خود اقدام كردند و در نیمة دوم قرن نوزدهم با فروپاشی امارت مكری و بعد از آن اردلان، آرزوی آنان برآورده شد. تكمیل این پروسه آغاز خلع ید مردم كرد از تصدی امور مناطق خویش است كه امروزه در مفهوم «محرومیت از حق تعیین سرنوشت» تعبیر میشود، اما اگر شیوه حكومتی نامتمركز سنتی ایران و عثمانی به جای اینكه به صورت دولت ملت خاص و متمركز در آید به صورت سیستم فدرال و حكومت مركب نوین در میآمد، ممالک ایران و تركیه و كشورهای نوبنیاد عراق و سوریه، در شرایط بسیار بهتری قرار میگرفتند و از جنگهای ویرانگر داخلی و دخالت قدرتهای بیگانه (در ابعاد كنونی) در امان میماندند. ولی انگیزههای برتریجویی و انحصارطلبی گروههای حاكم، مانع رویكرد به موازین انسان دوستی و عدالت در مناسبات سیاسی و اجتماعی شده است.
دولت ملتهای خاص تحمیلی و متمركز ـ كه پس از جنگ جهانی اول در خاورمیانه ایجاد شدند ـ موجب تشدید محرومیت مردم كُرد از حق تعیین سرنوشت شدند. در این دوران بود كه تقسیم استعماری سرزمین نیاكانی كردها، بین كشورهای نوبنیاد تركیه، عراق و سوریه مشكلات كنونی مردم كرد را در منطقه به وجود آورد. در این میان همسویی دولتمردان ایرانی با این سیاست استعماری و نژادپرستانه، توجیهناپذیر است.
رضاشاه، نظام سیاسی ممالك محروسه را ـ كه یادگار نوعی فدرالیسم ایرانی بود ـ منحل نمود و به جای آن دولتی به وجود آورد كه از یك سو مختص ملتی با ویژگیهای فرهنگی و مذهبی و عقیدتی خاص است و از سوی دیگر این نظام متمركز در پناه ناسیونالیسم دولتی پایگاه استبداد در كشور شد.
در كشور عثمانی نیز مصطفی كمال كه لقب پدرترك (آتاترك) به او دادند، در سال 1923 م. دولت ملت خاص قوم ترك را در سرزمینهای بازمانده از دولت عثمانی بر اهالی آسیای صغیر تحمیل كرد. آتاترك به سبب انحلال امپراتوری اسلامی عثمانی و اعلام غیرمذهبی بودن حكومت جدید، مورد استقبال اروپاییان قرار گرفت. لذا توانست سیاست پایمال كردن حقوق مردم كردرا به اروپاییان بقبولاند، زیرا رهبران جنبش های مردم كرد در ان هنگام بیش تر روحانی بودند بدین سبب هم غرب و هم شرق (شوروری) با جنبش كردها مخالفت كرده و ان را ارتجاعی می خواندند. درنتیجه در تركیه مردم كرد به اسارت ملی مرگباری دچار شدند. در هشتاد سالی كه از تشكیل دولت ویژه تركها میگذرد، بیش از دو میلیون انسان جان خود را از دست داده یا آواره شدهاند. بریتانیا نیز پیش تر از آتاترك، كشور مصنوعی عراق را مرزبندی و ایجاد كرده بود. بریتانیا بخشی از سرزمین نیاكانی كرد را به كشور ساختگی عراق منضم ساخت. فرانسه هم كشور سوریه را با انضمام بخش دیگری از كردستان عثمانی، تشكیل داد.
در واقع كردها با نیرنگ استعمار در كشورهای نوبنیاد به صورت اقلیت درآورده شدهاند، اما نویسنده كتاب قومیت این واقعیت هارا نادیده گرفته و می خواهد با نظریه پردازی و قلب واقعیات، حقانیتی برای كشورهای ساختگی خاورمیانه به وجودآورد.
خوشبختانه در عراقی كه قرار است از نو ساخته شود، امكان عنایت به این واقعیت ها بیش تر شده و نباید سرنوشت مردم كرد به رأی اكثریت واگذار شود. عدالت و دمكراسی حكم می كند كه برای ساخت این تركیب سیاسی ـ جغرافیایی، نخست نظر گروه به حال اقلیت در آمده - در حفظ پیوستگی تحمیلی- مدنظر قرار گیرد.
از دیگرسو مردم كُرد برای رسیدن به حقوق طبیعی و انسانی خود در خاورمیانه، راه گفتوگو و تفاهم را مدنظر دارند، ولی سلطهگران فرازجوی برتری خواه، توسل به راههای خشونتآمیز را بر مردم كرد تحمیل میكنند. خوشبختانه اخیراً مطالب زیادی در این باره به گوش میرسد. گاهی مطالب طرح شده توسط نویسندگان ایرانی، برای كردها چون روزنه امیدی به نظر میآید. چنانكه در صفحات آخر همین كتاب قومیت نیز عبارات امیدواركننده در مورد حفظ وحدت ملی به چشم میخورد:
«كنترل دولت توسط گروه خاصی از نخبگان و راهنیافتن سایرین در ساختارهای قدرت به بیگانه شدن آنان از مركز كمك میكند و وحدت ملی را به مخاطره میافكند... شایسته است (سایر گروههای ایرانی نیز) در حیات سیاسی و اجتماعی جامعه ایران مشاركت فعال داشته باشند. رعایت این امر به ویژه در مورد آن دسته از گروههای زبانی و مذهبی كه حضور چندانی در ساختار قدرت و تشكیلات گوناگون دولت و نهادهای وابسته به آن ندارند یك ضرورت ملی محسوب میشود. كثرتگرایی (پلورالیسم) مذهبی و زبانی جامعه ایرانی و فراگیرندگی میراث فرهنگی و سیاسی آن حكم میكند كه دولت ایرانی معاصر یك دولت فراگیر باشد و نه دولتی اقتدارگرا». 4
در عبارات فوق مكنونات سركوفته گروههای ایرانی به حاشیه رانده شده، چون كردها به چشم میخورد. با این حال كتاب در بیان واقعیتهای تاریخی و جامعهشناسی مردم كرد، به گونهیی گام برداشته است كه سوابق 1000 ساله كردها را در حاكمیت بر خود، در زیر پردهیی از ابهام قرار می دهد. در این نوشتار به بررسی جوانب مثبت و منفی نظر نویسندة كتاب قومیت پرداخته شده است. این اقدام شاید موجب روشنی بیشتر مطالعات ارزنده نویسنده كتاب برای هم میهنان ایرانی اعم از كرد و غیركرد باشد. در واقع روشنی بخشیدن به هویتهای غیرفارس ـ كه در ایران اكثریت دارند. 5 به وحدت و تفاهم ملی كمك میكند. تاریكی در این مورد نفاقانگیز و كدورت آفرین است. البته امید میرود كه دیدگاههای نفاقانگیز با پیشرفت آگاهی و نشر مطالعات واقعنگرانه و بدور از حب و بغض دگرگون گردد و تحقیر انسانهایی كه در گروه «ما» قرار ندارند، كاهش یابد! پیشداوریها اصلاح شوند و دیگران را نیز چون خود گرامی بداریم.
با این هنه نویسنده كتاب قومیت كوشیده است به هر طریقی كه مقدور باشد جامعه كرد و هویت تاریخی او را در چهارچوبی قرار دهد كه نمیتوان تصوری جز گروهی از مردم ابتدایی از آنان در ذهن دیگران جای داد. او هویت كرد را در قالب ایل معرفی كرده است، بدون اینكه خود تعریفی از «ایل» ارایه دهد. ایل در زبان فارسی، یك جماعت بیشتر چادرنشین، بیابانگرد و ابتدایی است. تشدید چنین ذهنیتی از مردم كرد در نزد هموطنان، بسیار ناروا و كدروت آفرین است. این شیوه برخورد با هویت میلیونها هموطن خوشایند نیست، چنین نگرشی پیش از اینكه علمی و به دور از حب و بغض باشد، جهتدار و غیرعلمی است. او كوشیده است تا كردها را در حد قوم و قبیله هم معرفی نكند! مبادا دهها میلیون نفر كرد در خاورمیانه، مشمول ره یافتهای دانشمندان غربی (در مورد برخورداری اقوام از «حق تعیین سرنوشت» گردند!
لذا هدف از این نوشتار، زدودن تیرگیهای ناشی از داوریهای ناروایی است كه به جای ره یافت به وفاق ملی، جامعه ایران را به وادی نفاق سوق میدهند. البته كردها در ایران از موقعیتی متفاوت با همتباران خود در عراق، تركیه و كشورهای دیگر برخوردارند. بیشتر هم میهنان ایرانی با احترام از هویت كرد، سخن میگویند.
با این حال یكی از مشكلات بزرگی كه موجب آشفتگی و نفاق در جامعه معاصر ایران شده است، فقدان آگاهی درست از هویت تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و حتی مذهبی اهالی كشور است. ناآشنایی بیشتر مردم ایران با حقایق تاریخی، موجب نفاق و بیتوجهی عمومی به پایمال شدن حقوق اجتماعی و انسانی برخی از گروههای اجتماعی كشور شده است. در مواردی به هویت فرهنگی، محلی، قومی و مذهبی بخشهایی از مردم كشور اهانت یا تحقیرهایی صورت میگیرد. در این میان اطلاعرسانیها ممكن است این آشفتگیها را تشدید كنند. به ویژه هنگامی كه این شیوههای برخورد توسط دستگاههای رسمی صورت بگیرد، خود به خود به عنوان نظر حكومت جلوه میكند. نتیجه طبیعی چنین فراشدی، ایجاد شكاف بین مردم و حكومت است. برخی بیعدالتیها را نادیده میگیرند. برخی نیز مردم تحت ستم را وحدتشكن، ناحیهگرا، مركز گریز، واگرا، تجزیه طلب و... میخوانند! ولی این شیوه نگرش به مشكل سیاسی ـ اجتماعی كشور، بر دامنه زیانبار آن میافزاید.
انباشت اعتراضهای سركوفته و برخوردهای ناخواسته و اغلب ناپیدا، مسألهسازند. تداوم بیعدالتیهای سازمان یافته، موجب یاس و بدبینی است.
------------------------------------------------
(1) وان برویین سن مارتین، جامعهشناسی مردم كُرد (آغا، شیخ دولت)، ترجمه ابراهیم یونسی، نشر پانیذ، تهران 1378 ص 109)
(2) احمدی حمید، كتاب قومیت و قومگرایی در ایران از افسانه تا واقعیت، نشر نی، چاپ تهران، 1378 ص 55
(3) همانجا (پیشین) صص 193 و 194
(4) وان برویین سن پیشین، ص 78
(5) روزنامه اطلاعات، 24 آذر 82 ص، 5 درباره اقوام ایرانی و توسعه
(مقاله دنبالهدار كه جمعیت غیرفارس را در ایران براساس آمار 1370 بالغ بر 7/ 56% اعلام كرده است.
ادامه دارد...
